
این " سه یار دبستانی " که هنور مدرسه را ترک نگفته اند . هنوز از تحصیلا تشان فراغت نیافته اند . نخواستند همچون دیگران کوپن نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه ، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خویش فرو برند . از آن سال ، چندین دوره آمدند و کارشان را تمام کردند و رفتند ؛ اما این سه تن ماندند تا هر که را می آید بیاموزند . هر که را می رود سفارش کنند . آنها هرگز نمی روند ، همیشه خواهند ماند . آنها " شهید " ند . این " سه قطره خون " که بر چهره دانشگاه ما همچنان تازه و گرم است . کاشکی می توانستم این سه آذر اهورایی را با تن خاکستر شده ام بپوشانم ؛ تا در این سموم که می وزد ، نفسرند . اما نه ، باید زنده بمانم و این سه آتش را در سینه ام نگاه دارم . "
دکتر علی شریعتی – 1354
و باز آذر ، و باز دانشجو ؛ و یک دنیا سؤال . شانه های جوان دانشجوی ایرانی زیر بار مسئولیت اجتماعی و تاریخی اش دارد له می شود ، دارد پیر می شود . صدای شان را در حلقوم می شکنند و فکرشان را به بند می کشند و خون شان را روی سنگ فرش خیابان جاری ...
دانشجوی ایرانی امروز طلایه دار سه قطره خونی است که در 16 آذر 1332 در دانشکده فنی دانشگاه تهران به پای نیکسون معاون رئیس جمهور آمریکا ریختند . مهدی شریعت رضوی برادر پوران ( همسر دکتر علی شریعتی ) ، احمد قند چی ، مصطفی بزرگ نیا سه یار دبستانی و سه قربانی هستند که در مسلخ استبداد سلاخی شدند . اما نمردند و نخواهند مرد آنها زنده تاریخ اند و معلم تاریخ . این سه یار دبستانی همواره می آموزند؛ درس عشق ، آزادی و آزادگی را . آتش این سه آذر اهورایی در آتش دان قلب و فکر انسانهای مسئول هماره روشن است . خون این " سه قطره خون " همچنان تازه و گرم در رگهای جنبش دانشجویی در جریان است . اگر در آذر 1332 لشکر 2 زرهی را به دانشگاه تهران بردند و دسته ای از نظامیان معروف به " دسته جانبازان " در دانشکده فنی دانشجویان را به خاک و خون کشیدند امروز نیز فضای مقدس دانشگاه جولانگاه نظامیانی چون بسیج است . روز 18 تیر 1388 دیدم نظامیان تا بن دندان مسلحی را که بر روی سپرهایشان حک شده بود : " فدائیان رهبر " و با ضربات باتوم خویش فرق جوانان و دانشجویان را می شکافتند .این یعنی در رگ های دانشجوی امروزی خون اهورایی آذر می دود . اگر به سیاست و به اجبار هم از محل تحصیل دورش کنند در هر جایی که باشد خونش از مشاهده ظلم و ستم صورتش را سرخ می کند.
دانشجوی مسئول از برای کوپن نانی آزادگی و مسئولیت خویش را لگد مال نمی کند . سر او هیچگاه در آخور هیچ ستمی فرو نمی رود . دانشجو غم نان خویش ندارد او علیه تبعیض و بی عدالتی می خروشد. وقایع پس از انتخابات دل مردم را به دانشجویان گرم کرد. دانستند سالها سعی و تلاش برای بی هویت کردن دانشجو و با روزمرگی و به خود مشغول کردن و بی تفاوت کردن او نسبت به مسائل و مشکلات جامعه بی اثر و بی ثمر بوده است.
دانشجو همچنان مسئول است وهمچنان پیشانی مبارزه با بیداد و ستم. از این رو است که دشمن هر از گاه به خانه و کاشانه او یورش می برد ، می زند ، می شکند ، می کشد و خون پاکش را نقش زمین می کند. اما باز هم دانشجو عقب نمی نشیند و همچنان در صف اول میدان است و بیدار. آگاه است و می داند که شعار " کرسی آزاد اندیشی " با مهار و محدودیت علوم انسانی محقق نمی شود. دانشجو امروز چشم و چراغ جامعه است در مسیر روشنگری و اعتراض به سیاهی و تباهی.
به راستی چه کسی می تواند این بار امانت آگاهی و بینش را جز دانشجو به دوش بکشد . دانشجو امروز بیش از پیش در برابر فرهنگ دروغ ، ریا و خرافه پرستی مسئول است ، و چه خوب رسالت تاریخی اش را ایفا می کند . به جد جوان دانشجوی ما پس از 22 خرداد 1388 چشم بر هم نگذاشته و نخفته است ؛ بیدار بیدار . می بیند که به نام اسلام و به نام انقلاب چه بر سر مردم بی گناه و بی پناه می آورند. او اقتدار طلبان را با افکار آزاد اندیش خویش به چالش کشیده است. اردوگاه ظالمان به هر کید و مکری متوسل شده است تا این غزال تیز پای آگاهی و دانش را در بیشه زار جهل و نادانی به کمند خویش گیرد, اما مگر فکر و اندیشه به حصار و دام در می آیند ؟! گر چه امروز شاهدیم که استادان و معلمانی را به صرف داشتن فکر و اندیشه محاکمه و مجازات می نمایند .
روز 13 آبان شاهد بودم دختری دانشجو مورد حمله یک نظامی قرار گرفت ، نظامی به زور باتوم ، دستبند سبز را از دست دختر خارج ساخت اما آن دختر فریاد بر آورد که " ای بیچاره ! نشان سبزم را به تاراج می بری با فکرم چه خواهی کرد ؟ "
دانشجو آتش اهورایی در سینه دارد او نمی رود او می ماند . می داند که تاریخ به او نیاز دارد . پدران ، مادران و فرزندان ایران به او نیاز دارند. او می داند که پا به دانشگاه نگذاشته است تا به درد دیگران پشت پا بزند . او می داند که دشمن نیز از نقش روشنگرانه وی در هراس است می خواهد شمع آگاهی اش را پف کند . اما چراغ امید او در دل هر ایرانی سوسو می زند . ایرانی به دانشجو چشم امید دوخته است.
رژیم شاه بسیار کوشید تا 16 آذر را در تاریخ محو کند ، اما دانشجو نگذاشت و هر سال و هر سال پیدا و پنهان آن را گرامی داشته است. اما دراواخر دهه شصت بود که جامعه اسلامی دانشجویان که از جیب بازار و حاکمیت ارتزاق می شد و می شود در برابر تحکیم وحدت ( تشکیلات سیاسی خود جوش و فراهم آمده از انجمن های اسلامی سراسر دانشگاهها ) سر بر آورد تا با مشابهت سازیهایی زنجیر تحکیم دانشجویان را سست کنند و در ادامه سیاست های مزورانه خویش نامه ای چند صفحه ای به رهبری نوشتند تا روز دانشجو را از 16 آذر به 16 دی نقل زمان و نقل معنا دهند . 16 دی روز شهادت شهید علم الهدی و تعدادی از دانشجویان در کربلای هویزه است . این روز برای هر ایرانی گرامی است .اما نه به معنای مصادره یک هویت و یک تاریخ . معلوم بود که هدف این اقتدارگرایان نه گرامی داشتن شهدای عزیزی چون حسین علم الهدی بلکه هدف شان گم کردن آدرس 16 آذر و به باد دادن خاکستر آذر اهورایی دانشجو بود . آنان در پی بی هویت کردن دانشجو از تاریخ و ماهیت ناب پر مسئول او بودند .
اما امروزه شاهدیم که با تمام این ترفند ها و تزویرها دانشجو همچنان در صحنه حاضر است و با پشت پا زدن به همه تطمیع ها و تهدید ها به ایفای رسالت تاریخی خود می پردازد . او زنده است و می ماند چرا که ایران و تاریخ ایرانی زنده است .



