۱۳۸۸ شهریور ۹, دوشنبه

جنبش سبز جنبش پاکیزه


چندی پیش پس از برگزاری دادگاه نمایشی سرآمدان جنبش سبز و اعترافات حیرت انگیز ایشان شاهد این بودیم که مجری و یا به عبارتی مخبر معروف خبر 20:30 در زندان اوین گفتگویی با ابطحی و عطریانفر در فضای مصفا و دل انگیز و در کنار آب رکن آباد ! مصاحبه ای انجام داد که ثابت کند اولا این مبارزان در شرایط سخت و طاقت فرسایی قرار ندارند بلکه در یک هتل به سر می برند و از شکنجه و اعمال فشار خبری نیست ثانیا این مبارزان در صلح و صفا و در پروسه "یک تحول عظیم" ! که رخ داده سخنانی بر آمده از دل و اندیشه خویش به زبان جاری ساخته اند نه گفتار و نوشته های دوست جدیدشان آقای کارشناس یا همان بازجو !
در این نوشتار روی سخنم با ابطحی و عطریانفرو دیگر دوستان اسیر در بند نیست و قصد تشریح اعترافات و تبیین شرایط زیست آنها را ندارم بلکه در صددم تا به عکس العملهای پس از این برنامه و دیگر صحنه های مشابه بپردازم. راستش همان شب که این نمایش را نگاه می کردم به تحول عظیم ! ابطحی و عطریانفر نمی اندیشیدم بلکه در فکر حضیض و ذلت انسانی بودم که خود را قربانی کارگردانان بزرگ این نمایش کرده است. یک عنصر پیاده که از خود هیچ رای و اندیشه ای ندارد و تنها مجری و فرمان بر دستوراتی است که به او ابلاغ شده است .
آن شب من از دست این مجری خیلی عصبانی بودم و گاهی زیر زبانی ناسزایی نثارش می کردم. فردای آن روز وقتی به اینترنت مراجعه کردم و نیز در خبرها دیدم که وبلاگ مربوط به وی مشحون از پیامها و عبارتهایی است که علیه او نوشته شده است . در مرحله اول با دیدن این جملات کمی دلم خنک شد. اما در درنگی کوتاه و تأملی بر آن همه الفاظ رکیک و فحش و ناسزا بسیار ناراحت شدم. بعضی حتی پای خانواده او را نیز به میان کشیده و با جملات غیر اخلاقی و الفاظ رکیک صفحه ای عجیب را در مقابل دیدگان هر خواننده ای گشوده بودند.
به نظرم آمد این نه یک نقد و یا یک مخالفت بلکه انتقام جویی کینه توزانه است . از خود پرسیدم آیا این نوع برخورد و نحوه رفتار شایسته جنبش سبز است ؟ جنبشی که ریشه در میان طبقه فرهیخته و آگاه جامعه دارد. شاید برای بسیاری از یاران سبز این برخوردها در وهله اول عادی باشد .چرا که براستی دلهای ما از این همه جنایت و مصیبت کودتاگران خون و روح هایمان جریحه دار است یک تلنگر و یک جرقه کوچک لازم است تا شعله وجودمان را تبدیل به آتشفشان خشم کند که تر و خشک را با هم بسوزاند.
در مراسم تنفیذ ریاست جمهوری نیز بر خلاف انتظار همگان سر مربی تیم فوتبال ایران و چند هنرپیشه معروف در آن شرکت جستند. فردای آن روز نیز همان اتفاق که برای مجری خبر 20:30 افتاده بود برای این اشخاص نیز روی داد و صفحات اینترنت پر شد از جملات غیر اخلاقی, تهدید و الفاظ رکیک علیه ایشان . حتی در خبرها خواندم تعدادی به صورت حضوری و یا با مراجعه به منزل مسکونی سر مربی تیم ملی حملات تند و توهین آمیزی کرده اند.
شبیه این حرکت در سطحی بالاتر نیز روی داد؛ تا وقتی که آیت الله هاشمی رفسنجانی نامه نوشت به رهبری (دو روز قبل از انتخابات) و یا آن نماز جمعه معروف (26 تیرماه) را اقامه کرد و آن سخنان شجاعانه را به زبان آورد همه در ستایش او سخنها گفتند و شعار های حمایت آمیز سر دادند و پیام های تبریک فرستادند. اما تا اینکه وی به عنوان رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در جلسه ای سخنی گفتند که به مذاق ما خوش نیامد در مقابلش صف آرایی شد و برخی او را به زیر شلاق توهین و ناسزا ی خویش گرفتند.
قصد نیست در این نوشتار اقدامات غلط برخی افراد کج اندیش توجیه و خاطیان تبرئه گردند. بلکه موضوع بررسی نحوه رفتار و برخورد است؛ به هر روی کار آنها قابل نقد است و طبیعی است که جنبش سبز با آن مخالفت نماید اما سؤال اساسی این است که چقدر این رفتارها و برخوردها از سوی ما برازنده و درشأن جنبش سبز است.
هدف نهایی این جنبش آزادی و رهایی انسانها از زیر ظلم و ستم و تحقق عدالت و دموکراسی است. زندگی در نظامی مردم سالار و حکومت مردم بر مردم . برای رسیدن به این اهداف نباید ما قدم در جای پای غلط کسانی بگذاریم که به کارشان, فکرشان و رفتارشان نقد داریم . بله ! نقد داریم و مخالف آنها هستیم و با استبداد رأی یک گروه و یک جناح بر تمامی جامعه مبارزه خواهیم کرد .
اما بیایم همین مبارزه را در مسیر اخلاقی آن پیش ببریم . به جای توهین و نثار الفاظ رکیک و غیر اخلاقی
کار آنها و روش آنها را نقد کنیم . یادتان است تئوریسین بزرگ اصلاحات آقای خاتمی چه شعاری می داد ؟ " زنده باد مخالف من" ما باید ساحت این جنبش را پاک نگه داریم . کارهای غلطی که حکومت مداران امروز انجام می دهند انجام ندهیم . اگر قرار است ما نیز کارهای اشتباه آنها را صورت دهیم . پس چه نیازی به تغییر است . واقعا این سخت ترین کار جنبش است اما این جنبش نشان داده است که از ظرفیت های بالایی برخوردار است.
پس بیایید این نقطه ضعف جنبش را تبدیل به نقطه قوت کنیم. فرق بگذاریم بین مخالف و دشمن . با تحمل مخالف و نقد منطقی آرای آنها دشمن را از رسیدن به هدفش مأیوس کنیم.به راستی دیکتاتور می خواهد ما را عصبانی کند ما را بی اخلاق نشان دهد و ما باید با رفع این نقطه ضعف, مکرشان را به خودشان برگرداند.
اصلا نظام سیاسی که ما به دنبالش هستیم و می خواهیم دموکراسی در آن استقرار یابد یکی از اصولش احترام به آرا و نظرات دیگران است . باید تمرین کنیم که نظر مخالف خود را تحمل کنیم و با نقد منصفانه خود راه را برای گسترش جنبش باز نماییم.
اگر منصف باشیم و پای صحبت آن مجری, سرمربی تیم ملی و هنر پیشه هایی که سخنشان رفت بنشینیم شاید دریابیم آنها نیز در کنه خود دل در گرو مردم دارند اما در شرایط و موقعیت هایی قرار گرفته اند که چاره ای از آن برخورد که نشان دادند نداشته اند و شاید هم چنین نباشد و از روی عقیده و باور دست به چنین اقداماتی زده اند . همان طور که ما حق داریم مخالف آنها اعتقاداتی داشته باشیم آنها نیز می توانند مخالف ما اندیشه و باوری داشته باشند آنچه که مسلم است اعمال این افراد برای جنبش سبز قابل قبول نیست باید فرصت دفاع به آنها داد؛ کما اینکه ما آنچه را که در دادگاه های نمایشی از رهبران و عناصر جنبش شاهد هستیم و به صرف اعترافات نمی توانیم آنان را خائن قلمداد کنیم . بلکه شرایط آنها و وضعیت رقت بار آنها در زندان برایمان قابل درک است و نه تنها آنها را سرزنش نمی کنیم بلکه گفتار و عمل شان را توجیه می کنیم.
دوستی دارم از برنامه ریزان و کارگزاران صدا و سیما, یک بار به او اشکال کردم که این چه عملکردی است که صداو سیما دارد .چرا انقدر کارکنان آن خائن هستند؟!و.... پاسخ گفت : شما خبر از درون این سازمان پر مسئله ندارید این سازمان را اکنون کارکنانش که بسیاری از ایشان دل در گرو جنبش سبز دارند هدایت نمی کنند بلکه سکان هدایت آن در دستان افراد نظامی است که در آنجا مستقر هستند. چه انتظاری دارید.؟!؟!
لذا از تمامی همراهان و یاران جنبش سبز که قاطبه عظیم آن از طبقه فرهیخته آگاه و فرهنگی جامعه هستند انتظار است که در پاکیزه نگاه داشتن دامان این جنبش بکوشند و فرصت تخطئه به دشمن ندهند.
ما می توانیم مخالفین خود را همراه خویش سازیم به شرط آنکه در مبارزه و د رمخالفت منطقی و پاکیزه برخورد کنیم .
واقعا حیف است این همه خونی که به پای این نهال رو به رشد ریخته شد با برخوردهای نا مناسب و مخالفت های دور ار شان جنبش ملوث وخشک گردد.
جویا کوشیار

۱۳۸۸ شهریور ۸, یکشنبه

سه دیدار با مردنمکی انقلاب

در زمستان سال ۱۳۷۲، معدن کاران به هنگام خاکبرداری و استخراج نمک از معدن زیر تپه‌های منطقه چهرآباد واقع در یک کیلومتری جنوب روستای حمزه لو در ناﺣﻴﮥ غرب شهرستان زنجان ، با نیم تنه یک جسد مواجه شدند. این جسد که دارای ریش و موی بلند و حلقهٔ گوشواره‌ای از جنس طلا در گوش چپ بود شامل یک ساق پا درون چکمهٔ چرمی، سه قبضه چاقو، شلوارک، شی نقره‌ای، قلاب سنگ، قطعات طناب چرمی، سنگ ساب، یک عدد گردو، قطعات سفال و چند تکه پارچه منقوش و قطعات خرد شده استخوان بود. جسد مزبور در اواسط یکی از همین تونل‌ها که حدود ۴۵ متر طول داشت، به دست آمد. سه جسد دیگر از جمله یک زن در این ناحیه نیز چندی بعد کشف شد.
با آزمایش سی تی اسکن و رادیولوژی، مشخص شد که مرد نمکی دراثر سقوط ناگهانی درون یکی از گودالهای معدن نمک و وارد شدن ضربه بسیار شدید به ناحیهٔ راست جمجمه و صورتش از بین رفته‌است. مطالعات باستان‌شناختی بر روی مرد نمکی نشان داد که به علت آرایش خاص موهای بلند سر و صورت، وجود گوشوارهٔ طلا در گوش چپ، چکمه چرمی با ساخت و دوخت بسیار ظریف و هنرمندانه و همچنین نوع و بافت تکنیکی پارچه لباس و به‌دست آمدن شئ نقره‌ای همراه با متوفی، فرد مزبور یک کارگر ساده معدن نمک نبوده، بلکه فردی عالی رتبه و دارای پایگاه اجتماعی بالا بوده‌است، احتمالاً مرد نمکی از طبقه اشراف تات زبان و شاهزاده‌ها بوده‌است زیرا بر روی لباس او جواهرات و زیورآلاتی پیدا شده که مخصوص این طبقه بوده‌است ؛ اما علت حضور، سقوط و مرگ وی در معدن نمک چهرآباد همچنان رازآلود مانده‌است . اگرچه آنها می‌گویند، احتمالا او یا در حال فرار به غار و پناه بردن به نقطه امنی بوده یا در جنگی از میدان گریخته و به غار پناه آورده و در همانجا نیز فوت کرده و موریانه‌ها پیکر پوشیده از نمکش راخورده‌اند.
نتيجه آزمايش روي این مردان نمکی نشان مي دهد که آنها در حدود 2300 تا 1800سال پيش و نزديک به دوره هخامنشي در اثر ريزش معدن مرده اند .
به گفته باستان شناسان، جمع بندي مطالعات و نتيجه آزمايشهای اخير حاکي از آن است که معدن چهر آباد نخستين بار در حدود 2500 سال پيش مورد بهره برداري قرار گرفته و 2300 سال پيش براي نخستين بار ريزش کرده است .
به‌اعتقاد آنان،شماری از مردان نمکی در نخستين ريزش معدن کشته شده‌اند و وقتي حدود 500 سال بعد دوباره معدن به بهره برداري مي رسد ،يک بار ديگر ريزش کرده و مردانی دیگر را زير آوار مدفون مي کند .
آزمایشهای DNA نشان داد که سن یکی ازمردان نمکی هنگام مرگ حدود ۳۷ سال و قد وی حدود ۱۷۵cm بوده‌است. گروه خون این مرد نمکی، با آزمایش انجام شده بر روی سلول‌های موی سر وی، +B تشخیص داده شد.
با آزمایش سی تی اسکن و رادیولوژی، مشخص شد که مرد نمکی دراثر سقوط ناگهانی درون یکی از گودالهای معدن نمک و وارد شدن ضربه بسیار شدید به ناحیهٔ راست جمجمه و صورت از بین رفته‌است
این چند جسد که بر اثر بی‌توجهی و ادامه کار معدن به شدت با بلدوزر آسیب دیده‌اند مربوط به زمان هخامنشی و دو جد نیز مربوط به اواخر دوران اشکانی است.
مردان نمكي يكي از معدود پديده هاي باستاني هستند كه به واسطه قرار گرفتن در نمك به شكل موميايي طبيعي درآمده اند.
در حال حاضر، باستان‌شناسان در محل چهرآباد به دنبال جسد ديگري نمي‌گردند چون سرپرست كاوشگران معتقد است كه در حال حاضر محلي براي نگهداري آنها وجود ندارد.
سر و پای چپ یکی از این مردان در موزهٔ ایران باستان تهران درمعرض دید علاقه‌مندان قرار دارد.

××××××××××××××
دیدار اول
در زمستان سال 1373، زمانی که پس‌از سالها بی‌رونقی در دستگاه تبلیغات رسمی مراسمهای ملی، تحرکی ایجاد شد و شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی با تشکیل کمیته‌های فرعی، ذیل ستاد برگزاری مراسم دهه‌فجر، همه دست‌اندرکارانش را در کرمان جمع کرده بود، برای دو – سه روزی در مهمانسرای استانداری مستقر بودیم. همه در یک اتاق بزرگ، هیئتی و دراز به دراز می‌خوابیدیم. اتاق کوچکی را ـ به نسبت همان اتاق بزرگ – به "حاج شیخ" داده‌بودند. و او تنها در آن اتاق به تهجد مشغول بود! البته ما نمی‌دیدیم.حتی نمی‌شنیدیم.
صبح برای صبحانه ، در همان اتاق بزرگ، سفره آراستند.
راستی یادتان هست در آن روزگاران، وضع کشور چون بود؟ فقط وضعیت لبنیات را به‌یاد آورید. کره یا اصلا پیدا نمی‌شد و یا آن‌قدر کم‌یاب بود که فقط درسفره ازمابهتران یافت می‌شد.
آن روز برای صبحانه هم کره25گرمی آورده‌بودند و هم عسل و هم مربا و پنیر.من روبه‌روی "حاج شیخ" نشسته‌بودم و یادم نمی‌آید که او از کره نخورده باشد؛ اما برایم جالب بود او که وقتی در نمازجمعه یا جاهای دیگر دم‌از عدالت و مستضعفان و انقلاب و فقرا و داراها و ندارها و هزاران نکته اخلاقی و مرامی دیگر می‌زد،در آنجا هیچ نگفت. حتی روی هم ترش نکرد. من مدتها بود که کره نخورده بودم. آن روز هم نخوردم.
آن چند روز در کرمان خوش گذشت. همه دوستان هم بودند. به ماهان هم رفتیم. همه با اتوبوس . ابته "حاج شیخ" نیامد.
دیدار دوم
سال 1374 را که یادتان هست. قضیه بوسنی و کشتار مسلمانان. اکنون پس از سالها و گسترش وسائط ارتباط جمعی، وقتی به آن روزها می‌نگرم، باخود می‌گویم چه بسا بسیاری از خبرهایی که به ما می‌رسید، دروغ بود یا ناراست. فقط رادیو بود و تلویزیون دولتی وبس. و البته تعدادی روزنامه محدودی که بیشتر خبرهایشان مشابه بود.
روزی در برابر دفتر سازمان ملل متحد در تهران، مردم را جمع کرده‌بودند و "حاج شیخ" برایشان سخنرانی می‌کرد.گفت که از اقدامات ما، یکی هم آوردن کودکان بوسنوی به ایران است.
بالای جایگاه رفتم و بلافاصله پس از پایان سخنانش پرسیدم، برنامه شما برای این‌کار چیست و تاکنون چه کرده‌اید؟
باعصبانیت پرسید این(مرا می‌گفت) کیست و اینجا چه می‌کند؟به اوگفتند که ازخودمان است. اما این توضیح چیزی از عصبانیت او نکاست و باهمان لحن تندش گفت: هیچ کاری.من فعلا اینها را برای مردم گفتم.
گفت و به سرعت از پله‌ها پایین رفت و رفت.

دیدار سوم
بازهم سالی بعد.1375.در ستاد امربه معروف و نهی از منکر در خیابان ظفر تهران خبرنگاران را جمع کرده بودند تا "حاج شیخ" برایشان صحبت کند. از امربه معروف و نهی‌از منکر!
ساعتی به انتظارش نشستیم و "حاج شیخ" نیامد.در ستاد پراکنده بودیم که خبرنگار روزنامه اطلاعات که فقط پوشش چادر بر سر نداشت؛ اما حجابش کامل بود، از اتاق بیرون رفت و " حاج شیخ" وارد شد. معلوم شد به‌خاطر او بوده‌است. وقتی اعتراض کردیم، با همان عصبانیت همیشگی‌اش گفت: اینجا ستاد امر به معروف و نهی‌از منکر است و اگر شورای نگهبان بود و با چنین پوششی می‌آمد، مانع نمی‌شدیم.
گفتیم: " اکرم الضیف ولو کان کافرا."
گفت: من به آقای دعایی(سرپرست مؤسسه اطلاعات) گله خواهم کرد که چرا چنین کسی را فرستاده.
گفتیم: مگر در دعوت‌نامه نوشته بودید که خانمها با چادر بیایند؟ ضمن‌آنکه در فتوا از امام هم این نوع پوشش(‌مانتو و مقنعه) جایز شمرده شده.
اما " حاج شیخ" به هیچ وجه حاضر به پذیرش نادرستی رفتارش نشد که نشد.

×××××××××××××××
بازگردیم به مردان نمکی.
آیا شما با خواندن داستان مردان نمکی که اجسادهمگی سالم مانده‌است، به یاد مرد نمکی انقلاب نمی‌افتید؟
می‌گویند یکی از کارگران همان معدن چهرآباد بعداز کشف این اجساد گفته‌بود: لابد این مرد نمکی هم چون ما در آرزوی عمری طولانی بوده ولی سوراخ دعا را گم کرده‌بود و به جای معدن نمک باید به شورای نگهبان می‌رفت.
فؤاد صدیق

۱۳۸۸ شهریور ۷, شنبه

هویت ناب ایرانی

روز دوشنبه 2 شهریور88 با نگارش مقاله ای با عنوان گلریزان سبز به لزوم توجه به آسیب دادگان و خانواده های آنها به لحاظ مالی و نحوه کمکهای پرداختیم. خوشبختانه امروز كميته پيگيری امور بازداشت‌شدگان حوادث بعد از انتخابات با اعلام شماره حسابی به این امر توجه نمود:
علیرضا حسینی بهشتی، مشاور مهندس میرحسین موسوی با اعلام این خبر به ایلنا گفت:«در پی تماس‌های مكرر شهروندان با كمیته پیگیری امور بازداشت‌شدگان و آسیب‌دیدگان حوادث بعد از انتخابات جهت كمك به آسیب‌دیدگان،این كمیته مبادرت به افتتاح حسابی به همین منظور كرده است.»فرزند شهید آیت الله بهشتی خاطر نشان كرد:«مردمی كه خواهان كمك به آسیب‌دیدگان حوادث بعد از انتخابات هستند می‌توانند كمك‌های نقدی خود را به شماره حساب 8007967 بانك ملی شعبه چیذر به نام ”مجتمع نیكوكاری شهیدان رحمانی“ واریز نمایند.»
http://www.ilna.ir/newsText.aspx?ID=73761
ما بر این باوریم که حیاط جنبش سبز در وجود همین خصلتها است که آن را از دیگر حرکتها جدا می کند؛ ما در این جنبش به یک خود باوری عمیق رسید ه ایم و برای آزادی و بسط عدالت در کشور به استعدادهای درونی خود متکی هستیم ما برای رسیدن به تغییر و یک جامعه آزاد بی طبقه نیاز به نسخه های پیچیده خار جی نداریم البته این امربه معنای تخاصم و نفی دیگر دولتها وملتها نیست بلکه نوعی احیای هویت ناب ایرانی است ومعتقدیم که ایرانی هوش, استعداد وامکانات و از همه مهمتر فرهنگ وشأن لازم برای تغییر و یک جامعه آزاد ومردم سالار را دارد. حال از تمامی دلسوزان و همراهان جنبش سبز دعوت می شود که به دعوت این کمیته پیگیری پاسخ مثبت دهیم و به اندازه ای که مقدور است در این گلریزان شرکت و به این حساب کمکهای نقدی خود را واریز کنیم. یادمان باشد که در این ماه مبارک نیاز است که سفره آسیب دیدگان نیز چون سفره ما سبز باشد.
جویا کوشیار

از کوی 78 تا کوی 88!











از کوی 78 تا کوی 88!

ـ بيست ويكم تير 1378 رهبر جمهوری اسلامی ایران (سید علی خامنه اي) در ديدار جمعى از دانشجويان به همراه اقشار مختلف مردم گفت:
... مطلبى كه از نظر من مهمتر از همه است و ذهن مرا مشغول كرده، حمله به خوابگاه جوانان و دانشجويان است. اين حادثه تلخ، قلب مرا جريحه‏دار كرد؛ حادثه غيرقابل قبولى در جمهورى اسلامى بود. حمله به منزل و مأوا و مسكنِ جمعى - بخصوص در شب يا در هنگام نماز جماعت - به هيچ وجه در نظام اسلامى قابل قبول نيست...

... هركسى بوده، فرق نمى‏كند؛ چه در لباس نيروى انتظامى، چه در غير آن. مسلماً با كسانى‏كه در نظام جمهورى اسلامى تخلّف مى‏كنند، بايد برخورد شود؛ اما با كسى كه تخلّفى نكرده است؛ كسى‏كه در خانه خود در حال استراحت است، آن هم در محيط جوان دانشجويى، كار بسيار خطا و ناروايى است اگر برخورد شود.

اين كه صد نفر يا دويست نفر از كوى دانشگاه خارج شدند و حرفهايى زدند و شعارهايى دادند، بهانه و مجوّزى نمى‏شود براى اين‏كه كسانى، در هر لباس و با هر نامى، وارد آن محيط شوند و كارهاى ناروايى انجام دهند...

... آن طورى كه نقل كرده‏اند، بعضى با آوردن نام مقدّس «يا حسين» و «يا زهرا» وارد اتاق دانشجوى بسيجى يا دانشجوى جانباز شوند و او را از خواب بپرانند، يا آن‏طور حوادثى را به‏وجود آورند؛ آيا اين درست است؟!...
(متن كامل در: http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2959)

ـ ـ چهارم شهریور 1388 رهبر جمهوری اسلامی ایران (سید علی خامنه اي) در ديدار دانشجويان گفت:
... يك بخش مهمى توى بيانات چند نفر از دوستانمان بود كه اشاره داشت به مجرمانى كه پشت پرده‏ى حوادث اخير حضور داشتند، و اينكه چرا اينها محاكمه نميشوند، چرا مجازات نميشوند، چرا با اينها برخورد نميشود. من به شما عرض بكنم؛ در قضايائى به اين اهميت، با حدس و گمان و شايعه و اين چيزها نميشود حركت كرد...

اين شايعاتى كه شما شنيده‏ايد، بنده هم خيلى از اين شايعات را ميشنوم؛ ممكن است بسيارى از اين شايعات مطابق واقع هم باشد و انسان شواهد و قرائنى هم برايش داشته باشد؛ اما قرينه و شاهد متفرق نميتواند جرمى را عليه كسى اثبات كند...

موضوع ديگرى كه در بيانات دوستان مطرح شد، تخلفات يا حتّى جناياتى است كه در خلال اين حوادث از سوى نيروهاى ناشناس انجام گرفته. شما اشاره كرديد به مسائل كوى دانشگاه يا از اين قبيل مسائل - حالا كوى دانشگاه را چند نفر از دانشجويان عزيز تكرار كردند؛ شبيه كوى دانشگاه، مسائل ديگرى هم در اين مدت اتفاق افتاده - يا مثلاً قضيه‏ى كهريزك را گفتند. اين قضايا واقعاً يكى از آن مشكلات و معضلات كار دستگاه‏هاى اجرائى است. اولاً اين را به طور قاطع بدانيد كه با اينها برخورد خواهد شد. حالا نميخواهيم جنجال بكنيم كه دستور بدهيم، اين دستور توى رسانه‏ها پخش بشود، باز يك پيوست زده بشود، باز يك پيرو زده بشود؛ من دوست ندارم كار تبليغاتى انجام بگيرد؛ اما از اولين روزها دستور داده شده و كسانى دنبال هستند؛ منتها كارها بايد درست با دقت و با مراقبت پيش برود.

در كوى دانشگاه، در آن شب معين، قطعاً تخلفات بزرگى انجام گرفته، كارهاى بدى انجام گرفته. ما گفته‏ايم پرونده‏ى ويژه‏اى براى اين كار تهيه شود و به طور دقيق دنبال بگردند و مجرمان را پيدا كنند و وقتى پيدا كردند، به وابستگى‏هاى سازمانى آنها هم هيچ نگاه نكنند و بايد مجازات شوند؛ اين را من به طور قاطع گفتم...همين طور قضيه‏ى كهريزك، كه حالا آن اعلام شد، پخش شد. قضيه‏ى كوى دانشگاه هم دنبال ميشود؛ حتّى افرادى كه كسانشان در اين قضايا يا به قتل رسيدند - تعداد معدودى هستند - يا آسيب ديدند، آسيب مالى ديدند. بنا شده براى هر كدام اينها پرونده‏ى جداگانه‏اى تشكيل بدهند. دستور داده‏ايم، گفته‏ايم و اين قضايا را دنبال خواهيم كرد...

ببينيد، من در مورد بعضى‏تان به جاى پدربزرگ شما هستم. من نگاهم به آينده، خوشبينانه است؛ نه از روى توهم، بلكه از روى بصيرت...

طبيعت جوان، طبيعت تحرك و تندى است. اين دوره‏ى زندگى شما را ما هم گذرانده‏ايم؛ آن هم در دورانهاى انقلاب و اوائل مبارزات و اينها بوده. تندى را ميدانم چيست. خيلى هم به ما نصيحت ميكردند كه آقا تندى نكنيد، ما ميگفتيم كه نميفهمند چقدر لازم است تندى كردن. ميدانم تصور شما چيست، اما حالا از ما بشنويد ديگر. مراقب باشيد تندروى، انسان را پيش نميبرد. با فكر، تصميم بگيريد. البته جوانِ امروز از جوان دوره‏ى ما فكورتر است؛ اين را به شما عرض بكنم. شما امروز جوانهائى هستيد كه تجربه‏تان، اطلاعتان، آگاهى‏هايتان از آن دوره‏ى جوانى ما - از پنجاه سال پيش از اين - خيلى بيشتر است؛ قابل مقايسه نيست با جوان امروز. بنابراين توقع اينكه شماها مدبرانه و فكورانه فكر كنيد و بدون تندروى، بدون افراط و تفريط توى قضايا، رفتار كنيد، توقع زيادى نيست... (متن كامل در: http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=7908)

۱۳۸۸ شهریور ۳, سه‌شنبه

برای چاله ها فکری کنیم.

چندی پیش کتابی دیدم با نام «رزهای سارایوو». عکس روی جلد تصویر آسفالت خیابان است با چند لکۀ سرخ. کتاب را یک زن بوسنیایی نوشته است؛ عذرا یونسوویچ. البته عکس نویسنده بی حجاب است و کتاب به دو زبان بوسنیایی و انگلیسی منتشر شده است. در مقدمه آمده است که نخست متن انگلیسی تهیه شده و بعد ترجمه بوسنیایی به آن افزوده شده است؛ ظاهراً با این هدف که پیام کتاب به شمار بیشتری از آدمیان رسانده شود. بگذریم... کتاب را ورقی زدم تا بدانم قضیه چیست. موضوع به جنگ داخلی مشهور بوسنی باز می گشت. بعد از پایان جنگ بعد ازچند سال خونریزی و نسل کشی به شرحی که همه می دانیم، مسئولین شهر سارایوو برای حفظ یاد این حوادث دلخراش برای آیندگان، دست به یک رشته اقدامات نمادین می زنند. مثل نصب آثار تجسمی همچون ستون های یادبود، الواح حاوی نام جان باختگان و کارهایی از این دست. و یکی از کارهایی که می کنند این است که به جای پر کردن چاله های انفجاری در سطح خیابانهای سارایوو با آسفالت تازه، آنها با رنگ سرخ پر می کنند. و به این ترتیب همۀ آنهایی از خیابانهای حاوی این چاله ها عبور می کنند، یادشان می آید که بر سرشان چه گذشته است؛ چه مسلمان باشند، چه کروات و چه صرب.
مرادم از یاد کردن از این کتاب، چاله هایی است که این روزهای در سطح شهر بر کف آسفالت خیابانها می بینیم. نمی دانم شاید شما هم مثل انبوهی از مردم به هنگام رانندگی آن قدر فکر و ذکر دارید که به کف خیابان نگاه نمی کنید، چاله چوله های شهر هم که دهه هاست جزئی از هویت شهرهای ما هستند و به آنها عادت داریم. اما من از چاله های تازه ای حرف می زنم که تا دو ماه پیش در جمع چاله های شهر نبودند. چاله هایی که آنقدر بزرگ یا گود نیستند که شهرداری زحمت وهزینۀ مرمت آنها را به خود تحمیل کند. چاله هایی که معمولا درست وسط خیابان هستند و وسعتی دو سه متری دارند و گاهی مربع شکل. عمقشان چندان نیست، چون کسی آنها را نکنده است. این ها، چاله های آتشند. چاله هایی که پس از سوزانده شدن سطل های پلاستیکی زباله بر کف خیابانها برای دفع اثر گاز اشک آور به وجود آمده اند و قدری از سطح آسفالت زیر خود را ذوب و دود کرده اند. به جای این سطل ها، شهرداری سطل های فلزی گذارده است. به گمان من راه حل خوبی برای سطلهای زباله پیدا شده ولی ظاهراً برای چاله ها هنوز فکری نشده است. ... و ای کاش نشود.
وای کاش هیچ گاه این چاله ها پر یا مرمت نشوند تا هر وقت از آنها عبور می کنیم یادمان بیاید که چه بر سرمان گذشته است. یادمان بیاید که سه دهه پس از انقلابی که شعار کلیدی رهبرش «وحدت کلمه» بود، به جایی رسیده ایم که نسل جوان زیر سی سالمان که البته محصول نظام آموزشی و رسانه ای جمهوری اسلامی است، در دو سوی آتش روی این چاله ها ایستاده اند، یکی دست بند سبز بر دست بسته و دیگری در مقابلش لباس بسیجی بر تن دارد، یکی شعار مرگ بر سوی دیگر را سر می دهد و آن سو هم ابائی از آن ندارد که به آن سوی آتش، که شاید همکلاسی چند سال قبلش ایستاده باشد، بعد از آنکه با گاز اشک آور از میدان به در نرفت، آتش گلوله گشاید.
... به راستی چه بر سرمان گذشته است. چرا نسل جوان جامعه ما که نه کمونیست است، نه مائوئیست است، نه مارکسیست است، نه سلطنت طلب و نه دین ستیز و همه روزهای مدرسه اش را با قرائت قرآن آغاز کرده و کتابهای سازمان تدوین کتب درسی را خوانده و نمره قبولی گرفته و شب هم سریال های تلویزیون را دیده، و در دانشگاه هم واحد وصایای امام را گذارنده است، بعد از سه دهه از بهمن 57، در اعتراض به نتیجه انتخابات برای سمتی که شاید حداکثر یک چهارم قدرت را دست داشته باشد، همان شعارهایی را می دهد که پدران ومادرانش در آن روزها برای سقوط دیکتاتور پهلوی سر می دادند؟
آیا آنچه در این سه دهه رخ داده ما را به وحدت کلمه نزدیکتر کرده است یا دورتر؟ جامعه ما مسلمان تر شده یا سکولارتر؟
به نظر می رسد که باید طرحی نو ریخت. در عصری که کودک دبستانی می تواند از رایانه روی میز پدرش با هم سن سال خود در آن سوی زمین دوست شود و هر لحظه می تواند از او بپرسد که مشغول چه کاری ایست، به کجا می رود، چگونه درس می خواند وچگونه تفریح می کند، نمی توان به نسلی که رو به آینده دارد گفت که تو باید این گونه بیاندیشی! این نسل در معرض انواع رسانه هاست، همه را می بیند، درباره شان می اندیشد و آنگاه برمی گزیند.

برای چاله ها فکری کنیم.

