۱۳۸۸ دی ۹, چهارشنبه

جنبش سبز زینبی


امروز دستگاه یزید فاتحانه اسرای کربلای حسین را در بازار و کوچه و خیابان های شام به حرکت در می آورد. امروز بی شمار جیره خواران خود را از اطراف و اکناف شام فرا خوانده تا هلهله کنان سنگ بر سر و روی زینب و طفلان حسین بریزند. دستگاه اموی یزید تمام رسانه های تبلیغی و منابر و امکانات خویش را به کار گرفته تا به تحمیق ملت و مردم عمق دهند.
یزید و یزیدیان می کوشند تا با وارونه جلوه دادن حقیقت و بازی با اعتقادات و باورهای مردم برای خود وحدت و اتحادی هر چند تو خالی دست و پا کند.گاهی جهل پر قدرت است، آن زمان که مکاران و سیاست بازان خوب بدانند از آن به چه نحو استفاده کنند. یزیدیان می کوشند با تحریک احساسات و باورهای خشک و جمود جماعتی معلوم و از قدرت جهل مستتر در آنها برای بقای حکومت خود استفاده کنند.
و اکنون تاریخ در حال تکرار است ...
چند روزی است که در سیاست "فرار به جلو"؛ یزید زمان برای سر پوش گذاشتن به جرم و جنایت خویش در عاشورای خونین، دوباره قرآن به نیزه کرده و " وا اسفا " و "وا مصیبتا" سر می دهد که چه؛ لشگر حسین قرآن آتش زده و کشف حجاب کرده است. فاجعه ای که در عاشورای تهران رقم خورد به قدری عمیق است که تنها سیاست عمرو عاصی و فریب و نیرنگ می تواند دستگاه اموی را موقتا از زیر بار مکافات این عمل ننگین نجات دهد. بیش از 72 ساعت است که دیکتاتور با هدایت و آتش تهیه توپخانۀ روزنامه کیهان و با استفاده از تمام امکانات و ظرفیت های تبلیغی و رسانه ای خود از قبیل صداوسیما،تریبونهای ائمه جماعت سعی دارد با تحریک احساسات مذهبی و دینی مردم آنها را به حمایت از خویش تحریک کند.
دیشب (8 دی 88) بخش خبری 30/20 رکورد شکست و برای اولین بار مدتی حدود 40 دقیقه به دروغ پراکنی پرداخت.از بیانات شدید اللحن علی لاریجانی تا به عمامه زدن مجتهد شبستری در تبریز و راهپیمایی نمادین مجلسیان ! و... اما آنچه که بر دل زینب و زینبیان خون کرد کلیپ ها و گزارشهای احساسی ساخته شده همراه با تصاویر منتخب از تخریبها و شعله های آتش بود. این گزارشها با تصاویری از " همایش شیرخوارگان حسینی، و آهنگهای حزن انگیز و مداحی مداحان حکومت فقط و فقط احساسات و باورهای مردم را نشانه گرفته بود.
جدا از پیروزیهای کوتاه مدت و مقطعی جناح سرکئب, سؤال است که چرا حکومت نمی تواند بر جنبش سبز فائق آید کما اینکه دستگاه یزید و خلافت اموی نتوانست آثار قیام امام حسین(ع) را بزداید. به نظر من علت در ماهیت غیر خدایی و غیر الهی این ساز و برگ است. چنین ماهیتی برای ماندن در قدرت به راحتی به زرو زور و تزویر دست می یازد. ممکن است چنین سیاست و مشی یی سبب شود چند صباحی به عمر مستبد افزود گردد اما با بالارفتن آگاهی مردم به زودی حقیقت آشکار خواهد شد و این حقیقت است که دم و دستگاه طاغوت را به زیر خواهد کشید. به واقع چرا سیاست و تلاش حاکمان در این هفت ماه برای سرکوب جنبش سبز جواب نمی دهد؟
و این جنبش بیش از پیش و عمیق تر در تکاپو و حیات است.چرا؟ معتقدم که پاسخ این سؤال در اصل و اساس دیکتاتور نهفته که بر مدار دروغ استوار شده است.ببینید رسانه میلی در حوادثی چون عاشورای خونین فیلمها،کلیپ ها و گزارشهایی را تدوین کرده و به نمایش می گذارد که عاری از حقیقت و یا حداقل تمام واقعیت نیست. مردم میلیونی یی که در روز عاشورا سینه زنی و عزاداری می کردند و بعد در برابر تهاجم نظامیان سرا پا مسلح از خود دفاع کرده و شعار داده اند خود در صحنه بوده اند و از نزدیک تمام ماجرا را دیده اند, چگونه می توان این دروغها را به خورد آنان داد.
پس انتظار ریزش از جنبش سبز با این ترفند ها عبث است و بلکه آنها را به راهشان مؤمن و معتقدتر می کند.
آیا به راستی حاکمان مستبد از تخریبهای صورت گرفته ناراحتند و یا از اینکه قدرت شان توسط عده ای جوان شجاع و با شهامت به چالش کشیده شده است عصبانی هستند؟
آیا طرح دروغ مسئله آتش زدن قرآن سناریویی برای فرار از خونهای ریخته شده در روز عاشورا و ماه حرام نیست؟ ساخت فیلم های دروغی چون "زنده بودن ترانه موسوی" "احمد کارگر نجاتی" و حال گزارش "حرمت شکنی در عاشورا"! تا کی می تواند مرگ دیکتاتور را به تأخیر بیندازد؟
به نظر من عاشورای خونین تهران نقطه عطف عظیم جنبش سبز است و می رود تا تومار ظلم و ستم را در هم بپیچد. جنبش در این هفت ماه شهدای بسیاری را تقدیم آزادی کرده است اما از این به بعد رسالتی عظیم بر دوشش قرار می گیرد و آن کار زینبی است. آنان که مانده اند باید پیام عاشورا و پیام شهدا را به گوش جهانیان و تاریخ برسانند.
در نهضت پیام رسانی است که می توان سطح آگاهی،فرهیختگی و دانشوری مردم را بالا برد.پیام رسانی یعنی روشنگری. کار زینبی کم از کار حسینی نیست و بلکه در پاره ای مواقع و جوامع سخت تر است. من تمام جنبش سبز را یک پارچه به نهضت زینبی دعوت می کنم. با رشد آگاهی و روشن بینی مردم است که می توان دشمن قویِ جهل را نابود کرد. خیلی از موضع گیریهای مردم عادی که بر آمده از احساسات پاک و بی غل و غش آنان است و نیز بسیاری از گفتار و رفتار خواص ریشه در جهل دارد. ببینید که چگونه آیت الله نوری همدانی بر سبز اندیشان می تازد و سؤال می کند حال به مردم عزادار حمله می کنید؟! اگر این روحانی را فرض کنیم که عامل استبداد نیست باید بپذیزیم که نسبت به آنچه که در عاشورا رخ داده بی اطلاع است. یا آن هموطنی که در برابر دوربین صدا و سیما می گوید ما از هر چه بگذریم از امام حسین(ع) نمی گذریم باید برای او روشن کرد که هدف امام حسین(ع) و فلسفه قیام امام چه بوده است باید او خود را متعهد به این هدف، آرمان و فلسفه بداند وبداند که پشت چه کسی سینه می زند.
در کار زینبی و روشنگری باید دست به دست بدهیم و مستدل و منطقی بگوئیم که در 22خرداد در 25 خرداد در 26تیر در چهلم شهدا و در روز قدس ،13 آبان در 16 آذر و نهایتا در عاشورای خونین چه گذشت.چه کسانی حرمت شکستند چه کسانی خون ریختند، چشم کور کردند، دست و پا شکستند و فرق شکافتند. این رسالت بس رسالتی سنگین است باید هر کجا که هستیم به هر طریق ممکن رو به روشنگری بیاوریم.
شنیدم که رسانه ضد ملی تبلیغ می کند که در عاشورا هلهله کردند، قرآن آتش زدند و کشف حجاب کردند. باید فیلم و تصاویر این روز غمبار را به دست مردم رساند تا ببینند هلهله را چه کسانی کردند؟ چه کسانی به مردم بی دفاع یورش بردند؟ چه کسانی به جماران حمله کردند؟ آنگاه آقای مجتهد شبستری در تبریز به جای آنکه دو دستی بر عمامه اش بکوبد باید آن را به زمین بکوبد لباس روحانیت از تن به در کند و در پیشاپیش خلق خون بگرید. اگر پیام عاشورا درست به مردم به ویژه عوام برسد دیگر آقای لاریجانی و جعفری دولت آبادی جرأت نمی کنند به مردم آدرس غلط بدهند. چرا که مردم در خواهند یافت که باید با کدامین حرمت شکنان و جنایتکاران به اشد مجازات برخورد شود.
جالب است که به عکسی توجه کنید که در روز عاشورا پس از حمله یگان ویژه و به اسارت افتادن تعدادی از آنها توسط مردم چند مرد و زن خود را سپر انسانی می کنند تا کسانی را که تا لحظاتی پیش با باتوم بر فرق و صورت شان می کوبیدند از خشم مردم خشمگین حفظ کنند. حال زنی در برابر این هجوم سنگین روسری اش به خاطر دفاع از آن سرباز و مأمور از سر می افتد آیا خیلی تأسف انگیز نیست که اقدام قهرمانه و شجاعانه این شیر زن را به کشف حجاب تعبیر کنیم. باید تصویر و فیلمهایی را که مردم سبز در حال عزاداری بودند و بعد مورد تهاجم قرار گرفتند به دست آحاد مردم رساند.در چنین وضعی است که حق از باطل تمییز داده خواهد شد.
و اما روی سخن من با دوستان و هواداران جنبش سبز است به ویژه هنرمندان و نویسندگان, لازم است که از تمام توان و هنر خود برای رسیدن پیام عاشورا استفاده کنیم. ما وارد مرحله خطیری شده ایم، حاکمیت در تلاش است با بهره مندی از امکانات و تجهیزات فراهم آمده از پول و سرمایه مردم, آنها را در برابر مردم قرار دهد. اما با کار زینبی و روشنگری می توان توطئۀ دیگر جائران و ستمگران را خنثی نمود.
اکنون زمانه آن است که جنبش سبز بدل به جنبش سبز زینبی گردد.
"آنان که رفتند کار حسینی کردند، آنان که ماندند باید کار زینبی کنند." - دکتر علی شریعتی

جویا کوشیار

۱۳۸۸ دی ۸, سه‌شنبه

سرنوشت ما این نیست

جنگ داخلی , آینده ایران را تهدید می کند.
این اتفاقی دم دستی نیست. اتفاقی که هرگز در ایران رخ نداده بود و اینک به یمن دولت خرافه پرست حاکم, قراراست در ایران بیفتد.
بسیاری بر این اعتقادند که ایران علی رغم تنوع آیینها و فرهنگها و اقوامش , همواره در درازنای تاریخ , بامشکلات دست و پنجه نرم کرده است و در برابر تندبادهای حوادث روزگار , چون درختی تنومند و باریشه ای که تاعمق خاک این سرزمین و جانهای عاشقش نفوذ کرده است , ایستاده و حتی اگر گاهی خم شده ؛ اما نشکسته است و کسی را یارای شکستن آن نبوده.
امروز اما روز دیگری است. بنگرید به پاره پاره شدنها و شرحه شرحه شدنهایش. یه پیکر نحیفی که حتی نمی تواند از رنج روزگار خود را به در آورد. حتی یارای بالا آوردن تفاله های بناگزیر بلعیده اش هم نیست.
می دانید چرا؟ برایتان می گویم:
روزگاری در این سرزمین , راستی حاکم بود.
اگر حاکمانش دروغ می گفتند, دست کم آن را در لفافه ای از مذهب نمی پوشاندند. همان بودند که می نمایاندند. اگر خود را خدا می خواندند , دامن پیامبران را نمی آلودند.
اگر خود را نظر کرده حضرت عباس می خواندند و به دیدار امام غایب شتافته می خواندند , امامان را تا پایه خویش , دون نمی کردند.
اگر میان مردمان به هر حیلتی اختلاف می افکندند تا خود بر گرده آنان سوار شوند , لااقل خود نیز تا همان پایه مردم پایین می آمدند تا سواری بگیرند.
اما امروز برخلاف گذشته شاهد پدیده تازه و خارق العاده ای هستیم ؛ پدیده ای که فرعون را هم مات و مبهوت خویش ساخته و روی یزید را هم سفید کرده است.
به یاد دارید که بربالای متبرها خطاب به کوفیان می گفتند :
" مگر نمی دیدید که به جنگ که آمده اید؟
مگر حسین را نمی شناختید؟
مگر نمی دانستید که او فرزند رسول خداست؟
گیرم که نمی دانستید؛ مگر او اظهار مسلمانی نمی کرد؟
پس چرا اورا کشتید؟"
حال امروز را بنگرید؛
می زنند , به بند می کشند , می کشند , با نام حسین و مسلمانی!
این طنز تلخ روزگاران ماست. اول انکار می کنند و بعد اشکارا و آن گاه هیچ یک حتی بزرگانشان هم دم بر نمی آورند.
پس کجاشد آن همه رجزخوانیها به نام امام علی (ع) که می گفتید فرموده است چون خلخال از پای زنی یهودی برگیرید و مردی مسلمان از شنیدنش بمیرد , جای شماتت ندارد؟! آیا شنیده ایم که یکی از والاگهرها ابراز تالم کند؟ مرگ پیشکششان.
بروز این وقایع است که رفته رفته فضا را برای جنگ داخلی مهیا می کند. وقتی بزرگشان روزه مرگ گرفته و در برابر فجایعی که بنامش در کشور رقم می زنند صدایی بلند نمی کند. وقتی منصوبانش به لطایف الحیلی به تاسی از همو , به تخفیف و تحریک مردم می پردازند. وقتی معمرین و علما را به هتک هتاکان و سفلگان مزدورشان می نوازند. وقتی عالمان و دانشمندان را نه قدر قایل اند و قربی می دهند. وقتی نازلان را بر فراز می کنند و صاحبان خرد را به هیچ می انگارند و به سخره می گیرند.وقتی حتی از مردگان مخالفشان هم می ترسند و کینه آنان را در عزا هم آشکار می کنند.و ....
آن وقت است که باید در انتظار لبنانی دیگر نشست که در این سوی دنیا قد برافرازد و سالهای سال در حسرت روزهای از دست رفته اش بسوزد.نسلها تباه خودرایی و خودمحوریهای معدودی تمامت خواه گردد و تاریخ قضاوت خواهد کرد که چه فرصتهایی را سوزانده اند و از دست داده اند این قوی ریشگان آریایی!
سرنوشتمان این نیست.نباید گذاشت این سرنوشت را محتوممان کنند.
ما هیچ نیازی به خارج از مرزها نداریم و آنها را نیز چون حاکمان دروغ‌پرداز این سرزمین ، دشمنان خود می‌دانیم . آنان با حمایتهای مزورانه خود از جنبش پاک و زلال سبز مردم ایران ، زمینه سرکوب آزادیخواهان ایرانی را فراهم می‌کنند.
ما ایرانی مسلمانیم و هم از بیگانگان متنفریم و هم از مزوران پست داخلی.
ما شیعه علی و خاندان آزاده اوییم.
فؤاد صدیق

كل يوم عاشورا كل ارض كربلا

(روايتي نزدیک از عاشوراي خونين تهران)



باز دارد ني، نوايي مي شود
ناله هايم نينوايي مي شود

بازهم تاريخ غم تكرار شد
چشم خون ريز فلك بيدار شد

خيمه ها را آتش زدند، دستها را بريدند پاها را شكستند و فرق سرها را شكافتند و بالاي جنازه ها پايكوبي كردند و اسبهاي شان را بر پيكر هاي چاك چاك تاختند.
آنگاه كه شيپور پيروزي دشمن نواخته شد،من در چهار راه ولي عصر از نزديك ديدم؛ سرور و شادماني يگاني از لشكر سياهي را كه بر دستان و شانه هاي هم مي زدند كه "لشكر سبز اموي! را نابود كرديم" اي اف بر شما كه در لشكر عمربن سعد شمشير مي زنيد و خود را علوي مي خوانيد. من از نزديك ديدم بعد از ظهر عاشورا سواره نظام فريب و نيرنگ عرض و طول خيابان انقلاب را مي رفتند و مي آمدند و "حيدر!حيدر!" مي گفتند و جشن و سرور به پاكرده بودند.
"عاشورا" كلمه اي به بلنداي تمام تاريخ و به بزرگي تمام اعصار؛ بار ديگر در تهران تكرار شد، تكرار شدني. امروز عاشورا و تهران كربلا بود؛نينوا! امروز به مانند عاشورا سپاهي فريب خورده ياران سبز حسين را تشنه لبان به خاك و خون كشيدند.امروز آنچه كه بر تهران گذشت و جوي خوني كه در آن جاري شد هر آنچه را كه در كربلا روي داده بود به تصوير كشيد. امروز برادران و خواهران م‍‍ؤمن سبز مرا چون گل پر پر نمودند.واي مصيبتا! واي!
تهران امروز سراسر خون و قيام بود. من امروز سخن حسين، عمل حسين، راه حسين، و نگاه حسين در كرب و بلا را در تهران ديدم. كاري را كه محمدرضا پهلوي شرمش آمد در راهپيمايي تاسوعا و عاشوراي 57 صورت دهد؛ به آب خوردني حاكميت مستبد كنوني ايران بر مردم سبز حسيني روا داشت.
ساعت 9 صبح دوستان با تلفن نهيب مي زنند كه مبادا پا به ميدان امام حسين بگذاريد، كه آنجا به تمامي در زير پاي چكمه پوشان سپاه عبيدالله بن زياد است.
اما ما بي اعتنا به اين هشدار، ساعت 10صبح از خيابان شريعتي خود را به خيابان انقلاب رسانده و به سوي ميدان امام حسین حركت مي كنيم. در تقاطع خيابان گرگان با انبوهي از يگان ويژه ‍‍كه راه را سد كرده اند مواجه شده به سوي غرب تغيير جهت مي دهيم. ثانيه به ثانيه به انبوه جمعيت عزادار افزوده مي شود. از پيچ شميران مي گذريم، در زير پل تازه تأسيس عزاداري ها جان مي گيرد. دستها بالا مي روند و زمزمه "يا حسين" طنين انداز مي شود؛ فقط "يا حسين" و "يا حسين" نه يك كلمه بيش و نه يك كلمه كم. ميدان فردوسي را به سكوت رد كرديم تا بهانه اي به دست سپاه پيدا و پنهان دشمن ندهيم. سپس ادامه مي دهيم: "يا حسين" جمعيت عزادار از اين جا شروع به سينه زني كرده و مي خوانند: " عزا عزاست امروز، ملت سبز ايران صاحب عزاست امروز"
به چهار راه كالج رسيديم. سپاهي كه خود را در برابر فريادهاي "ياحسين" مي ديد، غرّه به سلاح و يراق خويش تهاجم را آغاز نمود. در همان دم از فرق و صورت زن و شوهري خون جاري شد. زخميان به سوي كوچه البرز هدايت شدند.
عزاداران سبز حسيني به سمت چهار راه ولي عصر به پيش رفتند، عقب نشستند، به پيش رفتند و دوباره عقب نشستد.سپاهي از بسيج كه بر بالاي پل كالج سنگر گرفته بودند از بالاي پل مردم را به زير باران سنگ گرفتند.در كنار دستم صداي آه و ناله بود كه بلند بود براي در امان ماندن از هوار سنگها در زير پل پناه گرفتيم. لحظاتي بعد چند گلوله گاز اشك آور به ميان مردم شليك شد. سطلهاي زباله و كارتن و مقوا آتش گرفتند تا زهر گازها را از چشم ها بشويند، و دود سيگار همراهان بود كه چشمان ملتمس و زهر آلود شده را كمي التيام مي داد.
با يورش دوباره سپاه بي رحم و ناجوانمرد، زنان و دختراني زير دست و پا ماندند. ديگر شعارها تند شده و خطابش يزيد زمان بود. خدايا تو شاهد باش كه كه من از نزديك ديدم كه اين مردم آزاده و ستم ستيز در ابتدا فقط و فقط شعار "يا حسين" سر مي دادند و عزاداري مي كردند. اما وقتي مورد هجوم وحشيانه نظاميان تا بن دندان مسلح قرار گرفتند و تعدادي زخمي شدند، يكپارچه فرياد مي زدند: "اين ماه ماه خون است يزد سرنگون است"، "ابوالفضل علمدار ريشه ظلم بردار"
اين جا چهار راه كالج است؛ يگان ويژه 200 متر به پيش مي آيد، انتفاضه اي شكل مي گيرد مردم مانند فلسطينيان دست به سنگ مي شوند، دشمن عقب مي نشيند. اما دوباره با مركبهاي تندروي خود دوباره به پيش مي آيند. ناگهان صداي "ياحسين" و "الله اكبر" بلند تر از پيش در آسمان غم گرفته طنين انداز مي شود، پيكر پيرمردي موسپيد اماخضاب شده در خون بر روي دست چند جوان به سوي خودروي پرايد برده مي شود. دقايقي بعد پيكر جواني و بعد جواني ديگر بر روي دستان مردم تشييع مي شود. خود رابه نزديك آنها مي رسانم وضعشان خيلي وخيم است اميدوارم كه زنده بمانند.
خون هاي ريخته شده،خون مردم عزادار را به جوش مي آورد، بي واهمه با يك " يا حسين " به پيش مي تازند، چند اسير از سپاه دشمن به چنگ مي آيد، تعدادي از مردان بازو در بازو گره كرده و مقابل اسرا سپر انساني براي محافظت شان درست مي كنند. قطعات لباس ضدشورش به آسمان پرتاب مي گردد و كلاه خودها بر بالاي نيزه ها(باتوم ها)ي به غنيمت گر فته شده به اهتزاز در مي آيند. روحيه ها تقويت مي گردد. دود ناشي از آتش گرفتن موتورسيكلت ها به هوا برمي خيزد.علوي آتش چند موتور در حال سوختن، ساختماني را در كنار ساختمان "پيراهن آزادگان" به كام خويش فرو می برد.
لشكر تازه نفسي به سپاه مهاجم افزوده مي شوند و بي آنكه شرمنده تاريخ باشند و بي آنكه بدانند براي كِه آخرت خويش به حراج گذاشته اند و شمشيربراي كه مي زنند، ناگهان آتش به سوي مردم بي سلاح و بي دفاع مي گشايند. پير و جوان زن و مرد هروله كنان به خيابانها و كوچه هاي اطراف كشيده مي شوند. تقريبا از هر پنج نفر يكي مجروح است و سر و صورت زخمي دارد با اين حال هيچكس حاضر به ترك صحنه نيست. پدري دختر زخميش را در آغوش دارد. جواني پيراهنش را براي بستن جراحت زخمي ها پاره پاره مي كند. پسري به همراه مادرش و زني به همراه شوهرش و دوستاني آمده از يك محل ومكان به كربلاي ايران در حال كارزار با ظلم و ستم هستند.
يك ساعت ازظهرگذشته است و لشكر يزيد بي مهابا بر مردم بي دفاع هجوم مي برد. گاهي پيش گاهي پس. در تقاطع خيابان شهريار با خارك در حلقه محاصره دشمن مي افتيم. از سويي سواره نظام درحال تاختن است و از سويي ماشين آب پاش آتش نشاني باپياده نظام ما را در بر مي گيرند. نگران زخميها ومجروحين و زنان هستيم. خود را آماده شهادت مي كنيم شهادتين بر زبان جاري ساخته و آماده نبرد خون بر شمشير مي شويم.ناگهان درِ چندين ساختمان به رويمان گشوده مي شود. به يكي وارد مي شويم ابتدا زخمي ها در محوطه پاركينگ جاي مي گيرند ساكنين كاسه هاي يخ براي بند آوردن خون ريزيها مي آورند. لحظاتي بعد از بيم يورش لشكر دشمن، به داخل آپارتمانها دعوت مي شويم. لختي آرام گرفته و نفسي تازه مي كنيم. صداي موتور سيكلت ها قطع نمي شود معلوم است كه خيابانها را فتح! كرده اند.
نيم ساعت بعد؛ پس از اطمينان از رفع خطر دوتا دوتا از پناهگاه خارج مي شويم. مي دانيم كه حمله خاتمه نيافته پس با هوشياري و آمادگي از طرف خيابان شرقي جنب پارك دانشجو وارد خيابان انقلاب مي شويم. به سوي خيابان ولي عصر حركت مي كنيم به فاصله هر ده-پانزده متر خون است كه مي بيني زمين را رنگين كرده است.مشاهده اين صحنه ها قلبم را به لرزه در مي آورد، گمان دارم كه تعداد شهداي اين عاشوراي خونين بيش از سي خرداد88 است.
در چهارراه ولي عصر به گروهي يكصد نفري از زنان و مردان بسيجي بر مي خوريم كه به يمن پوشش امني كه يگان ويژه برای شان فراهم كرده است به سمت شرق و در خط ويژه اتوبوس به حركت در مي آيند در حاليكه فرياد مي زنند: "حيدر!حيدر!" ، "اين همه لشكر آمده به عشق رهبر آمده" و "حزب فقط حزب علي رهبر فقط سيد علي".
آنها را پشت سر گذاشته به سوي شمال خيابان ولي عصر مي رويم. در فواصل مختلف مردان و زناني را مي بينم كه دست و كتف شكسته و يا صورت و دهان خوني خرد شده در حاشيه و گوشه اي نشسته و يا به مانند ما لنگ لنگان در حركت بودند. دو پير زني حدودا 75 ساله را در كنار هم ديدیم كه يكي گونه اش كبود شده و بر روي بينيش زخمي عميق جا خوش كرده بود. با دوستانم خواستيم كمكشان كنيم نپذيرفتند و ما را به ادامه راه تشويق كردند. پير زن خوشحال بود از اينكه روز جزا شرمنده امام شهيدش نيست و اين زخمها را به گواهي خواهد گرفت.
ساعت 8 شب است از قتل و قتالي كه امروز شاهدش بودم هنوز حال بدي دارم، ريه هايم از شدت گازهاي اشك آوري كه بلعيده ام خس خس مي كند و هنوز چشمهايم مي سوزد. در حالي كه اين گزارش را مي نو يسم لحظه اي صداي آژير آمبولانس قطع نمي شود. اما بايد بنويسم تا آيندگان بدانند كه قصه كربلا و عاشورا بار ديگر در خطه تهران تكرار شد. بايد بنويسم تا فردا فرزندان ما بدانند كه عده اي به نام اسلام عزادارن حسين(ع) را به جرم آزاد انديشي و آزادي خواهي به خاك و خون كشيدند. بايد در تاريخ ثبت شود كه چگونه قومي عنود و لجوج پير و جوان و زن و مرد اين ديار را در زير آتش سلاح خويش سلاخي كردند.
به قول شهيد استاد مطهري در كتاب حماسه حسيني، كربلا دو صحنه دارد؛دو صحنه بي نظير. و تهران نيز. صحنه اي به غايت زيبا و صحنه اي بي حد زشت و پليد. زيبائيها در شجاعت، ايثار و دلاوري ها و ظلم ناپذيري مردم بي دفاع تجلي دارد،مردمي كه تنها سلاحشان خون بود و بس. و زشتيها و پلشتيها در دنائت،درندگي و بي رحمي،قساوت و شقاوتِ سپاه تا بن دندان مسلح نمود يافت.
عاشورا اكنون سرخ تر از گذشته است. و من اكنون به سربازي مي انديشم كه گلوله سربي او سينه كسي را نشانه رفته بود كه شايد برادر و يا عزيزخود او بوده باشد. سربازي كه مي انگارد عمل به تكليف كرده و گوش به فرمان مولايش! بوده است؛ و اين قصه تلخ تاريخ است چرا كه لشكريان عمربن سعد نيز مي پنداشتند كه شمشير از پي حق مي زنند و تابع ولي و مولاي شان يزيد هستند؛ اما بدين طريق ننگ ابدي براي خويش خريدند.
اگر تاريخ ايران را ورق بزنيم خون بارتر از اين عاشورا عاشورايي را نخواهيد يافت. خدايا شهداي ما در اين روز را با شهداي كربلا محشور بفرما و خونهاي به آسمان پاشيده را ضامن سعادت و رو سپيدي اين ملت سبز قراربده. و اي ابوالفضل دستهاي شكسته اين مردم آزاده را خود دستگير باش. و "يا ابا عبدالله انّي سلم لمن سالمكم و حرب لمن حاربكم الي يوم القيامه"
جویا کوشیار

۱۳۸۸ دی ۴, جمعه

واهمه از حقیقت عاشورا

میگویند درجریان مشروطه و در یکی از جلسات مذهبی که با حضور انبوه مردم در اصفهان تشکیل شده بود یکی از مداحان درباری ضمن روضه امام حسین گریزی هم به مشروطه می زد واز اهمیت آن می گفت . در این حین یکی از علمای حاضر در جلسه (ظاهرا علامه درچه ای ) به یکباره با عصبانیت از مجلس خارج می شود . مردم که از این کار تعجب می کنند اطراف این روحانی را گرفته واز اوعلت را می پرسند.در جواب می گوید : امام حسین و مشروطه ای که یک مداح در باری مدافع آن باشد به نفع یزید و استبداد تمام خواهد شد .

حکایت بر خی وعاظ و مداحان امروزی هم اینگونه است .حسینی که مظهر آزادگی و مبارزه با ظلم و بی عدالتی است در کلام این جماعت به مستمسکی برای حمایت از وضع موجود تبدیل شده است. به تعبیر دکتر حسین بشیریه, این جماعت مذهب را همچون مارکسیستها تخدیر کننده جامعه می خواهند . مذهبی که سراسر شوروحماسه ومبارزه است باید به وسیله ای برای انفعال وسکوت وسکون تبدیل شود .

نگاهی کوتاه به برنامه های تلویزیون وبرخی مداحی ها و سخنرانی ها به خوبی نشان می دهد که تا چه اندازه کسانی که با تکیه بر حماسه عاشورا ومجاهدت مردم از محرم 1342تا محرم1357به قدرت رسیده اند امروز از بسط حقیقت عاشورا واهمه دارند وبه شدت درصدد تحریف این حقیقت ماندگار هستند. به راستی اگر اولویت حفظ آنچه که نظام اسلامی خوانده می شود است چرا امام حسین قیام کرد . آیا نظامی که فقط ظاهر و ادعای اسلامی دارد و محتوای آن در تضاد با همه معارف اسلامی است را می توان مصداق حکومت نبوی وعلوی دانست ؟ یا مصداقی از حکومت اموی است که حسین زیربار پذیرش آن نرفت؟



اسماعیل بنده نواز

۱۳۸۸ دی ۳, پنجشنبه

سلام بر حسین

می گویند هرکس حسین(ع) را با شناخت و رعایت حقش زیارت کند گویی با خدا هم کلام شده.
آنها حسین (ع) را مگر نمیشناختند؟مگر نمی دانستند عزیز وجود پیامبر (ص) بوده است؟مگر نمی دانستند بر شانه های پامبر (ص) می نشسته است؟مگر حسین(ع) پسر فاطمه (س) نبود؟پس چرا به جنگ او آمدهراه بر او می بستند فحاشی می کردند و تشنه خون او بودند؟آیا به خاطر کینه با پدرش علی(ع) نبود؟آیا به خاطر حقی که می دانستند با علی(ع) است نبود؟آیا جز این بود که آنان با حفظ ظاهر اسلام درون دین خود را پر از دروغ و حیله کرده بودند و جانشان تاب نداشت حق را بپذیرد آیا جز این نبود؟آیا آنان نگفته بودند و شایع نکرده بودند که علی (ع) و خاندانش دین ندارند و نماز نمی خوانند و جان مردم زبان بین را از حقایق الهی وجود این خاندان محروم کرده بودند؟آیا جز این نبود که مسلم(ع) حامل پیام حسین(ع) را گروه گروه استقبال کردند و گروه گروه نیز به او پشت کردند؟
البته امامان معصوم در هیچ شانی قابل قیاس با سایر مردم نیستند اما درسهای آنان چرا...دائم زنده می شود و مکرر در مکرر تکرار...امروز هم روزی است حسینی.روزهایی است سیاهپوش...روزهایی است پر از ماتم پر از اشک و پر از داغ...ما در حکومتی داریم عزاداری می کنیم که افتخار حسینی بودن دارد اما دریغ...امروز به زنان و مردانی که ایستاده اند تا حکومت اسلامی پایش را روی حق نگذارد می گویند "ساختار شکن".کفن می پوشند و می خواهند تا با ساختار شکن بجنگند.حکومتی که بخواهد از ساختار اسلام خارج شود خود شکسته است.
در کجای اسلام شکنجه مرسوم بوده که تاسی می کنید؟در کجای اسلام کشتن بی گناه فقط به جرم اعتراض رسم بوده که انجامش می دهید؟کجا در اسلام گفته اند تا دروغ را با دروغ بپوشانید که چنین می کنید؟کجا در اسلام گفته اند شیشه خانه عزاداران یک عالم را بشکنید؟ساختار حکومت شما چیست؟اگر دروغ و فحاشی و قتل است که البته هر حقیقت طلبی ساختار شکن است.
چرا راه را بر یاران امام می بندید؟چرا حرم حضرت معصومه (س) را محاصره می کنید؟آیت الله نوری همدانی! مگر شما نمی دانید که حکومت با کفر می ماند ولی با ظلم نه...مگر نمی دانید که در خیابان و کوچه دنبال دختر و پسر می دوند و آنان را با باتوم می زنند؟مگر نمی دانید مردم پرند از سوال در باره انتخابات ؟چرا توصیه نمی کنید تا به خواستهای مردم توجه شود؟چرا حق شکایت به شاکیان نمی دهید؟چرا عزاداری های اصلاح طلبان را تهدید می کنید؟اگر ساختار جمهوری اسلامی مورد نظر شما بر دروغ و فحاشی و ظلم است ما همه آزادگان این ساختار را سالهاست شکسته ایم و سفارش می کنیم شما هم بشکنید.بگذارید جمهوری اسلامی پاک بماند.
مرضیه لبخند
m,labkhand@gmail.com

۱۳۸۸ دی ۱, سه‌شنبه

وداع با مرجع مجاهد











هنوز اذان صبح را نگفته اند که خیابانها و کو چه پس کوچه های تاریک تهران را به قصد قم پشت سر می گذاریم. خدا را شکر می کنم که فرصتی ایجاد شد تا ما نیز خود را شتابان به قم برسانیم.آخر دیروز (یکشنبه 29/9/88) شنیدم که حاکمیت بر بیت معظم منتظری فشار وارد می آورد تا جنازه را همان روز عصر دفن کنند، تا به خیال خود از شلوغی و ازدحام مقلدان و علاقه مندان به وی جلوگیری کنند.از خودم می پرسم یعنی حاکمیت تا این حد ضعیف و سست شده که از جنازه این مرحوم نیز می ترسد و در وحشت است.
در عوارضی خروجی تهران،سنگینی ترافیک محسوس است. نماز صبح را در مسجد همان عوارضی به تکبیر می ایستیم.در میانه نماز می شنوم: "شادی روح شهدا،نثار روح ملکوتی آیت الله العظمی منتظری صلوات." بعد از نماز به سختی خود را از میان انبوه نمازگزاران بیرون کشیده به سوی صبح و روشنایی حرکت می کنیم.
دیشب از فرط ناراحتی نخوابیده ام، با این حال بدون کوچکترین خواب آلودگی با دو دوست همکارم به بحث و نظر مشغولم. مسیر کوتاه قم کوتاهتر می شود. در عوارضی ورودی شهر قم به جز پلیس, نیروهایی از سپاه با سلاح کلاش چشمان هر تازه واردی را به سوی خود جلب می کنند. ماشین را در ابتدای شهر رها کرده با تاکسی خود را به حرم کریمه اهل بیت می رسانیم، پس از سلامی به بارگاه ملکوتی اش به سوی بلوار شهید منتظری رهسپار می شویم. قدم به قدم نیروی انتظامی(نه خیلی مرتب) قرار و نظام یافته اند.ساعت حدود 8 صبح در مقابل کوچه دهم و دوازدهم در حالی به جمعیت انبوه داغدار پیوند می خوریم که در حال سر دادن شعار "ننگ ما ننگ ما،صدا وسیمای ما"هستند. نمادها و نشان های سبز به همراه تصاویر مرجع مجاهد بر بالای دست جمعیت عزادار خودنمایی می کند. لحظه ای شعار قطع نمی شود. هنوز موبایل ها قطع نشده است، مردی میانسال به کسی در آن سوی خط موبایل با لهجه ای اصفهانی می گوید :" از دیشب که راه افتادیم،ساعت 4صبح رسیدیم ..."معلوم است بسیاری از حاضرین در مراسم از اصفهان،نحف آباد و تهران و دیگر شهرها آمده اند. این در حالی است که زمان فاصله فوت تا مراسم تشییع به قدری کوتاه است که بسیاری از علاقه مندان و مقلدان از شهرهای دور نتوانسته اند خود را به قم برسانند.
شعاری در فواصل مختلف با قدرت سرداده می شود و شرر به جانها می زند:"منتظری مظلوم، آزادیت مبارک".به راستی اگر منتظری کمی چشم و لب فروبسته و از کنارمسائلی چون کشتار زندانیان در سال 67 به آرامی می گذشت اکنون چه سر نوشتی می داشت؟ معتقدم با توجه به جایگاه قائم مقامی رهبری وی اکنون نقطه ثقل قدرت و در رأس هرم بود،و جنازه او را چند روز مراقبت و نگهداری می کردند و با بهره مندی از امکانات ارتباطات جمعی نظیر کیهان و شبکه های مختلف صداو سیما و قطع تمام برنامه های عادی تلویزیونی و اعلام یک هفته عزای عمومی،تمام مردم صغیر و کبیر را از اقصی نقاط کشور برای شرکت در مراسم سازماندهی می کردند.اما منتظری مفتخر است که آزادی خود را در مقابل قدرت دو روز دنیا ذبح نکرد و امروز این جمعیت انبوه در بایکوت خبری رسانه های حکومتی این چنین عاشقانه برای تکریم روح بزرگ و آزاده وی گرد هم آمده اند.
جنبش سبز به خود می بالد که رهبر معنوی اش کسی است که خود سالها در برابر ظلم و جور ستم و استبداد مبارزه و مقاومت کرد و از برای آن به زندان رفت و شکنجه شد، و آنگاه که به قدرت رسید فریب آفتاب پرستان را نخورد و تلون رنگی آنها را با منشور بینش عمیق خود دید و حاکمان و مسئولان را به سقوط دردره دیکتاتوری و استبداد هشدار داد. منتظری با صیانت از نفس از تمام پیچ و خم های هوای قدرت به سلامت عبور کرد و شب زدگان که وجود او را پر مخاطره در مسیر منافع خویش می دیدند به حصر خانگی افکندنش؛و امروز به حق جنبش سبز ظلم ستیز به وجود چنین رهبری افتخار می کند و تمام قد به عزای فقدان او ایستاده است. همان طور که در شعار امروز است: "عزاعزاست امروز, روزعزاست امروز,ملت سبز ایران صاحب عزاست امروز"
از آنجا که حیات این مرجع عالی قدر در طریق مبارزه با ظلم و ستم گذشت ممات وی نیز نقطه عطفی در همین طریق و راه روشن است. از این روست که پیروان آن پیر دیر به خود اجازه می دهند تا در مراسم تشیعش شعارهای ظلم ستیز سر دهند: "مرگ بر دیکتاتور","این همه لشکر آمده،ظلم و ستم سر آمده" در میان مشت های گره کرده به سوی آسمان صدای گریه و ناله برخی داغداران جالب توجه است :"بگذار بگریم چون ابر در بهاران, کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران" همین شعر از بلندگویی که می کوشد شعارهای مردم را هدایت کند شنیده می شود.
فشار و ازدحام به قدری شدید است که تعدادی از آقایان دست به کار شده ومسیری را باز می کنند تا خانمها در حاشیه کنار دیوار قرار بگیرند. این تلاش تا حدودی موفقیت آمیز است, وقتی خانمها در کنار هم قرار گرفتند صدای ظلم ستیز آنها بسیار بلندترورساتر از فریاد مردان است آنان برای مردی فریاد می کشند که در صدور احکام مترقی برای تساوی حقوق زنان با مردان پیشرو بود.
ثانیه به ثانیه به سیل جمعیت افزوده می شود. دیگر صدر و ذیل آن را نمی توانم ببینم. شعارها رنگ و بوی محرم دارد و این برخاسته از فلسفه قیام امام حسین (ع) است: "خون بر شمشیر پیروز است؛دیکتاتوری نابود است", "این ماه ماه خون است، یزید سر نگون است", " ابوالفضل علم دار ریشه ظلم و بردار"،"یا حجة بن الحسن ، ریشه ظلم و بکن", " سکوت هر مسلمان خیانت است به قرآن". این شعارها مرا به یاد فیلمهایی از تاسوعا و عاشورای سال 57 می اندازد؛ روزها و ایامی که پیر و جوان دست در دست هم, همین شعارها را زمزمه می کردند.حال این شعارها زنده اند چون ظلم باقی است چون ستم تغییر ماهیت نداده و فقط شکل و صورت آن تغییر کرده است.
از بلندگوی مردمی که در دهنه آن نوشته شده "ظروف کرایه یزدی" شعارهایی در تنظیم و تکریم مرجع بزرگ شیعیان سر داده می شود. ناگهان عده ای معدود و تازه نفس لباس شخصی باچهار دسته چهارتایی بلندگوی نو و سازمانی خود را به جمعیت تحمیل می کنند. بلندگویی که در پیش است خیلی امری دستوری و از موضع بالا برخورد می کند :"آقا ساکت! گوش کن!" و بعد شروع به پخش قرآن و دادن شعارهای مورد دلخواه خود کرد،مردم نیز ابتدا با شعار خویش سعی به مقابله با آن برخاستند. اما ادامه طبالی فریب و نیرنگ , سبب شد تا مردم داغدار بوق تبلیغاتی آنها را خفه و قطعه قطعه کنند. با این اقدام سه دستگاه بوق دیگر عقب می نشینند. این اقدام تحریک آمیز عاملان دیکتاتور, باعث تندتر شدن شعارها می شود: "اونی که تقلب کرده،عکسها را پاره کرده"، "اگر اما زنده بود ،شک نکنید با ما بود"، "ای محمود خائن آواره گردی، خاک وطن را ویرانه کردی،کشتی جوانان وطن, الله اکبر،مرگ بر تو مرگ بر تو."، "عمروعاص، عمروعاص, 63 درصد اینجاست"، "اگر امام زنده بود میزان رأی ملت بود."
خوب نمی شنوم می گویند فردی به نام افتخاری یا اعتمادی می خواهد پیام بیت آیت الله منتظری را بخواند. این شخص میکروفون را در دست می گیرد و می گوید که از سوی حجت الاسلام احمد منتظری دو پیام کتبی و شفاهی دارد. در پیام کتبی تسلیت و تعزیت و در پیام شفاهی دعوت به نظم و آرامش است. عزاداران با حرکت نمادهای سبز خود ندا سر می دهند:" موسوی،کروبی، تسلیت تسلیت"، "این همه لشکر آمده،به عشق ملت آمده"، "عزاعزاست امروز منتظری مظلوم با شهداست امروز" بر روی پلاکاردی می خوانم "منتظری مظلوم به نداها،به سهراب ، به شهدا برسان سلام ما را"
ساعت حدوداً 15/9 دقیقه؛ خودرویی با جامه ای تمام سیه حامل پیکر مطهر آیت الله منتظری در حلقه مردم قرار میگیرد.جالب است که در این حین از بلندگو شعری خوانده می شود که در وداع پیکر مرحوم آیت الله طالقانی خوانده می شد : " کِه جای خالی تو را پر کند رنج رهت را تحمل کند ..."
سیل جمعیت از پی جنازه مطهر به سوی حرم حضرت معصومه(س) روان می شوند. در حالی که اشک به پهنای صورت جاری است از مقابل کوچه ای رد می شویم که پلاکاردی آویخته برسر آن حاوی پیام تسلیت آیت الله العظمی صانعی است و از آیت الله منتظری به فقیه و عارفی نستوه یاد شده است. جالب است جمعیت به مناظر و مکانهای مختلفی که می رسد شعاری مناسب با آن سر می دهد. در همین جا فریاد می زنند: "درود بر دو مرجع واقعی ، منتظری،صانعی" و در مکانی دیگر: " درود بر دو مرجع واقعی منتظری ،طاهری" نمی دانم در خیابان حجتیه به چه نقطه و مکانی می رسیم که جمعیت یک صدا فریاد می زنند:" اشک تمساح نمی خوایم دولت مصباح نمی خوایم "، "تسلیت کینه ای ،نمی خوایم نمی خوایم"
در خیابان ارم انبوه جمعیت به قدری است که از رفتن بازمی ماند, خود را به یک بلندی می رسانم تا شاهد عظمت مردم عزادار باشم. در حالی که از این ضایعه مغمومم با دیدن چنین جمعیت انبوهی زبان به تحسین می گشایم: "دست مریزاد بر این مردم وفادار, قدر شناس و آزاده" به دوستم می گویم پیچ و خم های خیابان های قم نتوانسته مانع از دیدن عظمت و بزرگی جمعیت شود، با این حال فکرش را بکن اگر قرار بود این جمعیت مسیر تهران به بهشت زهرا را می پیمود دوباره قدرتی مانند 25خرداد به نمایش در می آمد, و دشمن بهتر از ما به این امر واقف است چرا که این سوگواری را بایکوت خبری نموده و اجازه نداده پیکر مطهر مرحوم منتظری بیش ازیک روز منتظر علاقه مندانش باشد و دستور سریع کفن و دفن آن را داده است.
ساعت حدود ده جمعیت کاملا متوقف می شود. درهای حرم را بسته اند (شاید صحن دیگر گنجایش این همه نفوس را ندارد), در خیابان ارم و سه راهی شبستان هستیم که صدای الله اکبر نماز میت در فضا طنین افکن می شود, همه سکوت می کنند, آیت الله شبیری زنجانی عالمی سعادتمند است که بر پیکر چنین مَردی نستوه و بلند به قامت تاریخ انقلاب نماز خواند.
نماز که خوانده شد سوگواری از سر گرفته می شود. شکوه و عظمت ملت در این مراسم باعث رشک و ناراحتی دشمن است. تعدادی لباس شخصی خلاف جمعیت شعار می دهند مردم نیز محکم جواب آنان را می گویند: "ما اهل کوفه نیستیم پشت یزید بایستیم"، "پول نفت چی شده خرج بسیجی شده"،"حکومت زور نمی خوایم دولت مزدور نمی خوایم"، "عدالت شعارتون ، کهریزک افتخارتون" به این ترتیب مزدوران رخنه کرده در دل مردم سبز ساکت می شوند و از میدان بدر می روند.
آنچه که برایم جای تأمل است سرعت و تعجیل در تشییع جنازه و کفن و دفن این مرجع مبارز است. مراسم تشییع از لحظه خروج پیکر مطهر تا دفن به یک ساعت هم نکشید. معلوم است که حضور میلیونی جمعیت آرامش دیکتاتور را بر هم خواهد زد پس بهتر که این مراسم زودتر فیصله یابد! این امر نشان از مظلومیت مضاعف این مرد بزرگ تاریخ انقلاب است. مظلومی که با تمام قدرت در برابر ظالم ایستاد. وقتی به زندگی او دقیق می شوم میبینم او از آن زمان که خود را شناخته در مسیر حق قدم برداشته و در تمام لحظات با تمام توان و قدرت با ظلم و ستم و برای رهایی و رستگاری انسانها مبارزه کرده است. زندگی یی چنین سعادتمند و سرشار از جهاد و تلاش آیا جزایش جز مغفرت و ثواب و محشور شدن با ائمه اطهار (ع) است؟! سخت بر این باورم که منتظری مصداق بارز "عاش سعیدا و مات سعیدا" است.

