یکشنبه ۷ فوریهٔ ۲۰۱۰

نسبت دمکراسی با اقتصاد


جهان‌سوم ، اصطلاحی است که درنیمه دوم قرن بیستم و با اشاره به کشورهای توسعه نیافته اقتصادی به کار رفت و کشورهایی را شامل می‌شد که در زمره جهان اول( بلوک غرب ) و جهان دوم ( بلوک شرق ) قرار نمی‌گرفتند.
اکنون پس‌از گذشت چندین دهه ، این تقسیم‌بندی رنگ دیگری یافته‌است: کشورهای شمال و جنوب. آزاد و غیرآزاد.
اگر در ابتدا ، اقصاد ، ملاک توسعه بود؛ اکنون مسائل سیاسی - اجتماعی طرف توجه جدی قرار گرفته‌است. بسیاری از کشورها درپی تحولات دو دهه اخیر پس‌از فروپاشی شوروی، فرار به جلو را سیاست خود قرار داده‌اند تا در گردونه مسابقه پیشرفت ، از قافله عقب نمانند. بسیاری نیز خود را درگیر مسائل سپید و سیاه داخلی کرده‌اند.
ازمیان کشورهای جهان سوم ، شماری توانستند خود را از مهلکه تازه نجات دهند و به غولهای بزرگ اقتصادی تبدیل شدند ؛ اما درتقسیم‌بندیها همچنان به چشم جهان سوم یا جنوب نگریسته می‌شوند. چین یکی ازهمانهاست.
مؤلفه اساسی درتعریف جهان آزاد ، شمال و پیشرفته ، شاخصهای " دمکراتیک " است.
این مؤلفه ، نسبت مستقیمی با اقتصاد ملی دارد. در تعریفی بسیار ساده و روشن ، هرکجا که دمکراسی حاکم باشد و مردم درتعیین سرنوشت خود نقش اصلی را ایفا کنند ، لاجرم اقتصاد و ثروت ملی نیز در گردش است و شکوفاییهای متعددی به‌بار می‌آورد.
درسوی دیگر ، هرگاه حکومت خود را متولی همه امور مردم بداند و مردم کمترنقشی در اداره‌امور جامعه و تصمیم‌گیریها داشته‌باشند، اقتصاد نیز لاجرم در خدمت همان حکومت اقلیت خواهدبود و مردم برای امرارمعاش خود ، چشم به اقتصادصدقه‌ای دارند.
دردسته اول ، نظام حکومتی چنان تعریف و تنظیم شده‌است که اگر مردم مالیات بپردازند و در روند پیشرفت امور‌ ، خود زمام کارها را در دست داشته‌باشند ، نمایندگان و کارگزارانشان را خود انتخاب کنند؛ دولتمردان نیز خود را وابسته و برآمده از بطن جامعه می‌دانند. دراین‌صورت می‌دانند که اگر برخلاف مسیر و خواست عمومی حرکت کنند‌، باید جای خود را به دیگران بسپارند. چه درغیراین‌صورت ، تزریق پول به اقتصاد کشور ، متوقف خواهدشد و مردم دست‌از کارمی‌کشند. چرخ صنعت از حرکت بازمی‌ایستد و دولت فلج می‌شود. آن‌گاه یا باید دربرابر مردم ایستاد یا باید کنارکشید و در انتخاباتی جدید ، گروه تازه‌ای برسرکار آیند.
اما دردسته دوم ، دولت زمام اموراقتصادی جامعه را دردست دارد. برای مردم تصمیم می‌گیرد . خود را عقل کل می‌داند و مردم را صغیر و ناتوان ذهنی. بجایشان می‌اندیشد ؛ به آنان دستور می‌دهد. همه را کارمند و کارگر خود می‌داند. از اهرمهای اقتصادی نظیر گرانی و ارزانی کالاها ، افزایش و کاهش دستمزدها ، خاصه‌خرجیها و توزیع خاص اقلام و کالاها از مجاری خودخواسته و مناسبتی استفاده می کند تا ملتش را به صف کندو همه باید چشم به دستان حکومت داشته باشند . انگیزه کار و تلاش در مردم کشته می‌شود . همه نگاهها به جایگاهی مجازی معطوف می‌شود . دستگاههای تبلیغات رسمی ، تنها یک نقطه را نشان می دهند و از یک نفر سخن می‌گویند. الوهیت ساختگی جایگزین همه چیز مردم می‌شود و در یک نگاه ؛ با جامعه‌ای مسخ شده و بی‌محتوا روبه رو خواهیم شد.
پرسش‌ این است که ما در کجا قرار داریم؟ لازم نیست برای آنکه در دسته اول قراربگیریم ، از داشته‌هایمان صرفنظرکنیم. بلکه می‌توانیم با اعتماد و تکیه بر مردم خود ، آنهارا از ایفای نقش تاریخی‌شان در نیل به استقلال ، آزادی و پیشرفت بازنداریم و از آنان به جای بازی در صحنه‌های کوچک و محدود به نقش‌آفرینی در عرصه های بزرگتر بخواهیم.می‌توان از ایفای نقشهای عاریتی مهترانه برآنان کاست و ایشان را به خودباوری و پیشرفت ترغیب کرد.مواردی متعدد را از سالهای ابتدای انقلاب تجربه کرده‌ایم.
بازگشت به مدار " ظل‌اللهی " و " قدرقدرتی " و " قوی شوکتی " کاذبانه ، سوارشدن بر قطاری است که ابتدا و انتهای ریلش به هم چسبیده باشد. برای رسیدن به اوج ، اگرچه هیچ وقت دیر نیست ؛ اما چون دیگران ازپای ننشسته‌اند ، باید کار را حتی از دیروز شروع کرد.
فؤاد صدیق

شنبه ۶ فوریهٔ ۲۰۱۰

لغت نامه کودتا (2)


در آغاز، بر خود لازم می دانم که دهه فجر را به فجر آفرینان معاند و محارب در بند تبریک وتسلیت عرض نمایم!

اغتشاشگر ، محارب ،معاند ، ضد انقلاب ،منافق ،...... بزغاله ،گوساله .........!!!؟؟؟(سانسور!)
(دیگه بستگی به ادب گوینده دارد که به از دولتش باشد یا ...!؟ .)
به افرادی چیز فهم گویند ،یعنی داننده فرق بین چیزبودن ویا بی همه چیزبودن !به افرادي که متأسفانه نسبت به دزديده شدن رأیشان واکنش نشان می دهند . فریب خوردگانی که قبل از انتخابات فریب سیب زمینی و کامران20:30،جوجه پاره ودمپائی کهنه... رانخوردند و به خواص رأی دادند .
البته این افراد متأسفانه شامل اقشار مختلفی هستند که از معاندین ومحاربینی که پدید آورنده انقلاب 57 بودند گرفته تا .... را شامل می شوند !
افرادی که درتظاهرات با سکوت خود اغتشاش آفرین شدند وباعث صدمه دیدن باتوم ها واشک آورها گردیدند .
افرادی که به طور خودبه خودی خوردند زمین ، کهریزک رفتند ،عده ای هم نمی دونیم تا کجا رفتند ؟!
طبق صغری کبری کردن بنده بر اساس اصول غیر منطقی آقایان ، ایشان افرادی خودی بودند که به افراد خودی سابق ،غیر خودی فعلی رأی دادند در نتیجه تبدیل به غیرخودی شدند !افرادی که طبق بصیرت خود ، به نظر آقایان عمل نکرده ومرزبندی خود را از خواص ونخبگان جدا نکردند پس در نتیجه بی بصیرت گردیدند.

ساواکی
افرادی که در زمان شاه ، اغتشاشگران زمان را برای بقای نظام شاهنشاهی دستگیر،تهدید ، شکنجه و.....می کردند ! .

نیروهای لباس شخصی
افرادی خدوم که اغتشاشگران زمان را برای بقای نظام ، دستگیر، تهدید ،شکنجه... می کنند !
کلا ًمدارا می کنند !!!

اعتراف
قبل ترها یک چیزی تو مایه های باب انفعال بود ،اما امروزه با اجازه مقامات ذی ربط وبی ربط سر از باب کهریزک واوین در آورده . در گذشته به این معنی بود که شخص خود منفعل گردد ودست به اقرار زند، اما امروزه شخص را با روش های متنوع که بیان کردنش اقدام علیه امنیت ملی است (فقط بیان کردن ، والا خود عمل اقدامی در جهت امنیت .؟...؟..؟.است ! )منفعل می گردانند تا از روی دست نوشته ها اقرار کند .

خوشه
نشان دهنده میزان بازده وکارآئی مخ وزیر اقتصاد دولت کودتا ،یعنی اینکه ما چقدر مرفه با دردیم !شاخص اینکه خوشی زده بوده زیر دلمون وما خبر نداشتیم !( شاید هم جای دیگری زده بوده !)

قاضی
در زمان ماضی به کسی می گفتند که روم به دیوار بی طرف بود وفی مابین دو فرد یا جریان ویا .... قضاوت می کرد .لکن امروزه به افرادی با جیب های پر شده ومخ های خالی از تعقل شده ، گویند که فاقد فاکتورهایی چون وجدان ،اخلاق ،فتوت و...... هستند وبه جای قضاوت تنها عداوت می کنند !
به هر حال وقتی به یمن دولت منحوسه کودتا ،مجری برنامه رو به فردا یک شبه مدرک دکتری می گیرد وعضو هیئت علمی می گردد چه بسا که عده ای از افراد خدوم دسته اراذل واوباش دستگیر شده در زمان رادان کذایی (که در نقش شعبان بی مخ ها ، کمک های زیادی را به آقایان رسانده اند ) یک شبه به منصب قضاوت نیز رسیده باشند .مهم شایسته سالاری است که این افراد نیز برای این کار شایسته هستند !

توهم
این لغت از آن دست لغت هایی است که قبلا هم معنا شده بود اما در دولت منحوسه عینیت یافت . یعنی کلا بعضی ها مصداق کامل توهم هستند وبه یمن دولت منحوسه تعدادشان مطابق تصاعد هندسی رو به افزایش می گذارد . چنانچه در نسخ جدید لغت نامه در باب شرح این لغت نام جناب حداد هم ثبت گردید . جناب حداد متوهم بود متوهم تر ترتر تر تر .... شد ! عده ای از صاحبنظران بر این باورند که ایشان در 12 بهمن امسال دچار توهم خود امام پنداری گردید (زرشک !) ودر این زمینه شاعر می فرماید :
من از روئیدن خار سر دیوار دانستم
که ناکس ، کس نمی گردد به این بالا نشینی ها
البته از این دست توهم ها قبلاً هم دیده شده است . چناچه برخی شدیداً دچار توهم خود امام علی (ع) پنداری هستند. عده ای از جاهلان بر این باورند که تشابه اسمی ،شباهت می آورد وشباهت نیز عینیت وبی خیال ما بقی ماجرا .ودیگه توهم که زد بالا می ترکونه ! عده ای از صاحب نظران بر این باورند که : در سال اصلاح الگوی مصرف ، کم تر مصرف کنید ،کمتر متوهم شوید !
(ناگفته نماند که نمی دانیم اگر اسم بعضی ها مثلا چنگیز یا اسکندر بود چه می کردند !)
وبا این روند رو به رشد به زودی شاهد تکرار ادعاهای بابیّت وفرعونیت نیز خواهیم بود !(خدا به خیر کناد !)
در ارتباط با مسئله توهم وپیشگیری از وقوع آن برای مردم سابق ویا محاربین ومعاندین فعلی ،پخش تصاویر انقلابی در دهه فجر از جمله دست خونین ،احیاناً انگشت های به شکل v ،تصاویری که خدای نا کرده تداعی کننده صحنه های تظاهرات اغتشاشگران فعلی باشد ، منع گردید .
واز آنجایی که امنیت مملکت به sms وEmail بند است احتمالاً در راستای امن کردن فضای کشور وتوهم زدایی برای عوام ، که یک موقع به صف خواص نپیوندند ، بزودی شاهد حذف اشعار اغتشاشگرایانۀ محرک اغتشاشگری شاعران اغتشاشگری چون عارف وبهار از کتب درسی خواهیم بود .چنانچه عارف اغتشاشگر می فرماید :
نالۀ مرغ اسیر این همه بهر وطن است
مسلک مرغ گرفتار قفس هم چو من است

آن کسی را که در این ملک سلیمان کردیم
ملت امروز یقین کرد که او اهرمن است

ویا جناب محمد تقی بهار اغتشاشگر می فرماید :
جور وبیداد کند عمر جوانان کوتاه
ای بزرگان وطن بهر خدا داد کنید

گر شد از جور شما خانه موری ویران
خانه خویش محال است که آباد کنید

22بهمن
در سال های گذشته در مقایسه با امسال ، برای برخی از آقایان در حکم کبریت بی خطر بود،هرچند که هر سال با شیوه ای نو، احساسات مردم را برای شرکت در راه پیمائی تحریک می کردند و به نفع خود بهره برداری می نمودند ،اما امسال که فجر آفرینان حقیقی به جرم های واهی در زندان هستند ومخالفین ومعاندین فجر آفرینی در آن سالها داعیه حفاظت از فجر آفریده شده در30 سال پیش را دارند ( دهن دستم سرویس شد بس که فجر آفرین تایپ کردم) وبه این بهانه دست بر هر کاری می زنند ،22بهن امسال در حکم فجرآفرینی دیگر است .
وپیچش آقایان نیز از ترس است .
آرزو تابان

کاپیتولاسیون جدید


سالها قبل در4 آبان سال 43 امام خمینی در مخالفت با تصویب قانون مصونیت کنسولی ویژه اتباع آمریکا (قانون کاپیتولاسیون) سخنرانی تندی کرد وآن را موجب از بین رفتن استقلال کشور دانست . پس از آن در 13 آبان همان سال وی از ایران تبعید شد و تا سال 57 که نظام شاهنشاهی در آستانه سقوط قرار گرفت امکان بازگشت نیافت .
ماجرا ازاین قرار بود که رژیم شاه به دلیل وابستگی شدید به قدرتهای بیگانه و عدم مشروعیت سیاسی در داخل کشور مجبور به دادن امتیازهای مختلف به حامیان خارجی وبویژه آمریکا بود. به موجب قانون کاپیتولاسیون، در صورت تخلف ویا ارتکاب جرائم مختلف توسط اتباع آمریکا در ایران، امکان محاکمه آنها در مراجع قضایی داخل کشور نبود . و این افراد باید به امریکا اعزام شده و در همانجا تحت پیگرد قرار می گرفتند که نتیجه آن از قبل روشن بود . این موضوع نقش مهمی در تضعیف مشروعیت رژیم شاه و رویگردانی مردم از آن داشت
اما سالها بعد ؛ پس از سانحه ای که برای هواپیمای شرکت تابان در فرودگاه مشهد به وقوع پیوست وبه مصدومیت شدید 40 تن از هموطنان انجامید ،اعلام شد که چون خلبان این هواپیما روسی است به تخلف او باید در روسیه رسیدگی شود!!!حتی به تازگی آقای نخجوانی رییس سازمان هواپیمایی کشوری(رییس سابق حراست همان سازمان) گفته که تصمیم وتشخیص در باره اینکه هواپیماهای توپولف امکان پرواز در ایران را دارند یانه به عهده طرف روسی است . !! مشخص نیست که چر ا با وجود سوانح مختلفی که با هواپیماها وخلبانان روسی به وقوع پیوسته نه امکان تنبیه آنها هست ونه امکان تصمیم در باره آینده این هواپیماها !
اگر روسها به عنوان پیمانکار از سوی طرف ایرانی به کار گرفته شده اند به چه دلیل امکان نظارت وتعقیب آنها وجود ندارد . آیا همین شیوه نوعی کاپیتولاسیون نیست؟ آیا نوعی باج خواهی از سوی طرف روسی نیست؟ آیا نقض استقلال کشور نیست ؟ لابد عده ای فکر می کنند کاپیتولاسیون یک بار آن هم تنها برای مقامات آمریکایی بوده است . در حالی که امروز همان مناسبات بنام کشور دیگری در ایران رقم خورده و کسی هم به آن توجه ندارد .
اسماعیل بنده‌نواز

پنجشنبه ۴ فوریهٔ ۲۰۱۰

180 درجه اختلاف

دیروز با دو نفر از دوستان جوانم که امسال دانشجو شده اند دیداری و گپ و گفتی داشتیم. وقتی کار به جریانات سیاسی کشید یکی از این دوستان گفت آیا شما به موسوی اعتماد دارید؟
گفتم :بله من ایشان را از دوران دانش آموزی ام می شناختم و تمام صحبتهایشان را مرتب گوش می دادم و پیگیری می کردم.
این دانشجوی جوان گفت: انقلابی که مردم این همه برایش تلاش کرده اند و خونها داده اند حالا ببینید به کجا رسیده و چه اتفاقاتی را این روزها دارد تجربه می کند؟ما چطور می توانیم بار دیگر اعتراضمان را به مسیری بیندازیم که چند سال دیگر نسبت به آن اظهار شرمندگی و پشیمانی کنیم؟این بار اولی نبود که من از یک دانشجو یا فرد جوانی می شنیدم که برای این انفلاب باید اظهار پشیمانی و شرمندگی کرد.بارها در تاکسی این را شنیده بودم که جوانان می پرسیدند :چه کسی انقلاب کرد که حالا به گردن نمی گیرد؟و من بارها گفته بودم:من بودم.مثل من خیلی از پدران و مادران شما بوده اند.ما همه به خیابان آمدیم و فریاد زدیم و در راهپیماییها شرکت کردیم.هر چند که من و ما ها خیلیمان در آن روزها کودک بودیم اما هرگز ار هنر بزرگ انقلاب پشیمان نیستیم.و این را آغاز زندگی تازه و زیبایی در زندگی خود می دانیم.انقلاب به من جرات داد.من را به خودم شناساند.اعتماد به نفس داد.فاصله رهبر را با مردم کوچه و بازار به کمترین حد رساند.مردم را با هم دوست و یاور کرد.فاصله های طبقاتی را کم کرد.انقلاب در ده سال اولش بهترین حکومت را معرفی کرد.چه کسی است که طعم شیرین این زندگی انسانی را چشیده و پشیمان باشد؟حالا چرا پس از 30 سال نتوانسته نسلهای بعد را با خود همراه کند. بی شمار دلیل دارد که بسیاری از آنها به روایتگری نسل ما و مادران و پدران برمی گردد که نتوانستیم طعم افتخار آمیز رشادت و سرافرازی را به جان نسل بعدمان بچشانیم.اما نسل امروز در یک کلمه اشتراک نظر دارد.البته منظورم از معترضین است . این موضع مشترک همان "اعتراض به وضع موجود " است. این نسل تنها به مسائل اجتماعی اعتراض دارد و کمتر تحت فشار اقتصادی است. اما این اعتراض آنقدر طیف گسترده ای از دلیل و موضع و اعتقاد و روش دارد که می توند 180 درجه اختلاف را نشان دهد.
یکی از اعتقادات این دوست جوان من به اجباری نبودن حجاب بود.او معتقد است اگر از ابتدا حجاب اجباری نمی شد الان با این فساد روبرو نبودیم.او نسبت به بخشنامه حجاب آقای موسوی در زمان نخست وزیری سوال دارد. اما می بینیم که بسیاری از دختران بی اعتقاد به حجاب عضو شبکه سبز هستند و تا مرز کشته شدن خود را به خیابان ها می رسانند و زیر بدترین ضربه ها قرار می گیرند.آنان موسوی را دوست دارند و حرکتش را با جان و دل قبول کرده اند. پسرانی هستند که آرزوی کشته شدن در راه نهضت سبز را دارند و آنرا شهادت می دانند.خواهران شهیدی را می شناسم با حجاب چادر که با روی گرفته در تجمعات شرکت می کنند و ابایی از دستگیر شدن ندارند.همه اینها نسبت به یک کلمه مشترکا اعتراض دارند:دروغ و فساد.همه می گویند نمی خواهیم نسل آینده ما در فضای پر از دروغ نفس بکشند.
حالا سوال اینجاست که با این طیف گسترده از روشها ,اعتقادات و منشها آیا این حرکت با این حجم آسیب و زندانی و شکنجه و مراحل افسردگی پس از زندان می تواند حرف حق خود را بزند؟این روزها تلویزیون با تهیه مستند شاخص سعی دارد حرکت امروز جامعه را با بنی صدر و رجوی مقایسه کند و این کار هم بی نتیجه نیست اما بایدگفت : حرکت رجوی مسلحانه بود و حرکت امروز آرام است. رجوی سعی در تغییر حکومت داشت ولی امروز مردم تنها اعتراض دارند.رجوی سازماندهی نظامی - سیاسی می کرد ولی این حرکت سازمان و رهبر ندارد و تنها شبکه ای خودجوش از مردم است.رجوی و بنی صدر با انفلاب اختلاف ریشه ای داشتند ولی امروز موسوی با دیروزش فرقی نمی کند و مردی معتقد به انقلاب و امام است.22 بهمن نزدیک است و ما از این فرصت می توانیم برای همدلی در ازبین بردن دشمنان انقلاب استفاده کنیم. دشمنان انقلاب کسانی هستند که نمی گذارند چهره زیبای انقلاب و دستاوردهایش رخ بنماید. والسلام.


مرضیه لبخند
m.labkhand@gmail.com

چهارشنبه ۳ فوریهٔ ۲۰۱۰

از نگاه یاران به یاران ندا می رسد...

سکوت این روزها سرشار از ناگفته ها و از جمله این سوال های مهم است که 22 بهمن 88 چه باید کرد و در این روز چه خواهد شد؟

توصیه پیامبراسلام و فرزند نامدارش در این روزها ـ امام حسین(ع) ـ امر به معروف و نهی از منکر است.

در سرزمینی که مردم و حاکمانش، سالهاست که همه زندگی شان را با پسوند "اسلامی" آراسته اند. این صفت شانی دارد که خداوند با برهان واضح و آشکار آن را به خواهانان اهدا می کند و در صورت بی وفایی و سوء استفاده آن را به لایقان می بخشد.

امر به معروف در این روزها پاسداشت حق و حق داران و نهی از منکر، اعلام تنفر از وعده های غیر ممکن و دروغ و مخالفت با رواج اتهام های اثبات نشده است و 22 بهمن امسال وقت وفاداری به توصیه پیامبر است. انقلابیون سال های منتهی به 1357 آن را تجربه کردند و نتیجه را به مردم سرزمین شان بخشیدند و خود یا در دل خاک آرمیده اند و یا رنج بی وفایی زمانه را در خلوت دل حبس می کنند تا مبادا امید به روزهای بی ریا، کمرنگ شود.

زحمت و رنج فراموش نشدنی و ماندگار فریادگران حق، مسیر راهپیمایی 22 بهمن را هموار کرده است و وصف حال و خاموشی اجباری آنها در این روزها شاید در شعر فریدون مشیری به زبان آمده که:

از نگاه یاران به یاران ندا می رسد
دوره رهایی، رهایی فرا می رسد

این شب پریشان، پریشان سحر می شود
روز نو گل افشان، گل افشان به ما می رسد...
فرید صفا

سه‌شنبه ۲ فوریهٔ ۲۰۱۰

ما 22 نفر

در ديدار هفته گذشته مردم آمل با رهبري نكته اي جلب توجه ام كرد و آن خواندن سرودي هماهنگ در عشق به رهبري و ولايت بود. چنين همخواني هماهنگ براي آن جمعيت شهرستاني جاي تعجب داشت. كمي كه دقت كردم ديدم دست بسياري از افراد تصويري از آقاي خامنه اي است كه در پشت آن متن سرود نوشته شده بود. آنهايي هم كه كه عكسي نداشتند سر و گردن به كاغذ نفر بغلي مي كشيدند. خلاصه آنكه آنها با اين همخواني فضايي روحاني اما كاملا تصنعي ايجاد كرده بودند.
ديدن اين صحنه ذهن مرا به حدود سه ده پيش برد به زماني كه ما نوجوان بوديم . ايام دهه فجر نزديك بود و معلم تربيتي مدرسه ما 22 نفر را از ميان 500-600 نفر دانش آموز مدرسه براي اجراي سرود معروف "22بهمن " در سالروز پيروزي انقلاب اسلامي انتخاب كرده بود. يك هفته تمام روزي يك ساعت تمرين بي فايده بود. نه اين كه ما بي استعداد بوديم،نه! زمان كم بود و از دست معلم تربيتي هم كاري ساخته نبود. بايد فردا در مقابل تعدادي از مسئولين منطقه؛ هماهنگ اين سرود را مي خوانديم. چاره اي نبود روز آخر آقا معلم دست به ابتكاري زد 5نفر را كه حسابي سرود را حفظ بودند در خط پيش چيد و به پشت لباس آنها و به پشت نفرات خط مياني سرودنوشته را چسباند ، تا 9 نفر خط آخر و 8 نفرخط مياني با نفرات جلويي در همخمواني (روخواني!) هماهنگ باشند. در روز موعود، برنامه سرود در محوطه باز مدرسه به خوبي پيش مي رفت. و ما با "احسنت احسنت" و "آفرين آفرين" حاضرين به وجد آمده و صدايمان را بلندتر مي كرديم: "22 بهمن 22بهمن" " روز آزادي ما روز از خود گذشتن" " روز ..." كه ناگهان يك تند بادي در چشم به هم زدني كاغذ چسبيده به پشت ما را به هوا بلند كرد و آنچه نبايد بشود شد.
حال دراين پندارم آن شور و احساس معنوي طوطي وار حاصل از متن شعرهاي ديكته شده براي آن جماعت آملي در پشت كاغذها، در برابر تند باد حوادث چه خواهد شد؟ اين احساس تصنعي را بگذاريدكنار آن احساس واقعي جوشيده از متن دل مردم در مواجهه با معمار انقلاب حضرت امام خميني(ره) به يك اشاره و كلام او چشمها تر ميشد.
اين مقايسه چه نتيجه اي را دست مي دهد؟ ما چه نيازي به اين احساسات داريم؟ برانگيختن احساسات به هر طريق ممكن چه ارزشي دارد؟ آيا نيل به بصيرت با تحريك احساسات در فضايي كاملا تصنعي و انتشار آن از طريق رسانه انحصاري صدا و سيما نشان از نوعي كمبود و ضعف پايگاه اجتماعي نيست؟
و ما 22 نفر كه روزي با عمل طوطي وار خود و با راهنمايي غلط سعي داشتيم اذهان حاضرين را فريب و به سوي خود جلب كنيم با يك تند باد براي هميشه ادب شديم و آموختيم كه صادق باشيم. و اكنون نيز به راهي ميرويم كه به آن ايمان داريم. ما كوچكيم در برابر بي شمار ياران سبز؛ اما هستيم با تمام شور و شعور بر آمده از درون و عمق قلبمان. ما در روز 22 بهمن چون قطره اي به موج سبز آزادي خواهيم پيوست. نه طوطي وار بلكه با آگاهي و ايمان. ايمان به برچيده شدن بساط دروغ و ريا و برقراري عدل و قسط.
پيرروزي با ماست چرا كه ما خودمانيم؛ خودِ خودمان،بي بدل و بي دروغ،همه "چيز"ي كه هستيم "ما بي شماريم".