حسین تفرشی

۱۳۸۸ شهریور ۲, دوشنبه

گلریزان سبز

از چندی پیش با مشاهده تمامی اشکها و لبخندهای جنبش سبز موضوعات زیادی برای نوشتن به ذهنم خطور می کرد،اما وقوف به دو رویداد مرا به سوی این موضوع سوق داد:
1. اطلاع از وضعیت جسمی و روحی پر رنج یکی از جوانان این مرز و بوم . جوانی بیست ساله که در روز 25خرداد و در راهپیمایی حماسی سکوت برای آخرین بار از مقابل دانشگاه صنعتی شریف با خانواده اش تماس گرفت و سخن گفت و دیگر هیچگاه! او بیش از یک ماه مفقود شد؛ مادر وخواهرانش هر چه بیشتر خود را به در و دیوار این شهرغمبار و ماتم زده (از اوین تا کهریزک، از دادستانی تا پزشکی قانونی) کوفتند کمتر جواب یافتند؛ تا ...
نمی خواهم قصه پرغصه این جوان و جوانهای این سرزمین را واگویه کنم, به خواهر او قول داده ام تا این راز سربه مهر باقی بماند چرا که آنها نیز برای دریافت جسم نیمه جان ومعلول جگر گوشه اشان قول و تعهد بسیار داده اند تا دم بر نیاورند؛ و اکنون هر لحظه در بیم و نگرانی هستند که نکند آشیانه کوچکشان مورد تاخت و تاز کرکسان قرار بگیرد.اما همین بس بدانید و بدانیم که این جوان تنها پسر باز مانده خانواده ای است که پسر بزرگترشان در سال 1367 در جبهه های جنگ به شهادت رسیده است و پدرشان نیز جانباز 70 درصد اعصاب و روان وشیمیایی است. خانواده ای شل و پل! که مسئولیت آن به عهده مادر ودو دخترش است.
حال این خانواده با چنین وضعیتی باید هزینه های سنگین و جراحی های متعدد (بالغ بر سی میلیون تومان) برای ترمیم چهار شکستگی جمجمه و خرد شدن استخوان در مغز فرزندشان را پرداخت کنند, تا شاید 40تا 50 درصد از سلامتی او باز گردد ویک بار دیگرصدای فرزند دل بندشان را بشنوند. "اللهم اشف کل مریض"
2. وقوف و حضور در ماه مبارک رمضان, افضل ماه ها, ماه نزول قرآن و ماه رحمت و کرامت, ماهی که در آن علی پیشوای مجسم عدالت را در محراب نماز به شهادت می رسانند؛ بعد اشقیا خود می پرسند مگر علی نماز می خواند؟!علی انسان کاملی است که کمالش را در دستگیری از نیازمندان می جوید و رضایت حق را در دستان یتیمانی می بیند که به سویش دراز است.
حال ما نیز به رمضان رسیدیم با تنی خسته , رنجور و دلی زخم خورده از ضربات زهرآگین دشمنان قسم خورده آزادی . اما سر بلند از آزمونی که پیمودیم و امیدوار به آینده.
ما به رمضان رسیدیم . نفس نفس زنان و دست به سوی خدا بلند داریم که " اللهم فک کل اسیر" . به رمضان رسیدیم با سرمایه ای عظیم که مایه اصلی آن شعاری است که می گوید : "نترسید نترسید ما همه با هم هستیم."این با هم بودن است که ما را در کنار دردها و خانواده های شهدا ,زندانیان و مجروحین و معلولین قرار می دهد.
برای تداوم جنبش سبز باید برای همیشه با هم باشیم ,در تمام فرازو نشیب ها؛ دست در دست هم با صفوفی فشرده. در هر مرحله از حرکت تکامل جنبش سبز ,نوع و شکلی از اتحاد و یک پارچگی نیاز است تا در غایت ما را به سوی دموکراسی و آزادی رهنمون سازد.در این مقطع علاوه بر همدردی و قرائت قرآن برای شهدای جنبش و عیادت از مجروحین لازم است که به جهاد مالی بر خیزیم و به لحاظ مالی نیز نگذاریم خانواده های آسیب دیده که خانواده ما نیز هستند در عسر و حرج به سر ببرند.
در مرور تاریخ انقلاب اسلامی نیز می بینیم که از همان دهه چهل که مبارزات مردمی نضبح گرفت کانونهایی پدید آمد تا خانواده زندانیان را در کنف حمایت خویش بگیرد .حتی برخی زندانیان که از تمکن مالی خوبی برخوردار بودند خود از درون زندان ,خانواده دو سه زندانی هم بند خویش را زیر چتر حمایتی خویش می گرفتند.
نمونه های بسیاری داریم که خانواده یک زندانی به دلیل ناتوان شدن در پرداخت اجاره بهای مسکن ,صاحب خانه اشان اسباب و اثاثه آنها را به کوچه ریخته است؛ اما دیگر مبارزان به یاری این خانواده ها رسیده اند و آنها را از خانه به دوشی نجات داده اند. (نمونه هایی از این همراهی با زندانیان را در صفحات 321 تا 324و473 تا 470 خاطرات احمد احمد بخوانید .)
زمانی که انقلاب وسعت گرفت هم برای کمک به انقلاب و هم کمک به خانواده زندانیان یک شماره حساب چهار رقمی بانک ملی از طرف علما برای جمع آوری کمکهای مردمی اعلام شد که حتی این شماره حساب در روزنامه های آن زمان آگهی شد.
امیدواریم که خانواده شهدا و جان باختگان مستغنی از این کمکها باشند . اما واقعا اگر در این میان خانواده ای به دلیل مقرون به حیا و کرامت بودنشان نتوانند استمداد بجویند؛ وظیفه ما چیست؟ ما میدانیم که بسیاری از مجروحین با هزینه های سنگین درمان و جراحی مواجه هستند و برخی از خانواده های آنان قادر به تامین این هزینه ها نیستند. می دانیم که بسیاری از اسرای جنبش را روزنامه نگارانی شکل می دهند و از آنجا که حاکمیت وجودشان را ناخوشایند می انگارد نمی توانند از قانونهای حمایتی و بیمه ای مناسب و شایسته ای برخوردار شوند. لذا با توقیف جریده شان و یا به زندان افتادن شان دریای پر مهر و محبت زندگی شان با تلاطم های شدید مالی مواجه می گردد.
ما که خود می دانیم و نباید تخریبهای دشمن را باور کنیم که سر منشا مالی جنبش وصل به کمکهای بیگانه است پس همان طور که با کمکهای خود ستاد های تبلیغات انتخابات رئیس جمهور موسوی را حمایت کردیم باید به کمک خانواده های آسیب دیده بشتابیم.اکنون زمان "گلریزان سبز" است ,مبادا از این همراهی عقب بمانیم .
از آنجا که حساب بانکی هر حزب ,سازمان و گروه سیاسی از طرف حاکمیت احتمال مسدود شدن دارد ,بهترین راه برای جمع آوری کمک های مردمی جنبش سبز اعلام شماره حسابی از سوی مراجع مورد وثوق جنبش از جمله حضرات آیات منتظری , صانعی و... است؛ یک حساب سبز.
جویا کوشیار

۱۳۸۸ مرداد ۳۱, شنبه

لبخند بی اختیار

چهارسال پیش در چهارم تیر1384 , یکروز پس از مرحله دوم انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری ، در یادداشتی که هیچ روزنامه ای حاضر به چاپ آن نشد ، نوشتم که اکنون به دور از هر اختلافی باید به فکر آینده بود. اکنون بعداز چهار سال و رخدادهای ناگوار پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری ، اگربخشی از آن یادداشت را مرور کنیم , خالی از لطف نیست.

*********
سيد محمد كاظم موسوي بجنوردي[1] در سال 1345 جواني 24 ساله بود كه به جرم اقدام عليه امنيت كشور به اعدام محكوم شد. او رهبري يكي از گروه‌هاي مبارز مسلح بر ضد رژيم پهلوي را برعهده داشت. پس از صدور حكم اعدام، ابتدا او را در «قفس» انداختند تا «قابل رؤيت» باشد و «دست به خودكشي» نزند. «در آنجا هر روز زيارت عاشورا» مي‌خواند و «فرجام خواهي را از روي تفنن به تأخير» مي‌انداخت. «در حالي كه از وقايع بيرون از زندان هيچ خبري» نداشت. او، مسئله اعدام را براي خود حل كرده و با مرگ كنار آمده بود. اما از يك چيز نفرت داشت: دار! «به دليل آنكه شنيده» بود «زبان بيرون مي‌آيد، تخم چشم از حدقه بيرون مي‌زند و احتمال دارد آدم شلوارش را خراب كند.» او جوان بود و اينها برايش بس مهم. اما وقتي در سلولش تنها بود و فكر مي‌كرد كه تيرباران مي‌شود، «از خوشحالي بي‌اختيار لبخند» مي‌زد. او در آن ده روز تا فرا رسيدن لحظه اعدام «فقط دعا» مي‌خواند. چه «اين فرصتي بود كه بر آينده و به آخرت» فكر كند. چون مرگ را قطعي مي‌دانست. اما سرنوشت جور ديگري رقم خورد. او با وساطت آيت‌الله حكيم و با يك درجه تخفيف، به حبس ابد محكوم شد. «ابد شاهي».
«در اين زمان به اين فكر افتادم كه حالا چه برنامه‌هايي را بايد در زندان اجرا كنيم؟ چطور سازماندهي و چطور براي ادامه فعاليتهاي مبارزاتي با خارج از زندان تماس بگيريم.» او بيشتر وقتش را صرف مطالعه كرد ودر آستانه پيروزي انقلاب از زندان رها شد.
اكنون نيز بايد در پي آينده بود. نه ما در زندانيم و محكوم به «ابد شاهي» و نه دست بسته‌ايم. امروز بايد براي آينده خود تصميم بگيريم. نه مي‌توان به مردم و رأي آنان نسبت ناروا داد و نه بايد در پي پاك كردن صورت مسئله برآمد. بايد پذيرفت و راه عقلاني و درست آتي را برگزيد. چه اين رأي، چهار ساله است.
1ـ در دو انتخابات دوم خرداد 76 و سوم تير 84 مردم با آراي خود نشان دادند كه در مسائل سياسي در پي حكم معمرين روحاني نيستند. چه اين رأي به كيسه كسي برود كه قشر روشنفكر از او حمايت كرده باشد يا به اصطلاح متدينان جامعه او را حمايت كرده باشند.
2ـ دوران دگرديسي احزاب ريز و درشت ما هنوز كامل نشده است [...] همين احزاب هنوز نمي‌توانند با مخاطبان خود و دست كم با هوادارانشان ارتباط مستقيم و دو سوريه بگيرند. آنان را تا انتخابات بعدي رها مي‌كنند. هرگز در پي يارگيري در دوره فترت بر نمي‌آيند و در انتها توقع هم دارند كه مردم در پاي صندوقهاي رأي، سركيسه‌ها را شل كنند و رأي خود را در طبق اخلاص، پيش كش آنان نمايند.
3ـ امروز،‌ نقد از درون بدون قهر و كينه ورزي از يكديگر و گام زدن در جاده سياست‌ورزي مي‌تواند راه‌كارهاي تازه‌اي براي آينده ترسيم كند. وگرنه بايد بازي را تمام شده تلقي كرد. چه[...]از هم اكنون بايد در فكر آینده بود.
4ـ سنتيها هم امروز قافيه را باخته‌اند. راستگرايان سنتي، نه در مرحله اول و نه در مرحله دوم هرگز حاضر نشدند اين نوزاد تازه را در آغوش بگيرند. چه او پيش‌تر، سينه مادر را در مجلس هفتم گزيده بود؛ اما آنان زماني سوزش آن را حس كردند كه دركنگره‌اي، اداي بلوغ در مي‌آوردند و به اصطلاح تمرين دمكراسي مي‌كردند. اما او دمكراسي را يكسره نفي كرده بود.
5ـ با همه اين اوصاف، بايد بپذيريم كه هيچ اتفاقي نيفتاده است. مردم انتخاب كرده‌اند و اين انتخاب همچون ديگر انتخابهاي آنان مقطعي است و نه دائمي .... پس اگر چپها برنده نشده‌اند، اما راستها هم بيش از آنكه از پيروزي آبادگران خوشحال باشند، از بي‌توفيقي چپها خرسندند. و اين تازه اول راه است. آرايش نيروهاي همكار رئيس جمهور جديد و تركيب كابينه، اين نكته را به خوبي روشن خواهد كرد. و آن وقت است كه بايد منتظر ماند و دید كه آيا غوغاييان هشت سال پيش كه صفحات نشريات خود را براي «شما» با فهرست بركنار شدگان سياه مي‌كردند، امروز نيز از تغييرات وسيع دم برخواهند آورد؟ امروز آنان ناكامان در لباس قرمزاند.

*********

امسال نیز علی رغم آنچه که رخداد و جفایی که بر ملت رفت ، براین باور بودم که پس از سوت پایان بازی، هیچ نتیجه ای را تغییر نداده اند. اما امروز چه باید کرد؟

یک دوره چهارساله را با همه نشیبهایش طی کردیم تا رسیدیم به اینجایی که اکنون همه از نگاه به زیر پای خود خجلت زده‌ایم. آیا واقعا همین را می‌خواستیم؟
امروزهم باید عاقلانه رفتار کرد. امروز مردم سبزاندیش پای کارتر از دیروزند و تاکنون هم ثابت کرده اند که تاجه پایه برای "رای"خویش ارزش قایل اند، بااین حال باید بیش ازاین کار را جدی گرفت. به نظر نمی رسد که بتوان تا همیشه مردم را به خود واگذاشت و از ادامه همراهی باآنان سرباز زد. نیروهای مقابل – نمی گویم جناح یا طیف یا دشمن یا...، چراکه درآن سو هم انسجام و یکپارچگی نیست و نباید همه آنها را به یک چشم دید- هم دریافته اند که اوضاع از چه قرار است و باسرکوب و ارعاب نمی توان برای همیشه صداها را خاموش کرد.و نکته مهم تر آنکه در این چندماه ، مسیر مطالبات مردمی از ریاست جمهوری به سمت رهبری نظام تغییرکرده است.
امروز شماری از فرزندان عزیز این آب وخاک دربند گرفتار آمده اند و نمی توان از آنان غافل ماند. به نظر می رسد که باید مسیر حرکت عمومی را به سمت آزادی زندانیان و احقاق حقوق آسیب دیدگان و مجازات سرکوبگران ، در مرحله نخست، و هم زمان به تشکل فراگیر حول خواسته های عمومی در قالب " راه سبز امید" پرداخت.

ماهنوز در ابتدای راهیم و تا پایان مسیر، مشکلات فراوانی درپیش داریم. امید، مهم ترین زاد و توشه ماخواهد بود.


فؤاد صدیق


1ـ سيد محمد كاظم موسوي بجنوردي هم اكنون رئيس دائره‌المعارف بزرگ اسلامی است. خاطراتش با عنوان مسي به رنگ شفق منتشر شده است.

دلخوشی به صراحت


به نظر می رسد دوست داریم کمی صریح تر در باره همه چیز بگوییم و بنویسیم و قضاوت کنیم.

از رودربایستی و این جور چیزها که بوی خاله بازی اش مشام همه را می آزارد خسته شده ایم.

خسته شده ایم از این که خوش باشیم به این که "درست می شود"؛ چون هرچه صبر می کنیم، چیزی ـ آن طور که لایق است ـ درست نمی شود!

البته این حال ـ یعنی همان صبر تاکنون ـ ریشه در سابقه وبوم ما دارد. انگار همین طور بزرگ شده ایم که کنار بیاییم؛ اهل تاریخ هم شهادت می دهند که معمولا کنار آمده ایم و آن قدر کنار آمده ایم که طرف مقابل خودش خسته شده است و راهش را گرفته و رفته.

حالا و این روزها ـ شمای خواننده فرض کن از اوایل بهار 88 و شروع مبارزات انتخاباتی برای شناسایی رییس جمهور دهم تا امروز که از سویی کابینه معرفی و از سوی دیگر پرونده رفتارهای معترض به نتیجه انتخابات قطور شده است ـ بوی صراحت می آید؛ از در و صداهایی که به گوش می رسد تا دیوار و شعارهایی که از خط قرمز گذشته و تا رسانه هایی که صراحت را حتی در تیتر وقایع بی ربط به وضع روز، بارگذاری می کنند.

گویی صراحت، بشقاب و تعارف می شود به همه. حتی آن ها که مسوولیتی و مقامی دارند. تعارف هم آمد ونیامد دارد و یک دفعه، طرف حرفی می زند و جمعی خوشحال می شوند که بالاخره به زبان آمد و جمعی ناراحت که اول قرار نبود، چرا حالا قرار شد؟

تجربه نشان می دهد، این صراحت و ـ برای بعضی ـ صراحت بازی هم دورانی است که اگر تجربه نشود، حرکت های پیشرو ناقص می شوند و اگر تجربه شود، معلوم نیست کفاف بدهد و به صورت جدی راهی باز کند؛ اما عجالتا خوشیم به این صراحت های نمی دانیم چند درصد واقعی و چقدر صوری!
فرید صفا

۱۳۸۸ مرداد ۲۸, چهارشنبه

درباره روزگاران ما

بنام خدا

این صفحه را کسانی بازکرده اند که سالها دل درگرو انقلابی داشته اند که ایران را درمیان دیگرکشورهای منطقه متمایز کرده بود و اکنون اما در پس غباری قرار گرفته که دورنمای روشنی برایش متصور نیست. اینان می توانستند چون بسیاری , چشم براین اندوه متراکم بربندند و در حاشیه پرتلاطم و خروشان این رود به تنه خشکیده و به ظاهر امنی دل خوش کنندتا چه پیش آید. یا چشم بسته درمیانه امواج توفان بیفتند و خروشان آب , آنان را باخود به آن سویی ببرد که بادکاران می خواهند؛ اما ایشان خواسته اند نه کنج عافیت رابه بهای همه مدعایشان بخرند ونه میانه میدان را که غبار , درک صحیح واقعه را از همه ربوده باشد.پس با رسالت اندیشه و قلم, درپی رسیدن به حقایق گام برمی دارند و دل براین باوردارندکه روزی باتلاش جمعی و اتحادملی, این غبار تیره و تار فروکش کند و حقیقت, چهره نماید.
اینان برچندمحور متفق اند و درآن راه گام می زنند:

1 – ایران باید برای همه ایرانیان بماند؛ امن و آزاد ، بااحترام به همه جهانیان.
2 – اسلام, به‌عنوان دین ایرانیان،محور معنویت و وحدت است.
3 – جمهوریت, اصلی است که باید ازآن در برابر خودکامگی و خودمحوری دفاع کنند.
4 – این جمع، باخشونت و هرگونه رفتار غیرانسانی و غیرمدنی با شهروندان ایرانی و غیرایرانی مخالف اند و دخالت هر بیگانه ای را در امور ایران برنمی تابند.
5 – برای اینان شهروندان ایرانی, همه در یک درجه و سطح قراردارند و برتری میان افراد را جز برمیزان تقوایشان نمی دانند که سنجش آن هم نزد پروردگاراست.
6 – این جمع , دیدگاههای مخالف خود را نیز به دیده احترام می نگرند و ازتوهین و افترا به هرفرد و گروه و حزبی خوداری می کنند و راه پیشرفت ایران را در تعامل و تعاطی افکار وتحمل یکدیگر می دانند؛ با این حال تاکیدبر مشترکات را نافی وحدت ملی نمی دانند.
7 – اینان از دیدگاههای مخالفان و نیز صاحب نظران برای نشر در این صفحه به شرط رعایت جوانب اخلاقی پیش گفته استقبال می کنند.
8 – شاید این جمع در دوره بازشدن افق پس از فروکش کردن غبارها, صفحات مکتوب واقعی را در کنار نشرمجازی نیز تجربه کنند.
9- این صفحه هیچ‌گونه مسؤلیتی در برابرمقالات و آرای نویسندگانش ندارد.

باما به نشانی ( roozgaranema@gmail.com ) تماس بگیرید و مطالبتان را برایمان ارسال کنید.

۱۳۸۸ مرداد ۲۰, سه‌شنبه

سرآغاز


بنام خدا



بزودی در این وبلاگ چندنفر از دوستان هم‌رای و هم‌نظر مطالبشان را با دیگران به اشتراک می‌گذارند.






آنان قصد دارند در این دوره پرتلاطم ، دیدگاههایشان را در دنیای مجازی ارتباطات به سایر علاقه‌مندان نیز منتقل کنند و از این فضا برای تعاطی افکار استفاده نمایند.





مرامنامه‌ای هم در دست تهیه دارند تا براساس آن رفتار کنند.