جویا کوشیار


۱۳۸۸ آذر ۲۹, یکشنبه

عاشورا و ابتلائات دنیوی

1370سال پس از آن روز واقعه , اینک در پی راهی قرار گرفته ایم که از آن حادثه تلخ کوله باری از تجربه را بر دوش دارد.واقعه ناگوار عاشورای 61 هجری , اگرچه چندان دلخراش بود و ناگوار ؛ اما بیش از همه ناباورانه بود. از آن جهت که هنوز نیم قرن از رحلت پیامبر نگذشته بود که نوه گرامی اش را بدان وضع فجیع در خون کشیدند و با خاندان او چنان کردند و در تبلیغاتشان آن گفتند که اهل اسلام براین باور افتادند که اینان خارجیانی هستند که بر پیامبر و اسلام خروج کرده اند و ای بسا که باید هم به نابودی می رفتند و خلافت اسلامی و جانشینان رسول خدا بدرستی با آنان رفتار کردند!
بیش از رفتار سبعانه حاکمان جامعه اسلامی با خاندان پیامبر , تبلیغات نا صواب و دروغین بنی امیه علیه اسلام با استفاده از ثروت و قدرت و شوکت خلافت اسلامی , کار را تمام کرد و برای سالیان سال , پرده ای از نیرنگ بر جهان اسلام گستراند که تا به امروز هم بقایایش در ممالک اسلامی مشهود است.
دستگاه خلافت در ادوار مختلف , از امویان و عباسیان و ... تا این اواخر , عثمانی و آل سعود و شاه ایران , همه و همه در را بر یک پاشنه گرداتدتد و شیوه رفتارشان با اسلافشان تنها در به روز بودنشان بود.
امروز چه؟ امروز هم شیوه ای امروزین به کار می بندند. اگر رضاخان در اواخر عمر سلطنتش بر عزاداران حسینی سخت گرفت و کارناوال شادی در معابر به راه انداخت و پسرش از مدیران هیئتها می خواست که قبلا نوحه ها را به تایید کلانتریها برسانند؛ حضرات حاکم بر ما به هیئتها دستور داده اند که از جریان سبز و فجایع اخیر چیزی نگویید و تا ساعت 9 شب کارتان را تمام کنید و حتما از عکس اول شخص مفرد در مجلس استفاده کنید.
همه این موارد را بگذارید کنار هم تا اینکه در سومین روز ماه محرم , فقیهی از میان شیعیان دارفانی را وداع می گوید. مرحوم آیت الله منتظری که عمری را در مبارزه و مجاهده گذراند, درست در شرایطی ازدنیا رفت که بسیاری از همین مردم , مقلد اویند و این روزها در وقایع اخیر , چشم به او دوخته بودند. مرگ برای او راحتی به ارمغان آورد و او را از رنج روزگاران ما رهانید و از شر برخی دوستان سابقش و شاگردانی که سالها به امید روزی بدون خمینی , دورش را گرفتند تا آینده خود را تضمین و تامین کنند , خلاص شد.
امروز او نیست و یاد او در خاطره این ملت همواره خواهد ماند . مردم فراموش نخواهند کرد که در مرگ فقیه محصور ,از ابتلائات او یاد می کنند و بر عمر پر فراز و نشیبش طعنه می زنند.
زمانه ازاین بازیها بسیار دارد و تاریخ ما مشحون از این رخدادهای خیره کننده است. کسی می آید و می رود و کسی می آید و می برندش و کسی نیامده می رود و ..... از خاندان برمکی گرفته تا دیالمه و صفویان و قاجاریان و رضاخان و محمدرضا....
منتظری هر که بود , رفت اما سالها برای این ملک و ملت زحمات و صدمات فراوان دید و خدمات شایانی کرد. دلیریهایش در دوران مبارزات ستمشاهی و صراحت لهجه اش و شفافیت فتاوایش را باید از ویژگیهای آن فقیه عالیقدر دانست.اگرچه برخی از شیفتگانش, او را "بوعلی ثانی" لقب داده بودند ؛ اما چه بسا همین امر بوده باشد که برخی از معاندانش برای رسیدن به جایگاه او , شاگردانش را به لطایف الحیلی گردخود آوردند تا شاید به جانشینی او شناخته شوند.
از عبرتهای عاشورا یکی هم همین است. تکیه زدن بر جایی بلند و رفیع که جایگاه شخص نیست. بی شک.این همه از ابتلائات دنیوی ماست.


فواد صدیق

fooadseddiq@gmail.com

۱۳۸۸ آذر ۲۸, شنبه

محرم ماه شناخت


محرم آمد با تمام درس ها ونکته هایش ، با تمام غم ها وزیبایی هایش .همان طور که سال قمری با محرم نو می شود ،بسیاری از قلبها نیز در محرم نو شده وجلا می یابند ،چرا که می توان از محبت به معرفت رسید ، زیرا محرم ماه شناخت است .شناخت حق از باطل ، شناخت ظاهر دروغین از باطن ،شناخت رذیلت ها وفضیلت ها ، شناخت این معنی که انسان در راه خود خواهی وخواهش های نفسانی تا کجا پیش خواهد رفت ؟
وشناخت عظمت دین اسلام که برای بقایش به ذبح عظیمی چون حسین (ع)نیاز است [ انا فدیناه بذبح عظیم .آیه 107 صافات ]
شهید مطهری در سخنرانی ای در سال 52 با عنوان " نقش حادثه کربلا درتحول تاریخ اسلامی " (کتاب 15 گفتار ) بیان می کند که : " هرگاه یک جریان صحیح ومفید وخدمتگزارانه ای برای بشر به وجود می آید ،دشمن وقتی که می بیند از مواجهه ورودر روی آن قرار گرفتن نتیجه ای نمی برد به فکر این می افتد که به آن ملحق بشود وخودش را درهمان جریان قرار بدهد .ولی در این جریان ،پوسته را حفظ می کند هسته را که درون است خالی می کند ومی خورد ؛ ظاهر را نگه می دارد باطن را تغییر می دهد به طوری که اکثریت قریب به اتفاق مردم احساس نمی کنند که آن وجود ندارد .با رنگ آمیزی ،یک مرده ای را به صورت یک زنده نشان می دهند " ایشان در ادامه متذکر می شوند که این امر اختصاص به جریان دینی وانقلاب های دینی ندارد .همه انقلابهای دنیا نیز همین طورهستند.انقلابهای آزادیخواهی در اروپا ،انقلابهای مشروطیت که در کشور ما وکشورهای دیگر دنیا پیدا شدند، تمام این ها مصداق این جریان هستند . در واقع جریان های نفوذی بدون اینکه مردم بفهمند مسیر انقلاب را عوض می کنند .مثل اتفاقاتی که برای انقلاب ما رخ داد .عده ای که در آن زمان انقلابیون را مسخره می کردند وبا آنان مخالف بودند امروز داعیه حفظ نظام را دارند واگر به عملکرد آنان نقدی شود از اسلام وانقلاب برای بقای خود خرج می کنند !
در دین اسلام بسیار بر روی تفکر وعقلانیت تاکید شده است تا آنجا که 1ساعت تفکر برتر از70سال عبادت شمرده شده ، متأسفانه بسیاری از مشکلات ناشی از جهل است واگر نبود جهل مردم ، امثال عمروعاص ها ومعاویه ها ، یزیدها به نام خدا ودین خدا حقیقت دین را ذبح نمی کردند .
شاید محرم فرصت خوبی باشد برای کسانی که تا به حال خود را به دلایل واهی توجیه کرده اند وچشمان خود را بر حقایق بسته اند .مگر نه این است که امام صادق (ع)فرمودند : کل یوم عاشورا وکل ارض کربلا . عزاداری بی معرفت حاصل چندانی نخواهد داشت .
این مهم است که بدانیم چرا امام حسین (ع) ویارانش شهید شدند ؟
چرا شهید مطهری فریاد می زند که شمر زمانت را بشناس ؟
برادر وخواهر مسلمان ! اگر برای امام حسین (ع)عزاداری می کنی یاور ظالم نباش . چرا که از وصیت های حضرت به امام سجاد (ع) است که بترس از ظلم بر کسی که جز خدا پناهی ندارد .
اگر برای امام حسین (ع)عزاداری می کنی فریب تبلیغات دروغین را نخور که پسر رسول خدا را به نام خارجی وخروج کننده در برابر خلیفه کشتند .
وهزاران اگر دیگر که امیدوارم با تعقل بیشتر به آن ها برسی !
به هرحال دفاع از ظالم ،مشارکت در ظلم اوست . نهضت امام حسین (ع) یک نقطه عطف در تاریخ اسلام است زیرا از آن روز مسئله خلافت واولیای اموری که بر اوضاع مسلمین مسلطند با خود اسلام کاملاً دو مسئله شد . پس خود را گول نزنیم واجازه ندهیم تا حاکمیت باطل از احساسات وعقاید ما در راه امیال خود سواستفاده کند .ظلم ، ظلم است ، اینکه چه کسی آن را انجام داده از زشتی آن نمی کاهد .
محرم فرصتي است براي شناخت مسير درست .پس با شناخت صحيح دين و تمييز بين حق وباطل اجازه نده که هر خرافه ودروغي را به نام دين به خورد اجتماع دهند وارزش هاي ديني را به سخره در آورند.


آرزو تابان

۱۳۸۸ آذر ۲۷, جمعه

بازی با ارزشها


در میان برخی عرب زبانان ضرب المثلی بوده که می گوید "النصر لمن لعب بالاخلاص"یعنی پیروزی از آن کسی است که ارزشها و اخلاص را به بازی بگیرد .
شاید در تاریخ هیچ جریانی را نتوان یافت که مانند بنی امیه چنین شیوه هایی داشته باشد . در حقیقت بنی امیه بنام خلافت رسول خدا بر مردم حاکم شدند اما تمام ارزشهایی که آن حضرت بنا نهاده بود را لگد مال کردند. تمام پلیدی ها را داشتند وهمه زشتی ها را مرتکب می شدند اما باز هم خود را وارث خلافت اسلامی می دانستند وزمانی که حسین ابن علی از بیعت سر باز زد , بنام دفاع از اسلام وخلافت به خشن ترین شکل ممکن با او رفتار کردند. از نظر بنی امیه بهترین راه , بازیچه قرار دادن ارزشها و جابجایی آنها بود.
این را گفتم تا به رفتارهای اخیر درباره پاره شدن یک عکس برسم . اینکه همه زشتی ها وبی عدالتی ها در جامعه به وقوع می پیوندد .انسانهای بیگناه کشته می شوند .آبروی افراد ازبین میرود, نالایقان ومتقلبان حاکم می شوند؛ اما حاکم اسلامی خم به ابرو نمی آورد و در عوض برای پاره شدن یک عکس که مشخص نیست چگونه انجام شده به گونه ای رفتار می کند که که گویا بزگترین گناه تاریخ انجام شده است .
حال شما قصاوت کنید کدام گروه سبز اموی است وکدام گروه سبز علوی؟



اسماعیل بنده نواز

۱۳۸۸ آذر ۲۶, پنجشنبه

همین چند روز پیش

همین چند روز پیش بود که آتش فلفلی ریختند توی چشم زهرا خانم. چرا؟ چون چشمهایش زیادی می بیند و گوشهایش زیادی می شنود.
چون سالها قبل اشتباهی تصمیم گرفته و با یک آدم ضد انقلاب ازدواج کرده.
ما ها خیلی هایمان اشتباه تصمیم گرفته ایم و بابت این اشتباه باید اصلاح شویم.
حالا بابت همین اشتباه هم هست که گفته اند امسال در هیاتهای عزاداری برایتان همیار پلیس می گذاریم تا مبادا اشتباهی "امام حسین" را صدا کنید.
تصمیماتی که این روزها برای جویدن خرخره خیلیها گرفته می شود البته تصمیماتی به جاست.هر چند که لغتش به جا نیست.
همه نیروهای انتظامی و امنیتی کشورها وظیفه دارند از جان و مال و آبروی شهروندان و همینطور رییس جمهور و دولتمردان حفاظت کنند و اگر توطئه ای در راه است شناسایی و خنثی کنند اما من متاسفانه به دلیل ضعف حافظه به یاد نمی آورم که این عزم و همت در دوره آقای خاتمی هم به کار گرفته شده باشد.
چند شب پیش اخبارنشان داد که رییس قوه قضایی گفته است:
حتی در سایتها کسی حق ندارد به رییس جمهور اهانت کند.
اصلا آدم با ادب نه در سایت و نه حتی در خصوصی ترین مکان خانه خود نسبت به کسی اهانت نمی کند.
چون همه آدمها آفریده خدا هستند و ضعفهاو قوت هایی دارند.این از آأم با ادب.
اما من یادم میاید که بچه با ادبی چند سال پیش با جراتی عجیب حریم ها را شکست و در برابر اعتراض رییس جمهور کشورش به مدیریت ترافیک در هنگام رانندگی گفت:"تو کلاه سر مردم گذاشته ای".
من یادم نمیاید نه آقای آملی لاریجانی به عنوان یک شخص حقیقی به این اهانت اعتراض کرده باشند و نه برادرشان و نه آن یکی برادرشان که می گفتند سوار چتر می شوند و پایین هم نمی آیند ( پیرمردانی مثل میرحسین موسوی ).
خوب بالاخره تکلیف ما را روشن کنید که اهانت به رییس جمهور بد است یا خوب؟
راستی همین چند روز پیش بود که دانشجو ها در خیابان کتک خوردند و کسی نگفت اینها هم آدمند.
مرضیه لبخند

۱۳۸۸ آذر ۲۵, چهارشنبه

توهين‌هاي پنهان و بدون اطلاعيه

اين روزها خواهي نخواهي مي‌گذرد. درست مثل روزهايي كه از توهين آن دانماركي به دين و پيامبر اسلام گذشت و بازتاب ماجرا در ايران، تغيير نام يك شيريني بود كه آن هم دوام نياورد و پيامبر اسلام در اين سرزمين همچنان مظلوم است و حتي عشق به ايشان، آنچنان كه ادعا مي‌شود، ديده نمي‌شود.
اين روزها هم مي‌گذرد و باز هم كمتر كسي مي‌فهمد كه آيت‌الله خميني، چه مي‌خواست و چه شد و بعد از او با افكارش چه كردند!؟ اگر حافظه‌ها فعال شوند به ياد مي‌آورند كه همين شش ماه پيش و در شب سالگرد درگذشت آيت‌الله، مسوول كابينه دهم در مواجه با رقيب خود، دوره رهبري آيت‌الله خميني را رسما زير سوال برد و از طرف مقامات رسمي كشور توهين محسوب نشد!
بلاي توهين پنهان و بدون اطلاعيه پيش از اين‌ها بر سر افكار تئوريسين‌هاي انقلاب ايران آمده؛ مثل مرتضي مطهري كه قائل به آزادي انديشه بود و هيچ كس ازاو ياد نمي‌كند كه چرا چنين شخصي بلافاصله پس از پيروزي انقلاب ترور شد و افكار واقعي‌اش و نه آنچه حكومت اكنون ايران ـ آن هم گاهي ـ به ياد مي‌آورد، گويي در كنار مزارش آرميده است.
نوعي از اين بلا هم با تولد كابينه نهم نازل شد و كار را به آنجا رساند كه عبدالله جوادی آملی (زاده ۱۳۱۲ در آمل) و مفسر قرآن، از اقامه نماز جمعه كناره‌گيري مي‌كند. در اين فاصله مسوول كابينه‌هاي نهم و دهم، با اشاره‌هاي مختلف خود را برتر از جايگاه سنتي روحانيت در ايران نشان داد و سعي كرد تاييديه اين مرجعيت جديد را از شخصيت‌هايي مانند آقاي جوادي آملي بگيرد كه واكنش او در فيلم معروف هاله نور مضبوط است. البته مسوول كابينه‌هاي نهم و دهم در مناظره با شيخ مهدي كروبي گفت كه اين فيلم ساختگي است و براي اين اهانت او به آقاي جوادي آملي هم هيچ اطلاعيه‌اي صادر نشد!
تاريخ انقلاب ايران گواهي خواهد داد كه توليد و استفاده از انواع توهين مستقيم به اشخاص و مجموعه‌ها در در همين 4 سال اخير باب شده و هزينه آن تا سال‌ها توسط حاكمان اين سرزمين پرداخت خواهد شد. و نيز اين نصيحت همواره در گوش شان مي‌نوازد كه ميزان ادب يك نفر مسوول كابينه، قطعا ازتعداد طرح‌هاي او مهم‌تر است.
فريد صفا

۱۳۸۸ آذر ۲۴, سه‌شنبه

شاید سبز، …

چند روزی است که بخش های خبری صدا و سیما پیوسته اخبار و تصاویر تظاهرات مردم در حمایت از امام را پخش می کنند و دائماً هم بر قضیۀ ولایت فقیه با نشان دادن پلاکاردها و تصویر و ... تکیه می کنند. تماشای این تصاویر، آن هم با این حجم، به شکلی خبر برنامه صبحگاهی هم که کلاً 4 تا 5 دقیقه است باید بخشی را به آن اختصاص دهد، آدمی را به فکر فرو می برد. چرا این تصاویر و به عبارت بهتر تظاهراتها چند روز قبل که پوستر عریض ولی فقیه که معلوم هم بود چه کسی آن را از هم می درد، به پایین کشیده شد، به راه نیافتاد؟! یا چرا آن تصاویر از 20:30 پخش نشدند؟ چرا به کسی آن چنان بر نخورد که بخواهد به خیابان بیاید و فریاد خشم برکشد؟
به نظر می رسد کفگیر انحصارطلبان به ته دیگ خورده است. در این شش ماه از فیلترینگ تا اعدام و حبس و تبعید و اخراج و خطبه های آتشین در نماز جمعه و بد وبی راه در مطبوعات و کتک و باتوم و چماق هر چه بوده است به کار گرفته اند، اما ماحصل همۀ تلاشهایشان 16 آذر را آفرید. اکنون تنها آبروی امام مانده بود تا به کار بگیرند. اکنون آن را هم به میان کشیده اند تا بلکه اوضاع را پیش از محرم جمع کنند. اما آیا نتیجه ای حاصل می شود؟ آیا مردم حقیقت را در نمی یابند؟ آیا مردمی را که بهره هوشی آنها از متوسط جهانی بالاتر است، می توان با حربه ای چون نمایش این تصاویر فریفت؟
محرم در پیش است. می گویند بر برخی پرچم هایی که برای این ایام حاضر می شوند، به جای «یا حسین»، «یا میرحسین» نقش بسته است. محرم امسال رنگ دیگری دارد. شاید سبز، شاید سرخ و شاید سیاه!

حسین تفرشی
htafreshee@gmail.com

۱۳۸۸ آذر ۲۳, دوشنبه

من شک کرده‌ام


من شک کرده‌ام. به همه چیز! اول از همه به خدا! که آیا واقعا هست یا نه؟ این همه خرابی اوضاع و دروغ و فتنه و دروغ و خون و دروغ و فساد و دروغ و ظلم و دروغ و تعدی و دروغ و تجاوز و دروغ ونادرستی و دروغ و... و دروغ را می‌بیند و دم‌برنمی‌آورد؟مگر نمی‌تواند؟ مگر این خبرها را نشنیده‌است؟ یا مگر ندیده‌است؟ اما بعد دیدم هست. حتما هم هست. چرا که سابقه‌اش را داریم. با پیشینیانمان . با پیامبران و بزرگان. عتاب و خطابش به نزدیکانش بیش‌از دیگران است. اگرچه دوستی‌اش هم جور دیگری است. پس هست. می‌بیند و می‌شنود. چون کسی توان فیلترکردن حرفهای دل مردم را ندارد تا او نشنود.
پس نمی‌توان در امور ماورایی شک کرد. چون جای شکی باقی نگذاشته و نمی‌ماند. باید از مافوقیان به ماتحتیان بیایم. آنجا که کسانی خود را جای خدا نشانده‌اند و درپی فروکشیدن اویند. چون خود بالارونده نیستند.
پس اینک من باید درباره اینان شک کنم. در اینکه اساسا کسی یا کسانی که قصد به راه آوردنم را دارند؛ آیا خود در راه هستند یا نه ؟
کسانی که می‌خواهند انگشت اشاره خود را در چشم ما کنند تا گمراه نشویم. تا واضح‌تر ببینیم و روشن‌تر بفهمیم و تشخیص دهیم که مثلا جای دوست کجاست و جای دشمن کجا؟! یا دوست کیست و دشمن کیست؟ چون نه فهم حقیقت آسان است و نه درک وبیان آن. زیرا همه قدرتمندان و زورمداران و دنیاداران ، دشمنان حقیقت‌اند و قاعدتا نمی‌گذارند که اصل و حقیقت هرچیز به ما برسد. پس لازمه آن ، انگشت فروبردن آنان در چشم ماست تا بفهمیم. ماکه نه جزو خواصیم نه... .البته عوام هم که جایی ندارند. خواص هم که فعلا دو گروه شده‌اند: بفهم و نفهم. بفهمشان اندک و عموما نفهم. و این شک آنان نیز مثل موریانه دارد پای جامعه را می‌خورد.( اگر چوبین باشد که دیگر واویلا!)
یعنی همین خواص نفهم ، مایه جان گرفتن دوباره دشمنان شده‌اند. بعدهم فلسفه‌بافی می‌کنند. چون خس و خاشاک‌اند، گرد و خاک به راه می‌اندازند. تا اجانب علیه خواص اندک بفهم تصمیم بگیرند. نه براساس اقدامات عاقلانه و دوراندیشانه همان خواص اندک نفهم که طی این چند سال اخیر هیچ چیز جز عقل کم نگذاشتند.
معلوم نیست چرا این خواص کثیر نفهم حالیشان نمی‌شود! و درس نمی‌گیرند. وقتی دیدند دیگران از حرفهایشان سوء استفاده می‌کنند،‌توبه نمی‌کنند. چرا نمی‌بینند خواص اقل بفهم را در این سالها بااعمال نیکشان چگونه دشمن را تا پشت درخانه‌هایمان آوردند. معلوم نیست پس کی می‌خواهند بفهمند که باید با دشمن مبارزه کرد و او را از جایش جنباند و به اقدام واداشت ؛ والا اگر از موضع به‌اصطلاح عقل عمل کردید و نگذاشتید دشمن حتی به شما جسارت کند که جزو خواص نفهم خواهیدبود.
پس اکنون باید به این نفهمها شک کنم که حتی یک تشر و سیلی هم نخورده‌اند ؛ والا بفهمها که حداقل یک سیلی را که خورده‌اند. بماند از اینکه دراین راه‌ها چه‌ها که نداده‌اند.
پس شک می‌کنم ، چون هستم.
فؤاد صدیق

۱۳۸۸ آذر ۲۲, یکشنبه

قرآن های سر نیزه




آنگاه که در صفین معاویه جنگ با امیرمومنان علی (ع) را مغلوبه دید. دست به دامان عمروعاص شد، و عمرو از سر نیرنگ قرآن ها را بر سر نیزه کرد. با این خدعه جماعتی که بعد بر علی (ع) خروج کردند سلاح بر زمین نهادند. هر چه علی (ع) فریاد زد که من خود قرآن ناطقم و آن قرآنها کاغذی بیش نیستند افاقه نکرد و آن شد که ابو موسی اشعری با ساده لوحی و خشک مغزی در حکمیت تسلیم فرزند نیرنگ باز عاص شد. اکنون نیز حاکمیتِ مستبد که در برابر اعتراضات مردمی به تنگ آمده و تحت فشار شدید قرار دارد؛ برای نجات خویش به مفرو منفذ مکاران و دسیسه بازان امید بسته است. آنان در حالی که هیچ اعتقادی به مشی مردمی و حکومت مردم مدار امام ندارند و در حالی که فرزندان به حق او را ذبح می کنند، و اجازه هیچ بروز و ظهور نظری و عملی به یاران دیرینش نمی دهند و کسانی چون مرحوم آیت الله توسلی را به دلیل دفاع جانانه از خاندان امام(ره) به زیر بار توهین و افترا می گیرند؛ حال در نیرنگی و خدعه ای تمام عیار تصویر امام(ره) پاره می کنند و از طریق رسانه انحصاریی که دارند آن را بر سر نیزه می زنند و به مکر فریاد "انا لحق" سر می دهند.
در خاطرات یکی از مبارزان معروف به نام عزت شاهی می خواندم وقتی موفق به فرار از دست ساواک می گردد ماموران که غافلگیر شده و در پی او می دویدند فریاد می زدند : " بگیریدش، بگیریدش" و مبارز پریده از قفس نیز خود در حال فرار فریاد می زده که "بگیریدش بگیریدش". مردم کوچه و خیابان که شاهد این صحنه بودند نمی دانستند که چه کسی را باید گرفت؟! آیا به راستی این حرکت جناح حاکم در پاره کردن تصویر امام و بر سر نیزه کردن آن را نباید فرار به جلو آنها از ترس و وحشت از قیام مردم تعبیر کرد؟
در تاریخ اسلام نیز کسانی که دست شان به خون خلیفه آلوده بود پیراهن خونین او را بر سر نیزه کردند و خود به خونخواهی اش برخواستند. این طریق اکنون مشی و استراتژی حاکمیت کودتا شده است. روزی ندا آقاسلطان را در خون خود غوطه ور می کنند و بعد جلوی سفارت انگلیس رژه می روند و عکس او را به پیش می کشند و خواهان قصاص قاتلش می گردند! روزی هم محسن روح الامینی را زیر شکنجه به شهادت می رسانند و بعد پدر او را در میان خود می گیرند وتسلیت می گویند. حال هم پشت سنگر حضرت امام(ره) مخفی شده وعکسش را پاره می کنند و به صورت بسیار تصنعی در کنار هزار تومانی تا شده ای قرار می دهند و از آن فیلم و عکس تهیه و در سطح جهان منتشر می کنند. بعد به دنبال دفاع و پشتیبانی از حضرت ایشان مدارس دینی را با گرای روزنامه کیهان تعطیل می کنند.و حتی به نوه گرانقدر وی توهین می کنند که چرا بیانیه می دهد و علیه صدا و سیما موضع می گیرد.
چندی پیش در مقاله ای خواندم که اگر برخی واژه های سخنرانان دولت کودتا را با واژه های ادبیات چپ عوض کنیم, مانند کارگر به پرولتر و سرمایه داری به بورژوازی و ... خواهیم دید که این علاقه مندان و عاشقان کشور های کمو نیستی آمریکای لاتین از آنها تأسی گرفته و با همان ادبیات چپ و کمونیستی سخن می گویند و بلکه فکر می کنند. جای تاسف است که سلطه گرایان در پیروی از همین مکتب پوسیده با تمسک به استراتژی" هدف وسیله را توجیه می کند " امروزه به هر وسیله مشروع و نا مشروع دست می زنند تا به هدف خویش نائل گردند. در رهرویی از همین استراتژی است که دیکتاتور سعی دارد با بر انگیختن احساسات مردم, آنان را با خود همراه سازد. لذا ابایی ندارد از این که عکسی از امام را پاره کند و بعد کار شنیع خود را به دل سوختگان و علاقه مندان آن عزیز سفر کرده نسبت دهد. جالب این که صداوسیما به عنوان یک ابزار متعالی برای سلطه گران،در جهت توجیه و اشاعه عمل فجیع خود از دامن زدن رسانه های خارجی به مسئله بهانه می آورد, در حالی که منبع این رسانه ها فیلم و تصویری است که رسانه میلی ایرانی منتشر کرده است, و جالب تر اینکه کار آنقدر ناشیانه است که حاکمیت با این همه ادعا مبنی بر فیلم برداریهای گسترده و عمیق از تمام حوادث اخیر قادر نیست صحنه پاره کردن عکس را نشان بدهد؟! به واقع چرا؟! و چرا تصاویر و فیلمهای پاره و لگد مال شدن تمثال آیت الله خامنه ای و احمدی نژاد را که در سایتهای مختلف انباشته است برای دفاع و به قول حسینیان برای جهاد به نمایش عموم در نمی آورد؟! چرا فیلم آتش زدن پرچم مقدس جمهوری اسلامی و منقش به نام مبارک الله را توسط بسیجیان در مقابل سفارت آمریکا در 13 آبان را پخش نمی کنند؟! چرا طلاب حوزه علمیه قم به رهبری احمد خاتمی آن روز کفن نپوشیدند و عزاداری نکردند؟! و حال بعد از اعتراض به موقع شیخ مبارز مهدی کروبی به خط نفاق صدا و سیما, چنین سراسیمه گشته اند؟!
البته جای ذکر و تذکر است که در برخی مناسبت ها مانند 22بهمن،بنگرید به تصاویر مربوط به سال های گذشته، مردمی که از صبح پای پیاده مسیر طولانی را پیموده و تصاویر و پرچم های تکثیر شده از سوی سازمان تبلیغات اسلامی و دیگر ارگانهای حکومتی را به دوش می کشند در پایان مراسم برخی خسته شده و آن تصاویر و پرچم های منقوش به نام مبارک الله را روی زمین و یا در گوشه ای رها می کنند. به یاد دارم که این بی دقتی را یک بار حجت الاسلام محسن قرائتی با صراحت و جدیت تذکر دادند و اظهار تأسف کردند از اینکه کلمه"الله" زیر دست و پا در این آئینها و مراسمها می ماند.حال آیا باید باور کرد دیکتاتوری که به چنین بی دقتی ها و بی حرمتی ها بی تفاوت است در سناریوی پاره کردن تصویر امام(ره)رگ غیرتش به حجت قوی گردد؟!
به نظرم حاکمیت دروغ می کوشد با توسل به جنگ روانی و با استفاده از هر روش و هر وسیله ای موج اعتراض مردم را خاموش نماید.بخشی از این مأموریت وبرنامه های فریب و دروغ را خبرگزاری فارس(ارگان مجازی سپاه)دنبال می کند.نمونه ای از آن را در برخورد با دانشجوی جوان و مبارز دانشگاه امیر کبیر مجید توکلی ببینید . سرکوبگران یا با همان روش استفاده از نرم افزار فتوشاپ (تبدیل پرتاب سه موشک دور برد به چهار موشک و پر کردن جاهای خالی مردم در استادیوم تبریز به هنگام سخنرانی رئیس کودتا) و یا به زور؛ به سر این جوان مومن و انقلابی چادر و مقنعه می کنند تا به خیال خود او را تحقیر و توهین کرده باشند و بعد برای تکمیل پروژه؛ آن عکس را در کنار عکس بنی صدر هنگام فرار از ایران قرار می دهند.
بدیهی است که خبرگزاری فارس بنابر طرز تفکر جمود و خشکی که دارد با انتشار این عکسها در وهله اول به خانم ها توهین کرده است.مگر پوشیدن لباس خانمها ننگ و گناه است؟ چرا باید زن در وضع و جایگاهی باشد که پوشیدن لباس زنانه باعث سرافکندگی و خجالت باشد؟! در وهله بعد فرض محال که محال نیست ِ گیریم مجید توکلی برای فرار از دست دژخیم, لباس مبدل پوشیده باشد مگر یادمان رفته است که حجت الاسلام هادی غفاری بعد از سخنرانی در مساجدی از تهران و آبادان با استفاده از همین تاکتیک و شیوه و با به سر کشیدن چادر زنانه و گاهی حتی با عبور از میان قسمت خانمها موفق به فرار از چنگال مأموران ساواک می شد. به نظر من در فرض محال فرض کنیم مجیدهم با زیرکی و هوشیاری ِ تمام برای گریز از حلقه محاصره سرکوبگران چنین تاکتیکی را به کار بسته باشد باید اورا تحسین کرد.گرچه او خود موفق نشده اما به دیگران این راه و روش را آموخته و یاد آور شده است.
پیداست حضور مؤثر مردم معترض در مراسمها و آئین هایی چون نماز جمعه 26تیر،راهپیمایی روز قدس،تظاهرات روز 13 آبان و 16 آذر چون ضربات پتکی است که بر سر اهریمن فرود می آید. حضور مؤثر و پررنگ مردم در این روزها دیوار قطور ظلم وستم را به لرزه در آورده است و حال بیم از آئین عزاداری سالار شهیدان حسین بن علی(ع) است. دیکتاتور بیم آن دارد که مردم آگاه و روشن ضمیر ایران این آئین مذهبی را با وضعیت روز امروز جامعه تفسیر و ترسیم نماید، پس از سراستیصال به هر روش و قدر ممکن می کوشد تا پایان عمر خود را به تأخیر بیندازد.

جویا کوشیار

۱۳۸۸ آذر ۲۱, شنبه

بعضی ها، هارت وپورت می کنند ،تا بگویند هستند !


نمی دونم عده ای خواب بوده اند ،یا در خواب می دیدند که 16 آذرهمه ترسیدند و خبری نیست ،ولی وقتی در بیداری ،بیداری مردم ودانشجویان را دیدند یک مقداری بد خواب شدند .معمولاً آدمهای قاطی وقتی بدخواب می شوند چرت وپرت زیاد می گویند واز آن جمله حکایت آقایان است که گفتند : ما تاحالا مماشات می کردیم !؟ مِن بعد از این برخورد می کنیم !!
بابا ، مماشات! نمُردیم و معنای مماشات روهم فهمیدیم ! البته از بعد از کودتا معنای خیلی چیزها رو فهمیدیم .در مورد مماشات هم چند گزینه مطرح است :
الف/ مماشات معانی مختلفی برحسب شرایط مکانی ،زمانی ، پُِِِِستی و مقامی دارد.
ب / رو که نیست ،سنگ پای قزوینه !
ج / اژه ای حیا کن ، ملت رو رها کن .
د / ببخشید ،آخرین باری که با بروبچ کودتا داروی روانگردان مصرف کردید کِی بود ؟
به هر حال دست آقای اژه ای و عوامل پشت صحنه درد نکند که مارا توجیه کردند . چون تا حالا فکر می کردیم که کتک و شکنجه وقتل وتجاوز ،کارهای بدی هستند ،ولی الان فهمیدیم که نه این ها تازه مماشات بوده و ما خبر نداشتیم !آقای اژه ای عجالتاً یک سؤال؛ اگر نمی خواستید مماشات کنید ،اونوقت چه کار می کردید که نکرده باشید؟
در ادامه مکذبٌ له فرموده اند : "پدرها ومادرها حواستون به بچه هاتون باشه که اگر کاری کردند و ما کاری کردیم مقصر شمائید" !. یک مقدارخیلی کمی شباهت این صحبت ها با صحبت های ساواک آدم را به شک می اندازد (شک می کنیم ...! خیلی وقت بود نگفته بودم. ) با عرض معذرت بازهم سؤالی برایم ایجاد شد ،آقای اژه ای به نظر شما اگر امثال مجید توکلی در زمان شاه هم دانشجو بودند ،چه می کردند ؟ وساواک به پدرها و مادرهایشان چه می گفت؟
اگر طبق منطق صغری وکبری کنید :
الف/بعضی ها با ساواکی های زمان شاه مو نمی زنند !
ب / بعضی ها قبل انقلاب کجا بودند وچه می کردند ؟
ج / چرا بعضی ها آلزایمر دارند ؟
د / بی زحمت قرص هاتون روبخورید بعد مصاحبه کنید !
به هرحال آقای اژه ای ، ممنون که تکلیف ما را مشخص کردید .ما می خواستیم بدونیم مقصر چه کسی است که شما فرمودید .مشکل ماهم حل شد .
ولی آقای اژه ای اگر این شیوه مماشات کردنها جواب می داد ،محمدرضا ودوستان نرفته بودند که شما و دوستان جای خالیشان را پر کنید .در ضمن به اطلاعتون می رسونم که مقصر واقعی کسی است که به جای فرونشاندن خشم مردم بر آن می افزاید وبه عزت و شرف وهیثیت ...یک ملت دهن کجی می کند . مقصر واقعی شما و دوستانتان هستید ! کاش می فهمیدید !

فصل دهم : اندر حکایت رویکرد فرهنگی بی فرهنگان یا ضد فرهنگان
آورده اند در روزگاران ما (غرض تبلیغ وبلاگ نبودی بلکه وضعیت حال بودی !) دولتی با وقاحت بسیار ،آنسان که نگارنده را از بیانش شرم آید ،کودتا کردی و برسر کار آمدی (که خداوند قلم پایشان بشکناد ).ونیز گویند کلهم اجمعینشان از کهتر 2ساله تا مهتر ...ساله اهل هارت وپورت بودی و ارادت بسیار به سنگ پای قزوین داشتی ! این شیوه هارت وپورت گویی چنان بودی که در 4سال اول (که کودتای مخملین بودی واز خواب شیخُنا مهدی بهره جستندی ) عده ای کثیر از سادگان و جاهلان را باور آمدی که وی راست گفتی و وعده ها عمل کردندی و درآن 4سال امثال ما را، کار سخت وصعب بودی که چنین مردمان را به حقیقت امر توجیه کنندی .اما در 4سال دیّم که حادثه نحس کودتا (که لعنت الله علی زمینه سازانش ) واقع شدندی ،بازهم مردمان جاهل در کنار مردمان نافع عَلم طرفداری از وی را در هوا کردندی .هرچند که فی الحال مرا حرفی با ایشان نبُود ،این ها را مقدمتاً عرضه بکردی تا بدین جا رسیم که منحوس الدوله کذایی که ذکر کودتایش گوش جهان کر بکردی ، داعیه عدالت اقتصادی داشتندی (قال پیرُنا :زرشک !)ودراین مورد هر ارزشی را لجن مال کردندی ،آن سان که واژه عدالت را شرم آید که از دهان چون احمدی نژادی خارج شوندی !
وفِرت وفِرت به این استان وآن استان آمد وشد کردندی وهارت وپورت که اِل کنم و بِل کنم و یک ساعته صدها طرح زیر بنایی تصویب کردندی و وعده اجرا بدادندی !
عاقل مردمان را شاخ تعجب به سر سبزگردید که چگونه یک ساعته صدها طرح تصویب کنندی آن هم از نوع زیربنایی ؟که با تحقیقات وتفحصات کاشف شدندی که متوهم الدوله کذایی و دوستان ،حتی خرید یک فقره وانت برای حمل و نقل غذای کارگران را جز زیرساخت های اقتصادی محسوب کردندی !!!مع الاسف وقتی در 4سال حساب صندوق ذخیره ارزی وبسیاری صندوق های دیگر را کنتر صفر آمدی و زد وخردهای آقایان را پایان نه ،به فکر چاره شدندی که دیگر از کجای پول به جیب زنیم ؟ این بار برای بنزین نقشه کشیدندی که سهمیه بندی کنیم و پولش به جیب زنیم که این طرح نیز به کمک رسانه ضدملی وهزار دروغ ونیرنگ انجام شدندی وفشار برگَُرده مردم بیشتر .هرچند که این کار با شعار جلوگیری از قاچاق بنزین آغاز شدندی، لیکن آنچه با این طرح افزایش داشتی همان قاچاق ودزدی بنزین بودی وپول هنگفت حاصل از آن نیزکه قرار بود خرج ملت شوندی با پرتقال فروشی که همیشه در پی اش هستند یکجا رفتندی !(پیدا کنید پول و پرتقال فروش را ). هرچند که اگر از خودش بپرسند در جواب نام پسران هاشمی آورندی و ملت را ....فرض کردندی . خلاصه که در عرصه اقتصاد گلی نبودی که به سر ملت زده نشدندی ،از ورشکستگی بازار بورس و شرکت ایران خودرو (که در آسیا یلی بودی )تا خردترین مسائل اقتصادی ،و دودهایی که از جمیع جهات بر ملت فرو شدندی( چشم ملت ).وقتی دروغ الرعایا ،اوضاع اقتصادی مملکت از سروسامان انداختی وبه فلاکت کشاندی (وخزانه ها را پول جاروب کردی وکفگیر به ته دیگ رسیدندی ودیگر ضایع بودی که شعار اقتصادی دهندی ) رویکرد فرهنگی آغاز کردندی ! فرزانه ای گفتا :مور بی فرهنگ چه باشد که رویکرد فرهنگیش چه ؟
آورده اند شبی در رسانه ضد ملی مصاحبه ای با بی ادب الدوله کودتاچی انجام شدی و مجری از وی سؤال کردی که ما را تحریم بکردند ،چه کنیم ؟ در جواب گفتندی : "ابرقدرتند دیگر. 4تا ورق پاره امضامی کنند ،زکی " هرچند که مرا از تفسیر این قسمت شرم آید، لا جرم این نکته بگویم که چشم آنانیکه ا ز وی حمایت می کنند روشن باد . البته این نکته ذکر نمایندی که سخن من چون آب کوبیدن در هاون است چرا که طرفداران وی نیز بسیار در خلق و خو به وی شباهت دارند ،آنسان که وکیل الرعایا از نوع طرفدار نکبت الدوله وقتی در عرصه سخن در تضاد با نماینده مخالف وزیر پیشنهادی کم می آورد ،انگشت وسطین را بالا می آورد (تو خود حدیث بی ادبی بخوان از این انگشت ).لیکن این حرف مرا به فکر بردی که یک کلمه" 4ورق پاره " چرا چندین استعمال داشتندی ؟ آنجا که در ماضی ، کردان را به علت مدرک جعلی استیضاح می کردندی ،در دفاع از او گفتندی :"حالا 4تا ورق پاره اینقدر مهم شده ........" ولی در مناظره با "ادب مرد به ز،دولت اوست" ناگهان چنان 4ورق پاره مهم شدی که عکس همسر وی را در برابر وی بالا بردی وبه دروغ او را متهم کردی که وی مدرک نداشتندی !
وفی الحال نیز درمورد تحریم هایی که برگرده مردم فشار آورندی واژه 4ورق پاره استعمال کردندی !به هرحال ایشان که به گفته خود نخبه وکارشناس بودندی آنچنان در عرصه اقتصاد گند زنندی که تومارها در وصف آن باید نوشتن ،پس وای به حال فرهنگ این مملکت که چون اویی پرچم دار آن باشد ! ودرپایان با تاسف فراوان با این سؤال دست از صفحه کلید کشیدندی که جز اجنبی سرسپرده وخائن به مملکت چه کسی با ملک خود این کند که ایشان کنند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آرزو تابان

۱۳۸۸ آذر ۱۹, پنجشنبه

امروز توجه کنید , فردا دیراست

شانزده آذر امسال را متفاوت از سالهای پیش خوانده اند . و البته شاید متفاوت از همه تجمعات و راهپیمای ها. در این روز سعی همه بر حفظ ظاهر آرامش در شهر بود . نیروهای امنیتی در مسیرهای محدودتری تجمع کرده بودند و دانشجویان نیز به طور محدودتری حضور خیابانی داشتند اما این تنها ظاهر قضیه بود.
####
دیروز در تاکسی نشسته بودم که به دنبال بحث معمول کرایه تاکسی بین مسافر و راننده دختر دانشجویی گفت:تنها چیزی که در این مملکت وجود ندارد احترام و پذیرش قانون است. او با تندی شروع به گفتن رنج هایی کرد که این روزها تحمل می کنند و گفت:تمام این سختی ها را فقط ما دانشجویان و جوانان داریم تحمل می کنیم.
هر روز تعدادی از دوستانمان مفقود می شوند و مادرانشان روز ها از آنان بی خبرمی مانند و وقتی مادران هم اعتراض می کنند باز دستگیر می شوند. ما چه گناهی کرده ایم که باید این همه سختی و فشار را تحمل کنیم؟
زن میانسالی گفت : ما هم به نوبه خود سختی کشیده ایم تا به اینجا رسیده ایم و در حقیقت امروزمان را خودمان ساخته ایم.بحث که به اینجا رسید سوالی تکراری مطرح شد که "همه می گویند ما در شکل گیری انقلاب شرکت نداشته ایم, پس چه کسی انفلاب کرده؟ زن میانسال گفت: "من".
من در انقلاب حضور داشتم و همان آینده ای را که گفتم در همین حضور دنبال کرده ام.تا امروز هم همین را دنبال می کنم ؛ اما آن چه من و "من ها" می خواستند این نتیجه نبود. ما هنوز هم برای آینده خودمان و شما ها و فرزندانمان تلاش می کنیم و مسلم است کسی که شروع به حرکت و تلاش کند با مانعهایی مثل نیروی انتظامی و زندان و آسیبهای جدی مواجه می شود.
به قول "شهید مطهری" همین که حرکت شروع می شود موانع هم خود را نشان می دهد(نقل به مضمون) .
دختر دانشجو گفت:وقتی دوستانمان به زندان می افتند دیگر حرکت و زندگی چه معنایی پیدا می کند؟آنها دیگر چیزی از زندگی را نمی بینند...
مسئله همین است: کسی که بر هدفی تمرکز کرده در زندان شاید بهترین دوران زندگی را بگذراند.همانطور که بسیاری از زندانیان رژیم شاه هم به خانواده هایشان می گفتند ما به اندازه همین سالهای زندان زندگی کردیم.
اما مسئله تفاوت 16 آذر با سایر تجمعات شعارهای آرام آن بود.از این تجمع می شد دریافت که نسل سوم انقلاب مصمم به تغییر است ؛اما تغییری قابل "مدیریت".هنوز هم وقت باقی است.
هنوز هم می شود با توجه به شعار اساسی و اصلی این نسل یعنی : مخالفت با دروغ و دیکتا توری می توان تنها روش دیکتاتور ما بانه را از بین برد و مدیران بی تعقل را حذف کرد تا کشور در امان بماند. اما امروز مخالفت با یک نفر ,یک رییس جمهور است ولی این زخم اگر درمان نشود چرک می کند و آن وقت باید یک عضو را از بیخ و بن برید.پس امروز به این خواست توجه کنید چون دانشجو حرکتی پیشرو بر کل جامعه دارد.امروز که هنوز این حرکت به اقشار توده ای جامعه نرسیده است.

مرضیه لبخند

۱۳۸۸ آذر ۱۷, سه‌شنبه

این همه انرژی برای چه؟!

16 آذر را پشت سر گذاشتیم. نزدیک به شش ماه از انتخابات می گذرد و دیروز نشان داد که هنوز التهاب برخاسته از آن پایان نیافته است. برخی خیلی دلشان می خواست که دیروز مرگ جنبش سبز باشد و برای آن خیلی هم تلاش کردند. از چند هفتۀ پیش احضار دانشجویان به شورای انضباطی و دادن تذکر کتبی شروع شده بود. ظاهراً آمار آنهائی که باید به شورا می رفتند را بسیج دانشجویی یا همان یگان سپاه مستقر در دانشگاهها تهیه دیده بود. دیروز دور هر دانشگاه تقریباً یک ارتش با باتوم و سپر و تجهیزات و کاروانی از ون های پلیس و دهها افسر و درجه دار پر کرده بودند. از روز شنبه وبسایتهای ایمیل هم علاوه بر بیش از 5 میلیون سایت فیلتر شدۀ پیشین از کار افتاده بودند. روزنامه ها هم که مدل آگهی رادیو پیام برای شان تذکر و دستور امنیتی ارسال می شود. به خبرنگارهای خارجی هم گفته اند تا سه روز از دفترتان حق خروج ندارید.از آدمهایی هم باید به قول روزنامه ای دولتی این اغتشاش را هدایت می کردند، کسی در خانه اش نبود، همه یا زندانند یا بیمارستان. بسیج هم که چند هفته است آماده باش است و تقریبا همه نیروهایش در استان تهران را که حدود 70 هزار نفر می شود حاضر به یراق نگهداشته تا در صحنه باشد. انصافاً هم که خوب درصحنه بودند؛ در حالی از دانشجوها 18 دفعه کارت دانشجویی می گرفتند و سین و جیم شان می کردند دانشجوهای بسیجی (شما بخوانید آدمهای سپاه) صدتا صدتا بی هیچ کنترلی وارد دانشگاهها می شدند. رسانه های دولتی که تا توانسته اند برای ارعاب به اصطلاح اغتشاشگران خبر و اطلاعیه و تحلیل پخش کرده اند. آن قدر بر این طبل نخنمای وابستگی این جوانها به آمریکا و انگلیس کوبیده اند که دیگر سوراخ شده و صدای خارج می دهد. و حالا 16 آذر را پشت سر گذاشتیم. فایده این همه صرف انرژی چه بود؟! بر سردر دانشگاه هنر نوشتند موسوی، در امیرکبیر بادکنک سبز هوا کردند، در شریف مر گ بر دیکتاتور گفتند و خلاصه در هر جایی که دانشجویی بود، فریادی علیه این همه تلاش و انرژی برای خفه کردن این جوانها، بلند شد.
همانطور که هفته پیش هم نوشتم، اندیشه ای که حکومت به زور دگنک می خواهد به کلۀ جوانها بچپاند برخاسته از سنتی است که در قالب قرائت خاصی از اندیشه اسلامی می خواهد چیزی به نام حکومت اسلامی را حفظ کند. این اندیشه امروزین نشده و آنهایی که بالای سرش نشسته اند مثالشان مثال کبک است و نمی خواهند ضرورت امروزین شدن را بپذیرند. به گمان من تا وقتی که این فضا در میان طرفداران این اندیشه وجود دارد راهی به قلوب جوانها و خصوصاً دانشجوها باز نخواهد کرد.
کاش این همه انرژی که صرف ایجاد خفقان در کشور شده صرف حل مشکلات مردم می شد. کاش این همه پولی که صرف خرید و واردات تجهیزات امنیتی شده پاداش پایان خدمت معلمان می شد، کاش خرج راه آهن اصفهان شیراز می شد، کاش صرف بیابان زدایی از کویر مرکزی می شد، کاش صرف اب رسانی به انارستان های کرمان می شد، کاش خرج خرید محصول چایکاران گیلان می شد و هزاران ای کاش دیگر!

حسین تفرشی
htafreshee@gmail.com

۱۳۸۸ آذر ۱۶, دوشنبه

نون و گلدون


دیشب بغض فروخفته خود را از بسیار مصائب و ظلمهای رفته بر سر آزاداندیشان سرزمین مادریم را به سوی آسمان فریاد کشیدم. وقتی پژواک صدایم را در فریادهای دیگر همفکران سبزم می شنیدم. طاقت نیاورده گریستم. گریستم؛ به شبهای سیاه و تنهایی بهمن احمدی امویی در سلول انفرادی اوین, به خون پاشیده عبدالله رمضان زاده بر سقف خودروش, به مظلومیت و آزادگی صفایی فراهانی در شب مناظره, به صدای لخ لخ دمپائی های بهزاد نبوی, به شلاقهایی که قرار است بر تن بیمار تاجرنیا فرود آیند, به ضربان ناهمگون قلب هنگامه شهیدی, به 9سال زندان سعید لیلاز برای فعالیتهای روزنامه نگاریش, به چشمان تاجزاده که در صحن دادگاه دو دو می زد, به نگاه نگران قوچانی که اعماق دادگاه را می کاوید, به اتفاق عظیمی(!) که برای عطریانفر در بازجویی رخ داد و به رمزآشوب(!) ابطحی و به ... گریستم و ضجه زدم برای تمامی بی پناهان و بی کسانی که نه نام دارند نه نشان و با جرأت بیشتری برایشان احکام سنگین تری صادر می شود حتی اعدام.
گریستم برای مظلومیت ندا که علم خونخواهی او را قاتلینش به دوش می کشند و در برابر سفارت انگلیس جمع می شوند و خواهان استرداد پزشکی می شوند که در آخرین ثانیه های حیات ندا بر بالینش حاضر بود. گریستم برای جای خالی کیانوش آسا و دیگر دانشجویان شهیدی که امروز غایبان (نه ناظران) بزرگ روز 16 آذر هستند.
وقتی صفیر "الله اکبر" هایمان با آه و ناله دل آسمان را شکافت تا به خدا رسید, آسمان با رعد غرید و از این همه جفا و ظلم اشکش جاری شد بارید و بارید. ما فریاد می زدیم و آسمان ما را می شست؛ و تن رجور و خسته امان را غسل پاکی, غسل شرف و غسل آزادگی می داد. آسمان با گریه بی امان دیشبِ خود جان ما را زهر چه زنگار و وابستگی بود شست. وقتی جان صفا یافت و روح صیقل خورد, رو به آسمان مغموم پرسیدم؛ فردا را چه می شود؟ چه بر سر جوان و دانشجوی ما خواهند آورد؟ و این خون به ناحق ریخته تا کدامین افق جاری خواهد بود؟ قصه هابیل و قابیل تا به کی تکرار خواهد شد؟ و تا صبح از این سؤالات بی امان آرام نگرفتم. تا که...
بعد از ساعت 7صبح می بینم که خانه علم و دانش در محاصره نظامیان است.اطراف دانشگاه تهران و امیرکبیر لبالب از نیروهای گارد است. وقتی می نویسم گارد ناخودآگاه به یاد گارد شاهنشاهی رژیم گذشته می افتم.نیروهایی تا بن دندان مسلح که تا چند لایه آن طرف تر و دورتر از دانشگاه به خود تابیده و پیچیده است. یادم می افتد که فرمانده سپاه سيدالشهدا(ع) گفته بود که قرار است در این روز, بسیج و سپاه به دانشجویان گل بدهند(!) ناگهان ذهنم به طرف فیلم " نون و گلدون" مخملباف کشیده می شود. او در 17 سالگی به پاسبانی حمله کرده بود تا خلع سلاحش کند. اما خود گرفتار شده بود. پس با یاد اشاره های همین فیلم نگران خنجر و سلاحی می شوم که در زیر این گلها پنهان است تا سینه دانشجو را بدرد, و بر خود می لرزم.
در بلوار کشاورز هستم که پیام وزیر علوم (کامران دانشجو) را از رادیو پیام می خوانند. گزافه های او از آزاد اندیشی و تضارب آرا در محیط دانشگاه با محاصره نظامی دانشگاه که شاهدش هستم مضحک به نظر می رسد. وقتی از لایه های مختلف نظامیان گذشتم حضور این لشکر نظامی را برای حرکت اعتراضی بدون دفاع و بدون سلاح دانشجویان را جز به صلابت و قدرت جنبش سبز نتوانستم تعبیر کنم. این همه نظامی یعنی جنبش سبز به کوری چشم دشمنان زنده است, یعنی دانشجو, دانش آموز, کارگر و... همچنان در صحنه هستند.یعنی ما هستیم, با هم, همه با هم.

جویا کوشیار

۱۳۸۸ آذر ۱۴, شنبه

مارا چه می‌شود؟


سالها بلکه قرنهاست که مردم این جمله را ازهم شنیده‌اند و بارها تکرار کرده‌اند: " دوره آخرالزمان شده‌است." و البته هربارهم دلایل و نشانه‌هایی هم برایش آورده‌اند‌؛ اما این آخرالزمان فرا نرسید. این روزها هم همین را می‌گویند و می‌شنویم و به قول آن متولی مهدویت و رئیس ستاد ظهور(!) از چند ده دلیل و آیه و نشانه ظهور که همه محقق شده ، تنها پنج نشانه باقی است که احتمالا این ستاد درصدد تکمیل آن پنج نشانه است تا همه چیز به خیر و خوشی تمام شود. به‌نظرم ، یکی از دلایل ظهور که حضرات به‌دنبالش هستند و در راه تحققش هم می‌کوشند و دست‌برقضا خوب هم از عهده‌اش برآمده‌اند ، گسترش ظلم و جور است که در زیارت آل‌یاسین می‌خوانیم :" الذی یملاء الارض عدلا و قسطا کما ملات ظلما و جورا. "
ظلم چیست؟ همان است که حق را درجایگاه غیرخود نشانند و ظلم و ناحقی برجای آن تکیه زند و اتفاقا رنگی از حق برآن بپوشانند و تزویرکنند و به‌نام حق و عدل ، برخلاف آن رفتار نمایند.
آنچه پس‌از انتخابات 22خرداد درکشور شاهدیم ، تفسیرتازه‌ای از دین است. دینی که همه چیز را به نفع خود تفسیر و تعبیر می‌کند والبته به نفع گویندگانش.
همه چیز دراین دین مباح و مجازاست. فقط برای متولیانش. دیگران را سهمی از آن نیست که آن را جرم می‌دانند و آنان را مجرم. بعید نیست که این نشانه دیگرظهور را نیز همینان جامة عمل بپوشانند که حرام آل محمد را حلال و حلالش را هم حرام کنند.
مگرنه اینکه دروغ ، حرام است؟ ظلم نیز؟ هتک حرمت مسلمانان و ریختن آبروی آنان؟ و مگر نه‌اینکه این روزها همه اینها سکه رایج حکومتی شده که رئیس‌خودخوانده‌اش مظهر همه این کمالات(!) است؟ بازار این دوره‌گرد چنان گرم شده که به‌راحتی در انظار جهانیان می‌بافد آنچه را که نیست و می‌فروشد آنچه را که ندارد! و خود را عالم‌الغیب‌ظهور می‌داند و می‌بافد تا مخالفانش را در عداد اعداعدوالله و یاران سفیانی قلمدادکند. هرچند که او را از ورود به مناقشات باز داشته‌باشند.
این روزهاشاهد صدور احکام متعددی برای بازداشت‌شدگان حوادث پس‌از انتخاباتیم. آنها که به نفع حاکمان سخن گفتند و آنها که نگفتند،‌اغلب مجازاتی یکسان یافتند. آنها که مثلا در دادگاه علنی حرفی علیه خود زدند ، و آنها که علیه‌شان سخن رفت و در مثلا دادگاه غیر علنی محاکمه شدند ؛ همه باحکمی تقریبا واحد مواجه شدند. و عموما تعزیری. و آنان که کسی را نداشتند و کمتر شناخته شده بودند ، در گمنامی ماندند و کسی هم سراغی از آنان نگرفت. و از قضا حکم بیشتر و شدیدتری هم نصیبشان شد. و البته باز هم برد با انگلیسیها بود. آنها که نیامده رفتند و حکمی هم نگرفتند. شاید تهدید روباه پیر بود که خیلی زود جواب داد؟! و این‌بار بدون عذرخواهی کذایی! و این هم مرتبه‌ای و مرحله‌ای از تبدیل احکام الهی است که " اشداء علی‌الکفار رحماء بینهم " را به " اشداء علی‌المؤمنون رحماء بین‌الکفار " بدل کردند.
آنان که زدند و بردند و آبرو ریختند و کشتند و ... ، لاجرم دوباره دم از نیک‌سیرتی زدند ؛ به‌راستی تاکی باید لبخند فریبنده‌اشان را تحمل کرد که سخن از وحدت و اتحاد به میان می‌آورند ولی همچنان دندانهای تیزشده‌اشان را به‌رخ مردم می‌کشند؟ کدام چشمی تحمل دیدن پنجه‌های تیزکرده آنان را دارد که آغوش گشوده‌اند برای مثلا مصافحه؟

من مانده‌ام با این همه بزرگواری حضرات که بااین دین تازه ،‌ چه برسر ملت کهن خویش خواهند آورد؟



" ای پدر و مادرم به فدای آن مبارزان انگشت شمار که نامشان بلندآوازه است و در زمین ناشناس.
هشدارید که در روند کنونی باید افول جریان انقلابتان ، گسستن پیوندها و حاکمیت کوچک‌ترانتان را چشم دارید. و آن به هنگامی باشد که مؤمن را تحمل ضربه شمشیر از یافتن درهمی حلال‌ آسان‌تر نماید، و هم به هنگامی که درویشان کمک گیرنده از توانگران انفاق کننده ، پاداششان افزون باشد، این همه آن‌گاه عینیت یابد که شما نه از باده ، بلکه از رفاه و نعمت ، مست شوید، بی‌ضرورتی سوگند یادکنید و بی تنگنایی دروغ بگویید ، و این در زمانی باشد که گرفتاریها شما را بگزند؛ بدان سان که جهاز ، کوهان اشتران را. وه که آن رنج چه دراز است و امید گشایش چه دور! "
( گفتاری از امیرمؤمنان علی (ع) / نهج‌البلاغه )


فؤاد صدیق

16 آذر ،16آذر است با همه مخلفات !


رفته بودم دانشگاه ، داشتم از راهرو رد می شدم ، تو حال خودم بودم ، با شنیدن سرود یار دبستانی یک لحظه ذوق کردم . برگشتم نگاه کردم ،ذوق فروکش شده گشتم .البته باید حدس می زدم طبق روال کارهای آقایان که در برخورد با امری که با آن مخالفند، اول تمسخر می کنند بعد تهجم (قافیه تنگ آمد! ) و در نهایت تقلید ، این سرود هم جنبه تقلیدی دارد و از قدیم گفتنه اند : تقلید کار میمونه ،میمون جز حیوونه ، تو جنگلها فراوونه (ما که نگفتیم ،قدیمیا گفتند! ). پیش خودم گفتم : خوبه از روز دانشجو سرودش یادتون مونده ! واقعاً بعضی ها اگرخیلی چیزها از جمله وجدان و عقل و...نداشته باشند سنگ پای قزوین را خوب دارند ! خلاصه همین طور که با خودم مکالمه ذهنی می کردم ،دیدم آقایی که پشت میز نشسته بود یه جورایی نگاه می کنه !حالا نمی دانم مثل قاضی زید آبادی ذهن خوانی بلد بود یا به ساق سبز من نگاه می کرد .خلاصه که منم چپ چپ نگاش کردم و رد شدم ولی مکالمه ذهنیم همچنان ادامه داشت .
داشتم فکرمی کردم مملکت جالبی داریم. برای روز دانشجو گرامیداشت می گیریم در حالیکه، دانشجو دهان را باز می کند که نطق کند بسته شدن دهان در اوین صورت می پذیرد ، تازه با پیشرفت تکنیک های بازجویی ، بعضی ها هم که در همان مرحله ذهن خوانی لو رفته و به اوین منتقل می شوند واین ها همه در حالیست که قرار بود دانشگاه مبدأ تحولات باشد ،( خوب حتما ًامام اشتباه گفته بوده چون دانشگاه مبدأ اغتشاشات است و همه این کارها هم به خاطر امنیت ملی است !).به هر حال پیشگیری بهتر از درمان است ، یعنی برای اطمینان بیشتر، از هم اکنون که جامعه نیازمند یاری سبز است دانشجویان را محروم از تحصیل یا زندانی می کنند که نکند خدای ناکرده دو روز دیگر مجبور به دستگیری اساتیدی چون رمضانزاده و میردامادی باشند (به هرحال همه این ها در راستای اصلاح الگوی مصرف است). از اونجایی که مکالمه ذهنی بود ،ذهنم گفت : این قضیه 16 آذر را چه طور ماستمالیزیشن می کنند ؟ سه یار دبستانی ، ترکه بیداد و ستم ، اینکه چرا 16 آذر16 آذره؟ و....؟
به ذهنم گفتم : خنگول جان ! سه یار دبستانی که مال اون موقع بودند وشهدای مبارزه با استکبار جهانی ، اگر الان بودند که جز دسته اغتشاشگر محسوب می شدند و مهدور الدم . تازش هم ، ترکۀ بیداد و ستم هم کی خورده ؟ کی برده ؟ منظور شاعر از ترکه هم شکنجه های زمان شاه بوده !16 آذر هم روزی است که می توان همزمان هم دانشجویان را سرکوب کرد هم گرامیداشت ! (تا اینکه شما در کدام زمره باشید! )16آذر روزی است که می توان از ظلم وستم گذشته، گفت بدون اینکه ربطی به حال داشته باشد (اگر هم کسی ربط داد خودمون حالش رو می گیریم اساسی !) 16 آذر روزی است که وقتی از ما بپرسند چه تمهیدی برای آن اندیشیده اید ؟ بگوییم :مگر 16 آذر خبری هست ؟ کسی هست ؟ ولی از ترسمون تعطیل کنیم که نکند یک وقت جمعیت زیاد بشود . ذهنم گفت : این یعنی تعطیل می کنند، پس هستیم !
به ذهنم گفتم : خدایی نمی دانم اینا پیش خودشون چی فکر می کنند (البته بعید می دانم که اصلاً فکر کنند ) یا دانشجو را چی فرض کردند.اگر Iq آدم در حد ایکیوسان هم نباشد می توان فهمید که 16 آذر به خاطر قربانی شدن سه یار دبستانی در راه مبارزه با ظلم و استبداد 16آذرشد،16 آذر روز دانشجوست ، روز تمام کسانی که به نا حق از حق مسلم خود محروم شده اند ، روز آنانیکه به جای دانشگاه به ناحق در بازداشتگاه به سر می برند،16آذر 16آذر است با همه مخلفات ، پس بعضی ها به خودشون زحمت ندهند که شقه شقش کنند ! ممنون که می فهمید !
حداد ، کز محنت دیگران بی غمی ..... !
چند روز پیشترها درسایت داشتم می سرچیدم (اَه،اَه احساس چریدن بهم دست داد) که خبری بین مقالات علمی ( گوش استادم نشنوه ) وقفه ای در روند علمی ام ایجاد کرد (یعنی کلاً بعضی ها ،چه خودشون چه اعوان و انصارشون چه خبرهاشون (رو بیارند) مزاحمند ! ) از سایت اومدم بیرون که مغزم هوا بکشد که چشمم به دارودسته اغتشاشگر یا به قولی خس و خاشاک افتاد .خواستم خیر سرم غافلگیرشون کنم ، بنابراین به نیت شیرجه وسطشون قربة الی دل خودم در هوا معلق شدم که نامردها (از جنس مؤنث) رادارشون یکبار درست کار کرد ومرا در هوا دیده و جای خالی نمودند! (واین در حالیست که اگراستاد از بغلشون رد بشه ومشغول فک زدن در موردش باشند ،بال بال هم بزنی دوزاریشون نمی افته، تازه گاهی بهتره که اصلاً به روی خودت نیاری ، چون بدتر هم سوتی می دهند.)خلاصه که روم به دیواربا مخ رفتم توی دیوار !
.واینجا بود که فهمیدم نیوتن چطور قانون سومش را کشف کرد ،ولی وقتی درد عارض شد از حالت خلسۀ ارشمیدسیِّّت خارج شدم و احساس کردم که دچار مننژیت از نوع کهریزکی شدم ،دوستان زیر پا خالی کن هم دور بنده حلقه ارادت نوشدارو بعد مرگ آرزو،زدند و برای امتحان کردن کارآیی مخ بنده شروع به بازجویی نمودند: به کی رأی دادی ؟ 16آذر چه روزیه ؟ 63%که میگن کوش ؟ یکیشون هم دستش رو به شکل Vگرفته بود و می گفت این چندتاست؟.....
در حالیکه سرم رو ماساژمی دادم تا دست اندازش زهکشی شود، گفتم : وقتی سران مملکتی اون طوری زیر پای مردم رو خالی کنند ،دیگه از شما چه انتظاری می ره ! هرچی میکِشیم از دست این نکبت الدوله است .اگراون خبر کذایی رو،آقایان خالی بند مثل سایر آمارهای علمی و موثقشون نشر اکاذیب نکرده بودند، بنده هم داشتم مثل قبل انتخابات زندگیمو می کردم و اینجوری نقش زمین نبودم .... یکی از بچه ها گفت :خوب بابا ! معلومه که سالمی ! بهشون گفتم :شماها هم بگذارید به حساب تا در اسرع وقت پرداخت خواهید شد .
لطیفی گفت :حالا خبرکذایی چی بود ؟ گفتم: هیچی عزیزم جناب حداد و بانو به عنوان زوج نمونه از طرف دولت انتخاب شدند ؟!؟! دیدم همشون کُپ کردند و به حالت لال ،زل زدند به من .یک لحظه به خودم شک کردم ،گفتم نکنه حداد عادل که می گن منم، خودم خبر ندارم.گفتم :دقت نکردید ، گفتم آمار دولتی است! یکی از بچه ها گفت: اونوقت ملاکِشون ؟ گفتم : عزیزم ملاک دو معنی دارد، اگر از جانب امثال ما مطرح شد جواب این است که ملاک کیلویی چنده؟ اما ملاک از نظر آقایان :اولاً قرار بوده خود نکبت الدوله غزنوی و بانو را به عنوان زوج نمونه انتخاب کنند ولی از آنجا که آقا به قول خانوم از صبح تا شب مشغول خدمت رسی به مردم هستند (یعنی به خدمت مردم می رسند ) اصلاً در منزل رؤیت نمی شوند .اگر هم بروند منزل به اصل خویش برگشته و مشغول باغبانی ،وجین کردن سبزیها می شوند (البته اون منزلشون که برای فیلم برداری تهیه شده، الباقی را بنده نمی دانم. الله اعلم !). جدیداً هم که فِرت وفِرت شب نشینی می روند خانه بروبچ پائین قاره آمریکا ، بنابراین خانم هم محض احتیاط همراهشون می روند ،بالاخره نیست این چاوز غیر از دیکتاتور و کمونیست بودن ،لاابالیه، ترسیدند نکند شوهرشون اثر بگیره خدای نکرده به کانون خانواده آسیب وارد شود حالا اثرپذیریهای قبلی که ایران بدبخت کن بود به خانواده چه مربوط ! یکی از بچه ها گفت :یعنی رفت و آمد خانوادگیه ؟ گفتم :هرچی که هست اینقدر خوش می گذره که وقتی به جای سرود جمهوری اسلامی سرود شاهنشاهی پخش می شود کسی عین خیالش هم نباشد. (البته به جز 20:30 که طبق معمول حقیقت را شایعه و دروغ را حقیقت معرفی می کند این موضوع را شایعه عنوان کرد اما جرأت نکرد سرود را پخش کند ) تازه می گویند :دروغ نگیید سرود خودمون بود، البته حق هم دارند !
گزینه بعدی الهام آچار فرانسهِ شونصد شغلی بود که دیدند اگر بخواهند ایشان را معرفی کنند یک مقدار زیادی ضایع است چون آقا اگر بخواهند بین دفاتر کاری طی الارض هم بکنند باز هم وقتی ، برای منزل نمی ماند (البته اگر واقعاً کار کنند !)
مشایی هم احتمالا از بعد قضیه رقاصی ترکیه که خیلی هم خوش گذشته بوده خانومش شاکی شده .یکی از بچه ها گفت :از کجا معلوم شاید مشایی شاکی شده !
به هر حال چه گزینه ای بهتر از حداد عادل که اگر ایران ویران شود و کنام پلنگان وشیران ،( ولی بودجه تأسیس مؤسسۀ سعدی شناسی در خارج برای ایشان تأمین شود) از رأی خود برنگشته وهمچنان از بعضی ها طرفداری می کنند . لطیفی گفت : بعد احتمالا فکر نکردند که این شعر "تو کز محنت دیگران بی غمی ....." مال همین سعدی بوده ؟ بهش گفتم : تا منظور سعدی را از محنت و دیگران چی تفسیر کنند .شما هم ساده ای ! آقایان در راه اهداف خود قرآن و حدیث را تفسیر به رأی می کنند حالا شعر سعدی که جای خود دارد . به هرحال فکر کردند که حداد خوشحال باشه مثل این است که ملت ایران خوشحالند !.البته عمراً اگر برعکسش صادق باشد. (چون اگر ملت پر پر بزنند وبمیرند حداد می گوید :شلوغش نکنید ،خبری نیست که نیست! )
لطیفی که معمولا خیلی لطیف تشریف دارند متفکرانه گفت : واقعاً این همه دروغ شرم آوره ! بهش گفتم : مکیاول چه می کنه !چنان حقیقت را ذبح می کند که بیا و ببین ! یکی از بچه ها گفت : راستی گفتی ذبح ، یادم اومد. شنیدید احمد خاتمی در خطبه های نماز عید برای اینکه بگوید بسیجی خوبه ،کلهم اجمعین پیامبر(ص) و ائمه و امام زمان (عج) را بسیجی معرفی کرد؟! فقط کم مانده بود بگوید :خدا هم بسیجی است ! که حالا نمی دانم ترسید ، حیا کرد یا به ذهنش نرسید ؟! (که البته دو مورد اول را بعید می دانم ! ) یکی از بچه ها گفت ، خوبه نگفته مطیع ولایت فقیه اند ! لطیفی گفت : با روند پیش روی آقایان احتمالا به آنجا هم می رسند !
گفتم : خوب بابا جان بر خلاف اسلام ما ، در اسلام آقایان دروغ گفتن بلامانع است .به حساب اسلام ما آقایان کلید دار اعظم اتاق گناهان هستند .
بعدش هم بهشون گفتم : بنی امیه و بنی عباس هم ادعای جانشینی پیامبر(ص) را داشتند . سر پسر پیغمبر(ص) را هم به نام دین و به نیت قربة الی الله جدا کردند ، در خطبه های نماز جمعه هم سب و لعن علی (ع) می کردند تا به قول خود امیرالمؤمنین معاویه راضی شود !!! . ابوهریره ها هم برای صاف کاری قضیه چه حدیثها که جعل نکردند !..........بی خود نبود که شهید مطهری می گفت : شمر زمانتون رو بشناسید ................ دیگه شما از این آقایان چه انتظاری دارید ؟
آرزو تابان

۱۳۸۸ آذر ۱۲, پنجشنبه

بگذار خوشبختی دوباره زنده شود

نمی شود به زندگی سیاسی و آدمهای سیاسی فکر نکرد چون سیاست کشور و نحوه مدیریت آن به خوشبختی آدم در زندگی برمی گردد.
وقتی آدمهایی مثل "عزت مطهری" را می دیدم که سالها در زندان شاه بدترین شکنجه ها را تحمل کرده و مردانه ایستاده اند تا ما طعم آزادی را بچشیم , بفهمیم و لمس بکنیم شرمگین می شدم.از خودم و از مردانگی آنها. و از خودم می پرسیدم اینها چگونه انسانهایی بوده و هستند؟
و الان وقتی وضعیت "بهزاد نبوی" را می بینم و می خوانم یا می شنوم دچار حیرت می شوم.چرا در رژیم شاه شکنجه شد و ایستاد تا دوباره در رژیمی که به خاطرش ایستادگی کرده دوباره به زندان بیفتد آن هم در سن پیری؟
چرا بهزاد با اینکه 3 سال پیش عمل سخت و خطرناک قلب باز را گذرانده الان باید در سلول انفرادی یک کشور خوب و مهربان زندگی کند و چرا باید دوباره تا سر حد مرگ برود(چون از این عمل خیلیها سالم بیرون نمیایند) و در سلول انفرادی حالش به هم بخورد و در بیمارستان , تازه حکم آزادی مشروط به دستش برسد؟
و این همه فقط به خاطر 6 سال حبس تعزیری؟واقعا در باره انسانیت و انصاف دچار حیرت می شوم. وقتی فرزند کوچکم در باره اشکهایم می پرسد نمی توانم چیزی به او بگویم چرا که او می داند ما با ظهور انقلاب خوشبخت شده بودیم.این را بارها از حرفهایمان احساس کرده و فهمیده است. نمی توانم بگویم که حالا دیگر از آن همه خوشبختی تنها اسمی باقی مانده است.نمی توانم بگویم که از عدالت و آزادی که به دست آورده بودیم و به آن افتخار می کردیم دیگر کمترش مانده و بیشترش رفته.ما در انقلاب زاده شدیم و شخصیت پیدا کردیم.با انقلاب رنگ خوشبختی بر زندگی هایمان ریخته شد.در جنگ خوشبخت بودیم.سر فراز بودیم.با نشاط بودیم.همه با هم نان و لوبیا و سیب زمینی می خوردیم.همه با هم در صف گوشت می ایستادیم.همه با هم کم نفت مصرف می کردیم.همه رنگ هم بودیم.همه با هم زیر موشک باران سبزه سبز می کردیم.چه راحت رییس جمهور و نخست وزیر را می دیدیم.چقدر آنها همیشه خود را شرمنده ما می دانستند.چقدر با ما راحت و بی تکلف حرف می زدند.و اگر کسی می پرسید خوشبختی یعنی چه؟ اصلا لازم نبود تعریف کنیم چون با تمام وجود احترام , انسانیت , از خود گذشتگی و عشق را زندگی می کردیم.
زنگ تفریح در مدرسه , صدای وحشتناک آژیر قرمز را می شنیدیم اما والیبالمان تعطیل نمی شد.ما برای بچه های دزفول اشک می ریختیم اما هیچوقت از جنگ متنفر نمی شدیم.ما نسل خوشبختی بودیم.
اما امروز دیگر خوشبختی را فقط باید تعریف کنیم و برایش مثال و مصداق بیاوریم و به فرزندانمان بگوییم ما از نسلی هستیم که هرگز تکرار نمی شود.کسی بین بسیجی و غیر بسیجی مان تفاوتی قائل نبود الا با شهادت.با ایثار و با سوختن.سوختنی عاشقانه.
دیگر هرگز نوجوان 16 ساله نخواهد فهمید چرا بسیجی همسن او عاشقانه روی مین می رفت.اینها مفاهیمی بود که با جنگ متولد شد و در همان میدانهای مین سوخت...حالا نوجوان ما دنبال مفهوم دیگری از این دست است.و سرخی این الفاظ را در سبزی صداقت و سادگی یکی از مردان آن نسل پیدا کرده.
وقتی به فرزندم می گویم:"مادر! شما باید فردا را بسازید ....بهتر از امروز." می گوید: "فکر نمی کنم فردا بهتر از امروز باشد."
من ولی به این پرچم سبز صداقت ایمان آورده ام که مفهوم خوشبختی دوباره زنده می شود.

مرضیه لبخند
m.labkhand@gmail.com

۱۳۸۸ آذر ۱۰, سه‌شنبه

دانشجو: سنت یا مدرنیته

روز دانشجو نزدیک است. دانشجو در این کشور همواره و در همه دوره ها طبقه ای بوده است که هر تشکل و تحولی در جامعه به آن چشم داشته است.
اینکه در 16 آذر 32 دانشجویان آفرینندۀ حرکتی هستند که تاثیرش نیم قرن را پشت سر گذاشته و نسلهای بعد را رهنمون می شود خود بیانگر دلیل این چشم داشت است.
دانشجو طبقه ای است که به شدت بر جامعه تاثیر گذار است و هم اکنون این تاثیر گذاری فراتر از یک حرکت اعتراضی رفته است. در جریان تحولات چند ماهۀ اخیر نقش پر رنگ و هدایتگر آنها را دیدیم. و دیدیم که دستگاه تا چه حد از این طبقه و تاثیرش بر جامعه هراسان است. از پیش از 13 آبان سخن از 16 آذر در محافل مختلف مطرح بود و در روزهای اخیر باز در رسانه های دولتی می شنویم که تجمع در خارج از دانشگاهها ممنوع است و تنها بسیج دانشجویی در داخل دانشگاه مجوز برپایی مراسم دارد.
اینکه آقایان با چپاندن نیروهای سپاه در دانشگاهها به اسم دانشجوی بسیجی سعی در کنترل اوضاع دانشگاهها دارند خود نشاندهندۀ دیگری برای قدرت و عمق تاثیر گذاری این طبقه است. اما آیا تلاشهای دولتی موفق خواهد شد؟
به نظر بعید می رسد؛ زیرا دانشگاه اساساً یک پدیدۀ مدرن است و آشتی سنت و مدرنیته تا زمانی که سنت در قالب مدرن ریخته نشده است بسیار بسیار بعید است. دولت دارد زور می زند تا مفاهیم سنتی را با زور بخشنامه و دستور در دانشگاهها اعمال کند، حال آنکه تلاشی برای روزآمد کردن آنها نکرده است.
در دورۀ پهلوی آمدند برای گسترش ملی گرایی برنامه هایی طراحی کردند تا در آنها چهره هایی از دورۀ کهن را برای امروز کاربردی کنند و به نظر می رسد که موفق هم بودند. نماد ساختن چهره هایی چون فردوسی، حافظ، سعدی، خیام، مولوی، ابن سینا، و ...، بهره گیری از سبک و سیاق معماری کهن در شهرهای سازی مدرن در عصر رضاخان همگی از جمله کارهایی بودند که تاثیر شگرفی بر ایجاد حس ملی گرایی در این کشور داشتند. تاثیری که امروز بیش از همیشه با خلق شعار «استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی» لمس می شود.
به نظر می رسد تا وقتی اندیشۀ حکومت، که مدعی است «اسلامی» است، در قالب مدرن ارائه نشود، آشتی پذیری آن با فضای دانشگاه و دانشجو دور از ذهن است.
16 آذر امسال نشان می دهد که تا چه حد سنت و مدرنیته در کشورمان به هم نزدیک یا دور شده اند.

حسین تفرشیhtafreshee@gmail.com