جويا كوشار
Jooya.kooshyar@gmil.com

یکشنبه ۳۱ ژانویهٔ ۲۰۱۰

یادتان باشد


دیروز از برابر مغازه‌ای می‌گذشتم . قدیمی و پراز اجناس ریز و درشتی که شاید امروز دیگر کمترکسی رغبتی به خرید آنها داشته‌باشد. کارایی چنان اجناسی از بین رفته است. مگرکسی سراغی از آنها بگیرد که بخواهد برای تزیین خانه و دکورش از آنها استفاده کند.
یادم افتاد که چندین سال پیش این مغازه برای خودش برو بیایی داشت. و همین اجناس چه مشتریانی. اما امروز به نگاهی هم از آن یاد نمی‌شود.
آیا با مردمان و دیگر مقولات طرف توجه انسانها هم همین‌گونه برخورد می‌شود؟
این روزها در تریبونهای رسمی و ایضا عمومی که با پول مردم و البته پیش‌از فرو رفتن در کیسه‌هایشان ، به جیب تولید کنندگان تبلیغات رسمی واریز می‌شود ؛ دائم می‌شنویم که : طرفداران منافین ، بقایای جبهه ملی ، لیبرالها ، و ... که نماد سبز دردست دارند .... چه کردند و چه می‌کنند.
در جریان دادگاه محکومان اخیر حادثه دست‌ساز حکومت در روز عاشورا ، جوانی را به اتهام همکاری با مثلا انجمن پادشاهی یا آن دیگری را به بهانه نفاق و یا غیرو ذلک ، به مردم تلویزیون بین معرفی می‌کنند و خود نیز حکمی برای آنان صادر می‌کنند تا شاید بدین وسیله ، دیگر فریب خوردگان(!) عبرت گیرند و حساب‌کار دستشان بیاید.
می‌پرسم که فریب چه چیز را باید خورد؟ آفتاب یا ابری که بر خورشید سایه افکنده‌است؟
در دنیایی که به کوچکی دهکده‌ای می‌ماند که همه از حال و روز یکدیگر باخبرند و حکومتگران نیز از دانستن اخبار ، نگران ؛ چگونه می‌توان مرگ جوانان را از برابر دیدگان پدران و مادران دور داشت؟
آیا می‌شود که به خیابان آمد و دنبال روزی بود اما بر جای خالی دیگران خیره نشد و بادیدن چهره‌هایی که به مردم نیشخند می‌زنند و برای کشتگان ، لباس سرخ می‌پوشند ، دلت را چرکین نکند.
مگر دلی از سنگ داشته‌باشی که مردمت را دربرابر آتش گلوله ببینی و مستانه دکلمه‌هایی از گذشته‌ها بکنی و فریادهای دروغین را به اعتبار خود بگیری!
وقتی غمی بردلی سایه می‌افکند ، باید که چشمی ببارد و چهره‌ای درهم فرو رود.اما نه آنکه درهم شکند و فرو ریزد. که فرو ریختن ، از آن زورمندان است نه گرم‌دلان امیدوار.
ما دل در گرو روزهای آفتابی آینده سپرده‌ایم. به ششمین روزی می‌نگریم که بافریادهایمان ، ابرهای غمزده را از فراز شهرهایمان بیرون کنیم. بزداییم و به روشنی برسیم. به نور خیره‌کننده‌ای که خورشید را هم به نظاره وادارد. به روزی که جان و دل سبزمان را به رخ جهانیانی بکشیم که درپی سرخ شدن رنگ سبزمان هستند. به آنانی که با ظلم خود ، ظالمان را سرپا نگه‌می‌دارند تا برمردم خویش بتازند.
یادتان باشد و یادمان هست که می‌دانند ولی برای ثبت در تاریخ می‌نویسم که همه بدانند :
سرخی رنگ سبزمان به اشارت مدعیان سپیدی است.


فؤاد صدیق
fooadseddiq@gmail.com

جمعه ۲۹ ژانویهٔ ۲۰۱۰

کنار مردم


حکایت این روزهای هاشمی , حکایت عجیبی است . آنها که روزی از نردبان او بالا رفته اند امروز مخالفش هستندو آنها که روزگاری با غضب و بی مهری اش مواجه بوده اند, مدافعش شده اند .! افرادی مانند محمد یزدی ،محمود احمدی نژاد،احمد خاتمی، ،محمد رضا رحیمی،و...همه کسانی هستند که با کمک هاشمی به نوایی رسیدند ودیروزرا پاک فراموش کرده اند . در عوض چپهای دیروز و اصلاح طلبهای امروز که روزگاری هاشمی دوران آنها را پایان یافته می دانست و اساسا آنها را مانع سیاستهایش می دیدو در حذف آنها مشارکت کرد , به حمایت از هاشمی برخاسته اند. من هم از همان منتقدین دیروز وباحفظ انتقادات از مدافعین امروز او هستم . هاشمی شاید تاوان کارهایی را می دهد که خود مسبب آنها بوده است با این تفاوت که در پرداخت این تاوان، مردم ، نظام ، و کشور هم با او شریک هستند. به هرحال امروز هاشمی تنها نظاره گر ی است که بر گذشته بیش از دیگران افسوس می خورد. او خود می داند که پس از امام , مسیر نظام از کجا و چگونه منحرف شد و او چقدر در آن نقش داشت و کجاها به سادگی از کنار انحرافات گذشت . دخالت در شئون مرجعیت ، فعالیت های اقتصادی سپاه و نهادهای امنیتی ، تاسیس نهادهای موازی ، فساد در دستگاه قضایی، رد صلاحیتها ، تضعیف دانسگاهها ،تهدید وتحدید آزادی بیان، بازداشتهای غیر قانونی و....
به هر حال خود کرده را تدبیر نیست . شاید هاشنی صداقت و رفاقت بعضی ها را باور کرده بود و تصور نمی کرد که طمع قدرت , فساد آور است و موجب طغیان می شود و رفاقت بردار نیست. شاید خود را همیشه در اوج میدید شاید وشایدهای دیگر.
اما به رغم همه اینها , هاشمی رفسنجانی در ماههای اخیر تلاش کرده تا در کنار مردم بماند. شاید امروز کار خاصی از دست او بر نیاید ( که من به این حرف اعتقاد ندارم) در عوض همین ایستادن در صف مردم, کار بزرگی است که در شرایط فعلی انجام آن توسط کسی که همیشه در قدرت بوده کارسختی است . شاید سختی کار هاشمی از جهاتی بیش از فردی مانند موسوی و کروبی باشد . آنها به زندگی در بیرون از قدرت عادت دارند و از همان موضع هم سخن می گویند ؛ اما هاشمی به زیست خارج از قدرت عادت ندارد . او مناصب مهمی را هم عهده دار است و شرایطی به مراتب سخت تر از دیگران دارد , به همین دلیل هم هست که فشار زیادی به او می آورند تا از صف مردم خارج شود . به همین دلیل باید تلاشهای او را مغتنم شمرد .
البته یک نکته ظریف و طنز هم هست که نباید فراموش کردو آن اینکه هاشمی آدم زیرکی است و به خوبی می داند که کفه ترازوی قدرت در کدام طرف سنگین تر است .
اسماعیل بنده نواز

کنار مردم


حکایت این روزهای هاشمی , حکایت عجیبی است . آنها که روزی از نردبان او بالا رفته اند امروز مخالفش هستندو آنها که روزگاری با غضب و بی مهری اش مواجه بوده اند, مدافعش شده اند .! افرادی مانند محمد یزدی ،محمود احمدی نژاد،احمد خاتمی، ،محمد رضا رحیمی،و...همه کسانی هستند که با کمک هاشمی به نوایی رسیدند ودیروزرا پاک فراموش کرده اند . در عوض چپهای دیروز و اصلاح طلبهای امروز که روزگاری هاشمی دوران آنها را پایان یافته می دانست و اساسا آنها را مانع سیاستهایش می دیدو در حذف آنها مشارکت کرد , به حمایت از هاشمی برخاسته اند. من هم از همان منتقدین دیروز وباحفظ انتقادات از مدافعین امروز او هستم . هاشمی شاید تاوان کارهایی را می دهد که خود مسبب آنها بوده است با این تفاوت که در پرداخت این تاوان، مردم ، نظام ، و کشور هم با او شریک هستند. به هرحال امروز هاشمی تنها نظاره گر ی است که بر گذشته بیش از دیگران افسوس می خورد. او خود می داند که پس از امام , مسیر نظام از کجا و چگونه منحرف شد و او چقدر در آن نقش داشت و کجاها به سادگی از کنار انحرافات گذشت . دخالت در شئون مرجعیت ، فعالیت های اقتصادی سپاه و نهادهای امنیتی ، تاسیس نهادهای موازی ، فساد در دستگاه قضایی، رد صلاحیتها ، تضعیف دانسگاهها ،تهدید وتحدید آزادی بیان، بازداشتهای غیر قانونی و....
به هر حال خود کرده را تدبیر نیست . شاید هاشنی صداقت و رفاقت بعضی ها را باور کرده بود و تصور نمی کرد که طمع قدرت , فساد آور است و موجب طغیان می شود و رفاقت بردار نیست. شاید خود را همیشه در اوج میدید شاید وشایدهای دیگر.
اما به رغم همه اینها , هاشمی رفسنجانی در ماههای اخیر تلاش کرده تا در کنار مردم بماند. شاید امروز کار خاصی از دست او بر نیاید ( که من به این حرف اعتقاد ندارم) در عوض همین ایستادن در صف مردم, کار بزرگی است که در شرایط فعلی انجام آن توسط کسی که همیشه در قدرت بوده کارسختی است . شاید سختی کار هاشمی از جهاتی بیش از فردی مانند موسوی و کروبی باشد . آنها به زندگی در بیرون از قدرت عادت دارند و از همان موضع هم سخن می گویند ؛ اما هاشمی به زیست خارج از قدرت عادت ندارد . او مناصب مهمی را هم عهده دار است و شرایطی به مراتب سخت تر از دیگران دارد , به همین دلیل هم هست که فشار زیادی به او می آورند تا از صف مردم خارج شود . به همین دلیل باید تلاشهای او را مغتنم شمرد .
البته یک نکته ظریف و طنز هم هست که نباید فراموش کردو آن اینکه هاشمی آدم زیرکی است و به خوبی می داند که کفه ترازوی قدرت در کدام طرف سنگین تر است .
اسماعیل بنده نواز

پنجشنبه ۲۸ ژانویهٔ ۲۰۱۰

آبروی سبز


من هنوز حیرت زده آمدن تو هستم. دولت منتظر بود بی دغدغه سکان دهمین انتخابات را هم به دست بگیرد و مردم را سرگرم سفرها , نمایش ها و وعده ها نگه دارد.
دولت به نفعش بود همه مشغول زندگی ناخوش خود باشند و گه گداری هم اعتراضی اگر می شود به خاطر تعویق چند ماه حقوق باشد و رییس جمهور در لباس ناجی ملی وزیر را توبیخ کند و قولهای میلیونی و میلیاردی بدهد؛ اما تو خواستی درست وسط این ماجرا بیایی و حرفی بزنی که دیگران نمی زنند و نمی گویند و آنچنان صریح و روشن بگویی "دروغ می گویند" , آنچنان سد ملاحظات را شکستی که یقین کردیم روستا زاده ای , بی هیچ منفعتی و هیچ ترسی برای از دست دادن.در حیرت ماندیم از سکوت 20 ساله ای که این طور بی محابا شکستی و لباس آبرو را دراوردی... جوانتر از هر جوانی آمدی , در راهپیمایی ها همراه شدی و دعوت به عزاداری کردی و سینه شدی برای زدن و ...دولت چقدر مایل بود مردم اسیر همین دغدغه گوجه فرنگی و نارمک و گوشت و مرغ و کلاه و شال و چکمه بمانند. دولت چقدر دوست داشت در این بحران فقر و گرسنگی دائم مجله های رنگارنگ آشپزی زیاد شود و در این واویلای بی مسکنی و بی پولی , مردم به تماشای فیلم هایی با خانه های ویلایی و دکوراسیون عریض و طویل بنشینند و با برنامه "به خانه بر می گردیم" با دکوراسیون غربی و مبلمان ترک (کشور ترکیه) خستگی در کنند.
مردم در این برنامه ها آرزوهای خود را در تغییر مدل آرایش و لباس و مبلمان و پرده و ... ببینند و تشنه نغییراتی از این دست در زندگی خود شوند. دولت مشتاق سبک غربی زندگی در زندگی فرهنگی ایرانی بود.مشتاق بود " سعدی" , " حافظ" و" مولوی " از کتابخانه هایمان حذف شود .علاقه مند مغازه های رنگارنگ با مدل های لباس تنگ و کوتاه ماهواره ای بود تا مردم سرگرم لاغری و مد شوند برای تغییر در زندگی.
دولت هیچ مایل نبود مردی ساده و صمیمی بیاید و با همان سادگی محبوب شود.با همان لباس قدیمی چند ساله و همان لهجه بی تعارف و بی تکلف . تند بگوید و تحمل تندی داشته باشد . و طاقت بیاورد هر قدر تند و بی پروا با حرمتش روبرو شوند. ما تا به حال و پس از دوران جنگ , همه رفاه طلب شدیم و اسیر زندگی روزمره و هشت و نه گروی همدیگر...ما با وقار شدیم و مایل نبودیم آبرویمان را سر کوچه ها و در فریادها بر باد دهیم. اما تو آمدی و دوباره یادمان دادی که فریاد و اعتراض به نادرستی و فساد عین آبروست. تو ما را به خیابان آوردی . تو در خیابان همراهمان شدی . تو با ما و حامی ما شدی اما می دانی؟ امروزمان آینده ای در هم و بر هم دارد .یا درگیر مبارزه ای طولانی می شویم یا در بهاری زیبا "جشن امید" می گیریم. در هر دو حال ما به وظیفه خود عمل می کنیم و شاگرد کلاس " نقاشی" می شویم که تابلو هایش همه سفید است و پاک و راست گو.
مرضیه لبخند