۱۳۸۸ بهمن ۱۸, یکشنبه

نسبت دمکراسی با اقتصاد


جهان‌سوم ، اصطلاحی است که درنیمه دوم قرن بیستم و با اشاره به کشورهای توسعه نیافته اقتصادی به کار رفت و کشورهایی را شامل می‌شد که در زمره جهان اول( بلوک غرب ) و جهان دوم ( بلوک شرق ) قرار نمی‌گرفتند.
اکنون پس‌از گذشت چندین دهه ، این تقسیم‌بندی رنگ دیگری یافته‌است: کشورهای شمال و جنوب. آزاد و غیرآزاد.
اگر در ابتدا ، اقصاد ، ملاک توسعه بود؛ اکنون مسائل سیاسی - اجتماعی طرف توجه جدی قرار گرفته‌است. بسیاری از کشورها درپی تحولات دو دهه اخیر پس‌از فروپاشی شوروی، فرار به جلو را سیاست خود قرار داده‌اند تا در گردونه مسابقه پیشرفت ، از قافله عقب نمانند. بسیاری نیز خود را درگیر مسائل سپید و سیاه داخلی کرده‌اند.
ازمیان کشورهای جهان سوم ، شماری توانستند خود را از مهلکه تازه نجات دهند و به غولهای بزرگ اقتصادی تبدیل شدند ؛ اما درتقسیم‌بندیها همچنان به چشم جهان سوم یا جنوب نگریسته می‌شوند. چین یکی ازهمانهاست.
مؤلفه اساسی درتعریف جهان آزاد ، شمال و پیشرفته ، شاخصهای " دمکراتیک " است.
این مؤلفه ، نسبت مستقیمی با اقتصاد ملی دارد. در تعریفی بسیار ساده و روشن ، هرکجا که دمکراسی حاکم باشد و مردم درتعیین سرنوشت خود نقش اصلی را ایفا کنند ، لاجرم اقتصاد و ثروت ملی نیز در گردش است و شکوفاییهای متعددی به‌بار می‌آورد.
درسوی دیگر ، هرگاه حکومت خود را متولی همه امور مردم بداند و مردم کمترنقشی در اداره‌امور جامعه و تصمیم‌گیریها داشته‌باشند، اقتصاد نیز لاجرم در خدمت همان حکومت اقلیت خواهدبود و مردم برای امرارمعاش خود ، چشم به اقتصادصدقه‌ای دارند.
دردسته اول ، نظام حکومتی چنان تعریف و تنظیم شده‌است که اگر مردم مالیات بپردازند و در روند پیشرفت امور‌ ، خود زمام کارها را در دست داشته‌باشند ، نمایندگان و کارگزارانشان را خود انتخاب کنند؛ دولتمردان نیز خود را وابسته و برآمده از بطن جامعه می‌دانند. دراین‌صورت می‌دانند که اگر برخلاف مسیر و خواست عمومی حرکت کنند‌، باید جای خود را به دیگران بسپارند. چه درغیراین‌صورت ، تزریق پول به اقتصاد کشور ، متوقف خواهدشد و مردم دست‌از کارمی‌کشند. چرخ صنعت از حرکت بازمی‌ایستد و دولت فلج می‌شود. آن‌گاه یا باید دربرابر مردم ایستاد یا باید کنارکشید و در انتخاباتی جدید ، گروه تازه‌ای برسرکار آیند.
اما دردسته دوم ، دولت زمام اموراقتصادی جامعه را دردست دارد. برای مردم تصمیم می‌گیرد . خود را عقل کل می‌داند و مردم را صغیر و ناتوان ذهنی. بجایشان می‌اندیشد ؛ به آنان دستور می‌دهد. همه را کارمند و کارگر خود می‌داند. از اهرمهای اقتصادی نظیر گرانی و ارزانی کالاها ، افزایش و کاهش دستمزدها ، خاصه‌خرجیها و توزیع خاص اقلام و کالاها از مجاری خودخواسته و مناسبتی استفاده می کند تا ملتش را به صف کندو همه باید چشم به دستان حکومت داشته باشند . انگیزه کار و تلاش در مردم کشته می‌شود . همه نگاهها به جایگاهی مجازی معطوف می‌شود . دستگاههای تبلیغات رسمی ، تنها یک نقطه را نشان می دهند و از یک نفر سخن می‌گویند. الوهیت ساختگی جایگزین همه چیز مردم می‌شود و در یک نگاه ؛ با جامعه‌ای مسخ شده و بی‌محتوا روبه رو خواهیم شد.
پرسش‌ این است که ما در کجا قرار داریم؟ لازم نیست برای آنکه در دسته اول قراربگیریم ، از داشته‌هایمان صرفنظرکنیم. بلکه می‌توانیم با اعتماد و تکیه بر مردم خود ، آنهارا از ایفای نقش تاریخی‌شان در نیل به استقلال ، آزادی و پیشرفت بازنداریم و از آنان به جای بازی در صحنه‌های کوچک و محدود به نقش‌آفرینی در عرصه های بزرگتر بخواهیم.می‌توان از ایفای نقشهای عاریتی مهترانه برآنان کاست و ایشان را به خودباوری و پیشرفت ترغیب کرد.مواردی متعدد را از سالهای ابتدای انقلاب تجربه کرده‌ایم.
بازگشت به مدار " ظل‌اللهی " و " قدرقدرتی " و " قوی شوکتی " کاذبانه ، سوارشدن بر قطاری است که ابتدا و انتهای ریلش به هم چسبیده باشد. برای رسیدن به اوج ، اگرچه هیچ وقت دیر نیست ؛ اما چون دیگران ازپای ننشسته‌اند ، باید کار را حتی از دیروز شروع کرد.
فؤاد صدیق

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر