دیروز با دو نفر از دوستان جوانم که امسال دانشجو شده اند دیداری و گپ و گفتی داشتیم. وقتی کار به جریانات سیاسی کشید یکی از این دوستان گفت آیا شما به موسوی اعتماد دارید؟
گفتم :بله من ایشان را از دوران دانش آموزی ام می شناختم و تمام صحبتهایشان را مرتب گوش می دادم و پیگیری می کردم.
این دانشجوی جوان گفت: انقلابی که مردم این همه برایش تلاش کرده اند و خونها داده اند حالا ببینید به کجا رسیده و چه اتفاقاتی را این روزها دارد تجربه می کند؟ما چطور می توانیم بار دیگر اعتراضمان را به مسیری بیندازیم که چند سال دیگر نسبت به آن اظهار شرمندگی و پشیمانی کنیم؟این بار اولی نبود که من از یک دانشجو یا فرد جوانی می شنیدم که برای این انفلاب باید اظهار پشیمانی و شرمندگی کرد.بارها در تاکسی این را شنیده بودم که جوانان می پرسیدند :چه کسی انقلاب کرد که حالا به گردن نمی گیرد؟و من بارها گفته بودم:من بودم.مثل من خیلی از پدران و مادران شما بوده اند.ما همه به خیابان آمدیم و فریاد زدیم و در راهپیماییها شرکت کردیم.هر چند که من و ما ها خیلیمان در آن روزها کودک بودیم اما هرگز ار هنر بزرگ انقلاب پشیمان نیستیم.و این را آغاز زندگی تازه و زیبایی در زندگی خود می دانیم.انقلاب به من جرات داد.من را به خودم شناساند.اعتماد به نفس داد.فاصله رهبر را با مردم کوچه و بازار به کمترین حد رساند.مردم را با هم دوست و یاور کرد.فاصله های طبقاتی را کم کرد.انقلاب در ده سال اولش بهترین حکومت را معرفی کرد.چه کسی است که طعم شیرین این زندگی انسانی را چشیده و پشیمان باشد؟حالا چرا پس از 30 سال نتوانسته نسلهای بعد را با خود همراه کند. بی شمار دلیل دارد که بسیاری از آنها به روایتگری نسل ما و مادران و پدران برمی گردد که نتوانستیم طعم افتخار آمیز رشادت و سرافرازی را به جان نسل بعدمان بچشانیم.اما نسل امروز در یک کلمه اشتراک نظر دارد.البته منظورم از معترضین است . این موضع مشترک همان "اعتراض به وضع موجود " است. این نسل تنها به مسائل اجتماعی اعتراض دارد و کمتر تحت فشار اقتصادی است. اما این اعتراض آنقدر طیف گسترده ای از دلیل و موضع و اعتقاد و روش دارد که می توند 180 درجه اختلاف را نشان دهد.
یکی از اعتقادات این دوست جوان من به اجباری نبودن حجاب بود.او معتقد است اگر از ابتدا حجاب اجباری نمی شد الان با این فساد روبرو نبودیم.او نسبت به بخشنامه حجاب آقای موسوی در زمان نخست وزیری سوال دارد. اما می بینیم که بسیاری از دختران بی اعتقاد به حجاب عضو شبکه سبز هستند و تا مرز کشته شدن خود را به خیابان ها می رسانند و زیر بدترین ضربه ها قرار می گیرند.آنان موسوی را دوست دارند و حرکتش را با جان و دل قبول کرده اند. پسرانی هستند که آرزوی کشته شدن در راه نهضت سبز را دارند و آنرا شهادت می دانند.خواهران شهیدی را می شناسم با حجاب چادر که با روی گرفته در تجمعات شرکت می کنند و ابایی از دستگیر شدن ندارند.همه اینها نسبت به یک کلمه مشترکا اعتراض دارند:دروغ و فساد.همه می گویند نمی خواهیم نسل آینده ما در فضای پر از دروغ نفس بکشند.
حالا سوال اینجاست که با این طیف گسترده از روشها ,اعتقادات و منشها آیا این حرکت با این حجم آسیب و زندانی و شکنجه و مراحل افسردگی پس از زندان می تواند حرف حق خود را بزند؟این روزها تلویزیون با تهیه مستند شاخص سعی دارد حرکت امروز جامعه را با بنی صدر و رجوی مقایسه کند و این کار هم بی نتیجه نیست اما بایدگفت : حرکت رجوی مسلحانه بود و حرکت امروز آرام است. رجوی سعی در تغییر حکومت داشت ولی امروز مردم تنها اعتراض دارند.رجوی سازماندهی نظامی - سیاسی می کرد ولی این حرکت سازمان و رهبر ندارد و تنها شبکه ای خودجوش از مردم است.رجوی و بنی صدر با انفلاب اختلاف ریشه ای داشتند ولی امروز موسوی با دیروزش فرقی نمی کند و مردی معتقد به انقلاب و امام است.22 بهمن نزدیک است و ما از این فرصت می توانیم برای همدلی در ازبین بردن دشمنان انقلاب استفاده کنیم. دشمنان انقلاب کسانی هستند که نمی گذارند چهره زیبای انقلاب و دستاوردهایش رخ بنماید. والسلام.
گفتم :بله من ایشان را از دوران دانش آموزی ام می شناختم و تمام صحبتهایشان را مرتب گوش می دادم و پیگیری می کردم.
این دانشجوی جوان گفت: انقلابی که مردم این همه برایش تلاش کرده اند و خونها داده اند حالا ببینید به کجا رسیده و چه اتفاقاتی را این روزها دارد تجربه می کند؟ما چطور می توانیم بار دیگر اعتراضمان را به مسیری بیندازیم که چند سال دیگر نسبت به آن اظهار شرمندگی و پشیمانی کنیم؟این بار اولی نبود که من از یک دانشجو یا فرد جوانی می شنیدم که برای این انفلاب باید اظهار پشیمانی و شرمندگی کرد.بارها در تاکسی این را شنیده بودم که جوانان می پرسیدند :چه کسی انقلاب کرد که حالا به گردن نمی گیرد؟و من بارها گفته بودم:من بودم.مثل من خیلی از پدران و مادران شما بوده اند.ما همه به خیابان آمدیم و فریاد زدیم و در راهپیماییها شرکت کردیم.هر چند که من و ما ها خیلیمان در آن روزها کودک بودیم اما هرگز ار هنر بزرگ انقلاب پشیمان نیستیم.و این را آغاز زندگی تازه و زیبایی در زندگی خود می دانیم.انقلاب به من جرات داد.من را به خودم شناساند.اعتماد به نفس داد.فاصله رهبر را با مردم کوچه و بازار به کمترین حد رساند.مردم را با هم دوست و یاور کرد.فاصله های طبقاتی را کم کرد.انقلاب در ده سال اولش بهترین حکومت را معرفی کرد.چه کسی است که طعم شیرین این زندگی انسانی را چشیده و پشیمان باشد؟حالا چرا پس از 30 سال نتوانسته نسلهای بعد را با خود همراه کند. بی شمار دلیل دارد که بسیاری از آنها به روایتگری نسل ما و مادران و پدران برمی گردد که نتوانستیم طعم افتخار آمیز رشادت و سرافرازی را به جان نسل بعدمان بچشانیم.اما نسل امروز در یک کلمه اشتراک نظر دارد.البته منظورم از معترضین است . این موضع مشترک همان "اعتراض به وضع موجود " است. این نسل تنها به مسائل اجتماعی اعتراض دارد و کمتر تحت فشار اقتصادی است. اما این اعتراض آنقدر طیف گسترده ای از دلیل و موضع و اعتقاد و روش دارد که می توند 180 درجه اختلاف را نشان دهد.
یکی از اعتقادات این دوست جوان من به اجباری نبودن حجاب بود.او معتقد است اگر از ابتدا حجاب اجباری نمی شد الان با این فساد روبرو نبودیم.او نسبت به بخشنامه حجاب آقای موسوی در زمان نخست وزیری سوال دارد. اما می بینیم که بسیاری از دختران بی اعتقاد به حجاب عضو شبکه سبز هستند و تا مرز کشته شدن خود را به خیابان ها می رسانند و زیر بدترین ضربه ها قرار می گیرند.آنان موسوی را دوست دارند و حرکتش را با جان و دل قبول کرده اند. پسرانی هستند که آرزوی کشته شدن در راه نهضت سبز را دارند و آنرا شهادت می دانند.خواهران شهیدی را می شناسم با حجاب چادر که با روی گرفته در تجمعات شرکت می کنند و ابایی از دستگیر شدن ندارند.همه اینها نسبت به یک کلمه مشترکا اعتراض دارند:دروغ و فساد.همه می گویند نمی خواهیم نسل آینده ما در فضای پر از دروغ نفس بکشند.
حالا سوال اینجاست که با این طیف گسترده از روشها ,اعتقادات و منشها آیا این حرکت با این حجم آسیب و زندانی و شکنجه و مراحل افسردگی پس از زندان می تواند حرف حق خود را بزند؟این روزها تلویزیون با تهیه مستند شاخص سعی دارد حرکت امروز جامعه را با بنی صدر و رجوی مقایسه کند و این کار هم بی نتیجه نیست اما بایدگفت : حرکت رجوی مسلحانه بود و حرکت امروز آرام است. رجوی سعی در تغییر حکومت داشت ولی امروز مردم تنها اعتراض دارند.رجوی سازماندهی نظامی - سیاسی می کرد ولی این حرکت سازمان و رهبر ندارد و تنها شبکه ای خودجوش از مردم است.رجوی و بنی صدر با انفلاب اختلاف ریشه ای داشتند ولی امروز موسوی با دیروزش فرقی نمی کند و مردی معتقد به انقلاب و امام است.22 بهمن نزدیک است و ما از این فرصت می توانیم برای همدلی در ازبین بردن دشمنان انقلاب استفاده کنیم. دشمنان انقلاب کسانی هستند که نمی گذارند چهره زیبای انقلاب و دستاوردهایش رخ بنماید. والسلام.
مرضیه لبخند
m.labkhand@gmail.com

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر