(به بهانه روز حافظ)
زگریه مردم چشم نشسته در خونست
ببین که در طلبت حال مردمان چونست
به یاد لعل تو و چشم مست میگونت
زجام غم می لعلی که میخورم خونست (حافظ)
امروز روز بزرگداشت حافظ است .در خبرها شنیدم برای افتتاح مراسم بزرگداشت لسان الغيب، رئیس دولت کودتا عازم شیراز است .خبر عزیمت وي را در کنار خبر صدور حکم اعدام ِسه نفر از متهمین معترض به انتخابات دهم ریاست جمهوری را کنار هم بگذارید ؛ببینید چه فضای عاشقانه و شاعرانه ای به دست می آید !.چهره ای کاملا غیر فرهنگی در محیطی کاملا فرهنگی جای اما و اگر فراوان دارد؟!
بگذریم قصد من نگارش یادداشتی پیرامون شعر و شاعران مقاومت به بهانه روز حافظ است نه این چهره و نه فضایی که اشاره کردم.
از خصیصه های مهم جنبش سبز حضور پر رنگ هنرمندان ، ادیبان، شاعران و به عبارتی گروههای مرجع در خط مقدم است . اما در این میان شعرا و ترانه سرايان جایگاه ویژه ای دارند . با شروع نهضت سبز، ایشان روزهای پر کاری را می گذرانند و رکورد بی نظیری را در تولید و خلق آثار هنری خود به جای گذاشته اند. طبیعی است ؛ روح لطیف این طبقه از هنرمندان بیش از همه در این حوادث در معرض تأثیر پذیری است و بالتبع تأثیرگذاری . به نظر من فضای شکل گرفته در قبل و بعد از انتخابات دهم در نسبت با شعرا و جریان ادبی کشور در تأثیر و تأثر متقابل است . شعرا که پیش تر در فضای ذهنی از آزادی ، رهایی ، شکستن ، عشق ، ایثار ، شهادت و ... دل شکستگی های آرمانی خود را با خشت شعر قالب مي زدند و با قلبها و دلهای مجروح زخمی و روحهای خراش خورده و افکار آزاد سخن می گفتند؛ حال مجالی یافته اند تا از نزدیک این واژه ها و شعار ها و دل شدگی ها را حس کنند و لمس نمایند .
گاه از فرط شادی و خوشحالی صدای خنده شان بلند است و گاه از شدت اندوه و غم چشمانشان کاسه خون است. شاعر سبز امروز در آماج وقایع و پدیده های اجتماعی و سیاسی، جامه خطر به تن کرده و شعر مقاومت ، ایستادگی ، ماندن ، رهایی را می سراید ، او با روح آزادش در آسمان دلهای سبز پر می کشد با آنان سخن می گوید و با سرودن ترانه هایی آلام و دردهایشان را مرهم می شود .
...
دل من! مباش چنین غمگین
که به هست و نیست نیاندیشم:
همه آنچه خواستم از یزدان
به ثبات و صبر توانستم.
... (سيمين بهبهاني)
می دانم یکی از عوامل وحدت و انسجام صفوف فشرده سبز ها در مناسبت ها و راهپیمایی ها هم سرایی و هم خوانی آنها با اشعار و ترانه های سبز است . حتي اگر اين اشعار در دهه چهل يا پنجاه سروده شده باشد؛ فرق نميكند ظلم ظلم است ورهايي رهايي زمان و مكان نمي شناسد:
در رودهای جدایی
ایمان سبز ماست که جاری استاو می رود
در دل مرداب های شهر
در راه آفتاب
خم می کند بلندی هر سرو سرفراز
...(خسروگلسرخي)
آنگاه که غم از دست دادن عزیزی چون؛ ندا ، سهراب ، ترانه ، امیر ، محسن ، داوود و ... بر خانواده ، دوست و جامعه ای مستولی می شود این شعر است که با به سوز در آوردن دل و ریزش قطرات اشک از چشم، ناله ها از درون بیرون می کشد و آن را سبک میکند . شعري از استاد شمس لنگرودي در مرگ ندا چنين كاركردي دارد:
دخترم!
سنتشان بود
زنده به گورت كنند
تو كشته شدى
ملتى زنده به گور مىشود.
ببين كه چه آرام سر بر بالش مىگذارد
او كه پول مرگ تو را گرفته
شام حلال مىخورد.
تو فقط ايستاده بودى
...
روند ايستادگي مير حسين موسوي در برابر كودتا و پايمردي و دفاع جانانه اش از جنبش سبز و خواسته هاي بحق مردم تحسين شعراي بسياري را برانگيخت:
میری و امیری و دلیری و زمائی
در وادی این گمشدگان راهنمائی
نه تیغ بدست و نه تفگست بدوشت
در ظلمت شب آینه نور خدائی
ما جمله همه مهر به لب طوق به گردن
گردن کش ما باش زبان باش و صدائی
رهبر چه دلیر است به خونریزی و کشتن
از مرد و زن و پیر و جوان طفل و ندائی
شاه است اگر مار به دوش است بگوید
دیگر نکند داعیه عدل کذائی (بهمن شعله ور)
هرگاه شعله وجودی جوانی در راه آزادی ، پف می شود این شعله شعر است که آن را دوباره مشتعل می کند .
من هر روز گورت را
با سادهترین پُرسشها میشویم
و با زندگی پاک میکنم
من هر روز پُرسشهای سبز چشمات را
در واژهها میپاشم.
... (رضا فرمند)
شعر یکی از موثرترین ابزار فکری و روحی است که در تداوم جنبش و همبستگی یاران سبز و ارتقای روحیه مقاومت نقش به سزائی ایفا می کند.
قدم های ما بود
که سبز ترین غزل آزادی را سرود.
طلسم ترس
زیر گام های ما شکست.
(ح م)
معلوم است که در بروز پدیده ها و حوادث ابتدا این خود شاعر است که در درونش غوغا و فغان ایجاد می شود و بعد حس و حال خود را به کمند کلمات و واژه ها می کشد و در قالب شعر بر کالبد و جان مردم می دمد .
شوک ناشی از کودتا از همان لحظات اول سبب بروز دل شکستگی ها و غم و اندوه شد که شعرا با آن روح لطیف و شکننده بیش از همه آسیب دیدند اما صدای شکسته شدن و غرش رگبار غم بر آسمان دلشان را با سوزها و گدازهایی آرامش می دادند و نفیر آنها تار جانها را می نواخت .
از واژه خون کفن کفن می گویم
از قصه تلخ تیر و تن می گویم
با خون غزل باز وضو می گیرم
با غربت سرخ خاک خو می گیرم
تکرار گلوله بود بر پیکر عشق
زنجیر به دست و پای بی یاور عشق
... (حميد رسا)
به نظر من شعرای سبز همانطور که با سرودها و اشعار خود سبب حرکت مضاعف و تصاعدی در جنبش می شدند به همان نسبت نیز در خود و وضع شعرشان تحول ایجاد شد .یعنی این جنبش همانطور که از شعرا تأثیر گرفت بر آنان تأثیر نیز گذاشت . بر این باورم که جریان ادبی و شعری کشور با بروز جنبش سبز در معرض یک اتفاق بزرگ است و چند ده سال این جریان را به پیش خواهد انداخت . بدیهی است این جهش بزرگ در شعر به دلیل فضایی است که شعرا و طیف فرهیخته کشور در آن قرار گرفته اند . شاعرانی که کنج عافیت رها کرده و نسبت به حوادث و مصائبی که بر سر هموطنانشان می آید بی تفاوت نیستند .
امروزه حتی شعرایی که پیش تر در تبعید و غربت شعر می سرودند پا به معرکه گذاشته اند و حماسه سرایی می کنند . شاعران چه آنان که به دلایلی امکان حضور فعال در داخل کشور ندارند و چه آنان که مانند سهیل محمودی ، عبدالجبار کاکایی و مراغه ای و ... در خط مقدم مبارزه و مقاومت هستند همگی در لحظه و در زمان به وقایع و حوادث واکنش نشان می دهند . منتظر نیستند تا ببینند جامعه و مردم به کدام سو می روند تا آنها هم به همان سو روان گردند ، بلکه خود اکنون پیش رو هستند و این از ویژگیهای جنبش است که طبقه فرهیخته جامعه میان دار مبارزه شده است . خصلتی که در حرکتهای تاریخی و سیاسی گذشته کمرنگ بود .
از اين روست كه انجمن ادبی شاعران سبز ایران، گروهی که در حمایت از موج سبز مردم و در راستای انعکاس اشعار و نوشتههای شاعران هماندیش و همراه با موج سبز شکل گرفت.
این انجمن در معرفی خود آورده است که میخواهد در کنار مردم و در حمایت از آنها کاری هر چند کوچک انجام دهد. انجمن ادبی شاعران سبز ایران هدف خود را رسالتی میداند که هنر بر گردن همه گذاشته است و آن دفاع از آزادی و مبارزه با بیداد است. این گروه میگوید که میخواهد زبان کسانی باشد که دردهایشان را زبان گفتن ندارند.
وقتی که ندا آقا سلطان به شهادت می رسد ، شعرهای سروده شده ( تازه آنها که در فضای مجازی منتشر شدند ) به حدی اوج می گیرد که اگر ظریفی حوصله کند و آنها را گرد آوری کند می تواند دیوانی را منتشر نماید .
نام ندا را بر بامهای دلهامان
هر روز و هر شب، بلند بخوانیم
تو گل فردایی ندا
تو چکیدهی مایی ندا
و پیامهای سفید خونات چنان نرم و پاک و بلند است
که دروغ، لال شده است
خار شده است
بانوی نخست رهایی این سرزمین تویی
چشمات جهانی را به سوی ما برگردانده است
کدام زن این سرزمین از نگاه سپیدِ تو مقدستر است؟
... ( فرمند)
در وب سایت رضا فرمند حدود 25 شعر بلند و 108 شعر کوتاه در وصف این شهیده است .
همچنین است وقتي جوان نورسته و آزادي خواهی به نام سهراب اعرابی که به شهادت می رسد او و مادرش خطاب بسیاری از شاعران است:
سهراب جان سلام!
جهان
وقتی تو نیستی،
گل نیست؛ ماه نیست؛
کبوتر نیست
و خانه تنگ و
کوچک و
تاریک است!
وقتی تو نیستی
باران ِ اشک مادری
ک لحظه نیز بند نمی آید!
... (ناشناس)
خوش ذوقاني چون سيد عطاءالله مهاجراني نيز از مرگ جانسوز ندا و سهراب بي تأثير نبوده اند:
رقص شعله بر لب
و داغ گلوله بر پیشانی
جوانان، سبز و سرودخوان
از دهلیز تاریکی و تیزاب گذشتند...
مادران با نگاه حیران نگریستند
با سرانگشت لرزان، کاکل خونین جوانان را شانه زدند
بوسه ای بر دهان شکسته
از هر گوشه ندایی خاموش شد
در هر کنار سهرابی بر خاک افتاد
...
وترانه موسوی که نام او مشاور رسانه ای رئیس کودتا (کلهر ) را عصبانی کرده است و می گوید که این نیم ها اتفاقی انتخاب نمی شوند ؟! با مظلومیت تمامبه شهادت می رسد ،جسم پاک اورا می سوزانند و مظلومانه تر اینکه دیکتاتور وجود و ماهیت اورا حاشا می کند .او نیز از سوژه هایی است که شعرا با نور اشعارشان بر مظلومیت وی نور می تابانند .
ازمیان شعرهاي سروده شده توجه كنيد به :
آنان از پاکی تو در ما شکست خوردهاند
آنان از حرمت تو در ما شکست خوردهاند
*
دیوار حرمت زن را در این سرزمین
چه باوری چنین کوتاه کرده است؟
*
ما هنوز زندگی را در ایمانمان حلال میکنیم.
ما هنوز خواهر و برادر ایمانهای کور و کریم!
*
آنان نتوانستند فریادت را بسوزانند
آنان نتوانستند پاکیات را بیالایند
آنان نتوانستند راه اشان را در پیکرت بکوبند
آنان نتوانستند چراغهای هراس را در پیکرت روشن کنند
آنان نتوانستند به معنای خونات در دل ما دست ببرند
*
ترانه، خواهر شعرم
تویی که ستمگر را معنا میکنی!
تویی که آبرو را معنا میکنی!
*
چه زیبا میشود زنی که آبرویاش را از ستمگرش میتکاند
چه زیبا میشود زنی که سکوتاش را از ستمگرش میروبد
چه زیبا میشود کسی که خاطرهاش را از ستمگرش پاک میکند
*
اینان کور زندگیاند
اینان شکوه تو را در ایمان خویش نیاموختهاند
*
من هر روز گورت را
با سادهترین پُرسشها میشویم
و با زندگی پاک میکنم
*
ترانههای سفید خونات اکنون
از همهی عربدههای سیاه، بلندتر شنیده میشود (فرمند)
زندانیان در بند هر یک فراخور وضعیتی که دارند برای شعرا موضوع هستند . خواندنی است اشعاری که در وصف سعید حجاریان ، بهزاد نبوی ، جلايي پور ،عیسی سحرخیز ، تاجزاده و ... سروده شدند .مانند شعر موعود فاطمه راكعي كه به تمامي عزيزان دربند تقديم شده است:
ای از تبار سرکش شیران در بند
آمیزه خشم و سکون، همچون دماوند
بر دست و پایت جای زنجیر است هرچند
حال زبانت حال شمشیر است در بند
می دانم آری زخمهایت را برادر
فریادهای بیصدایت را برادر
...
گاهی خانواده آنها و رنج و غم زنان و فرزندان ایشان ، مورد خطای شاعری قرار می گیرد و با آنان احساس همدردی می کند .
خالی سفره ی تو بوی طهارت دارد
آه و اندوه و غمت حکم عبادت دارد
چه بسا پنجره هایی که تو را دور زدند
چون که چشمان تو ده لهجه صراحت دارد
... (نا شناس)
با برگزاري دادگاه هاي نمايشي شاعران نيز به آن واكنش نشان داده و به مقابله با آن بر خاستند تا توطئه كودتاگران رادر جدا سازي ياران سبز خنثي كنند
برای ایجاد یکدلی و یک پارچگی و انجام و همبستگی در مناسبت ها مانند روز قدس ، نماز جمعه یا چهلم شهدا نیز شعرا نقش یگانه ای ایفا می کنند.
...
صلای آشنا حقا که خوش خواندی
ستم لرزان و ویران است
سلحشوران میهن را تو فهماندی
که فردا قدس ، ایران است (رضا راد)
در مواردی هم شاعر خود را کاملا با دشمن رودررو می کند در این زمینه شعری را دیدم که برای حسین شریعتمداری سروده شده بود .
الا ای "حـسـیــن شـریـعـتـمـداری" کـه از رهـبـران گروه فـشـاری
نویسنـدهای نامـداری بـه "کیهان" کجا هست بهـتر ازین افتخاری!
ولی حیف حرفت به تيزى نیرزد نـداری بـر خـلق هیچ اعـتباری
نـدیـده کسی خیـری انـدر وجودت شریعـت کجا بود تو شر مَداری
...(نا شناس)
جالب است که جهت و جهش اشعار سبز با حضور قالب هنرمندان معاصر ، شاعران قدیمی و جوان شکل گرفته است و در این میان شکفتن شاعران جوان که (به عبارتی جوانه های رو به رشد )با اشعار اولی بسیار خجسته است . البته فضاي خفقان و پليسي كشور سبب شده كه برخي شاعران به صورت ناشناس و يا با نامهاي مستعار و مخفف سروده هاي خود را به جنبش سبز عرضه كنند.به اشاره نام برخی از فعالان عرصه شعرمقاومت عبارتند از: سيمين بهبهاني، عطاءالله مهاجراني، شمس لنگرودي، كاكايي، سهيل محمودي، رضا فرمند، مصطفي بادكوبه اي، امير محمد نادري، عليرضاعسگري، مهرداد جهانگيري، فروغ ابتهاج، صديقه وسمقي، فاطمه راكعي،بهرام كمالي، فرزام مجتبایی، علي سپاسي،ساسان آقايي، علي خليلي، بهمن شعله ور و...
بدین ترتیب کودتا حق دارد که نگران گسترش و نفوذ این طیف و طبقه قرهیخته وهنرمند باشد و بخواهد مراسم بزرگداشتی چون حافظ را نشانه بگیرد و بخواهد آن را با حضورش لوث کند .
جویا کوشیار