پنجشنبه ۱۹ نوامبر ۲۰۰۹

در انتظار مردی که پوستین را از وارونگی در بیاورد



در ایام انتخابات که همه مشغول تبلیغ و شرکت در مجامع و محافل بودند ، گروهی از هواداران میرحسین از ستاد منطقه خود به یکی از مجامع سخنرانی منتقل شدند.در بین راه خانم چادری که مسئولیتی در ستاد داشت از خانمها خواست تا کاری کنند که استفاده ابزاری از آنها نشود.

وقتی جمعیت در جمعیتی بزرگتر حل شد، مردی که خود را خبرنگار یکی از شبکه های خارجی معرفی می کرد شروع به مصاحبه کرد. از زنها می پرسید به نظر شما حضور خانم رهنورد در کنار میرحسین موسوی چه شباهتی به حضور همسر اوباما در کنار او دارد؟

دختران جوان هیچکدام حاضر به مصاحبه با این خبرنگار نشدند تا آنکه زن میانسالی جواب او را داد و گفت: میرحسین و خانم رهنورد هر دو برای ما ارزشمند هستند و ضمن اینکه همسرند اما شخصیت مستقل خود را دارند و هیچکدام از نام دیگری وام نمی گیرد.
خبرنگار سمج که سوال خود را بارها به اشکال مختلف تکرار کرده و جوابی جز این نشنیده بود بالاخره از آن محفل بیرون رفت.
یکی از دختران کم سن و سال به زنی که با خبرنگار صحبت کرده بود گفت:به نظرم این مرد خبرنگار نبود...مشکوک به نظر می آمد...

اینجا دو سوال مطرح می شود.
1- چرا زن میانسال چنین برداشتی نداشت؟
2- تیزهوشی نسل جدید چه اثری در این حرکت دارد؟

این که زن میانسال حاضر شد در مصاحبه شرکت کند به تجربه های انقلابی او مربوط می شود و اینکه آنها از نسلی رک گو و صریح بوده اند و کمتر با کسی معامله می کردند.
نسل آنها رهبری داشت که حرکت را به ایشان یادداد.نسل آنها کمتر مدارا دیده بودند.نسل آنها اطلاعات را از منابع موثق می گرفتند.
نسل آنها مبارزه را در اصالتش می جستند.نسل آنها از اول یادگرفته بودند باید زد توی دهن دشمن.نسل آنها جوانیشان را در میان بحث و جدلهای سیاسی سپری کرده بودند.نسل آنها هم خون هم آتش و هم موشک دیده بود.
اما نسل امروز نسل هوشیاری/نسل اینترنت/نسل چت/نسل دهکده جهانی است.نسل امروز دروغ زیاد شنیده و کمتر از منابع موثق اطلاعات به دستش می رسد.
نسل امروز سالهای مدرسه را بدون جنگ و آتش گذرانده و می داند چطور برنامه ریزی و اجرا کند.
نسل امروز موانع ارتباطیش کمتر است اما در عین حال از طریق صراحت و روراستی می داند جواب نمی گیرد.
نسل امروز قانون شکنی را از نوزادی یادمی گیرد و می داند شکایت هرگز راه به جایی نمی برد.
نسل امروز از اولین جامعه اش یعنی مدرسه امتیاز دادن و برتده شدن غیر قانونی را یاد گرفته و می داند اگر می خواهد موفق شود باید انواع راهها را بلد باشد.نسل امروز به پدر و مادرش دروغ می گوید و می داند آنها باور نمی کنند.یاد گرفته دروغ کار راه انداز است.

حالا این نسل است که خود را به کشتن می دهد ...چرا؟
آیا تمام این تجمعات و سبز پوشیدن ها و دلیری ها فقط به خاطر اعتراض به نتیجه انتخابات است؟
نسل سوم انقلاب مردی را شناخت که برای اولین بار با مدارا و ملایمت و رافت مسائل را حل می کرد.
مردی که به همه آزادی می داد تا خود خود درونشان را نشان دهند نه آنچه جامعه می خواهد.مردی که حضورش مانع حضور کسی نمی شد.نسل سوم یادگرفت که پس از انتخابات نهم آرام باشد.
نسل سوم آن مرد را در قلب خود جا داد.
نسل چهارم مردی را شناخت که رو در رو و شفاف و بدون ملاحظات و خطرها حرف می زند و تمام خطرها را با اقتدار تحمل می کند.این نسل، ارتباطی عمیق بین این دو مرد پیدا کرد.
نسل چهارم یادگرفت با آرامش و در سکوت و هوشمندانه اعتراض کند.اما آنچه این حرکت را ادامه داد ادامه اعتراض نبود بلکه اعتراضی به همه نسلهای پیش از خود بوده و هست.اعتراض به دینی که اشتباهی در مدرسه یادگرفته.دین خشونت/دین سیاهپوش/دین جا را تنگ دیدن برای آدمها/
این نسل به انقلاب اعتراض نمی کند به اسلامی که دیده است اعتراض می کند.اسلامی که گفته اند در آخر الزمان مثل پوستینی وارونه معرفی می شود.
این نسل معترض پوستین وارونه است.نسلی آگاه که منتظر است منجی دین رابیاید و دین درست را نشانش دهد.این نسل هم محرم دارد.ماه رمضان دارد عشق دارد قرآن دارد ...
اما دین را درست می خواهد.این نسل تنها رهبر ندارد.رهبری مثل امام که پیشرو باشد و بتواند تمام مردم را به خیابان بکشد.رهبری که دولت تعیین کند.رهبری که توی دهن این دولت بزند.رهبری که خود مجوز راهپیمایی باشد.رهبری که خود قانون باشد.این نسل منتظر است.منتظر مردی که پوستین را از وارونگی در بیاورد.



مرضیه لبخند

چهارشنبه ۱۸ نوامبر ۲۰۰۹

رمزهای شکست و پیروزی

بیش از پنج ماه از روز انتخابات ریاست جمهوری دهم گذشته است و تحولات داخلی از مراحل عصبانیت از دستبرد در نتایج و یاس از نادیده گرفتن رای واقعی مردم، به سطح مبارزه تازه ای در تاریخ ایران، با زر و زور و تزویر حاکم ارتقا یافته است.

این اتفاق، پس از فشارهای دوستانه و مخفی سالیان به هر کس که خواسته و اعتراضی داشت، طبیعی به نظر می رسد. اما اوج گیری آن فقط با ماجرایی مثل ترس از رییس جمهور شدن میرحسین موسوی و رضا دادن به نفرت عمومی و تاریخی از همه دست اندرکاران انتخابات (از راس تا صندوق دار)، این چنین سریع می شد.

تمامیت خواهان حاکم و عاشق رییس جمهور شدن م.ا.ن، فکر می کردند این که یک بار و در فاصله سال های 1376 تا 1383 اجازه داده اند انتخاب مردم، سید محمد خاتمی رییس جمهور شود، دیگر کافی است و با دستبرد و بدنامی در شمارش آرا هم که شده، اجازه نمی دهند انتخاب تازه ای از مردم، مطرح شود.

ترس از میرحسین موسوی و نفرت از انتخاب مردم، آشکار و در مقابل، تصمیم به مبارزه با این تمامیت خواهی آسان شد.

این مبارزه انواعی دارد؛ گفت و گوهای خصوصی و مبادله اخبار و تخلیه عصبانیت ها در قالب لعن و نفرین، فعالیت های گفتاری و نوشتاری و تصویری در قالب رسانه های صوتی و تصویری و شبکه اینترنت و شرکت در انواع اجتماعات معترضانه که تمام آن ها مغتنم اند، زیرا تمامیت خواهان حاکم و عاشق رییس جمهور، اشتباهات آشکار خود را هیچ وقت نمی پذیرند، مگر آن که شرایط آن قدر فشارشان دهد که از ترس حفظ منافع کوتاه بیایند.

این ترس تمامیت خواهان، رمز شکست آن ها و پیروزی خواست واقعی مردم است. اما به این شرط ها که مبارزات:

ـ مردمی و براساس خواسته های واقعی آن ها ادامه یابد و نه در جهت اغراض شاخه های دیگری از نظام حاکم که اگر اداره جامعه را به دست گرفتند، چندی بعد به اوضاع امروز برسند.

ـ مودبانه و براساس مصالح و هزینه های مردم در اعتراضات پیش برود؛ نه مثل تمامیت خواهان حاکم و عاشق رییس جمهور، که فراموش کرده اند "ادب مرد به ز دولت اوست" و هرچه به دهانشان می آید، می گویند و این روزها مانده اند که چه کنند با وعده های مختلف رییس جمهورشان در داخل از یک طرف و کج دهنی های بین المللی! اما مردم ادب را از بی ادبان می آموزند. با دست به ظاهر خالی، اما پر از امید به روزهای بهتر برای ایرانیان، در مقابل قامت های تمام خشم و نفرت و مسلح، حق شان را فریاد می زنند.

ـ آگاهانه و اطلاع رسان باشد؛ مطالعه دقیق اخبار گفته ها و پیام های کسانی که با همت و جایگاه شخصی و اجتماعی خود، افق این مبارزه تازه در تاریخ ایران با زر و زور و تزویر حاکم را رقم زده اند، منجر به گسترش آگاهی در بسترهای مختلف ارتباطی می شود و استفاده از حیله دستبرد در رای مردم را برای حاکمان، سخت تر می کند.

فرید صفا

سه‌شنبه ۱۷ نوامبر ۲۰۰۹

"خدا، شاه، میهن"؟!

چندی است که رسانه های مکتوب و غیر مکتوب و در جلسات و مناظره هایی که گاه در دانشگاهها و محافل فرهنگی و سیاسی برگزار می شود، برخی سعی می کنند که آقایان خاتمی، موسوی، کروبی و گاه هاشمی را به عنوان رهبران جنبش سیاسی اخیر کشور معرفی کنند و یا اساساً معتقدند که این کونه است. رسانه های دولتی با هدف مشخصی این کا ر را انجام می دهند و آن مقصر دانستن این افراد در چیزی است که آنها اغتشاش و شورش علیه نظام مقدس اسلامی می دانند و به دنبال آن هستند که با طرح اتهام های اینگونه ای این افراد را به دادگاه کشانده و با حذف آنها از صحنه به قول خودشان چشم فتنه را کور کنند. برخی دیگر هم به خاطر فرهنگ استبدادزده ما که همیشه به دنبال یک نام گشته ایم تا در پشت او بایستیم تا به هدف برسیم این کار را دنبال می کنند.
این که یک فرد به عنوان نماد یک کشور یا حرکت معرفی شود چیز غریبی نیست. تقریباً در همه کشورهای توسعه یافته هم این موضوع وجود دارد. رئیس جمهور یا پادشاه در خیلی از کشورها وجود دارد. اما آیا در این کشورها شاه یا رئیس جمهور جایگاه و چهره شاه یا رئیس جمهور در کشورهای کمتر توسعه یافته را دارد؟ مثلاً در سوئد، دانمارک، هلند، بلژیک و اسپانیا حکومت های پادشاهی بر قرار است. ولی کمتر کسی نام پادشاهان این کشورها را شنیده است و یا می داند. از آن سو تقریباً همۀ ما نام پادشاه عربستان یا رئیس جمهور مصر، ونزوئلا یا زیمبابوه را می دانیم. این تفاوت ناشی از فرهنگ استبدادزده و فردگرا و فرهنگ مردمسالار و از نظر اجتماعی توسعه یافته است.
شعار "خدا، شاه ، میهن" را یادتان هست؟ مردم در کجای این شعار جای دارند؟ در زمان صدام ملعون هم شعارهایی این چنینی در عراق وجود داشت. کمابیش در همۀ نظامهای فردگرا از این دست شعارها می توان یافت.
به نظر می رسد در این چند ماهه مردم ما نشان دادند که می توانند از این فرهنگ فاصله بگیرند. به گمان من این نشانی از توسعۀ اجتماعی است. آن تلاشی که در ابتدای سخنم بدان اشاره کردم تا کنون موفق نشده است که کسی را به عنوان رهبر یا به قول دولتی ها مسئول حرکتهای اخیر معرفی کند. چرا که حرکت مردم و حضورشان و خواسته هایشان چندان بستگی ای به آنچه آقایان خاتمی، موسوی و... مطرح می کنند ندارد. آنها در صحنه اند چون خودشان می خواهند در صحنه باشند. نه به فرمان کسی در صحنه اند، نه به فتوای کسی و نه به عشق کسی. آنچه که الهام دهنده آنها است یک وظیفۀ اجتماعی بر خواسته از نیازهای اجتماعی است. نیازهایی چون آزادی های مدنی و فرهنگی.
امیدواریم جنبش سبز همچنان به حرکت آگاهانۀ خود در قالب یک حرکت اجتماعی ادامه دهد و در دام شعارهای فردگرایانه نیافتد. انشالله.
حسین تفرشی
htafreshee@gmail.com

دوشنبه ۱۶ نوامبر ۲۰۰۹

مار و پله



شاید شما هم تصاویر و فیلم ضرب و شتم دو زن توسط دو افسر از نیروی انتظامی و یگان امداد را در روز 13 آبان 88 دیده باشید .صحنه هایی وحشیانه که دل هر انسانی را به درد می آورد و سوال بزرگی را در ذهنها ایجاد می کند : " به کدامین گناه ؟ "
با کمی تأمل و دقت به تمام صحنه های این فیلم ؛ سوار و پیاده شدن از موتور سیکلت ها ، به این سو و آن سو دویدن نظامیان ، همه و همه نشان از استیصال قوای دست آموز نظامی دارد . به راستی آنها در برابر موج خروشان مردم گیج و گنگ هستند و نمی دانند که چه کنند .به نظر من در آن صحنه سرگرد نیروی نظامی با ضربه باتوم به سر آن دختر ،او را بیهوش نکرد بلکه جماعت خواب زده ای را بیدار کرد.بسیاری را به فکر وا داشت تا علت این همه خشونت برای شان سؤال شود. آن نظامی آن دختر را نشکست بلکه خود فرو ریخت ، نه تنها خود بلکه تمامی هم قطاران ، فرماندهان و رهبران شان در نظر ملت و تاریخی فرو ریختند . البته این آوار شدن از 25 خرداد آغاز و در 30 خرداد به اوج رسید و همچنان در این مناسبت ها و راهپیمائیها ادامه دارد .
آری ، جناح سیاسی حاکم کودتایِ خود را با سرکوب ، دستگیری گسترده فعالان سیاسی ، توقیف روزنامه ها و تحقیر حرکت مردمی و ... شروع کرد . اما اکنون خود به واری انفعال افتاده است . حتی برگزاری نمایشی دادگاهها نوعی انفعال بود که می خواستند بدین طریق به مردم ثابت کنند که در انتخابات تقلبی صورت نگرفته است !
سخنانی با شیب های متفاوت سیاسی و مواضع گوناگون از طرف برخی رهبران جناح سیاسی حاکم ، ساخت برنامه های دروغ و گزارش های غلط و سانسور شده در خبر 20:30، برگزاری میزگرد انتقادی حجاریان ، شریعتی و عطریانفر با مجری معروف حیدری ، حضور چهره های سیاسی مانند حداد عادل ، قالی باف، اردشیر لاریجانی، نوباوه،کلهر و... در برنامه های مختلف خبری و تفسیری صدا و سیما ، حضور همین چهره ها و کسانی چون صفار هرندی و رسایی در دانشگاه های مختلف و حتی سردادن ندای وحدت و آشتی ملی و بالاتراز همه تشکیل جلسات رهبری انقلاب با هنرمندان ، نخبگان و ... و طرح سخنان شجاعانه از طرف مجید مجیدی و دانشجوی نابغه وحیدنیا همه و همه نشان از انفعال و واکنشهای جناح سیاسی حاکم دارد .
این انفعال و واکنش قبل از 13 آبان با تشکیل جبهه سبز اموی توسط سردار بد سابقه نقدی به اوج رسید . لشکرکشی عظیم سپاه و نیروی انتظامی و بسیج تابن دندان مسلح در برابر مردم بی دفاع و بی سلاح در روز 13 آبان نیز صحنه ای دیگراز انفعال را به نمایش گذاشت .
به وضوح پیداست که جنبش سبز پله پله خود را به هدف نزدیک می کند . جبهه ای از مردم که تا قبل از کودتای 22 خرداد منفعل بوده و حاکمان با استفاده از ابزارهای ملی و ایدئولوژیک آنها را به هر سمت و سویی که می حواستند می کشاندند ،حال خود در وضع و موضعی قرار گرفته اند که حاکمان به دنبالشان می دوند . این مردم هستند که در صحنه های تاریخی و بی بدیل این روزها هدایتگر و فعال شده اند و حاکمان منتظرند ببینند که آنها چه می کنند ، چه می خواهند و برنامه اشان چیست تا در برابر آن واکنش نشان دهند .
اکنون جنبش سبز راه سبز امید وارد فاز جدیدی از مبارزه شده است ، و تا زمانی می تواند در این صحنه از پله ها بالا برود که از دایره مبارزه دموکراتیک و مدنی خارج نشود .
دلیل پیشرفت و توسعه جنبش سبز و در نوردیدن فکر ها و قلبهای مردم در هدف مقدس و پاک آن ( میل به آزادی و احترام به کرامت انسانها و بر قراری اخلاق در جامعه ) و نیز اتخاذ شیوه های دموکراتیک و مدنی و استراتژی نفی خشونت است .
البته دشمنان مردم نیز به این امر واقفند لذا در تلاشند تا با تحریک احساسات و توهین و تحقیر و به هر طریق این جنبش را به ورطه خشونت بکشانند تا توجیه مناسب برای سرکوب آن بیابند .
پس در این برهه و مقطع حساس که جنبش خود را یک پله به خانه نزدیک کرده است باید مراقب باشد تا از نیش مارها مصون بماند . صیانت از دست آوردهای جنبش و رفتن به پله های بالاتر نیازمند هوشیاری یک یک آحاد راه سبز امید است . صبر و بردباری بر تمامی محنتها و سختی های راه و اصرار بر اعمال روشهای مدنی مبارزه و پرهیز از هرگونه تندروی رمز پیروزی جنبش سبز است .
تحریم کالاهای تولیدی کارتلهای اقتصادی وابسته به دولت حاکم ،کمکهای مالی به حسابهای سبز اعلام شده ، حضور مسالمت آمیز در راهپیمائی ها ، کنترل احساسات جوانهای پاک و آرمانخواه جنبش سبز ، نقد و تفسیر روشنگرانه از مسائل سیاسی روز برای توده های مردم ، تولید آثار ادبی و هنری ، عیادت از مجروحان و آسیب دیدگان ، دیدار و سرکشی به خانواده شهدای سبز . حضور روشنگرانه گروه های مرجع مانند چهره های سیاسی ، نمایندگان مجلس و دانشجویان در شهرستانها برای آگاهی بخشیدن نسبت به ظلمها و نا عدالتی های موجود و ... همه و همه کارها و فعالیت هایی هستند که شجره طیبه و سبز جنبش را زنده نگه خواهند داشت و بر استواری آن خواهد افزود. باید توجه داشت که برخوردهای تند با سرکوبگران آنها را جری خواهد کرد . اما هر فرد با فکر سبز در پیرامون خود با روش و منش معطوف به اخلاق می تواند حتی نظامیان سرکوبگر را به خانه سبز مردم رهنمون سازد .
ما می توانیم هر یک در حوزه زندگی خود با کار فکری بر نیروهای متعصب و سر سپرده جناح حاکم آنها را با جنبش سبز همراه سازیم و اردوگاه دشمن را از نفس بیندازیم .
مبارزه ما در صفحه مار و پله است منتها متفاوت از صفحه بازی معروف مار و پله کودکان, که در آن حرف اصلی را شانس و تاس می زند . در صفحه روزگار ما حرف اصلی را فکر ، اندیشه و شیوه و منش اخلاق مدار می زند. در این صفحه روزگار ما, مارهای خزیده بسیاری مترصد اشتباه ما هستند تا به نیش کین خود جنبش را از پای در آورند و ساقطش کنند اما جنبش سبز به زودی با استقامت بر روشهای دموکراتیک و پیروی از شیوه های مدنی نیش آنها را خواهد کشید .

جویا کوشیار

یکشنبه ۱۵ نوامبر ۲۰۰۹

نظام خودکامه و نظام قانونی

قدرت از آن زورمندان است.
حاکم، مسلط بر مردم است.
حاکمان براساس وفاداری به‌شخص مستبد انتخاب می‌شوند.
سخن فردمستبد، قانون است.
میان افراد در اجرای قانون ، تفاوت وجود دارد.
این شش ویژگی را برای " نظام خودکامه‌ " برشمرده‌اند و در برابر ، شش ویژگی نیز برای " نظام قانونی " تعریف کرده‌اند؛

قدرت از آن مردم است.
حاکم ، نماینده مردم است.
حاکمان بر اساس صلاحیت و شایستگی انتخاب می‌شوند.
حاکمان باید براساس قانون عمل کنند.
وبالاخره ، همه افراد درمقابل قانون برابرند.
اگر همه این دوازده مورد را در کتابی از " حسین بشیریه " می‌یافتیم ، بی‌کم و کاست و با همین ادبیات ، چندان تعجب نمی‌کردیم. چراکه او را استاد علوم سیاسی یافته‌ایم اگرچه مغضوب حاکمان موجود نیز هست. اما همه این موارد را در صفحه 113 کتاب مطالعات اجتماعی سال اول دبیرستان ، از تولیدات وزارت آموزش و پرورش یافته‌ایم. چاپ یازدهم. 1388 . برای دانش‌آموزانی که امسال قرار است این مباحث را بیاموزند و چند سال بعد، خود در مسند قدرت قرارگیرند و حکم برانند.
این وجه نظری آموزش ماست و وجه دیگر آن را باید جامعه به او بیاموزاند.چگونه؟ با رفتار و کنش اجتماعی مردمان و حاکمان.فرادستان و فرودستان.
فرض کنیم که یافته‌های بالا ، یعنی همانها که فرزندانمان می‌آموزند، فرآوری شدة علوم غربی باشد، و در این چهارسال ، انقلاب نوپدید دولت‌ساخته ، فرصتی برای باژگونی آن فرانرسیده یا " ماموریتهای " بزرگتری پیش‌رو داشته‌اند که هنوز نوبت این کار نشده‌است ؛ با این همه ، وقتی معادل و نسخه " من‌ساخته "ای برایش تدارک ندیده‌اند ، قاعدتا باید به همینها بسنده کرد.در این صورت ، دست‌کم باید معلمان نوجوانان و جوانان ما دریابند که درپاسخ به " بد " بودن علوم اجتماعی غربی ، کدام نکته " خوب " است و ازچه باید با آنان سخن گفت.
به‌نظر می‌رسد هنوز نسخه تازه‌ای از " راه راست " تهیه و تدوین نکرده‌اند و هنوز مشخص نیست که آیا باید در نظام خودکامه ، زورمندان ، قدرت را دردست داشته‌باشند یا مردم و در نظام قانونی کدام؟ هنوز خود توجیه نشده‌اند که آیا در کدام نظام ، سخن فرد مستبد ، قانون است و در کدام نظام اصولا می‌توان براساس قانون عمل کرد؟ و آیا همه می‌توانند در برابر قانون برابر یاشند؟ یا شمار اندکی ، برابرترند!؟
به‌راستی پس‌از گذشت بیش‌از سی سال از پیروزی انقلابی که بنام خدا و با تکیه بر اخلاق و نگاه مثبت به اصول دمکراسی و پذیرفته‌شده جهانی شکل گرفت‌، آیا هنوزهم باید برمدار " کدام خوب " و " کدام بد " گشت؟
قانون‌اساسی ، که بسیاری برمیثاق بودنش تاکید دارند، در چه مقطعی از این سه دهه ، تابدین پایه دستخوش خودمحوریها بوده‌است؟ و درکدام دوره ، فرد رئیس دولت چنین جسارتی داشته‌است که مجلس و دستگاه قضایی و رهبری و حتی دولت زیردستش را دوربزند و خود را برجای قانون بنشاند و فرمانهای همایونی صادر کند؟ یکروز خود را فرماندار خرمشهر بنامد‌، روز دیگر ملوانان متجاوز انگلیسی را عفوکند، روزی بهره و سود بانکی را تعیین کند ، ساعتی بعد فرمان ادارة امور جزیی از شهر ( مترو ) را دردست بگیرد و یا دستور اکران فیلمی را صادرکند و و و و ....؟
ماعملا دربرابر تئوری ادارة حکومت و نظامات اجتماعی ، چه دربرابر دیدگان متعجب فرزندانمان قرار می‌دهیم. دروغ و دورویی یا صداقت و یکرنگی؟ نوجوانان و جوانان در سنین پراضطرابی قرار دارند که سرعت و قدرت و هرچیزی که آنان را از دیگران متمایز کند ، جزو علاقه‌مندیهایشان است. بسیاری از " زورمندان " جهان نیز از همین خصیصه سود بردند تا یارگیری کنند. آنان که در ورزشگاه المپیک برلین گردآمدند تا با دست کشیده شده خود پاسخ " پیشوا " را بدهند ، و در نبردهای طولانی ، آلمان را سرآمد جهان و جهانیان کنند ، در سنین نوجوانی و جوانی بودند و کسی چون " پیشوا " نیز از آنان در همان مقاصد فاشیستی خود سودبرد. والبته کم هم نبودند رهبرانی که از همان خصوصیتهای جوانان برای مقاصد انسانی بهره‌بردند.
به نظر می‌رسد که قانون ، چنانچه از پایه و اساس ، صحیح اجرا شود ،‌دیگر نیازی به دوختن رداهای تازه برقامت این و آن نیست. اصول فرومانده قانون اساسی هنوز هم پاسخگوی جامعه بحران‌زده ماست . هنوزهم اهرمهایی برای به‌مسیر قانون بازگرداندن اوضاع و حذف حاکمان مستبد و زورمند وجود دارد. هنوز هم می‌توان باکمترین هزینه، بیشترین بهره‌ها را نصیب مردم کرد ، به‌شرط آنکه بگذارند تا مردم ، خود " خوب " و " بد " خود را تشخیص دهند.
فؤاد صدیق

پنجشنبه ۱۲ نوامبر ۲۰۰۹

مکیاولیستی دولا دولا نمی شه !


در بستر بیماری بودم با دوز افسردگی سیاسی بالا ،تحت اثر قرص و دواها ،ناخواسته به فکر فرو رفتم (کلا گفتم که بدونید شرایط عادی نبود والا آدم سالم که روز روشن توی این مملکت فکر نمی کنه !) .داشتم به اعمال آقایان فکر می کردم و اینکه حاضرند به خاطر یک تئوری احیانا خلاف طبع خود در علوم انسانی کلهم اجمعین علم و عالم و عامل را طومارپیچ کنند وغافل اند از اینکه خود برای توجیه اعمال خود مترصد همین علوم انسانی هستند. اگر به حرف ها و اعمال این افراد دقت شود به راحتی می توان ردپای مکیاول را پیدا کرد چرا که به آسانی در راستای رسیدن به هدف خود هر وسیله ای را توجیه می کنند و اصلا هم به نظرشان ضایع نیست که وسیله ای را که برای خود امری موجه می شمارند برای دیگری مایه اتهام و جرم بدانند .(خوب مکیاول فقط مال خودشونه! ) البته این رشته سر دراز دارد ، چه در زمان ریاست آقای لاریجانی بر صدا و سیما که در شب شهادت امام چهارم ،رقصیدن زنی که به منظور برهم زدن کنفراس بوده پخش می شودودر اثنای رقص آقایی هم از خود بی خود می شود و ... که خداروشکر سانسورچی صداو سیما در آن زمان مکیاولیستی نبود و صحنه رو تار کرد والا که ... و این بهانه ای می شود برای اینکه افراد شرکت کننده در کنفرانس مورد اتهام واقع شوند !(واقعا جالبه که یکی دیگه می رقصه ، یکی دیگه رو به جرم دیگر به زندان می برند !)و حال آنکه جناب رحیم مشایی در مجلس اساسا رقاصی حاضر می شود و آب از آب هم تکان نمی خورد !
ویا اینکه به هزار و یک ترفند طرف خودش رو می کُشد که از خاتمی تصویری hand to hand خانم ایتالیایی درست کند و هکذا... اما تلویزیون ج.ا.ا تصاویر رئیس جمهور را که دست معلمش را می بوسد پخش می کند والبته با تاکید موکد به اینکه با این کار قدردانی عظمایی از مقام معلم شد این گزارش بارها پخش می شود (بیچاره معلم).
هر فردی که اسم نه نه اش قمر باشد می تواند بفهمد که قباحت یک امر قبیح وابسته به فرد نیست ،هرچند که از منظر آقایان چنین است وبا وجود شریح قاضی که چون چراغ راه است و این قابلیت را دارد که به راحتی جمهوریت نظام را به سخره گرفته و رئیس جمهور را نماینده خدا معرفی کند و.... دیگر نیازی به این تفاسیر نیست ......در مورد اتفاقات اخیر هم که جای صحبتی نمی ماند یعنی اساسا با تئوری آقایان جای صحبتی نمی ماند چرا که نتیجه می گیریم :
الف/ دروغ خیلی بداست اما از جانب مخالفان ،چرا که ما برای رسیدن به هدفمون باید دروغ بگیم.
ب/ قانون هم چیز خوبیه برای علم کردن و توی سر بعضی ها کوبیدن ! اساسا قانونی که بخواهد جلوی ما بایستد قانون نیست چرا که ما خود قانونیم.
ج/ در راستای رسیدن به اهداف، خشونت راه کارآمدی است به هر وسیله ای اقدام شود خودمون جوازش رو می دهیم، تازه به طرح های برتر هم ویلا و سوئیت اضافه داده می شود .
د / تجاوز کار بدی است ( البته بیان کردنش ) در صورت بیان و اعتراض با بیان کننده و معترض برخورد شود.
و از این قبیل بندها در قاموس آقایان فراوان است. حالا باز هم می گویند علوم انسانی بد است !

آرزو تابان

چهارشنبه ۱۱ نوامبر ۲۰۰۹

حتی "بازرس لسکو"...

از پاییز سال 1357 تا پاییز سال 1388، 31 سال فاصله است. به ظاهر زمان زیادی است، اما کوتاه تر از آن است که فکر می کنیم!

پاییز آن سال، انقلاب ایران در حال اوج و پیروزی بود و حکومت نادان محمدرضا پهلوی، در برابر انقلابیون کم آورده بود و دست به هر کاری می زد؛ مثل جا به جایی پی در پی نخست وزیران و سرکوب دانش آموزان و جوانان تهرانی در روز 13 آبان آن سال.

همان روزها، شاه و دست اندرکاران حکومت وی که حرف تازه و راهگشایی برای خروج از بحران مشروعیت خود نداشتند، به سرگرم کردن مردم از طریق رادیو و تلویزیون و سینما روی آورده بودند. نمایشنامه ها و فیلم های خارجی و مشهوری پخش می شد که اهل فرهنگ و علاقمندان، آرزوی شنیدن و تماشای مکرر آن ها را داشتند؛ اما نه در آن وضعیت که رنج و خون جوانان وطن، دل ها را به درد آورده بود.

31 سال بعد و پاییز امسال(1388)؛ جمهوری اسلامی ایران مجبور به حضور در جلسه همان امتحانی شد که خود، محمدرضا پهلوی را مجبور کرد در آن حاضر شود.

13 آبان 88 با جوانان آزادی خواه تهران و شهرستان ها چه کردند؟! حبس در دانشگاه ها و استقبال از به خیابان آمدگان با گاز اشک آور و باتوم و ون های مشکی!

تلویزیون چه می کند؟! سریال درمانی؛ تا شاید با دل سپردن مردم به خواستگارهای "شمس العماره" و دعواهای احمقانه و خال زنکی "دلنوازان"، مسایل حل نشده انتخابات دهم ریاست جمهوری فراموش شود!

مردم چه می کنند؟ کار خودشان را؛ اخبار واقعی کشور را از شبکه های خارجی پیگیری می کنند و سریال های شبکه های داخلی را هم می بینند و به ریش تهیه کنندگان آن ها می خندند که نمی توانند حقیقت را پنهان کنند. داستان بیشتر این سریال ها، آشکارا منتقد انواع و اقسام دروغگویی و تقلب اند. حتی سریال خارجی بازرس لسکو که هر وقت شبکه یک سریال کم می آورد، آن را پخش می کند!


فرید صفا

سه‌شنبه ۱۰ نوامبر ۲۰۰۹

ما از کدام نسلیم


سیزدهم آبان آنچنان از زدن به قلب دشمن می گفتند که اول باورم شد جنگی درمیان است.جنگی و گریزی.فراری و قراری.

نسل سومی ها و چهارمی ها آنچنان از حوادث پس از انتخابات حرف می زنند که گویی نسل ها پیشتر افتاده اند از مرد نسل اولی نسلها پیشترند.آنها همه با هم سبز می پوشند.همه با هم فریاد می زنند وهمه با هم نماینده مجلس را از دانشگاه بیرون می کنند.حالا سوال این است که معنای حرکت و کتاب انقلابشان چیست؟
آیا معنایی نزد این نسل است که هنوز به بیانی و منشوری در نیامده و یا مبنای این حرکت/شورش/خواسته و حرکت تنها بیان نمادین خواسته ای است که هنوز مبنای نظری پیدا نکرده است؟

استادان زیادی در رشته های جامعه شناسی/ارتباطات/حقوق و علوم سیاسی هستند که نظرشان حکم است برای نسل دوم و برخی از دانشجویان نسل سوم اما دانشجویان پر شور حرکتهای اخیر هرگز به آنان مراجعه نمی کنند .گویا این نسل منشوری نا نوشته دارند.

اما کتاب انقلاب اسلامی که جوانان نیز هنوز بستگی نسلی بدان دارد کتابی بوده که سالها در زندانها و شکنجه ها و بحثها و اجتهاد ها نوشته شده تا توانسته است نسل به نسل مبنا شود و بچرخد.هر چند این کتاب از ابتدا نیز نقد شد و بیم خروج از اصول آن می رفت اما کتابی محکم بود و نسل اولش بارها این کتاب را خوانده بودند. آن نسل زندان رفته بارها و بارها این کتاب را به چالش کشیده و ساخته
بودند.آن نسل با کتاب اتقلاب خویش ابتدا مبنای نظری حرکت را تبیین می کردند و سپس به راه می افتادند.و اینگونه است که پیران این راه هنوز به زندان می روند و مردانه از اعتقاد خود دفاع می کنند.
اینگونه است که نسل اول انحراف راه را می توانند تشخیص دهند.

اعتراض و نقد سالهاست به شکل قطعات جدا افتاده یک پازل در ذهن دانشجویان وجود دارد اما امسال این قطعات یکباره به هم چسبیدند اما اگر اعتراض میرحسین بر مبنای ادعای خروج از اصول انقلاب و دین نبود هرگز حرکتی صورت می گرفت؟

آیا نسل تازه ما حرکت خویش را می تواند انسجامی نظری و عملی بخشد و کتاب انقلاب (#)خویش را بنگارد؟
---------------------------------------------------------------------------#منظوراز انقلاب حرکتی است اجتماعی نه انقلابی بر انقلاب اسلامی




مرضیه لبخند

دوشنبه ۹ نوامبر ۲۰۰۹

حکایت دکان کبابی

هفته پیش مهمان یک استاد دانشگاه تربیت معلم در کرمانشاه بودم. شبی به بهانه آمدن شماری مهمان پیش بینی نشده، آن استاد راهی یک دکان کبابی در خیابان فردوسی شد. من هم راهی شدم تا همراه او گشتی در شهر بزنم. در انتظار کبابها که بودیم چشممان به اطلاعیۀ اتحادیه روی دیوار افتاد که قیمت کباب این قدر است و همکاران باید رعایت کنند والخ... و همین بهانه شد برای گفتگوی ما دربارۀ اینکه با این دستورات بساط تخلفات برچیده می شود یا نه و در ادامه سخن به آنجا کشید که چرا با این همه دستگاه های عریض و طویل قضایی، بازرسی، انتظامی و ... جرایم کلانی که در کشور رخ می دهند، پایان نمی یابند و اساسا چرا برخی معضلات این مملکت خود بخشی از تاریخ می شوند و همچنان ادامه می یابند. آن استاد در بیان دیدگاه خود در این باره خاطره ای نقل کرد که به گمان من جای تامل جدی دارد. او با همان لهجۀ اصیل کرمانشاهی گفت: "دوستی داشتم که روانشناسی می خواند و دانشجوی قابلی بود. شنیدم رفته آمریکا و در آنجا دکتری جرم شناسی گرفته و در دستگاه قضایی آمریکا مشغول کار شده است. شماره اش را از رفقا گرفتم و زنگی زدم و جویای احوالش شدم. از او پرسیدم در دستگاه قضایی آمریکا چه می کند و او گفت در اداره ای کار می کند که کارش ریشه یابی جرایم است؛ به ویژه جرایمی که از آنها پیشینه ای در سوابق قضایی وجود نداشته باشد. روش کار این است که بعد از وقوع جرم، نسخه ای از پرونده در اختیار آنها قرار می گیرد و آنها پس از ریشه یابی دلایل وقوع جرم، نتایج تحقیق خود را در اختیار دستگاه های دخیل در موضوع پرونده ارائه می دهند و آنها با یافتن راه حل برای برچیدن زمینه های وقوع آن جرم سعی می کنند از تکرارش در آینده جلوگیری کنند." آن استاد عزیز در ادامه توضیح داد که با دوستانی که در قوه قضائیه داشته در این باره گفتگومی کند و به آنها پیشنهاد می کند که آن دوست سفر کرده را به ایران بخوانند و از او بخواهند که همان کار را در کشورش و برای مردمش انجام دهد. چنین می شود و آن دوست به ایران می آید و کارش را شروع می کند اما پس از شش ماه به آمریکا باز می گردد. استاد گفت: " با خود گفتم این چه شور خدمت به میهنی بود که شش ماهه ته کشید! تعجب کردم و از او پیگیر شدم که قضیه چیست و او در پاسخ به من گفت: واقعیت این است در ایران آغاز کار خیلی با انرژی و امید شروع شد ولی افتاد مشکلها. در ایران نمی شود آزادانه تحقیق کرد. برای هر پرونده تا وقتی به جایی می رسیدیم توصیه ها و دستورات بود که به ما داده می شد و این باعث اخلال درجریان تحقیق می شد. دائماً می شنیدیم یا دستور می آمد که نام فلان شخص در پرونده نیاید، اشاره به اقدام فلان سازمان یا ارگان نشود، این بخش تحقیق را طوری تنظیم کنید که فلان جریان دلگیر نشود و خلاصه دست آخر به اینجا می رسیدیم که آقا اصلاً تحقیق را طوری انجام دهید و تنظیم کنید که فلان نتیجه در آن گرفته شود. در چنین شرایطی هیچ وقت نمی شود دلیل وقوع جرم را یافت و درمان کرد. درست مثل آدمی که غده مرگباری در بدنش دارد ولی نمی خواهد وجودش را بپذیرد و نهایتا این غده است که کارش را پیش می برد و آدم را از پای می اندازد. دیدم کارم بیش از آنکه خدمت باشد، خیانت است و ترجیح دادم که به غربت باز گردم."

آنچه از این استاد عزیز نقل کردم نه حکایت دستگاه قضائی ما، که کمابیش حکایت همۀ ارکان جامعه و تاریخ ماست. نمونه های تاریخی آن قدر زیاد است که بر شمردنش از حوصله این مختصر خارج است. اما دو سه نمونه از روزگاران خودمان را اشاره می کنم و می گذرم.
مثلاً آنچه در خاطره بالا ذکر شد را بگذارید در کنار مواضعی که برای حذف بخشی از علوم انسانی گرفته می شود. در آنجا هم به جای تلاش برای یافتن اندیشه متقابل برای رویارویی با اندیشه غرب به دنبال قایم کردن ناتوانی دستگاههای مربوطه فرهنگی مان برای پاسخگویی و نادیده انگاشتن مشکل واقعی هستیم.

در عرصه اقتصاد، اقتصاد پوپولیستی یارانه ای دولت 12میلیارد دلار اقتصاد قاچاق در پی آورده و دارد همه اقتصادمان را بر باد می دهد، بعد به جای خصوصی سازی واقعی، ارگان دولتی را قبای خصوصی تنش می کنیم و اقتصاد را به آن می سپاریم و اعلام می کنیم خصوصی شد. حال آنکه چیزی تغییر نکرده است.

و حتماً در این روزها محتوی روزنامه های حامی دولت را خوانده اید. پس از تظاهرات سیزده آبان و حضور پر رنگ سبزها در خیابانهای آکنده از نیروهای موحش ضد شورش و بگیر و ببندهایی که خبرهایش را شنیده اید، اصرار این روزنامه ها و رسانه های مشابه شان بر کم تعداد نشان دادن شمار سبزها خیلی جالب توجه بود. در حالی که تنها 109 نفر بازداشت شده اند برخی روزنامه ها خبر دادند که حدود صد نفری جمع شده بودند تا شاید سر و صدایی بکنند!

این ندیدن واقعیت و به رسمیت نشناختن خواسته های نهفته در پس آن، خطائی است که برای حاکمیت گران تمام خواهد شد. نسل جوانی که در این چند ماهه سبز شده و سرشاخه هایش صورت قدرت را خراشیده، در حال ریشه دواندن است و دور نیست روزی که تنۀ برآمده از این ریشه ها دیوار قلعۀ قدرت را بشکافد و فرو بریزد.

حسین تفرشی
htafreshee@gmail .com

مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد


سر انجام حکم ریاست صدا و سیمای عزت الله ضرغامی برای مدت پنج سال دیگر تمدید شد.
روال رهبری این است تا مدیران تحت امر مستقیم خویش را برای دو دوره منصوب نمایند . کما اینکه چنین فرصتی به آقایان محمد یزدی ، محمود هاشمی شاهرودی در قوه قضائیه و علی لاریجانی در صداو سیما داده شد . تا دوره ای کاشت و داشت برنامه ها را سپری کنند و در دوره ای دیگر از آن برداشت نمایند .
به یاد دارم هنگامی که فاضل خداداد و مرتضی رفیق دوست را به اتهام فساد اقتصادی محاکمه می کردند ، فشار روانی و سیاسی بی حدی به آقای محسن رفیق دوست (برادر مرتضی) و رئیس بنیاد مستضعفان و جانبازان وارد می شد تا به شکلی این اتهامات دامان او را نیز بگیرد . در همان گرما گرم برگزاری دادگاه ها و حملات تند و انتقادی مطبوعات به محسن رفیق دوست و برادرش ؛ رهبری بدون توجه به این فشارها محسن رفیق دوست را برای دور دوم به ریاست بنیاد مستضعفان و جانبازان منصوب نمود . حال تمدید حکم ریاست عزت الله ضرغامی برای پنج سال دیگر در این وانقسا, تداعی کننده حکم تمدیدی رفیق دوست در آن اوضاع است .بار دیگر رهبری بدون تحت تاثیر قرار گرفتن به فشارهای سیاسی و روانی موجود در جامعه علیه صدا و سیما, فرصت دوباره ای به ضرغامی دادند . جای ذکر است که فشار بر محسن رفیق دوست با اعدام فاضل خداداد و رفتن برادرش به زندان (به ظاهر) پایان یافت. فشار بر ضرغامی چگونه پایان خواهد یافت؟
در سال گذشته نمایشگاهی در محل مصلی تهران با شرکت نهادهای تحت تابع رهبری برگزار شد ، و رهبری از محصولات ، آثار و عملکرد این سازمانها و نهادها از نزدیک دیدن کردند . گفته شد که رهبری در مواجهه با غرفه صدا و سیما به شدت از نحوه عملکرد آن انتقاد کرده و با نا خشنودی از آن خارج شده اند . از آن پس بسیاری از ناظران سیاسی ، مسئولان دولتی و مدیران فرهنگی حتم و قطع به رفتن ضرغامی از صداو سیما داشتند . اما انتخابات دهم ریاست جمهوری فرصت دوباره ای بود تا ضرغامی بتواند در امتحان تجدیدی شرکت کند . ار نظر حاکمیت وی در این امتحان باز هم نمره خوب و درخشانی نگرفت و مشروط به دور دوم راه یافت چرا که رهبری در حکم تمدیدی از او خواسته اند تا نشانه های تحول در شاخصه های مذکور در حکم را در سال اول نمایان سازند .
سپاه پاسداران پس از پایان جنگ تحمیلی علاوه بر حضور قدرتمندانه و گاه انحصاری در پیمان های عمرانی و اقتصادی از صحنه سیاست و فرهنگ نیز غافل نبوده و بسیاری از عناصر زبده خود را به جامعه و لایحه های مختلف مدیریتی تزریق کردند. بسیاری از مدیران رده بالا و میانی ارگانها ، سازمانها و نهادها پیشینه و بیشینه فعالیتی در سپاه دارند .نمی توان سازمان و نهادی را یافت که بدون مدیری با چنین سوابقی باشد . گاه در میان عامه مردم سخن است که سپاه به تمام لایحه های اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی جامعه رخنه و عوامل خود را نفوذ داده است . با نگاهی دقیق به پیرامون خود و دستگاه ها و سازمانهایی که از نزدیک می شناسیم در خواهیم یافت که این سخن پر بی راه نیست .
امروز کسانی چون محسن رضایی ، مصطفی نجار ، علی محمد بشارتی ، علی لاریجانی ، فتاح از چهره های مطرح نظامی هستند که به حوزه های مدیریتی راه یافتند . اما چهره هایی از همین نهاد نظامی در پشت پرده بسیاری از پیمانها و قرار دادهای اقتصادی قرار دارند. و یا در مدیریت های میانی, موثر و هدایتگر هستند .
حوزه فرهنگ در کشور نیز بی نصیب از این عنایت (!) نبوده است . شناخته شده ترین این چهره ها صفارهرندی است که وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت نهم بود که پس از پایان جنجال دوره خدمتش مجدد به سپاه بازگشت و گویا اکنون مترصد چنگ زدن به کرسی بسیار مهم و حساس نمایندگی رهبری و مسئولیت روزنامه اطلاعات است .
از نیروی قدس سپاه فریدون وردی نژاد و عزت الله ضرغامی نیز عناصر مجری بودند که به حوزه فرهنگ راه یافتند وردی نژاد جند مباحی مدیر و مسئول سازمان خبرگزاری جمهوری اسلامی بود و در دوره مدیریت وی بود که روزنامه ایران راه اندازی شد . او از خبرگزاری به سفارت ایران در چین رفت . اما ضرغامی که اکنون در پنجاه سالگی به سر می برد و دانش آموخته رشته عمران از دانشگاه امیر کبیر است از جمله دانشجویان پیرو خط امامی بود که در سال 1358 همچون احمدی نژاد معتقد بود به جای سفارت آمریکا باید سفارت شوروی را اشغال کرد . وقتی علی لاریجانی عنصر خارج شده از سپاه به کرسی وزارت فرهنگ و ارشاد نشست ضرغامی عهده دار معاونت سینمایی او شد . و وقتی لاریجانی از ارشاد به صدا و سیما نقل مکان کرد ضرغامی نیز یکی از سرنشینان اتوبوسی بود که لاریجانی با خود به این سازمان پر مسئله برد . او در آنجا به معاونت امور استانها و بعد به معاونت حقوقی و امور مجلس مشغول شد .
در دوره صدارت لاریجانی بر مسند صدا و سیما بود که حجت الاسلام محمد علی زم رئیس حوزه هنری خیز برداشت تا کانال خصوصی و کابلی ایجاد کند . او با نگارش یادداشت ها و مقالاتی در هفته نامه مهر صداو سیما و محصولات و آثار تولیدی آن را به زیر نقدهای تند گرفت تا زمینه و بستر تحقق اهداف و برنامه های خود را فراهم سازد . او حتی تجهیزات و وسایل لازم برای راه اندازی چنین شبکه ای را فراهم کرد و در صدد تهیه و تامین برنامه بود که به یک باره از ریاست حوزه هنری کنار گذاشته شد و به سازمان فرهنگی و هنری شهرداری رفت؟! و ...
اما یک بار دیگر بحث شبکه کابلی و ماهواره ای توسط شیخ مهدی کروبی مطرح شد . او بنا داشت تا شبکه ای به نام "صبا" راه اندازی کند که با مخالفت پر قدرت جناح حاکم مواجه شد . لذا همچنان صدا و سیما رسانه ای یگانه و انحصاری است که در عرصه های مختلف یکه تازی می کند .
ساخت برنامه های پر نقد و مسئله ای چون مستند دفاع مقدس در سال 1387 و مستند هسته ای در 1388 و جهت گیری صریح و آشکار در حمایت از یک جناح سیاسی و سوق برنامه ها در هدایت افکارو آرای مردم به نفع یک جربان سیاسی . ایجاد برنامه خبری 20:30 در قامت ارگان جناح تندرو و حاکم ، گزارش های دروغ و فریبنده علیه کاندیداهای اصلاح طلب و احزاب و گروه های هوادار آنها ، برگزاری پر مسئله و نا عادلانه مناظره های انتخاباتی و ایجاد فرصت برای جناح سیاسی حاکم جهت ارائه و اشاعه هرگونه توهین و افترا به جناح رغیب, ساخت برنامه ها و گزارشهای دروغی و غیر واقعی در خصوص ترانه موسوی ، احمد کارگر نجاتی و سانسور شدید در پخش راهپیمایی سکوت در 25خرداد 88 و عدم انتشار اخبار مربوط به اعتراضات مردمی و ایجاد امکان و فرصت برای یکه تازی رسانه ای جناح سیاسی حاکم و سیاست مداران آن جناح (چون محمد جواد اردشیر لاریجانی ، غلامعلی حداد عادل ، مرتضی نبوی ، کلهر و... )برای حملات تند به اصلاح طلبان و معترضین؛ و تخطئه و تخریب و بایکوت آنها.
این عملکرد یک سویه و اصرار بر چنین خط و روشی سبب شد تا اعتماد مردم به صدا و سیما از بین برود و از آن به "رسانه میلی" یا " رسانه ضد ملی " یا " رسانه ضرغامی " یاد کنند و در بعضی راهپیمایی ها علیه آن شعار دهند : " ننگ ما ، ننگ ما/ صدا و سیمای ما ".
من به واقع آقای ضرغامی را در این سمت و سو گیریهای صدا و سیما خیلی مقصر نمی دانم . او یک مدیر است ، مجری سیاستهایی که به او ابلاغ و دیکته می شود .به نظر من تغییر او نیز دردی را دوا نمی کرد . چنانکه تغییر مسئولیت بسیج از طائب به سردار بد سابقه نقدی چاره ساز مشکلات و مصائب وارده آمده از سوی بسیج به مردم واقع نشد .
برای بازگشت اعتماد مردم به این نهاد ها لازم است که سیاست های ابلاغ و دیکته شده به آنها مرافق و موافق با انتظارات مردمی باشد .
وگرنه رفتن این و آمدن آن دردی را دوا نخواهد کرد .

جویا کوشیار