۱۳۸۸ بهمن ۱۸, یکشنبه

نسبت دمکراسی با اقتصاد


جهان‌سوم ، اصطلاحی است که درنیمه دوم قرن بیستم و با اشاره به کشورهای توسعه نیافته اقتصادی به کار رفت و کشورهایی را شامل می‌شد که در زمره جهان اول( بلوک غرب ) و جهان دوم ( بلوک شرق ) قرار نمی‌گرفتند.
اکنون پس‌از گذشت چندین دهه ، این تقسیم‌بندی رنگ دیگری یافته‌است: کشورهای شمال و جنوب. آزاد و غیرآزاد.
اگر در ابتدا ، اقصاد ، ملاک توسعه بود؛ اکنون مسائل سیاسی - اجتماعی طرف توجه جدی قرار گرفته‌است. بسیاری از کشورها درپی تحولات دو دهه اخیر پس‌از فروپاشی شوروی، فرار به جلو را سیاست خود قرار داده‌اند تا در گردونه مسابقه پیشرفت ، از قافله عقب نمانند. بسیاری نیز خود را درگیر مسائل سپید و سیاه داخلی کرده‌اند.
ازمیان کشورهای جهان سوم ، شماری توانستند خود را از مهلکه تازه نجات دهند و به غولهای بزرگ اقتصادی تبدیل شدند ؛ اما درتقسیم‌بندیها همچنان به چشم جهان سوم یا جنوب نگریسته می‌شوند. چین یکی ازهمانهاست.
مؤلفه اساسی درتعریف جهان آزاد ، شمال و پیشرفته ، شاخصهای " دمکراتیک " است.
این مؤلفه ، نسبت مستقیمی با اقتصاد ملی دارد. در تعریفی بسیار ساده و روشن ، هرکجا که دمکراسی حاکم باشد و مردم درتعیین سرنوشت خود نقش اصلی را ایفا کنند ، لاجرم اقتصاد و ثروت ملی نیز در گردش است و شکوفاییهای متعددی به‌بار می‌آورد.
درسوی دیگر ، هرگاه حکومت خود را متولی همه امور مردم بداند و مردم کمترنقشی در اداره‌امور جامعه و تصمیم‌گیریها داشته‌باشند، اقتصاد نیز لاجرم در خدمت همان حکومت اقلیت خواهدبود و مردم برای امرارمعاش خود ، چشم به اقتصادصدقه‌ای دارند.
دردسته اول ، نظام حکومتی چنان تعریف و تنظیم شده‌است که اگر مردم مالیات بپردازند و در روند پیشرفت امور‌ ، خود زمام کارها را در دست داشته‌باشند ، نمایندگان و کارگزارانشان را خود انتخاب کنند؛ دولتمردان نیز خود را وابسته و برآمده از بطن جامعه می‌دانند. دراین‌صورت می‌دانند که اگر برخلاف مسیر و خواست عمومی حرکت کنند‌، باید جای خود را به دیگران بسپارند. چه درغیراین‌صورت ، تزریق پول به اقتصاد کشور ، متوقف خواهدشد و مردم دست‌از کارمی‌کشند. چرخ صنعت از حرکت بازمی‌ایستد و دولت فلج می‌شود. آن‌گاه یا باید دربرابر مردم ایستاد یا باید کنارکشید و در انتخاباتی جدید ، گروه تازه‌ای برسرکار آیند.
اما دردسته دوم ، دولت زمام اموراقتصادی جامعه را دردست دارد. برای مردم تصمیم می‌گیرد . خود را عقل کل می‌داند و مردم را صغیر و ناتوان ذهنی. بجایشان می‌اندیشد ؛ به آنان دستور می‌دهد. همه را کارمند و کارگر خود می‌داند. از اهرمهای اقتصادی نظیر گرانی و ارزانی کالاها ، افزایش و کاهش دستمزدها ، خاصه‌خرجیها و توزیع خاص اقلام و کالاها از مجاری خودخواسته و مناسبتی استفاده می کند تا ملتش را به صف کندو همه باید چشم به دستان حکومت داشته باشند . انگیزه کار و تلاش در مردم کشته می‌شود . همه نگاهها به جایگاهی مجازی معطوف می‌شود . دستگاههای تبلیغات رسمی ، تنها یک نقطه را نشان می دهند و از یک نفر سخن می‌گویند. الوهیت ساختگی جایگزین همه چیز مردم می‌شود و در یک نگاه ؛ با جامعه‌ای مسخ شده و بی‌محتوا روبه رو خواهیم شد.
پرسش‌ این است که ما در کجا قرار داریم؟ لازم نیست برای آنکه در دسته اول قراربگیریم ، از داشته‌هایمان صرفنظرکنیم. بلکه می‌توانیم با اعتماد و تکیه بر مردم خود ، آنهارا از ایفای نقش تاریخی‌شان در نیل به استقلال ، آزادی و پیشرفت بازنداریم و از آنان به جای بازی در صحنه‌های کوچک و محدود به نقش‌آفرینی در عرصه های بزرگتر بخواهیم.می‌توان از ایفای نقشهای عاریتی مهترانه برآنان کاست و ایشان را به خودباوری و پیشرفت ترغیب کرد.مواردی متعدد را از سالهای ابتدای انقلاب تجربه کرده‌ایم.
بازگشت به مدار " ظل‌اللهی " و " قدرقدرتی " و " قوی شوکتی " کاذبانه ، سوارشدن بر قطاری است که ابتدا و انتهای ریلش به هم چسبیده باشد. برای رسیدن به اوج ، اگرچه هیچ وقت دیر نیست ؛ اما چون دیگران ازپای ننشسته‌اند ، باید کار را حتی از دیروز شروع کرد.
فؤاد صدیق

۱۳۸۸ بهمن ۱۷, شنبه

لغت نامه کودتا (2)


در آغاز، بر خود لازم می دانم که دهه فجر را به فجر آفرینان معاند و محارب در بند تبریک وتسلیت عرض نمایم!

اغتشاشگر ، محارب ،معاند ، ضد انقلاب ،منافق ،...... بزغاله ،گوساله .........!!!؟؟؟(سانسور!)
(دیگه بستگی به ادب گوینده دارد که به از دولتش باشد یا ...!؟ .)
به افرادی چیز فهم گویند ،یعنی داننده فرق بین چیزبودن ویا بی همه چیزبودن !به افرادي که متأسفانه نسبت به دزديده شدن رأیشان واکنش نشان می دهند . فریب خوردگانی که قبل از انتخابات فریب سیب زمینی و کامران20:30،جوجه پاره ودمپائی کهنه... رانخوردند و به خواص رأی دادند .
البته این افراد متأسفانه شامل اقشار مختلفی هستند که از معاندین ومحاربینی که پدید آورنده انقلاب 57 بودند گرفته تا .... را شامل می شوند !
افرادی که درتظاهرات با سکوت خود اغتشاش آفرین شدند وباعث صدمه دیدن باتوم ها واشک آورها گردیدند .
افرادی که به طور خودبه خودی خوردند زمین ، کهریزک رفتند ،عده ای هم نمی دونیم تا کجا رفتند ؟!
طبق صغری کبری کردن بنده بر اساس اصول غیر منطقی آقایان ، ایشان افرادی خودی بودند که به افراد خودی سابق ،غیر خودی فعلی رأی دادند در نتیجه تبدیل به غیرخودی شدند !افرادی که طبق بصیرت خود ، به نظر آقایان عمل نکرده ومرزبندی خود را از خواص ونخبگان جدا نکردند پس در نتیجه بی بصیرت گردیدند.

ساواکی
افرادی که در زمان شاه ، اغتشاشگران زمان را برای بقای نظام شاهنشاهی دستگیر،تهدید ، شکنجه و.....می کردند ! .

نیروهای لباس شخصی
افرادی خدوم که اغتشاشگران زمان را برای بقای نظام ، دستگیر، تهدید ،شکنجه... می کنند !
کلا ًمدارا می کنند !!!

اعتراف
قبل ترها یک چیزی تو مایه های باب انفعال بود ،اما امروزه با اجازه مقامات ذی ربط وبی ربط سر از باب کهریزک واوین در آورده . در گذشته به این معنی بود که شخص خود منفعل گردد ودست به اقرار زند، اما امروزه شخص را با روش های متنوع که بیان کردنش اقدام علیه امنیت ملی است (فقط بیان کردن ، والا خود عمل اقدامی در جهت امنیت .؟...؟..؟.است ! )منفعل می گردانند تا از روی دست نوشته ها اقرار کند .

خوشه
نشان دهنده میزان بازده وکارآئی مخ وزیر اقتصاد دولت کودتا ،یعنی اینکه ما چقدر مرفه با دردیم !شاخص اینکه خوشی زده بوده زیر دلمون وما خبر نداشتیم !( شاید هم جای دیگری زده بوده !)

قاضی
در زمان ماضی به کسی می گفتند که روم به دیوار بی طرف بود وفی مابین دو فرد یا جریان ویا .... قضاوت می کرد .لکن امروزه به افرادی با جیب های پر شده ومخ های خالی از تعقل شده ، گویند که فاقد فاکتورهایی چون وجدان ،اخلاق ،فتوت و...... هستند وبه جای قضاوت تنها عداوت می کنند !
به هر حال وقتی به یمن دولت منحوسه کودتا ،مجری برنامه رو به فردا یک شبه مدرک دکتری می گیرد وعضو هیئت علمی می گردد چه بسا که عده ای از افراد خدوم دسته اراذل واوباش دستگیر شده در زمان رادان کذایی (که در نقش شعبان بی مخ ها ، کمک های زیادی را به آقایان رسانده اند ) یک شبه به منصب قضاوت نیز رسیده باشند .مهم شایسته سالاری است که این افراد نیز برای این کار شایسته هستند !

توهم
این لغت از آن دست لغت هایی است که قبلا هم معنا شده بود اما در دولت منحوسه عینیت یافت . یعنی کلا بعضی ها مصداق کامل توهم هستند وبه یمن دولت منحوسه تعدادشان مطابق تصاعد هندسی رو به افزایش می گذارد . چنانچه در نسخ جدید لغت نامه در باب شرح این لغت نام جناب حداد هم ثبت گردید . جناب حداد متوهم بود متوهم تر ترتر تر تر .... شد ! عده ای از صاحبنظران بر این باورند که ایشان در 12 بهمن امسال دچار توهم خود امام پنداری گردید (زرشک !) ودر این زمینه شاعر می فرماید :
من از روئیدن خار سر دیوار دانستم
که ناکس ، کس نمی گردد به این بالا نشینی ها
البته از این دست توهم ها قبلاً هم دیده شده است . چناچه برخی شدیداً دچار توهم خود امام علی (ع) پنداری هستند. عده ای از جاهلان بر این باورند که تشابه اسمی ،شباهت می آورد وشباهت نیز عینیت وبی خیال ما بقی ماجرا .ودیگه توهم که زد بالا می ترکونه ! عده ای از صاحب نظران بر این باورند که : در سال اصلاح الگوی مصرف ، کم تر مصرف کنید ،کمتر متوهم شوید !
(ناگفته نماند که نمی دانیم اگر اسم بعضی ها مثلا چنگیز یا اسکندر بود چه می کردند !)
وبا این روند رو به رشد به زودی شاهد تکرار ادعاهای بابیّت وفرعونیت نیز خواهیم بود !(خدا به خیر کناد !)
در ارتباط با مسئله توهم وپیشگیری از وقوع آن برای مردم سابق ویا محاربین ومعاندین فعلی ،پخش تصاویر انقلابی در دهه فجر از جمله دست خونین ،احیاناً انگشت های به شکل v ،تصاویری که خدای نا کرده تداعی کننده صحنه های تظاهرات اغتشاشگران فعلی باشد ، منع گردید .
واز آنجایی که امنیت مملکت به sms وEmail بند است احتمالاً در راستای امن کردن فضای کشور وتوهم زدایی برای عوام ، که یک موقع به صف خواص نپیوندند ، بزودی شاهد حذف اشعار اغتشاشگرایانۀ محرک اغتشاشگری شاعران اغتشاشگری چون عارف وبهار از کتب درسی خواهیم بود .چنانچه عارف اغتشاشگر می فرماید :
نالۀ مرغ اسیر این همه بهر وطن است
مسلک مرغ گرفتار قفس هم چو من است

آن کسی را که در این ملک سلیمان کردیم
ملت امروز یقین کرد که او اهرمن است

ویا جناب محمد تقی بهار اغتشاشگر می فرماید :
جور وبیداد کند عمر جوانان کوتاه
ای بزرگان وطن بهر خدا داد کنید

گر شد از جور شما خانه موری ویران
خانه خویش محال است که آباد کنید

22بهمن
در سال های گذشته در مقایسه با امسال ، برای برخی از آقایان در حکم کبریت بی خطر بود،هرچند که هر سال با شیوه ای نو، احساسات مردم را برای شرکت در راه پیمائی تحریک می کردند و به نفع خود بهره برداری می نمودند ،اما امسال که فجر آفرینان حقیقی به جرم های واهی در زندان هستند ومخالفین ومعاندین فجر آفرینی در آن سالها داعیه حفاظت از فجر آفریده شده در30 سال پیش را دارند ( دهن دستم سرویس شد بس که فجر آفرین تایپ کردم) وبه این بهانه دست بر هر کاری می زنند ،22بهن امسال در حکم فجرآفرینی دیگر است .
وپیچش آقایان نیز از ترس است .
آرزو تابان

کاپیتولاسیون جدید


سالها قبل در4 آبان سال 43 امام خمینی در مخالفت با تصویب قانون مصونیت کنسولی ویژه اتباع آمریکا (قانون کاپیتولاسیون) سخنرانی تندی کرد وآن را موجب از بین رفتن استقلال کشور دانست . پس از آن در 13 آبان همان سال وی از ایران تبعید شد و تا سال 57 که نظام شاهنشاهی در آستانه سقوط قرار گرفت امکان بازگشت نیافت .
ماجرا ازاین قرار بود که رژیم شاه به دلیل وابستگی شدید به قدرتهای بیگانه و عدم مشروعیت سیاسی در داخل کشور مجبور به دادن امتیازهای مختلف به حامیان خارجی وبویژه آمریکا بود. به موجب قانون کاپیتولاسیون، در صورت تخلف ویا ارتکاب جرائم مختلف توسط اتباع آمریکا در ایران، امکان محاکمه آنها در مراجع قضایی داخل کشور نبود . و این افراد باید به امریکا اعزام شده و در همانجا تحت پیگرد قرار می گرفتند که نتیجه آن از قبل روشن بود . این موضوع نقش مهمی در تضعیف مشروعیت رژیم شاه و رویگردانی مردم از آن داشت
اما سالها بعد ؛ پس از سانحه ای که برای هواپیمای شرکت تابان در فرودگاه مشهد به وقوع پیوست وبه مصدومیت شدید 40 تن از هموطنان انجامید ،اعلام شد که چون خلبان این هواپیما روسی است به تخلف او باید در روسیه رسیدگی شود!!!حتی به تازگی آقای نخجوانی رییس سازمان هواپیمایی کشوری(رییس سابق حراست همان سازمان) گفته که تصمیم وتشخیص در باره اینکه هواپیماهای توپولف امکان پرواز در ایران را دارند یانه به عهده طرف روسی است . !! مشخص نیست که چر ا با وجود سوانح مختلفی که با هواپیماها وخلبانان روسی به وقوع پیوسته نه امکان تنبیه آنها هست ونه امکان تصمیم در باره آینده این هواپیماها !
اگر روسها به عنوان پیمانکار از سوی طرف ایرانی به کار گرفته شده اند به چه دلیل امکان نظارت وتعقیب آنها وجود ندارد . آیا همین شیوه نوعی کاپیتولاسیون نیست؟ آیا نوعی باج خواهی از سوی طرف روسی نیست؟ آیا نقض استقلال کشور نیست ؟ لابد عده ای فکر می کنند کاپیتولاسیون یک بار آن هم تنها برای مقامات آمریکایی بوده است . در حالی که امروز همان مناسبات بنام کشور دیگری در ایران رقم خورده و کسی هم به آن توجه ندارد .
اسماعیل بنده‌نواز

۱۳۸۸ بهمن ۱۵, پنجشنبه

180 درجه اختلاف

دیروز با دو نفر از دوستان جوانم که امسال دانشجو شده اند دیداری و گپ و گفتی داشتیم. وقتی کار به جریانات سیاسی کشید یکی از این دوستان گفت آیا شما به موسوی اعتماد دارید؟
گفتم :بله من ایشان را از دوران دانش آموزی ام می شناختم و تمام صحبتهایشان را مرتب گوش می دادم و پیگیری می کردم.
این دانشجوی جوان گفت: انقلابی که مردم این همه برایش تلاش کرده اند و خونها داده اند حالا ببینید به کجا رسیده و چه اتفاقاتی را این روزها دارد تجربه می کند؟ما چطور می توانیم بار دیگر اعتراضمان را به مسیری بیندازیم که چند سال دیگر نسبت به آن اظهار شرمندگی و پشیمانی کنیم؟این بار اولی نبود که من از یک دانشجو یا فرد جوانی می شنیدم که برای این انفلاب باید اظهار پشیمانی و شرمندگی کرد.بارها در تاکسی این را شنیده بودم که جوانان می پرسیدند :چه کسی انقلاب کرد که حالا به گردن نمی گیرد؟و من بارها گفته بودم:من بودم.مثل من خیلی از پدران و مادران شما بوده اند.ما همه به خیابان آمدیم و فریاد زدیم و در راهپیماییها شرکت کردیم.هر چند که من و ما ها خیلیمان در آن روزها کودک بودیم اما هرگز ار هنر بزرگ انقلاب پشیمان نیستیم.و این را آغاز زندگی تازه و زیبایی در زندگی خود می دانیم.انقلاب به من جرات داد.من را به خودم شناساند.اعتماد به نفس داد.فاصله رهبر را با مردم کوچه و بازار به کمترین حد رساند.مردم را با هم دوست و یاور کرد.فاصله های طبقاتی را کم کرد.انقلاب در ده سال اولش بهترین حکومت را معرفی کرد.چه کسی است که طعم شیرین این زندگی انسانی را چشیده و پشیمان باشد؟حالا چرا پس از 30 سال نتوانسته نسلهای بعد را با خود همراه کند. بی شمار دلیل دارد که بسیاری از آنها به روایتگری نسل ما و مادران و پدران برمی گردد که نتوانستیم طعم افتخار آمیز رشادت و سرافرازی را به جان نسل بعدمان بچشانیم.اما نسل امروز در یک کلمه اشتراک نظر دارد.البته منظورم از معترضین است . این موضع مشترک همان "اعتراض به وضع موجود " است. این نسل تنها به مسائل اجتماعی اعتراض دارد و کمتر تحت فشار اقتصادی است. اما این اعتراض آنقدر طیف گسترده ای از دلیل و موضع و اعتقاد و روش دارد که می توند 180 درجه اختلاف را نشان دهد.
یکی از اعتقادات این دوست جوان من به اجباری نبودن حجاب بود.او معتقد است اگر از ابتدا حجاب اجباری نمی شد الان با این فساد روبرو نبودیم.او نسبت به بخشنامه حجاب آقای موسوی در زمان نخست وزیری سوال دارد. اما می بینیم که بسیاری از دختران بی اعتقاد به حجاب عضو شبکه سبز هستند و تا مرز کشته شدن خود را به خیابان ها می رسانند و زیر بدترین ضربه ها قرار می گیرند.آنان موسوی را دوست دارند و حرکتش را با جان و دل قبول کرده اند. پسرانی هستند که آرزوی کشته شدن در راه نهضت سبز را دارند و آنرا شهادت می دانند.خواهران شهیدی را می شناسم با حجاب چادر که با روی گرفته در تجمعات شرکت می کنند و ابایی از دستگیر شدن ندارند.همه اینها نسبت به یک کلمه مشترکا اعتراض دارند:دروغ و فساد.همه می گویند نمی خواهیم نسل آینده ما در فضای پر از دروغ نفس بکشند.
حالا سوال اینجاست که با این طیف گسترده از روشها ,اعتقادات و منشها آیا این حرکت با این حجم آسیب و زندانی و شکنجه و مراحل افسردگی پس از زندان می تواند حرف حق خود را بزند؟این روزها تلویزیون با تهیه مستند شاخص سعی دارد حرکت امروز جامعه را با بنی صدر و رجوی مقایسه کند و این کار هم بی نتیجه نیست اما بایدگفت : حرکت رجوی مسلحانه بود و حرکت امروز آرام است. رجوی سعی در تغییر حکومت داشت ولی امروز مردم تنها اعتراض دارند.رجوی سازماندهی نظامی - سیاسی می کرد ولی این حرکت سازمان و رهبر ندارد و تنها شبکه ای خودجوش از مردم است.رجوی و بنی صدر با انفلاب اختلاف ریشه ای داشتند ولی امروز موسوی با دیروزش فرقی نمی کند و مردی معتقد به انقلاب و امام است.22 بهمن نزدیک است و ما از این فرصت می توانیم برای همدلی در ازبین بردن دشمنان انقلاب استفاده کنیم. دشمنان انقلاب کسانی هستند که نمی گذارند چهره زیبای انقلاب و دستاوردهایش رخ بنماید. والسلام.


مرضیه لبخند
m.labkhand@gmail.com

۱۳۸۸ بهمن ۱۴, چهارشنبه

از نگاه یاران به یاران ندا می رسد...

سکوت این روزها سرشار از ناگفته ها و از جمله این سوال های مهم است که 22 بهمن 88 چه باید کرد و در این روز چه خواهد شد؟

توصیه پیامبراسلام و فرزند نامدارش در این روزها ـ امام حسین(ع) ـ امر به معروف و نهی از منکر است.

در سرزمینی که مردم و حاکمانش، سالهاست که همه زندگی شان را با پسوند "اسلامی" آراسته اند. این صفت شانی دارد که خداوند با برهان واضح و آشکار آن را به خواهانان اهدا می کند و در صورت بی وفایی و سوء استفاده آن را به لایقان می بخشد.

امر به معروف در این روزها پاسداشت حق و حق داران و نهی از منکر، اعلام تنفر از وعده های غیر ممکن و دروغ و مخالفت با رواج اتهام های اثبات نشده است و 22 بهمن امسال وقت وفاداری به توصیه پیامبر است. انقلابیون سال های منتهی به 1357 آن را تجربه کردند و نتیجه را به مردم سرزمین شان بخشیدند و خود یا در دل خاک آرمیده اند و یا رنج بی وفایی زمانه را در خلوت دل حبس می کنند تا مبادا امید به روزهای بی ریا، کمرنگ شود.

زحمت و رنج فراموش نشدنی و ماندگار فریادگران حق، مسیر راهپیمایی 22 بهمن را هموار کرده است و وصف حال و خاموشی اجباری آنها در این روزها شاید در شعر فریدون مشیری به زبان آمده که:

از نگاه یاران به یاران ندا می رسد
دوره رهایی، رهایی فرا می رسد

این شب پریشان، پریشان سحر می شود
روز نو گل افشان، گل افشان به ما می رسد...
فرید صفا

۱۳۸۸ بهمن ۱۳, سه‌شنبه

ما 22 نفر

در ديدار هفته گذشته مردم آمل با رهبري نكته اي جلب توجه ام كرد و آن خواندن سرودي هماهنگ در عشق به رهبري و ولايت بود. چنين همخواني هماهنگ براي آن جمعيت شهرستاني جاي تعجب داشت. كمي كه دقت كردم ديدم دست بسياري از افراد تصويري از آقاي خامنه اي است كه در پشت آن متن سرود نوشته شده بود. آنهايي هم كه كه عكسي نداشتند سر و گردن به كاغذ نفر بغلي مي كشيدند. خلاصه آنكه آنها با اين همخواني فضايي روحاني اما كاملا تصنعي ايجاد كرده بودند.
ديدن اين صحنه ذهن مرا به حدود سه ده پيش برد به زماني كه ما نوجوان بوديم . ايام دهه فجر نزديك بود و معلم تربيتي مدرسه ما 22 نفر را از ميان 500-600 نفر دانش آموز مدرسه براي اجراي سرود معروف "22بهمن " در سالروز پيروزي انقلاب اسلامي انتخاب كرده بود. يك هفته تمام روزي يك ساعت تمرين بي فايده بود. نه اين كه ما بي استعداد بوديم،نه! زمان كم بود و از دست معلم تربيتي هم كاري ساخته نبود. بايد فردا در مقابل تعدادي از مسئولين منطقه؛ هماهنگ اين سرود را مي خوانديم. چاره اي نبود روز آخر آقا معلم دست به ابتكاري زد 5نفر را كه حسابي سرود را حفظ بودند در خط پيش چيد و به پشت لباس آنها و به پشت نفرات خط مياني سرودنوشته را چسباند ، تا 9 نفر خط آخر و 8 نفرخط مياني با نفرات جلويي در همخمواني (روخواني!) هماهنگ باشند. در روز موعود، برنامه سرود در محوطه باز مدرسه به خوبي پيش مي رفت. و ما با "احسنت احسنت" و "آفرين آفرين" حاضرين به وجد آمده و صدايمان را بلندتر مي كرديم: "22 بهمن 22بهمن" " روز آزادي ما روز از خود گذشتن" " روز ..." كه ناگهان يك تند بادي در چشم به هم زدني كاغذ چسبيده به پشت ما را به هوا بلند كرد و آنچه نبايد بشود شد.
حال دراين پندارم آن شور و احساس معنوي طوطي وار حاصل از متن شعرهاي ديكته شده براي آن جماعت آملي در پشت كاغذها، در برابر تند باد حوادث چه خواهد شد؟ اين احساس تصنعي را بگذاريدكنار آن احساس واقعي جوشيده از متن دل مردم در مواجهه با معمار انقلاب حضرت امام خميني(ره) به يك اشاره و كلام او چشمها تر ميشد.
اين مقايسه چه نتيجه اي را دست مي دهد؟ ما چه نيازي به اين احساسات داريم؟ برانگيختن احساسات به هر طريق ممكن چه ارزشي دارد؟ آيا نيل به بصيرت با تحريك احساسات در فضايي كاملا تصنعي و انتشار آن از طريق رسانه انحصاري صدا و سيما نشان از نوعي كمبود و ضعف پايگاه اجتماعي نيست؟
و ما 22 نفر كه روزي با عمل طوطي وار خود و با راهنمايي غلط سعي داشتيم اذهان حاضرين را فريب و به سوي خود جلب كنيم با يك تند باد براي هميشه ادب شديم و آموختيم كه صادق باشيم. و اكنون نيز به راهي ميرويم كه به آن ايمان داريم. ما كوچكيم در برابر بي شمار ياران سبز؛ اما هستيم با تمام شور و شعور بر آمده از درون و عمق قلبمان. ما در روز 22 بهمن چون قطره اي به موج سبز آزادي خواهيم پيوست. نه طوطي وار بلكه با آگاهي و ايمان. ايمان به برچيده شدن بساط دروغ و ريا و برقراري عدل و قسط.
پيرروزي با ماست چرا كه ما خودمانيم؛ خودِ خودمان،بي بدل و بي دروغ،همه "چيز"ي كه هستيم "ما بي شماريم".

جويا كوشار
Jooya.kooshyar@gmil.com

۱۳۸۸ بهمن ۱۱, یکشنبه

یادتان باشد


دیروز از برابر مغازه‌ای می‌گذشتم . قدیمی و پراز اجناس ریز و درشتی که شاید امروز دیگر کمترکسی رغبتی به خرید آنها داشته‌باشد. کارایی چنان اجناسی از بین رفته است. مگرکسی سراغی از آنها بگیرد که بخواهد برای تزیین خانه و دکورش از آنها استفاده کند.
یادم افتاد که چندین سال پیش این مغازه برای خودش برو بیایی داشت. و همین اجناس چه مشتریانی. اما امروز به نگاهی هم از آن یاد نمی‌شود.
آیا با مردمان و دیگر مقولات طرف توجه انسانها هم همین‌گونه برخورد می‌شود؟
این روزها در تریبونهای رسمی و ایضا عمومی که با پول مردم و البته پیش‌از فرو رفتن در کیسه‌هایشان ، به جیب تولید کنندگان تبلیغات رسمی واریز می‌شود ؛ دائم می‌شنویم که : طرفداران منافین ، بقایای جبهه ملی ، لیبرالها ، و ... که نماد سبز دردست دارند .... چه کردند و چه می‌کنند.
در جریان دادگاه محکومان اخیر حادثه دست‌ساز حکومت در روز عاشورا ، جوانی را به اتهام همکاری با مثلا انجمن پادشاهی یا آن دیگری را به بهانه نفاق و یا غیرو ذلک ، به مردم تلویزیون بین معرفی می‌کنند و خود نیز حکمی برای آنان صادر می‌کنند تا شاید بدین وسیله ، دیگر فریب خوردگان(!) عبرت گیرند و حساب‌کار دستشان بیاید.
می‌پرسم که فریب چه چیز را باید خورد؟ آفتاب یا ابری که بر خورشید سایه افکنده‌است؟
در دنیایی که به کوچکی دهکده‌ای می‌ماند که همه از حال و روز یکدیگر باخبرند و حکومتگران نیز از دانستن اخبار ، نگران ؛ چگونه می‌توان مرگ جوانان را از برابر دیدگان پدران و مادران دور داشت؟
آیا می‌شود که به خیابان آمد و دنبال روزی بود اما بر جای خالی دیگران خیره نشد و بادیدن چهره‌هایی که به مردم نیشخند می‌زنند و برای کشتگان ، لباس سرخ می‌پوشند ، دلت را چرکین نکند.
مگر دلی از سنگ داشته‌باشی که مردمت را دربرابر آتش گلوله ببینی و مستانه دکلمه‌هایی از گذشته‌ها بکنی و فریادهای دروغین را به اعتبار خود بگیری!
وقتی غمی بردلی سایه می‌افکند ، باید که چشمی ببارد و چهره‌ای درهم فرو رود.اما نه آنکه درهم شکند و فرو ریزد. که فرو ریختن ، از آن زورمندان است نه گرم‌دلان امیدوار.
ما دل در گرو روزهای آفتابی آینده سپرده‌ایم. به ششمین روزی می‌نگریم که بافریادهایمان ، ابرهای غمزده را از فراز شهرهایمان بیرون کنیم. بزداییم و به روشنی برسیم. به نور خیره‌کننده‌ای که خورشید را هم به نظاره وادارد. به روزی که جان و دل سبزمان را به رخ جهانیانی بکشیم که درپی سرخ شدن رنگ سبزمان هستند. به آنانی که با ظلم خود ، ظالمان را سرپا نگه‌می‌دارند تا برمردم خویش بتازند.
یادتان باشد و یادمان هست که می‌دانند ولی برای ثبت در تاریخ می‌نویسم که همه بدانند :
سرخی رنگ سبزمان به اشارت مدعیان سپیدی است.


فؤاد صدیق
fooadseddiq@gmail.com

۱۳۸۸ بهمن ۹, جمعه

کنار مردم


حکایت این روزهای هاشمی , حکایت عجیبی است . آنها که روزی از نردبان او بالا رفته اند امروز مخالفش هستندو آنها که روزگاری با غضب و بی مهری اش مواجه بوده اند, مدافعش شده اند .! افرادی مانند محمد یزدی ،محمود احمدی نژاد،احمد خاتمی، ،محمد رضا رحیمی،و...همه کسانی هستند که با کمک هاشمی به نوایی رسیدند ودیروزرا پاک فراموش کرده اند . در عوض چپهای دیروز و اصلاح طلبهای امروز که روزگاری هاشمی دوران آنها را پایان یافته می دانست و اساسا آنها را مانع سیاستهایش می دیدو در حذف آنها مشارکت کرد , به حمایت از هاشمی برخاسته اند. من هم از همان منتقدین دیروز وباحفظ انتقادات از مدافعین امروز او هستم . هاشمی شاید تاوان کارهایی را می دهد که خود مسبب آنها بوده است با این تفاوت که در پرداخت این تاوان، مردم ، نظام ، و کشور هم با او شریک هستند. به هرحال امروز هاشمی تنها نظاره گر ی است که بر گذشته بیش از دیگران افسوس می خورد. او خود می داند که پس از امام , مسیر نظام از کجا و چگونه منحرف شد و او چقدر در آن نقش داشت و کجاها به سادگی از کنار انحرافات گذشت . دخالت در شئون مرجعیت ، فعالیت های اقتصادی سپاه و نهادهای امنیتی ، تاسیس نهادهای موازی ، فساد در دستگاه قضایی، رد صلاحیتها ، تضعیف دانسگاهها ،تهدید وتحدید آزادی بیان، بازداشتهای غیر قانونی و....
به هر حال خود کرده را تدبیر نیست . شاید هاشنی صداقت و رفاقت بعضی ها را باور کرده بود و تصور نمی کرد که طمع قدرت , فساد آور است و موجب طغیان می شود و رفاقت بردار نیست. شاید خود را همیشه در اوج میدید شاید وشایدهای دیگر.
اما به رغم همه اینها , هاشمی رفسنجانی در ماههای اخیر تلاش کرده تا در کنار مردم بماند. شاید امروز کار خاصی از دست او بر نیاید ( که من به این حرف اعتقاد ندارم) در عوض همین ایستادن در صف مردم, کار بزرگی است که در شرایط فعلی انجام آن توسط کسی که همیشه در قدرت بوده کارسختی است . شاید سختی کار هاشمی از جهاتی بیش از فردی مانند موسوی و کروبی باشد . آنها به زندگی در بیرون از قدرت عادت دارند و از همان موضع هم سخن می گویند ؛ اما هاشمی به زیست خارج از قدرت عادت ندارد . او مناصب مهمی را هم عهده دار است و شرایطی به مراتب سخت تر از دیگران دارد , به همین دلیل هم هست که فشار زیادی به او می آورند تا از صف مردم خارج شود . به همین دلیل باید تلاشهای او را مغتنم شمرد .
البته یک نکته ظریف و طنز هم هست که نباید فراموش کردو آن اینکه هاشمی آدم زیرکی است و به خوبی می داند که کفه ترازوی قدرت در کدام طرف سنگین تر است .
اسماعیل بنده نواز

کنار مردم


حکایت این روزهای هاشمی , حکایت عجیبی است . آنها که روزی از نردبان او بالا رفته اند امروز مخالفش هستندو آنها که روزگاری با غضب و بی مهری اش مواجه بوده اند, مدافعش شده اند .! افرادی مانند محمد یزدی ،محمود احمدی نژاد،احمد خاتمی، ،محمد رضا رحیمی،و...همه کسانی هستند که با کمک هاشمی به نوایی رسیدند ودیروزرا پاک فراموش کرده اند . در عوض چپهای دیروز و اصلاح طلبهای امروز که روزگاری هاشمی دوران آنها را پایان یافته می دانست و اساسا آنها را مانع سیاستهایش می دیدو در حذف آنها مشارکت کرد , به حمایت از هاشمی برخاسته اند. من هم از همان منتقدین دیروز وباحفظ انتقادات از مدافعین امروز او هستم . هاشمی شاید تاوان کارهایی را می دهد که خود مسبب آنها بوده است با این تفاوت که در پرداخت این تاوان، مردم ، نظام ، و کشور هم با او شریک هستند. به هرحال امروز هاشمی تنها نظاره گر ی است که بر گذشته بیش از دیگران افسوس می خورد. او خود می داند که پس از امام , مسیر نظام از کجا و چگونه منحرف شد و او چقدر در آن نقش داشت و کجاها به سادگی از کنار انحرافات گذشت . دخالت در شئون مرجعیت ، فعالیت های اقتصادی سپاه و نهادهای امنیتی ، تاسیس نهادهای موازی ، فساد در دستگاه قضایی، رد صلاحیتها ، تضعیف دانسگاهها ،تهدید وتحدید آزادی بیان، بازداشتهای غیر قانونی و....
به هر حال خود کرده را تدبیر نیست . شاید هاشنی صداقت و رفاقت بعضی ها را باور کرده بود و تصور نمی کرد که طمع قدرت , فساد آور است و موجب طغیان می شود و رفاقت بردار نیست. شاید خود را همیشه در اوج میدید شاید وشایدهای دیگر.
اما به رغم همه اینها , هاشمی رفسنجانی در ماههای اخیر تلاش کرده تا در کنار مردم بماند. شاید امروز کار خاصی از دست او بر نیاید ( که من به این حرف اعتقاد ندارم) در عوض همین ایستادن در صف مردم, کار بزرگی است که در شرایط فعلی انجام آن توسط کسی که همیشه در قدرت بوده کارسختی است . شاید سختی کار هاشمی از جهاتی بیش از فردی مانند موسوی و کروبی باشد . آنها به زندگی در بیرون از قدرت عادت دارند و از همان موضع هم سخن می گویند ؛ اما هاشمی به زیست خارج از قدرت عادت ندارد . او مناصب مهمی را هم عهده دار است و شرایطی به مراتب سخت تر از دیگران دارد , به همین دلیل هم هست که فشار زیادی به او می آورند تا از صف مردم خارج شود . به همین دلیل باید تلاشهای او را مغتنم شمرد .
البته یک نکته ظریف و طنز هم هست که نباید فراموش کردو آن اینکه هاشمی آدم زیرکی است و به خوبی می داند که کفه ترازوی قدرت در کدام طرف سنگین تر است .
اسماعیل بنده نواز

۱۳۸۸ بهمن ۸, پنجشنبه

آبروی سبز


من هنوز حیرت زده آمدن تو هستم. دولت منتظر بود بی دغدغه سکان دهمین انتخابات را هم به دست بگیرد و مردم را سرگرم سفرها , نمایش ها و وعده ها نگه دارد.
دولت به نفعش بود همه مشغول زندگی ناخوش خود باشند و گه گداری هم اعتراضی اگر می شود به خاطر تعویق چند ماه حقوق باشد و رییس جمهور در لباس ناجی ملی وزیر را توبیخ کند و قولهای میلیونی و میلیاردی بدهد؛ اما تو خواستی درست وسط این ماجرا بیایی و حرفی بزنی که دیگران نمی زنند و نمی گویند و آنچنان صریح و روشن بگویی "دروغ می گویند" , آنچنان سد ملاحظات را شکستی که یقین کردیم روستا زاده ای , بی هیچ منفعتی و هیچ ترسی برای از دست دادن.در حیرت ماندیم از سکوت 20 ساله ای که این طور بی محابا شکستی و لباس آبرو را دراوردی... جوانتر از هر جوانی آمدی , در راهپیمایی ها همراه شدی و دعوت به عزاداری کردی و سینه شدی برای زدن و ...دولت چقدر مایل بود مردم اسیر همین دغدغه گوجه فرنگی و نارمک و گوشت و مرغ و کلاه و شال و چکمه بمانند. دولت چقدر دوست داشت در این بحران فقر و گرسنگی دائم مجله های رنگارنگ آشپزی زیاد شود و در این واویلای بی مسکنی و بی پولی , مردم به تماشای فیلم هایی با خانه های ویلایی و دکوراسیون عریض و طویل بنشینند و با برنامه "به خانه بر می گردیم" با دکوراسیون غربی و مبلمان ترک (کشور ترکیه) خستگی در کنند.
مردم در این برنامه ها آرزوهای خود را در تغییر مدل آرایش و لباس و مبلمان و پرده و ... ببینند و تشنه نغییراتی از این دست در زندگی خود شوند. دولت مشتاق سبک غربی زندگی در زندگی فرهنگی ایرانی بود.مشتاق بود " سعدی" , " حافظ" و" مولوی " از کتابخانه هایمان حذف شود .علاقه مند مغازه های رنگارنگ با مدل های لباس تنگ و کوتاه ماهواره ای بود تا مردم سرگرم لاغری و مد شوند برای تغییر در زندگی.
دولت هیچ مایل نبود مردی ساده و صمیمی بیاید و با همان سادگی محبوب شود.با همان لباس قدیمی چند ساله و همان لهجه بی تعارف و بی تکلف . تند بگوید و تحمل تندی داشته باشد . و طاقت بیاورد هر قدر تند و بی پروا با حرمتش روبرو شوند. ما تا به حال و پس از دوران جنگ , همه رفاه طلب شدیم و اسیر زندگی روزمره و هشت و نه گروی همدیگر...ما با وقار شدیم و مایل نبودیم آبرویمان را سر کوچه ها و در فریادها بر باد دهیم. اما تو آمدی و دوباره یادمان دادی که فریاد و اعتراض به نادرستی و فساد عین آبروست. تو ما را به خیابان آوردی . تو در خیابان همراهمان شدی . تو با ما و حامی ما شدی اما می دانی؟ امروزمان آینده ای در هم و بر هم دارد .یا درگیر مبارزه ای طولانی می شویم یا در بهاری زیبا "جشن امید" می گیریم. در هر دو حال ما به وظیفه خود عمل می کنیم و شاگرد کلاس " نقاشی" می شویم که تابلو هایش همه سفید است و پاک و راست گو.
مرضیه لبخند

۱۳۸۸ بهمن ۵, دوشنبه

دوستی های سبز

(برای میقات بهمن)
جنبش سبز یک حرکت عمومی و تحول خواهانه است.شبکه ای اجتماعی که از سلول های بی شمار شکل یافته است. از این روست که همواره می گوئیم : ما بی شماریم.
جدا از آرمانهای بلند و متعالی, جنبش در سطوح سلولی یا به عبارت میان همان اعضا دارای ارتباطی ارگانیک است. این سلولها با عصبهایی ظریف و حساس با هم ارتباط یافته اند. عصبها و راههای سبزی که با عکس العملهایی سریع ما را از اوضاع و احوال یکدیگر مطلع می سازد. در چنین رویکردی جمعی است که جنبش سبز بسان یک پیکره عمل می کند لذا می بینیم به محض عارض شدن درد و مسئله ای در عضوی از این پیکره, سایر اعضا نیز به درد می آیند و یا با بروز یک توفیق و خبر خوب تمامی سلولهای این شبکه به شعف درمی آیند و خرسندی و خشنودی آن را در بر می گیرد.
درچنین ارتباط ارگانیک است که علیرغم سانسور خبری و قطع و یا سکوت رسانه های ارتباط جمعی, به یکباره می بینیم در روز 25 خرداد همراهان جنبش سبز بسان قطرات بارانی از آسمان نازل شده, به هم پیوندخورده و آن رود عظیم و حماسه بزرگ را خلق می کنند.
وقتی نیک به وضع امروزِ جنبش سبز می نگرم به این نتیجه محتوم می رسم که دیگر چه بخواهند و چه نخواهند شبکه های راه اجتماعی سبز امید واقعیتی غیر قابل انکار است. حتی بسیاری از قبیله زور و ستم نیز به وجود آن اعتراف دارند؛ و در مناسبات بین المللی نیز مطالبات این جنبش در محاسبه می آید. امروز جنبش روح خود باوری و هویت ایرانی را در میان آحاد ملت ایران دمیده است. به عبارتی این جنبش بسان نهالی است که در قلبها و روح های آزاد هر ایرانی ریشه دوانده است؛ و محال است با تهدید و ارعاب و دروغ و توطئه خشک شود. چرا که این نهال ریشه در عمق جانها دارد و از صفای باطن و فکرهای ناب انسانی اعضایش سیراب می شود و رشد می کند.
پدیده جنبش سبز موجب شد تا آلام, دغدغه ها و آمال مشترک جامعه انسانی ایرانی از پرده برون افتد. و در این فرایند ارتباطات و مناسبات جدیدی شکل بگیرد و حتی روابط گذشته در شَمای جدیدی دنبال شود.آگاهی از دردها و غمهای یکدیگر, دردمندیها و غمخواریهایی را در پی آورد و دوستیهای نویی را سبب شد و دوستیهای قدیمی را نیز احیا کرد و عمق بخشید.
از طرفی خلوص و پاکی اهداف جنبش سبز و راههای مدنی و انسانی تحقق این اهداف و از طرف دیگر ناپاکی و نادرستی و دروغ جبهه حاکم و روشهای مستبدانه ,خشن و گاه عوام فریبانه آنها باعث خلق مناسبات و روابط تازه ای در جامعه انسانی ایران شده است. دیگر امروز جامعه ایرانی در برابر آنچه می بیند و می شنود بی تفاوت گذر نمی کند و ساکت نیست و در برابر تضییع حقوق خود سکوت نمی کند.
در جبهه سبز و در فضای تازه روابط, دوستی های جدید سبب رشد و بالندگی و تعامل هم افزا در توانائیها است. دوستی های قدیم نیز احیا شده و عمق می یابند. به یاد دارم که در سالهای گذشته روابط میان برخی دوستان بسیار مرزبندی شده و گاه برمبنای سوداگری بود. ما چنان مشغول به مسائل زندگی خود بوده و روزمرگیها چنان بر ما پیله کرده بود که سالی یک بار با ارسال کارت پستال و یا تماس تلفنی و این اواخر با ارسال فقط یک پیامک یاد آور دوستی قدیم می شدیم. اما حال فضا کاملا دگرگون شده است اکنون منافع جمع را به منافع خود ترجیح می دهیم. اگر نگویم هر روز بلکه هر هفته و یا حداقل در هر مناسبت جویای احوال یکدیگر هستیم. درهر برخورد خشن و خونین حاکمیت با معترضین و یاران سبز به یکباره قلبهایمان به تپش در می آید و نگران هم می شویم و می کوشیم به انحاء مختلف خبر از سلامت یکدیگر بگیریم.
علیرغم تلخی ها و فجایعی که از سوی جبهه غدار و ظالم بر سر جنبش سبز هوار می گردد, باید به فضای پاک, دلنشین, همدردانه و زیبایی که بر آن سایه افکنده است اذعان داشت. ببینید وقتی دانشجویی دستگیر, استادی اخراج و معلمی ترور می شود چقدر ما "باهم" ناراحت می شویم و از طرفی وقتی یار سبز در بندی آزاد ویا به مر خصی می آید چقدر خوشحال می شویم. اصلا دقت کنید مایی که تا دیروز سال به سال پی گیر حال عزیزان و نزدیکانمان نمی شدیم اکنون با وسواس اخبار خانواده سبز را دنبال می کنیم.
اگر تا دیروز ما با دلیل و بی دلیل عمدتا به سبب روزمرگیها از رفتن به جشنها, مراسمها, و جمعها طفره می رفتیم اما امروز خود را شتابان به محافل و این مناسبتها می رسانیم تا از نزدیک همدیگر را ببینیم. جالب اینکه در این مراسمها و حتی جمع های اعتراضی که شکل می دهیم به چهره همدیگر رانمی شناسیم اما یک آشنایی دیرین را در خود سراغ می گیریم. گویی دست در دست هم از فراخنای تاریخ آمده ایم.ممکن است ما با گویشها و زبانهای مختلف سخن بگوییم اما یک دل و یک زبان هستیم و حرفهای هم را می فهمیم. این یعنی رویش. نه آنچه که از جبهه مقابل رجز خوانده و ادعا شود که رویش شان دو برابر ریزش است!
دوستی ها و رویش ها در جبهه سبز به دلیل وجود دغدغه های مشترک انسانی با سرعتی شگفت آور در حال گسترش است و زنگ خطر را برای جناح سرکوب به صدا در آورده است. لذا دیکتاتور به روش های گوناگون و با فریب, خدعه, توطئه, عوام فریبی و بازی با باورها و اعتقادات مردم و ایجاد چند دستگی میان آنها می کوشد تا راه این توسعه و پیشرفت را سد کند. اما از آنجا که شبکه های اجتماعی راه سبز امید یک واقعیت است و اخبار واقعی و حقیقی در آن به سرعت انتقال می یابند؛ این توطئه ها و دستاویزها نه تنها رشد جنبش را کند نمی کند بلکه سبب تحکیم رشته های مودت و دوستی یاران موج سبز می شود.
بزرگترین سرمایه جنبش سبز چنین حال و فضا و فرهنگی است که در آن غوطه می خورد. در چنین حال و هوایی است که ما قبل از اینکه چیزی را برای خود بخواهیم آن را برای جنبش سبز و یارانش می خواهیم و چیزی را که برای خود نمی طلبیم به طبع اولی برای دوستان سبزمان نیز تجویز نمی کنیم.
حال جنبش سبز در معرض آزمون بزرگی است و با این موجودی و سرمایه می خواهد در صحنه بزرگ 22 بهمن حاضر شود. ما به عنوان سرمایه واقعی جنبش آماده می شویم تا دست در دست هم از این آزمون بزرگِ شرافت و آزادگی سربلند بیرون بیائیم و به قول میرحسین موسوی در بیانیه شماره 13 " میقات بهمن" در این روز بی اثر بودن سیاستها و روشهای پر خطر حاکمیت را به اثبات خواهیم رساند. این مهم در گرو حفظ دوستی ها و بسط و گسترش آنها و خرج مرام دوستی در چنین روزی است.

جویا کوشیار


۱۳۸۸ بهمن ۴, یکشنبه

این همانی ها


آقای حسینیان می‌گوید به هیچ‌وجه با وحدت‌ با مخالفان دولت و حکمیت موافق نیست و طرح چنین مسائلی را انحرافی می‌داند و معتقداست که یکبار تجربه تلخ حکمیت را پشت‌سرگذاشته و دیگر حاضر نیست آن را تکرار کند. اشاره او به جریان حکمیت در جنگ صفین است.
پیش‌تر نیز از قول آقایی نقل کرده‌اند که موسوی را دشمن رهبری خوانده و با بهره‌گیری ناشیانه از تفسیر سوره کوثر،او را " ابتر " نامیده‌است.
رئیس دولت نیز چندین‌بار یاران امام را به طلحه و زبیر تشبیه کرده‌بود.
یا آن دیگری که این اوضاع را با جنگ جمل مقایسه می‌کند و از دیگران می‌خواهد که نقش جناب عمار را بازی کنند.
از این‌دست همانندسازیها در روزگاران‌ما بویژه در چندماهه پس‌از انتخابات 22 خرداد بسیار رفته است. اگر " این‌همانی "های به‌خدمت گرفته‌شده حاکمان را بپذیریم ؛ لاجرم باید برآنها نیز بیفزاییم:
پیامبر بی‌پسر را ابتر خواندند و او را بی‌عقبه و پشت لقب دادند.
سقیفه‌ای را که دور از چشم علی ، ابوبکر را با صحنه‌گردانیهای عمر ، به خلافت نشاند.
زخم‌خوردگان روزگار رسول خدا ، انتقام بدر و حنین را از فرزندانش ستاندند.
ظهرعاشورایی که حسین و خاندان پیامبر را کشتند و به اسارت بردند و برکشته‌ها و اسیران ، اسب راندند و سخت گرفتند و آنها را خارجی خواندند.
......
آیا این همانندسازیها می‌تواند مفید فایده باشد؟
تاکنون که نبوده. این را می‌توان از دست و پا زدنهای حکومت فهمید. از بسیج تمام توانشان برای زخم‌زدن به طرف مقابل . از ناتوانی در برابر اقناع ملت . از ریزش سربازانشان . و از تمام شدن حربه‌هایشان . تنها یک برگ برایشان باقی است و آن هم علم کردن منجی .
فؤاد صدیق

۱۳۸۸ بهمن ۳, شنبه

لغت نامه کودتا (1)


همانطورکه قبلاً هم خدمتتان عرض شده بود وقتی درمملکتی کودتا می شود ، خیلی از چیزها ازجمله معنی وکاربرد واژگان دستخوش تغیرات می شود وچون تغییرمعانی درابتدا محسوس ولایتچسبک می باشد ازرسانه ها ، اعم از ضد ملی تا ضد مردمی(!) ... استفاده می شود تا با کمک تکنیک تکرار، معانی جدید را به ذهن خلایق دیکته کنند .
نظر به کمک در یادگیری سریعتر معانی جدید کلمات ، بنده را بر آن داشت تا لغت نامه ای ازکلمات ضروری جمع آوری کنم .


لغت نامه :


خواص :
مشتق شده از کلمه ای که ربطی به استعمال آن ندارد. کلمه ای است که وقتی بعضی ها کم می آورند و می خواهند مِن غیر مستقیم فحش بدهند ازآن استفاده می کنند . در ادبیات معنای خوبی دارد اما در ادبیات سیاسی بدترازصدتا فحش است . می تواند معانی زیادی داشته باشد ولی ،
1 / مطابق با القائات 20:30 یعنی موسوی, کروبی,خاتمی,هاشمی و...
2 / مطابق با کیهان شریعتنداری ایضا مثل گزینه اول
3/ مطابق با برنامه رو به فردا والقائات مجری کذایی اش (که می خواد بگه بی طرفه ولی زهی خیال باطل ، که کلاً جاده یکطرفه است ) مثل گزینه اول
نتیجه : استراتژی 20:30 ، رو به فردا وکیهان یکی است (هنرکردم !)

سند:
تا اونجائیکه ما می دانیم معانی دیگری داشت اما جدیداً طبق کذبیات شریعتنداری فهمیدیم معنای دیگری دارد . چیزی که می گویند هست ولی نیست یا دوست دارند که باشد ولی خُب نیست ! (خب نیست دیگه ! ول کن )
درقدیم به معنای اثبات امری با دلیل ومدرک بود ، اما امروزه به توهمات عده ای با زور با توم گفته می شود (هرکه زورش بیش سندش قوی تر) . درقدیم سند را ارائه می کردند که افراد متقاعد شوند اما امروزه همین که آقای شریعتنداری بگوید: من سند دارم ، همه باید متقاعد شوند. اگرهم نشدند خب لابد خواص هستند وحساب خواص هم روشن است.


مردم ، توده مردم ، آحاد مردم :
کلمه ای متناقض . به افرادی که درانتخابات شرکت می کنند ولی به خواص رای نمی دهند . به افرادی که بعد ازانتخابات صف خودشان را از خواص ونخبگان جامعه جدا می کنند . به افرادی که درگزارشات 20:30 شرکت می کنند وخوشحالند . به افرادی که به سیب زمینی بودن ، خوردن وبردن علاقه دارند . به افرادی که از پاره شدن کاغذ ناراحت می شوند ولی نسبت به پاره شدن خیلی چیزها بی تفاوت اند ودارای قابلیتی بالا درخوردن ساندیس هستند .


عکاسی :

حرفه ای که درقدیم عده ای با دانش وتبحردر آن حرفه ، گالری می زدند ولی حمایت هم نمی شدند. اما امروزه با کشف وشهود ازنوع هدیه تهرانی گالری می زنند وشصت میلیون ، شصت میلیون حمایت می شوند وبه کسی هم چه مربوط ! فضول رو بردند کهریزک ، پله نداشت خورد زمین مننژیت گرفت ، مُرد !
عده ای ازصاحب نظران براین باورند که دوباره شاهد برگشت دوران سوگلی محوری هستیم واین درحالی است که اگردردفترچه تلفن مازیار بهاری شماره وکیلی ازنوع شیرین عبادی باشد دربازجویی ازاو می پرسند : آیا با او ...


مشایی :
کُلهُم سر تا پا مسئلة ٌ. یک متوهم الدوله مشابه version احمدی نژاد . عشق رئیس دولت کودتا ، فردی که ازبالا تا پایین نظام با او مخالف اند جزیک نفر . اسپانسرمالی هدیه تهرانی ازبودجه بیت المال ، بی اطلاع ولی صاحب نظردرهمه چی ،دارای آزادی بیان 361%، انحراف معیار تا ∞ ، توهین کننده به انبیاء ودین اسلام (البته طبق نظر آقایان توهین فقط ازجانب کشوردانمارک واغتشاشگران محکوم است وازجانب آقای مشایی بلا مانع است !), کاشف این نظریه که ابوعلی سینا هنرنکرد که ابوعلی سینا شد ، من هم اگرامکانات داشتم می توانستم !!! بیابید امکانات زمان ابوعلی سینا را !


روح الهه حسینیان :
روم به گلاب دیوار. به دلیل تابو بودن ازشرح این لغت معذورم (بدون شرح )


مناظره :
درگذشته به بحث فی ما بین دو جریان فکری همراه با مجری بی طرف گفته می شد . جدیداً به همکاری یک جریان فکری همراه با مجری تابلو طرفدار ، برعلیه جریان غایب گفته میشود . عده ای ازصاحب نظران براین باورند که :
این چی چی بود آوردی گندشو درآوردی !

آرزو تابان

(اشتباه نکنید این جزء لغت نامه نیست اسمم است)

۱۳۸۸ بهمن ۲, جمعه

تنهایی حاکمان

آیا تا به حال فکر کرده اید چرا برخی ، از فردای انتخابات اینقدر از آنچه خواص می نامند، خواسته‌اند که سخن بگویند ویه تازگی هم خواسته‌اند که شفاف باشند و از سخنان دو پهلو بپرهیزند ؟
به نظر می رسد این توصیه ویا به عبارت بهتر این درخواست بیشتر ناشی از تنهایی ونشنیدن سخنی هماهنگ و باب میل از کسانی است که به شدت نیازمند حمایت آنان اند .
شاید گفته شود در ماههای اخیر برخی حامیان رهبری سخنانی گفته اند که باب میل ایشلن هم بوده است مثلا آقایان احمدی نژاد،نوری همدانی،رحیم پور ازغدی ، ولایتی ،حداد عادل، فیروز آبادی ،احمد خاتمی ، علم الهدی،فرماندهان نظامی وافرادی از این قماش ! به راستی اگر نخبگان وخواص حامی رهبری هستند ؛ چه نیازی به درخواست برای همراهی آنان است؟
اگر به تعبیرایشان در مقابل ریزش ها، رویشهای زیادی هم بوده دیگر چه نگرانی از سکوت نخبگان است؟
آیا این سخنان بیانگر آن نیست که هیچیک از کسانی که پیرامون رهبری هستند افراد تاثیر گذار و برجسته ای نیستند؟ مثلا کدام یک از اینها با نخبگان معترض و ساکت در حوزه ودانشگاه وحتی در میان نیروهای نظامی وارزشی(!) قابل مقایسه هستند؟؟
کسانی که اطلاعاتی از زمان شاه دارند می گویند در ماهای آخر عمر رژیم پهلوی، شاه به شدت تنها شده بود وبه شدت در ناراحتی و افسردگی بود. در آن روزها یا از دست کسی کاری بر نمی آمد یا کسی حاضر نبودپاسخی به شاه دهد .علت هم روشن بود؛ شاه همه را از خود دور کرده بود وجماعتی نادان ، ناکارآمد ،چاپلوس و فرصت طلب را گرد خود جمع کرده بود .
جالب این است کهامروز هم حتی برخی از همان گروهی که با استفاده از رانت قدرت به نوایی هم رسیده اند حاضر نیستند سخنی باب میل حکومت بگویند. لابد آنها هم فهمیده اند که روزهای خوش پایان یافته وباید فکری برای آینده کنند.
اسماعیل بنده‌نواز

۱۳۸۸ بهمن ۱, پنجشنبه

ما بی کاغذ رای داده ایم

ما سالها بود که زیر یک کرسی می نشستیم و مادر بزرگ می گفت : پایتان را جلوی بزرگتر دراز نکنید.ما پایمان را زیر کرسی می کردیم تا حیا و حرمت بزرگتر و کوچکتر به جا بماند.ما سالهای سال همه مان زیر یک آسمان می خوابیدیم و با یک اذان نماز می خواندیم.بعد ها خانه ها کوچک شدند و آدمها زیاد .و خانه ها و کرسی ها و حیاط ها را خراب کردیم و تا نزدیک گنبد آسمان بالا رفتیم.بعد دیگر چشممان هرگز به کرسی و حیاط و مادر بزرگ نیفتاد و سالهاست مادر بزرگ را چشم در چشم ندیده ایم تا بگوید حرمت بزرگتر را نگهدارید.امسال عید درست روز عید که اذان را شنیدیم دانه های باران را هم دیدیم که بر سر و رویمان بارید.همان وقت فهمیدیم که این سال آبستن رحمت است.حالا سال به پایان خود رسیده است و ما همراه آسمان چندین و چند بار باریدیم. امسال مردی به جمع خانواده هایمان اضافه شد که اگرچه هیچگاه نمی بینیمش و هیچگاه صدایش را نمی شنویم اما مثل یکی از نفرات خانواده در دلمان برایشجا باز کرده ایم.البته آن مرد هرگز از ما چیزی نخواسته و نمی خواهد اما از روزی که تصمیم گرفت با ما باشدکنارمان ماند.ما که توی چشم نیستیم.ما هزار راه برای دیده نشدن داریم اما آن مرد برای آنکه ما رنج نکشیمهمراهمان آمد.حالا شنیده ام که گفته بود:من میایم تا شاید به ملاحظه من مردم را اذیت نکنند.مرد با ما تعارف که نداشتشوخی هم نمی کرد.آمد و آمد تا کار به کشتن و کشته شدن رسید. آن مرد باز هم آمد. آن مرد گفت من قوی هستم.قوی بود و هرگز از متانت و صلابتش کم نشد اما یک جا گفتند که مثل باران بارید.تمام دوستان و نزدیکانش را زندانی کردند خون خودش را حلال دانستند از تهمت و ...چیزی کم نگذاشتند.آن یکی، یکبار راست گفت که بعضی ها خود ریحانند و بعضی ها ریحان نما.مرد هرگز پنهان نشد.سکوت نکرد.حرفش را تغییر نداد.از خانه قدیمیش جایی نرفت.او خود ریحان بود.حالا ما مانده ایم و یک نفر که از خانواده برایمان عزیز تر شده و او که می گوید من کسی نیستم و باک آبرو هم ندارم...ما مانده ایم و یک اعتراض....ما مانده ایم و یک ، که نه ، بلکه صدها دروغ ....ما مانده ایم و حکومت نظامیی که حریم شخصیمان را هم کنترل می کند...ما مانده ایم و یک ریحان اصل...ما مانده ایم و یک انتخاب بدون برگه...ما انتخاب کرده ایم.ما بازهم زیر کرسی مادربرگ نشسته ایم و پایمان را جلوی برادران بزرگمان جمع کرده ایم.ما دیگر پدربزرگ و پدر و مادربزرگ نداریم اما برادری داریم که محکم ایستاده است و تمام راههای خانه پدری را بلد است.پس باکتان نباشد.قطع کنید.دستان ارتباطات را قطع کنید.این مرد به ما یاد داد که چطور باید دست هایمان را به هم بدهیم.این مرد ما را دوباره برادر کرد.دوباره خواهر کرد.دوباره صفا و صداقت راسر سفره هایمان آورد.او شجاعت را عمل کرد تا یادبگیریم.او سادگی را زندگی کرد.شما همه درها و دروازه ها را ببندید . ما بی کاغذ رای داده ایم.

مرضیه لبخند
m.labkhand@gmail.com

۱۳۸۸ دی ۳۰, چهارشنبه

افزایش ساعت کار در ایران!


د.م.ا.ن گفته است: چند وقت پیش ساعت 10 شب با یکی از وزرا کار داشتم. بعد متوجه شدم به منزل رفته است. تلفنی به او گفتم چه معنا دارد در این دولت[!] کسی ساعت 10 شب در خانه باشد.

در همین راسته یاد آمد از دوره ای که د.م.ا.ن شهردار بود یا نه شهردار د.م.ا.ن بود. چه فرقی می کند، چه فلان خواجه، چه خواجه فلان. اگر 9 شب زباله ها پشت در خانه گذاشته می شد، ساعت کار تمام بود و طرف یک ایرانی تمام عیار به حساب می آمد.

ولی الان تا بعد از 10 شب هم خوب است بیرون باشد تا اهل خانه فکر کنند چه علف هرز هرس کن کاردار و مشغولی است و در ضمن حتی گفت و گوهای بی خطر شبکه 2 و مناظره های "پور حسین"ی و "یامین پور"ی شبکه 3 را هم نبیند، مبادا خللی در عزم راسخ مریدان ر.ا.م پیش آید!

***
یک سوال مهم این روزها: خوشه من کجاست؟

پاسخ شاعر(ناصر خسرو): دگرگون شدی و دگرگون شود/ چو بر خوشه باد خزان بروزد.

تعبیر: نگران نباش. این خوشه ها را به اردیبهشت 89 حواله داده اند و حتی با وجود افزایش ساعت کار تا بعد از ساعت 10 شب، چون هرس علف های هرزحالا حالاها طول می کشد، از خوشه و خوشه چینی و خوشه سازی و فیلتر خوشه ها و خوشه های تقلبی و فتنه خوشه ها فعلا خبری نیست.

***
یک تذکر خوشه ای: پیرو تذکرهای پی در پی به مطبوعات، همه مردم ایران و ایرانیان ساکن در جهان و ایرانیان مقیم در عالم برزخ و بخصوص مرحوم احمد بورقانی ـ که اگر در خاک ایران بود و در عالم برزخ نبود الان در زندان بود و یک عمر محرومیت و حبس برایش می بریدند ـ مراقب ایمیل ها و اس ام اس ها و حتی آمدنشان به خواب مردم ایران باشند. چون درجه حساسیت شنودها به کلماتی مانند "تقلب" و "سبز" افزایش یافته است، کاربران و رابطان و حتی فرشتگان الهی سعی کنند، به جای این کلمات از عبار "فتنه 88" استفاده کنند.

***
چون ساعت کار تا بعد از 10 شب ادامه دارد، این فرصت پدید آمد که نام های فیلم های ایرانی و روز سینمای کشور فهرست شود: حلقه های ازدواج/ هر شب تنهایی/ دو خواهر/ کتاب قانون/ آقای هفت رنگ/ دختر میلیونر/ شبانه/ تاکسی نارنجی/ نیش زنبور/ تنها دو بار زندگی می کنیم/ منفی 18/ شوریده/ آخرین ملاقات/ محاکمه در خیابان.
فرید صفا

۱۳۸۸ دی ۲۸, دوشنبه

دولت بی نظیر!

یکی دو شب پیش یکی از مسئولین طرح گردآوری اطلاعات برای طرح هدفمند کردن یارانه ها در مصاحبه ای با تلویزیون داشت در پاسخ به سئوال مصاحبه گر بینوا که پرسید: "اگر کسی مدرک تحصیلی خود را نادرست ثبت کرده باشد، تکلیف چیست؟" فرد با اطمینان به نفسی که احتمالاً ملهم از رئیس قوه مجریه است اظهار داشت که "اطلاعات درست برایشان معلوم است!" و در ادامه اظهار داشت که بیش از 90 درصد مردم اطلاعات خود را داده اند و آنها که نداده اند، نبوده اند که این کار را بکنند. یعنی مثلاً سفر فرنگ بوده اند یا اینقدر وضعشان توپ است که توجهی نکرده اند و مطالبی از این دست... این جملات برایم به قدری خنده دار بود که انگار جوک سال را شنیده ام.

به نظر می رسد که دولت دهم از دولت نهم دارد در اطلاع رسانی به مردم پیشی میگیرد. این را از آن جهت می گویم که چندی پیش یکی ار دوستانم برای رفع اشکال پرونده اش در محل کارش مجبور شد برود دنبال مدرک تحصیلی اش تا یک کپی از آن را برای اداره ببرد. بندۀ خدا در یکی بهترین دانشگاههای معتبر دولتی تهران هم درس خوانده بود. او می گفت وقتی مراجعه کرده، جستجوی اطلاعاتش در رایانه دانشگاه نتیجه ای نداشته و بعد مسئول محترمه متوجه می شود که این آقا چند سال قبل فارغ التحصیل شده است و به او می گوید که تا کنون اطلاعات فارغ التحصیلان سال قبل به بعد وارد برنامه شده و او باید به بایگانی دستی دانشگاه مراجعه کند و ...
البته دانشگاهها معمولاً یک نظام معقولی برای این جور کارها دارند، گرچه کند است (مثلاً مدرک دائم تحصیلی 2 سال بعد از فارغ التحصیلی دستتان را می گیرد) ولی به هر حال آدم می تواند یک ردی از سوابقش پیدا کند. اما فرض کنید شما دنبال سوابق ملکی یا ثبتی پدر بزرگ خود در بایگانی سازمان اسناد واملاک، یا سوابق بیمه ای مادربزرگتان در ادارات بیمه و یا .... بگردید.
این ها را ذکر کردم تا بعد عدد 90 درصد مردم را در ذهن بیاورید و بعد فکر کنید مسئولین نابغۀ طرح یاد شده چگونه ظرف چند ماه اطلاعات درست بیش از 60 میلیون آدم را استخراج کرده اند!
الحق که دولت دهم بی نظیر است. در دولت نهم دست کم می آمدند دکوری از یک پروژه به مردم نشان می دادند و بعد می گفتند که کاری کرده اند کارستان، مثل راه آهن اصفهان به شیراز که اخیراَ اخبارش خیلی بامزه شده!* ولی در این دولت، کار آنقدر پیشرفت کرده که بدون آنکه اساساً کاری شده باشد، اخبارش تنظیم و پخش می شود.

*در این مورد به سایت تابناک مراجعه کنید.

حسین تفرشی
htafreshee@gmail.com

منابع و مصارف جنبش سبز

آقای میر حسین موسوی به کرات در بیانیه های خویش مستقیم و غیر مستقیم از شبکه های راه سبز امید خواسته است که حرکتها و اعتراضات باید به شکلی پیش بروند که هزینه های آن به حداقل برسد. فلسفه صدور بیانیه شماره 17 نیز بر همین پایه استوار است. برقرای عدالت, تحقق آزادی, بازگشت به اصول اخلاقی و انسانی (مانند صداقت و راستی , پرهیز ازتهمت و افترا و جلو گیری از پرونده سازی برای افراد), احترام به قانون و رعایت حقوق بشر, پاسخ گویی مسئولین و ... برای رسیدن به این اهداف جنبش منابع و سرمایه هایی دارد که باید بداند و بتواند درست آنها را مصرف کند.

منابع: سرمایه اصلی جنبش عبارت است از:
1.دانایی و بینش تمامی آحاد شکل دهنده آن اعم از پیروان و رهبران. البته رهبران و سیاست گذاران از جمله جناب مهندس موسوی اعتراف دارند که رهبران حقیقی خود مردم هستند و آنها خود را در پشت سرمردم می بینند نه در پیش آنها.
2. اتحاد و یکدلی حاکم بر فراز جنبش؛ این یک پارچگی به کونه ای است که طیف وسیعی از فعالین و معترضین را از داخل کشور تا بیرون مرزها با نگاهها و ایئولوژیهای مختلف در برمی گیرد. به عبارتی: " ما بیشماریم"
3.توافق بر فردای پیروزی؛ از آنجا که خواسته اصلی و مشترک همه گروههای موجود در جنبش سبز تحقق آزادی و ایجاد دموکراسی است. همه به خواست اکثریت گردن خواهند گذارد. این تفاهم و احترام یکی از بزرگترین سرمایه هاست که می تواند تمام گروهها و احزاب را با سلایق مختلف گرده بیاورد
4.همراهی و همدلی مراجع عظام و روحانیت آگاه.
5.همراهی گروههای مرجع اجتماعی با جنبش سبز از قبیل : هنرمندان, نویسندگان, اساتید دانشگاهها, دانشجویان و ورزشکاران و...
6. همراهی سندیکاهای کارگری.
7. بی طرفی ظاهری ارتش و همراهی باطنی ارتشیان با جنبش.
8.حضور مؤثر کارمندان در شکل گیری شبکه های اجتماعی سبز امید
9.حمایت قاطع جهان و دولت های آزاد از جنبش سبز
10.از همه مهمتر استعداد و نیروی پرشور و پر انگیزه جوانان که خواستار تغییر و اصلاح وضع موجود هستند

مصارف:
برای جنبش سبز بایسته ها و شایسته های بسیاری می توان برشمرد. داشته ها و توانائیهایی در افاق و انفس اندیشه ها و جانها, که باید جنبش به درستی بداند در کجا و در چه زمانی آنها را خرج کند. جنبش سبز در مصرف منابع خود باید مقتصد باشد. بی جهت و بی مورد در هرجایی این سرمایه های ارزشمند را بی رویه خرج نکند. به قول آن ظریف ایمنی: " مصرف بی رویه کار خیلی بدی ِ"
برای این مهم وظیفه رهبران و سیاست گذاران حساستر و پر مسئولیت تر است. آنان باید بر این منابع و مصارف مدیریت کنند. ما اندوخته و سرمایه های بس گرانبها را باید در جایی هزینه کنیم که امید برداشت و سود داریم. یا حداقل اینکه در نقطه سربه سر هزینه و درآمد قرار بگیریم. این که هر لحظه و در هر زمان این پشتوانهِ بی شمار و امیدوار به جنبش را به برنامه و مراسمی دعوت کنیم درست نیست. باید به نتایج این هزینه کرد بیاندیشیم.
اگر در جایی بیم آسیب و یا امکان سوءاستفاده دیکتاتور از برنامه های راه سبز است باید با تمهیداتی جلوی سوءبرداشت را بگیریم. مثلا باید با دقت منافع و مضار حضور در مناظره های تلویزیونی محاسبه و بعد نسبت به حضور در آن تصمیم گیری شود. پر پیداست که دیکتاتور برای خوشامد جنبش این برنامه ها را نمی سازد. آنها به دنبال پیاده کردن اهداف پیدا و پنهان خود هستند. و جنبش سبز نباید با دست خود آنان را در رسیدن به منویات باطل شان یاری نماید. باید دید که آیا ما بازی مکارانه آنها را می توانیم به خودشان برگردانیم یا نه؟ آیا ما توان انکسار از لایه های ارتجاعی و انسدادی آنها را داریم؟
جنبش سبز تا کنون پیش رونده و جناح سرکوب در انفعال عمل کرده است.ما نباید این مزیت را به راحتی از دست بدهیم. برای رفتن باید در سر بعضی پیچها و گردنه ها باید کمی از سرعت کاست تا از این گذرگاه های خطرناک به سلامت عبور کرد. مهم پیش رفتن است و پیوسته رفتن. نباید چنان شتاب کرد که با سر به زمین خورد. لذا در نقشه راه جنبش سبز؛ راهها و خانه های عبور و توقف (برای کمی تنفس و تجدید قوا) باید به گونه ای برنامه ریزی و پی ریزی شود که امکان کمین و شبیخون دشمن از بین برود.
از آنجا که استبداد مسلح به سلاح جهالت ِ بخشی از توده های مردم است و بی هیچ واهمه ای باورها و اعتقادات مذهبی آنها را به بازی می گیرد, لازم است که ما در برنامه و تداکارات خود ابتدا دست به روشنگری و تبیین افکار و ذهنها بزنیم, بعد اقدام نمائیم.
ما در روزهای آینده اربعین آیت الله العظمی منتظری و اربعین شهدای عاشورا و مراسم 22 بهمن را پیش روداریم. این فرصت ها را نباید به راحتی از کف بدهیم. قبل از ورود به هریک از این مناسبتها, باید در سطحی وسیع اذهان و افکار عمومی را نسبت به مظالم حاکمیت و نعلهای وارونه و ابوسفیانی آنها روشن کرد. این مهم باید با صرف توانائیهای نویسندگان و هنرمندان و امکانات گروههای مرجع جنبش شکل بگیرد. در چنین وضع حساب شده و دقیقی, حیله های عمروعاصی مانند آنچه که بر سر واقعه عاشورای تهران رخ داد و اذهان بخشی از توده های مردم را فریب داد خنثی و یا کم اثر خواهد شد.
آری گروههای مرجع و هنرمند و نویسنده و رهبران در این کارزار فکری و روشنگری وظیفه سخت و سنگینی به دوش می کشند. سختی و مرارتهای این طیف از شبکه های اجتماعی راه سبز امید, ضامن نتایج مطلوب و حفظ آثار پیروزیها و بقای دستاوردها است. آثار تولید شده نویسندگان و خلاقیتهای هنری هنرمندان به واسطه دیگر گروههای مرجع مانند استادان دانشگاه و دانشچویان می تواند به هر کوی و برزن در سراسر ایران راه یابد و دلها و فکرهایی را با خود همراه نماید.
جویا کوشیار

۱۳۸۸ دی ۲۷, یکشنبه

بسم‌اله اگر حریف مایی

فشار را بر مردم افزایش داده اند.
رئیس پلیس کشور بااقتدار(!) می گوید که " اس ام اس ها و ایمیل های مردم را کنترل می کنیم." این اقدام رسمی پلیس رسما با قانون اساسی کشور مخالف است ؛ آنجا که تفتیش عقاید و امور شخصی آحاد ملت را ممنوع کرده است.
هفته گذشته , رئیس پلیس مطبوعات کشور نیز در تذکری آمرانه به روزنامه هایی مشخص , از آنان درباره چاپ مطالبی درانتقاد از دولت , خواسته بود تا به انتقاد از استکبار جهانی بپردازند.
آقای نماینده اصولگرای مجلس خبر از ترورهای تازه تری در آینده از میان جنبش سبز می دهد و آن دیگری با افتخار می گوید که خواب راحت را از چشمانتان می گیریم.و ...
همه و همه آمده اند و در برابر مردم به تناسب تواناییهایشان , شاخ و شانه می کشند و هل من مبارز می طلبند. این افاضات البته پس از آن حضور گسترده (!) مردم در روز 9 دی رخ می دهد.
آیا باید این خودنماییها را ناشی از پیروزی دانست؟
مسلما پیروزی در هر مقطعی و با هر وسیله ای , اقتضائات خاص خود را دارد و پیروزمندان , مگر قوم مغول که همه را از دم تیغ گذراندند, با اسرایشان و مردم مغلوب , برای ادامه اشغالگری و ماندگاری , دست کم روی خوش نشان می دهند.
درسالهای آغازین همین قرن شمسی ؛ یعنی درابتدای به قدرت رسیدن رضاخان میرپنج با کمک انگلیسیها , برای کنترل مکاتبات مردم و جلوگیری از انتقال اخبار و اطلاعات و نیز تفحص و تفتیش در احوال شخصی مردم , پاسبانهایی درکنار صندوقهای پست گماشتند تا هرکه می خواست نامه ای در صندوق بیندازد, ابتدا آن پاسبان بی سواد , نامه را بخواند و اگر به شخص اعلیحضرت و دولت علیه و دولت فخیمه و مرغ و خروس شاهنشاه قدرقدرت اهانتی نکرده و برای وی خط ونشانی نکشیده بود, اجازه ارسال مرسوله رابدهد , والا فلا و چوب و فلک و ... همانا.
آیا رضاخان , پیروز ماجرا بود؟ تاریخ چیز دیگری می گوید.
امروز نیز رفتارهای حاکمیت به گونه ای است که تاریخ چیز دیگری خواهد گفت. نمونه دیگرش برپایی مناظراتی است با نمایندگان رده های دوم و سوم اصلاحات آن هم پس از گذشت هفت ماه از انتخابات 22 خرداد و آن همه اتفاقات ناگواری که برسرملت رفت؛ ازتهمت و افترا و ناسزا و ضرب و جرح و زندان بگیرید تا آزار و شکنجه و قتل.
چنین قومی که حتی از دخالت آشکار و غیرقانونی درامور شخصی ملت ابایی ندارد ؛ آیا درصورت پیروزی , آنان را به همدلی فرامی خوانند؟آیا تبلیغات رادیو و تلویزیونی و مطبوعاتی و منبری آنان قطع یا دست کم کاهش یافته است؟ خیر. پس آنان همچنان در موضع ضعف و ایصال اند و همچنان محتاج نگاه محبت آمیز مردمی هستند که همچنان زیر فشارهای خصمانه اینان قراردارند.
درخوش بینانه ترین حالت برای آنان ؛ باید گفت که در وضعیت پنجاه پنجاه قرار دارند. آنان با قدرت زور در آن سو و دراین سو مردم باقدرت ایمان ایستاده اند.
پایان راه نامعلوم است و دراز و باید به روشن و امید دلبست.
ماییم و نوای بی نوایی
بسم اله اگر حریف مایی
فؤاد صدیق

۱۳۸۸ دی ۲۵, جمعه

ستاره حلبی کلانتر

به نظر شما چرا جامعه مدرسین علیه آقای صانعی بیانیه داد ؟ هرکس در این زمینه می تواند دیدگاهی داشته باشد من فکر می کنم ماجرا از این قرار است که حوزه علمیه قم و آنچه که مرکز فقاهت خوانده می شود از دست جریان اقتدار طلب خارج شده و جامعه مدرسین که هنوز خود را کلانتر حوزه می داند به دنبال بازگرداندن آب رفته به جوی سابق است . برای اثبات این سخن مواردی را یاد آور می شوم که نشان می دهد شهر و حوزه علمیه قم با گذشته تفاوت های زیادی کرده است:
1- اعتراضات مراجع به عملکرد دولت در 4سال گذشته
2-مواضع انتقادی مراجع پس ازانتخابات وعدم تبریک به احمدی نژاد
3-عدم همراهی با رهبری در اعلام عید فطر
4- تشییع جنازه باشکوه ومیلیونی آبت الله منتظری باوجودهمه موانع و شعارهای تند مردم در این مراسم
5-عدم همراهی مراجع غیر دولتی(آقایان صافی –وحید خراسانی – سیستانی – شبیری زنجانی – موسوی اردبیلی – صانعی ) و اکثریت روحانیت در سناریوی هتک حرمت عاشورا که عمدتا با سکوت از کنار این نمایش مضحک عبور کردند و حتی برخی مانند آقای صافی اذعان نمودند که اگر سوت و کف در محرم اشکال دارد ابتدا از سوم محرم و در زمان سفر احمدی نژاد به شیراز آغاز شد.
6- عدم توفیق جریان افراطی در برپایی یک راهپیمایی بزرگ در شهر قم برای مقابله به مثل با تشییع جنازه آقای منتظری و حوادث عاشورا .
7- حضور بیشتر مراجع در منزل آقای منتظری و عرض تسلیت با وجود اطلاع از شعارهای روز تشییع .
8- ظهور نسل جدیدی ازطلاب وفضلای نواندیش ومستقل که مواضع آنها درماهای اخیربه دفعات منتشر شده است.
همچنین مواضع خوب آقای صانعی و اقبال گسترده مردم به ایشان نشان می دهد که جامعه مدرسین باید وحشت زده به فکر چاره بیافتد . والبته از رهگذر این بیانیه سایرین را نیز مرعوب ساخته و با نشان دادن چنگ و دندان به آنها بفهماند که اگر با ما هماهنگ نباشید به سرنوشت صانعی دچار می شوید . شاید به همین دلیل است که به حوزه علمیه آقای دستغیب در شیراز هم حمله شد. اما این جماعت و به ویژه آقای یزدی فراموش کرده اند که روزگار کلانتری آنان سپری شده وستاره های آنها امروز هیچ رنگی از طلا ندارد .




اسماعیل بنده نواز

۱۳۸۸ دی ۲۴, پنجشنبه

دانایی و امنیت ملی

آقای علی لاریجانی درجلسه علنی دیروزمجلس شورای اسلامی در واکنش به تروریک استاد دانشگاه ,علاوه بر امریکا و اسرائیل , معترضان داخلی را نیز هدف گفته هایش قرار داد و از آنان خواست تا امنیت ملی کشور را مدنظر قرار دهند. وی این نکته را باتاکید برسابقه طولانی اش در زمینه امنیت ملی عنوان کرد و هشدارش را ازسر دانایی دانست.
معلوم نیست ترور ناگوار یک شهروند ایرانی تااین پایه رئیس مجلس را به فکر امنیت ملی انداخته یا موضوع دیگری درکار است.
درچندماه گذشته , یعنی طی هفت ماهی که از برگزاری انتخابات ناگوار ریاست جمهوری دهم در ایران می گذرد, چندین نفر از هموطنانمان در کشور و به دست نیروهای امنیتی به قتل رسیده اند و حتی مجلس نیز در گزارشی به پرونده شرم آور زندان کهریزک پرداخت و بر قتل ناجوانمردانه دست کم سه تن از هموطنان جوانمان زیرشکنجه دراین زندان , اطلاعاتی هرچند گزینشی عرضه کرد.این درحالی است که جناب لاریجانی دراین باره سکوت کرده از امنیت ملی سخنی به میان نیاورده اند.
پرسش اساسی این است که اگرایشان در دوره ریاست بر دستگاه عظیم رادیو و تلویزیون , نمایندگی رهبری در شورای عالی امنیت ملی را هم یدک می کشید و در طول هشت سال ریاست جمهوری سیدمحمد خاتمی , با برنامه های مختلف خبری و مستند و فیلم و سریال علیه دولت مستقر تبلیغ می کرد, امنیت ملی درکجای این معادله قرارداشت؟
آیا موضوعات دروغی همچون گوشتهای آلوده , که ساخته و پرداخته دستگاه تبلیغ رسمی کشور و زیرمجموعه شخص ایشان بود, امنیت ملی را هدف نگرفته بود؟
آیا از گفته های جناب ایشان چنین استنباط نمی شود که آن رفتارهای ضدامنیت ملی , دیکته شده فرادستانشان برای به زانو درآوردن دولت اصلاحات بود و امروز باهمان تجربه ازبه مخاطره افتادن امنیت ملی دم می زند؟
آیا سوء رفتارهای " داروغه " درسالهای اخیر که منجربه حادثه شوم زندان کهریزک شدنیز درمسیر تامین امنیت ملی بوده است که حاضر نیست درباره اش سخن بگوید؟
پس پشت پرده چه خبری است که آن را عیان نمی کنند؟
ترور یک شهروند دانشگاهی را باید هشداری به فرهیختگان جامعه دانست . دانشگاهیانی که اکنون با امضای چندین نفره یک نامه به رهبری , نسبت به وقایع جاری در کشور ابراز خطر کرده اند. حاکمیت نابخردانه با گرفتن زهرچشم از اقشار فرهیخته و نخبه کشور , درپی افکندن چتر مرگ و سکوت در کشور است. این اقلیت حاکم , پیش ازاین از حوزه شروع کرد و باهتک و حمله به عالمان دینی , جسارتش را تا صدور بیانیه سخیف علیه مرجعیت شیعه, تکمیل کرد. اقدامی که خیلی زود با واکنش هرچند ناکافی مراجه و عالملن دینی خنثی شد و اتفاقا راه رابر مرجع تراشی آنان در آینده نیز بست.
به احتمال زیاد ,روند ترورهای کور همچنان ادامه می یابد و از میان دیگر قشرهای معترض نیز اهدافی را قربانی خواهد گرفت. همانگونه که در روز عاشورا چنان کرند, تا پازل وحشت و ارعاب را تکمیل کنند.اما اگر ترورهای کور سالهای دهه 1360 اثرکرد, این رخدادها نیز موثرخواهد بود. بنابراین متخصصان امنیت ملی باید برای این مقوله راهکار دیگری جز وحدت آمرانه و شلاق را دردستور کارخود قراردهند.
فواد صدیق

۱۳۸۸ دی ۲۱, دوشنبه

بصیرت؟

گزارش کمیسون ویژه مجلس قرائت شد. گرچه گزارش نتوانسته حق و حاق فجایع پس از انتخابات را که بر سر جنبش سبز آمده ترسیم کند. اما به هر روی لنگه کفشی است در بیابان. در زمانه ای که برنامه ریزان مستبد با سوء استفاده از ابزار رسانه ای انحصاری و باورهای فرهنگی و ایدئولوژیک بخشی از مردم را که امکان دسترسی آزاد به جهان اطلاعات را ندارند به هر سویی که می خواهند در این برهوت می کشند. سویی که نه الهی است نه منطبق با منافع ملی, فقط و فقط تأمین کننده قدرت و ثروت آنهاست, سوال است که بصیرت به چه طریقی حاصل می شود؟
به راستی در زمانه ای که تلأ لوء زر چشمان زورمداران را کور می کند و توسل به هر راه مشروع و نا مشروع از جمله زور و تزویر برایشان مباح می گردد, باید از وقایع فاصله زمانی گرفت تا حقایق بسیاری از این فجایع زهرآگین و تلخ برای تاریخ عریان شود.
با بیرون آمدن خورشید از زیر ابر و مه آنگاه وجدان های بیدار خود بر این حوادث چون زهر داوری خواهند کرد. تاریخ و آیندگان نیازی به رهنمودهای ما ندارند خود در خواهند یافت که 25 خرداد یک حماسه بود یا 9دی؟ آیا در 25 خرداد بصیرت ورزیده شد یا در 9دی؟
اکنون فصل ِ نعل وارونه زدن است. اکنون واژه ها معکوس معنا می شوند. همچنان که سکه دروغ در بازار مکاره حکومت رایج است پس زود است که بگوییم کدام جماعت اهل بصیرتند و کدام تحمیق می شوند. آینده و تاریخ تنها قاضی روشن بر تمام این مرثیه ها است.
جویا کوشیار

۱۳۸۸ دی ۲۰, یکشنبه

بادبانهای برافراشته


من از دوردستها می‌آیم. از راهی دور و پر فراز و نشیب. از راهی پرپیچ و خم. از مسیری سنگلاخ و ناهموار که پراز سنگ و شن و ماسه است.غبار و گرد و خاک ، فضایش را آکنده است.
من از راهی می‌آیم که خورشید در آن جز در مقاطعی ، یارای تابیدن برجاده‌اش را ندارد. هوایش گرفته و چشم ، چشم را نمی‌بیند. درختان در دوسوی جاده ، چنان درغبار فرورفته‌اند که جز سایه‌ای وهم‌انگیز و رازآلود ، اثری از طراوت و زندگی درآدمی ایجاد نمی‌کند. کوههایش نیز با سایه‌هایی بلند و خوفناک ، برجان و تن آدمی به قصد استیلا قد برافراشته‌اند.
من از راهی دورمی‌آیم که درمسیرش هیچ مرغ خوش‌الحانی نغمه‌سرایی نمی‌کند.هیچ کودکی در آن به بازی مشغول نیست. هیچ دستی برشانه‌ای ، به نوازش و دلگرمی نمی‌ساید. وهیچ موجودی درآن تورا به چشم مهربانی نمی‌نگرد.
درآن سوی این مسیر ، یعنی همان نقطه‌ اول آغاز سفرم؛ دیدم کسانی را که دربرابر هم صف بسته بودند.به رزم. گروهی با پرچمهایی به رنگ عشق و بادستانی خالی ؛ اما قلبهایی شیفته و پرحرارت و مشتانی گره‌کرده و لبانی مملو از یادخدا که برضد ناراستی و دروغ و خدعه و نیرنگ می‌شوریدند.در دریایی پرتلاطم و با بادبانهایی برافراشته.
و در دیگرسو؛ صف کسانی درچهره آدمیان اما با قلبهایی ازسنگ که دردستانشان تیغ و درفش و چوب و چماق و سلاح بود.تبلیغ می‌کردند و دروغ می گفتند.کج می‌بافتند و خیانت تحویل می‌دادند. می‌کشتند و بر اجساد کشتگان مویه می‌کردند. و گروهی ازآنان بادردست داشتن پاره ورقهایی ، از سروری گذشتگانشان یاد می‌کردند.
دراین سو، مردم باهم بودند.دست در دست هم. چشمهاشان گریان اما دلهاشان گرم.قلبهاشان آکنده از عشق. باپرچمهایی هریک به رنگی.باچهره‌هایی که هریک نشان از مرامی داشت که گویی در یک مسیر باهم همراه شده‌بودند.
و دردیگرسو؛ همه یک‌رنگ.و یک کاسه. و یک رای. درهجوم به مردم. به آرمانها. باچهره‌هایی یکسان ؛ اما خشن. باکلاهخود و سرنیزه. باتجهیزاتی که نشان از همه‌جای عالم داشت. و همه مست از باده قدرت.
من این راه پرسنگلاخ را طی کرده‌ام تابدین‌جا رسیده‌ام. درمسیر چه برمن گذشته، بماند.اما اینجا نیز کارزاری است. صحنه ، همان صحنه است. باز مردم‌اند با همان پرچمها. هریک به رنگی که گویی دوباره درمسیری‌ به هم برخورده‌اند و به هدفی مشترک می‌اندیشند.و دربرابر، بازهم چهره‌هایی یکسان اما خشن. باهمان هیبت. کلاهخودها و خنجرها. تابن دندان مسلح.وباز هریک بانشانی از همه‌جای دنیا. بی‌عشقی دردل ولی مست از باده غرور و قدرت. باز بلندگوها در اختیارشان است و باز کج می‌بافند و دروغ برقامت مردم می‌پوشانند.باز دم از عشق می‌زنند؛ اما عشقی فریبنده. مکاری را در دکان قدرت آموخته‌اند. و برسر بازار حیله، به رایگان عرضه می‌کنند.
باز صحنه همان است و پرچمها همان پرچمها. من یکبار دیگر ، تاریخی تکرار شونده را می‌بینم که باز دلسوزی برای دین مردم می‌کنند و برکشته‌هایشان مویه‌سر می‌دهند. اما نمی‌توانند خون عزیزان مردم را از دستانشان پاک کنند. که بردامانشان هم شتک زده است.هرچه بیشتر درشیپور خویش می‌دمند، صدایشان کمتر برگوش و جان کسی می‌نشیند.
چه صحنه‌های عجیبی. چه تکرارهای غریبی.چه دنیای کوچکی. وچه روزگار فریبنده‌ای.گویی یکبار دیگر این مسیر طول و دراز را که طی کرده‌ام، دوباره به همان نقطه‌ای رسیده‌ام که در آغاز راه بودم.
آیا این غبار و سنگلاخی راه را پایانی خواهدبود؟
فؤاد صدیق

۱۳۸۸ دی ۱۹, شنبه

روی سخنم با شماست !

روی سخنم با شماست ! شمائی که به ناشایستگی میان پیروان خدا فرمانروائی می کنید ! *
در اینکه برای بشر حقوقی مطرح است تردیدی نیست ،اما سخن این است که نگرش دین به این حقوق چگونه است ؟ آیا دین حقوق انسان را به رسمیت می شناسد ؟
بخش عمده دین که مجموعه ای از بایدها ونبایدهاست ،برای تأمین وحفظ حقوق انسانی است .بایدها طرق تأمین حقوق ونبایدها نشان دهنده موانع وآفات تأمین حقوق هستند .
مهمترین حق انسان ،حق حیات است وسایر حقوق از این حق نشأت می گیرند ،زیرا اگر زندگی وحیاتی نباشد حقوق دیگر مصداقی نخواهد داشت .حیات وزندگی بزرگترین موهبت الهی است که به انسان اعطا شده است ،به همین جهت احدی حق از بین بردن یا ضعیف کردن آن را ندارد .این حق از جانب خداوند در امانت اوست وانسان مأمور ومکلف به حفظ آن است .در حدیث آمده است :
" کل المسلم علی المسلم حرام دمه وماله وعرضه ".
اما مشکل اینجاست که عده ای از بندگان دنیا ونه بندگان خدا برای رسیدن به اهداف خود ،خدا ودین خدا را بهانه قرار داده وبا تحریف وتفسیر به رأی کردن کتاب خدا سعی در موجه جلوه دادن خود می کنند ،هرچند که امام حسین (ع) فرموده اند : مردم ، بندگان دنیا هستند ودین لقلقه زبان آنهاست ، هنگامیکه به بلا دچار می شوند دین داران اندک اند .
در واقع مسئله این است که اگر آقایان داعیه دین داری وعمل به دستورات دینی را دارند ،عملکرد وسیره پیشوایان دین که مفسران حقیقی قرآن اند خلاف این را نشان می دهد .
اینکه افراد را تنها به دلیل معترض بودن به محارب بودن متهم کنند وبه راحتی حکم قتلشان را صادر کنند به شیوه حکومت علی (ع)شبیه است یا حاکمان اموی وعباسی ؟
بر فرض محال که آرش حجازی ،قاتل ندا آقاسلطان است ،چرا پدر ومادرندا در زندان هستند ؟
چرا خانواده افرادی که به قول صدا وسیما توسط بیگانگان ویا به شکل مشکوک کشته شده اند حق عزاداری ندارند ؟ چرا در کهریزک آن همه جنایت صورت گرفت !؟ چرا عاملان آن ترفیع گرفتند ؟؟
مگر فرمایش حضرت امیر را در مورد خلخال پای زن یهود نشنیده اند ؟
چه چیز حرمتش بیش از آبروی مؤمن و خون بی گناه است ؟
این همه ترس ودروغ ومکر وزندان وشکنجه وقتل برای چیست ؟
دو حالت دارد ،یا خود را دین دار می دانند یا بی دین .
اگر دین دارند ،از بیانات حضرت علی (ع) در نکوهش اصحاب جمل است که فرموده :
".........این سپاه بر عامل من وخزانه دار بیت المال مسلمین به بصره وارد شدند ،گروهی را به ظلم وجور وعده ای را به تزویر وریا کشتند .به خدا سوگند، اگر از مسلمانان جز یک تن را از روی عمد وبی آنکه او را جرمی باشد نکشته بودند ، کشتن همه آن لشگر بر من روا بود ،زیرا آن سپاه هنگام قتل آن مسلمان ،حاضر وناظر بودند ونهی از کار زشت ننمودند وبا بیان ورفتار مانع این کار ناجوانمردانه نگردیدند ، تا چه رسد به آنکه آنان به شمار تمام لشگریانشان مسلمان کشی کرده اند ."
باز از فرمایشات حضرت در فرمانش به مالک است که فرمود : " تو ای مالک ،از خونی که بناحق ریخته شود ،سخت بپرهیز .زیرا هیچ چیز عذاب را نزدیکتر ورنج را بزرگتر ونعمت را نابود کننده تر وپیمان را کوتاهتر از خونیکه به ناروا ریخته شود ،نکند. بدان کردگار سبحان در روز رستاخیز نخستین محاکمه ای که به آن می رسد ،موضوع خون های بناحق ریخته شده است .مبادا که به اتکا مقام سلطنت ،دست به خون بیگناهی بیالائی که چنین کاری دوام وقوام پادشاهی را سست وشهریار را خوار وبی مقدار می کند و مقام او را به دیگری می سپارد ......از رسول خدا (ص) شنیدم که به تکرار می فرمود :هرگز ملتی پاک وپیراسته نگردد ،مگر آنکه میان قوم وملت ،حق ناتوان بی کوچکترین ترس ونگرانی ،از ستمگر زورمند گرفته شود . "
همچنین در خطبه 17 در وصف کسی که داوری میان مردم را عهده دار شود وشایسته آن نباشد فرمود : "...... به خدا سوگند ،نه راه صدور حکم را دانسته است ونه منصبی را که به عهده اوست شایسته است .چه بسیار خونها که بر اثر فرمان ظالمانه وستمکارانه اش ریخته وچه بسیار ناله های حزین ومویه های غمین که از کردارخصمانه اش به پا شده وبسا میراث های غارت شده ای که از دست او به آوای بلند ،شکوه ونفرین سر می دهند .گله خود را با خدا می کنم از مردمی که عمر خود را به نادانی به سر می برند وبا گمراهی رخت از این جهان به در می برند .کالایی خوارتر نزد آنان از کتاب خدا نیست ،اما زمانیکه این کتاب را برای ناپسند خود دگرگون کنند ودر بازگوکردن آن از شیوه تحریف وتبدیل سود جویند ،آنوقت این کتاب بنظرشان متاعی پرارج ورایج می نماید .بدینسان نزد آنان هیچ چیز پلیدتر از راستی ونیکوتر از زشتی نیست . "
در رساله حقوق امام سجاد (ع) درخصوص "حق طرفی که علیه تو ادعایی دارد " آمده است :
اگر در آنچه ادعا کرده برتو حقی دارد ،دلیلش را نشکن ودادخواهی او را باطل نکن وبه سود او با خود طرف شو (کلاه خود را قاضی کن )وعلیه خودت حکم صادر کن وبدون گواهی دادن شاهدان ،خودت گواه حق او باش زیرا این حق خداوند بر توست واگر آنچه او ادعا می کند باطل باشد با او به نرمی رفتار کن ......
در مورد " حق کسی که تو علیه او ادعا داری " آمده است : اگر آنچه را ادعا می کنی واقعاً حق توست در گفتگو برای بیان مدعا نیک رفتار و آرام باش ،زیرا شنیدن ادعا بر گوش طرف مقابل سخت وگران می آید ودلیل خود را با نرمی به او بفهمان وبه او مهلت بده ،وبیانی روشن ولطیف ترین نرمش ها را به کار گیر .
حال ، خود قضاوت کنیم . برخوردهای حکومت با مردم حتی در صورت ذی حق بودن به کدامیک از این فرامین شباهت دارد ؟
پس به ناچار گزینه دوم باقی می ماند ، ای کاش حداقل به فرموده امام حسین (ع) آزاده بودند ، چرا که ذره ای انصاف کافیست تا بفهمیم، محارب واقعی آن است که خون بیگناهان را در ماه حرام (که عرب جاهلی حرمت آن را نگه می داشت ) می ریزد نه آنکه ، معترض به عملکرد غلط آقایان است .چه می شود کرد که دنیا پرستی ، نه مروت وحریت می شناسد ونه اوامر دینی ومتأسفانه دنیاپرستی آقایان را پایانی نیست !
---------------------------------------------
*برگرفته از خطبه 17 نهج البلاغه

آرزو تابان

۱۳۸۸ دی ۱۷, پنجشنبه

ما سوال داریم

ما از اول هم به حرف دشمن و رسانه های خبری او گوش نمی دادیم.ما اگر نبود شنیدن اعلامیه های امام (ره) هیچوقت پیچ رادیومان را روی موج بی بی سی نمی بردیم.ما بعد از پیروزی انقلاب تلویزیون رنگی خریدیم تا اخبار را با رنگ انقلاب ببینیم.ما اصلا چشممان به دهان امام بود و اصل خبرها را از او می شنیدیم و اگر چیزی را نمی شنیدیم باور می کردیم نباید بشنویم.اما بعدا آنقدر کتاب از سخنان و ملاقاتهای امام چاپ شد که همه خبرها را شنیدیم.
ما دنبال ماهواره هم نبودیم.چون فکر می کردیم تولیدات بعد از انقلاب خیلی قشنگ و دل نشین است.ما دوست داشتیم روزبه روز تولیدات رسانه ایمان زیباتر و جذابتر شود.تا آنجا که در جشنواره های جهانی بهترین جایزه ها را بردیم.ما دنبال اخبار نبودیم.چون روزنامه آنقدرداشتیم که بتوانیم خبرها را در یکی از آن روزنامه ها پیدا کنیم.ما به خودکفایی گندم رسیده بودیم و افتخار می کردیم.ما در کشورمان خیلی چیزها کم داشتیم اما آنچه داشتیم را دوست می داشتیم.ما دنبال سایتهای خبری هم نبودیم.چون خبرگزاری ها یکی یکی افتتاح می شدند ودر هر زمینه می توانستیم بهترین خبرها را از منابع داخلی بگیریم.ما آنقدر تولید کتاب داشتیم که رفتن به کتاب فروشی را باید در برنامه هر هفته و کتابخانه را در برنامه های روزانه مان قرار می دادیم.ما حق رای هم داشتیم.خودمان انتخاب می کردیم.
این بار هم خودمان انتخاب کردیم.ما 40 میلیون نفر شدیم و باعث افتخار کشور.اما داستان اشتقاق قاره ها کم کم زلزله ایی در میانمان ایجاد کرد.اما 13 میلیون ادعایی شان را از داستان کل 40 میلیون جدا کردند.بعد ما سوال کردیم.بعد به سوالاتمان درست جواب ندادند.بعد اعتراض کردیم.گفتند اعتراض وارد نیست.بعد آمدیم در خیابان ایستادیم.گاز اشک آور زدند.اولین بار بود که پلیس قیافه ضد شورش پیدا کرده بود.بعد اجازه راهپیمایی خواستیم .مکرر در مکرر.اجازه ندادند.منتظر ماندیم تا تلویزیون درباره این اتفاقات صحبت کند.کرد.اما همه اش با پرخاش و بداخلاقی.ما افتخار آفرین بودیم اما انگار دیگر کسی ما را قبول نداشت. همه آمدند و محکوم کردند اما یک نفر نگفت اصل ماجرا چیست . ما منتظر بودیم از بین گفته ها بهترین را انتخاب کنیم. اما گفته ها همه از یک طرف صادر می شد. بعد ما به خبرگزاری ها و سایت ها مراجعه کردیم.آنها فیلتر شدند. روزنامه ها بسته شدند.و اخبار رادیو و تلویزیون در بی خبری ما را نگه داشت.حالا ما گوشمان به دهانه رسانه های انقلاب است به دهان رهبری است . به صدا و سیماست.اما خبری نمی رسد. ما هنوز سوال داریم.حق دانستن را با اعلام مجرم بودن نمی شود سلب کرد.ما نمی دانستیم 3 بی گناه در جای بی اصل و نسبی مثل کهریزک کشته شدند.صدا و سیما هی پنهان کاری کرد.تا بالاخره رهبری دستور تعطیل کهریزک را صادر کرد.ما هنوز هم گوشمان به دهان رهبری است.دیشب رسانه های عصبانی دشمن را نشان دادید.آنها عصبانی بودند چون می دیدند ما گوش به فرمان آنها نیستیم.بگذار هر چه می خواهند فریاد بزنند.ما گوش به رسانه های داخلی هستیم.اگر شما آزادی خبری در کشور بر قرار نکنید پس چه فرقی است میان شما و دیکتا توری مثل شاه؟ما هرگز آشوبگر نبوده ایم و نیستیم ولی هنوز سوال داریم. لطفا سعی نکنید داستان انتخابات را به آشوب خود ساخته تبدل کنید.ما تا پاسخ قانع کننده نگیریم, در موضع سوال می مانیم.


مرضیه لبخند
mlabkhand@gmail.com

۱۳۸۸ دی ۱۵, سه‌شنبه

این سرو همچنان سبز است!

به نظر می آید که از التهاب ها کاسته شده است. دهۀ محرم در حالی تمام شد که سبز بود، سرخ شد و به سیاهی رسید. تشییع آقای منتظری فرصتی شد تا محرم امسال سبز شود. مردم عزتش را به او بازگرداندند و با بدرقه ای تاریخی راهی آخرتش کردند. اما این بدرقه که نتیجه ای بر خلاف انتظار همۀ خوراک های رسانه ای و سیاسی حکومت در این دو دهه بود، وابستگان ولایت حاکم را چنان عصبانی کرد که راهی به جز به خون نشاندن عاشورای امسال برای خود نیافتند. جوانه های سبز سرو بلند قامت ایران را به شیوۀ جاهلیت وارث خلافت آن قدر دشنام دادند و زدند و کشتند تا عاشورای امسال سرخ شد. و بعد بی آنکه بگویند که بود که کف خیابانها را سرخ کرد، فریاد و ولوله بر آوردند که ای وای حرمت عاشورا با برافتادن روسری زنی شکست و خون حسین به شادی جوانکی پایمال شد و... و نگفتند که آن زن، پیکر خونین برادرش را بر کف گرفته بود و نگفتند که شادی آن جوان، از به عقب راندن موتورسواران چماق به دست و کلت به کمری بود که فرق سر خواهرش را خونین کرده بودند و نگفتند ...
... و آنگاه سیاهی بود که بر شهر سایه انداخت. سیه پوشانی که سیه بر دل و سیه بر زبان هلهله کردند بر خون جوانه ها و سیه کردند شهر را و نشان دادند که جاهلیت همچنان آفت سرو سبز ایران است.
... اما این شب سیه را دوامی نیست.
حرکت آینده جامعه را کسانی رقم می زند که در این سیاهی نیستند. آیندۀ جامعه و پویایی آن به دست دانشگاهیان، هنرمندان و اهالی مطبوعات و فرهیختگان است. قرابت این جماعت سیه پوش سیه اندیش با این طبقات تا چه حد است؟ به گفتۀ خود آقایان بیش از 70درصد دانشگاهیان به کسی غیر از آقایی که بر مسند نشسته رای داده اند. جامعۀ هنرمندان و اهالی مطبوعات هم رنجشان از حاکمیت اظهر من الشمس است.
حاکمیت، بدون حمایت این طبقات دیر یا زود زمین خواهد خورد. آثارش هویداست. خالی کردن سمتهای مدیریتی کشور از اهل فن و پر کردند آنها با افرادی که صرفاً در باند ولایتمداران قراردارند، باعث شده است که اقتصاد و سیاست و ورزش و معیشت و ... همگی در شرایط بحرانی قرار گیرند و دیر یا زود آقایان مجبور به پذیرفتن چیزهایی می شوند که به خاطر آنها تاکنون هزینه های کلانی بر این ملت نجیب تحمیل کرده اند.
امروز وظیفه همه آگاهی دادن و هوشیار کردن مردم از همۀ آن چیزی است که باید بدانند. مردم باید بدانند که در پس پرده با ثروتشان چه می شود، باید بدانند که با منافعشان در عرصه بین المللی چگونه به نفع بیگانگان و برای کسب امتیازاتی سخیف معامله می شود، باید بدانند که در دستگاهی که باید عدالت را بر پا کند حق را چگونه سلاخی می کنند و بسیاری بایدهای دیگر.

امید که روزی آفت جاهلیت سرو سبز ایران را رها کند.

حسین تفرشی
htafreshee@gmail.com

مدعیان دروغین !

با خودم فکر می کردم سی سال پیش از این بزرگانی چون شهید مطهری ، مهندس بازرگان ودکترشریعتی که درشکل گیری حرکات انقلابی نقش ارزنده ای داشتند درسخنرانی های خود از شناخت دین اسلام و سیره وافکار اهل بیت می گفتند و شاید این همان مسئله ای باشد که امروز نیز به آن نیازمندیم . اگرمردم حقیقت دین را می دانستند و علی (ع) وفرزندانش رامی شناختند ، دوباره شاهد تکرار تاریخ نبودیم . درتمام طول این سال ها که برای مظلومیت علی(ع) و امام حسین(ع) به سینه می زدیم ومی گریستیم ، کارمردمان شام و کوفه و مدینه برایمان قابل هضم نبود ، اینکه چرا مردم قرآن ناطق را تنها گذاشتند وفریب قرآن های سرنیزه راخوردند . اینکه چرا مردم امام حسین(ع) را تنها گذاشتند وفریب اسلام یزید ومعاویه را خوردند.
شهید مطهری درکتاب ده گفتاربیان می کند که " دلیل اینکه ائمه این همه تاکید کردند که مجلس عزا بپا دارید این بوده است که خواسته اند مکتب حسین(ع) دردنیا باقی بماند . شهادت حسین (ع) به صورت یک مکتب ، مکتب مبارزه حق با باطل برای همیشه باقی بماند والا چه فایده به حال امام حسین(ع) که ما گریه بکنیم یا نکنیم وچه فایده به حال خود ما دارد که صرفا بنشینیم یک گریه ای بکنیم و بعد برویم .ائمه خواستند قیام امام حسین(ع) برای همیشه بماند، این چراغی است از حق از حقیقت دوستی ، از حقیقت خواهی و ندایی است از حق طلبی و حریت و آزادی . این مکتب حریت و مبارزه با ظلم راخواستند برای همیشه باقی بماند ".
خدایا توخود شاهدی درزمانه ای هستیم که به شیوه بنی امیه وبنی عباس عمل می کنند و خود را درپشت نام علی(ع) و اولاد علی(ع) مخفی می کنند وبازهم آنچه زمینه را برایشان هموارمی سازد جهل عوام نسبت به دستورات دین تو وهادیان واقعی است .
خدایا تو شاهد باش که من مسلمانم اما به دین اسلامی که رسولش رحمة للعالمین است. رسولی که فرمود برای کامل کردن مکارم اخلاقی مبعوث شده است. پیامبر مهربانی که وقتی مکه را فتح کرد به ساکنین آن امان داد،هم او که فرمود بر امتم از دوچیز بیم دارم :جهل وفقر .
شهادت می دهم که مولای من علی (ع) است .بزرگی که قدرش را نشناختند و نمی شناسند .چه زیانکارند آنانکه خود را با علی(ع) یکسان می دانند .مظلومی که حتی بین پیروانش نیز مظلوم است چرا که عده ای تنها به نامش بسنده کرده وسیره وافکارش را نمی جویند وکار به آنجایی می رسد که وقتی عده ای به شیوه دشمنان علی(ع) ولی به نام او عمل می کنند برایشان فرقی ندارد .
شهادت می دهم به ولایت امیری که در فرمانش به مالک فرمود :"پیوسته قلبت را از مهر رعیت آکنده وبا لطف ومحبت ورزیدن به آنان مالامال کن .زنهار نسبت به مردم همچون جانوران درنده ای که برای خوردنشان دنبال فرصت می گردند مباش .چه ،آنان بر دودسته اند : یا برادر دینیت به شمار می روند ویا اینکه در آفرینش همانند تو هستند .خطایی که از آنان سر میزند ویا دانسته وندانسته کار زشتی از آنان سر می زند باید که آنان را ببخشی واز گناهشان بگذری ،همانطور که دوست داری خدا تو را ببخشد واز گناهانت بگذرد .هیچگاه از گذشت وچشم پوشی پشیمانی به خود راه مده واز کیفر کسی شادی مکن ودر تندی وسختگیری که از دستت بر می آید مشتاب ونگو که من قدرت دارم وفرمان می دهم وباید فرمان مرا اطاعت کنند .چه این روش نکوهیده قلب را پلید وبنیاد دین را سست می سازد .هیچ چیز مانند ستم موجب از بین رفتن نعمت خدا وبرانگیختن خشم او نیست.همواره کسانی را که بیش از همه از مردم عیبجویی می کنند از پیرامونت دور ساز .البته در مردم کم وبیش زشتی هایی است که والی ویا فرماندار از دیگران سزاوارتر است که پرده روی آنها بکشد ،مبادا بکوشی که پرده اسرار مسلمانان را بدری و آبروی آنان را ببری ........."
چگونه عده ای دم از پیروی علی(ع) می زنند ، در حالیکه پیرو امیال و هواهای نفسانی خود هستند؟ .مگر علی (ع) نبود که وقتی حاکم جامعه اسلامی است با فرد یهودی نزد قاضی رفته وقاضی به نفع یهودی حکم می دهد ،چرا که در ظاهر علی(ع) شاهدی ندارد وخود یهودی که می داند سپر برای علی(ع) است از این برخود مسلمان می شود !
بارها بارها گفته شده که امام حسین(ع) حج را ناتمام رها کرد وقصد کربلا کرد که حرمت حرم امن الهی حفظ شود ولشگریان یزید که ادعای کشتن فرزند رسول خدا را به خاطر رضای خدا داشتند حرمت ماه حرام را آنگونه پاس داشتند .....
بعد از گذشت 1400سال باز هم قرآنها برسر نیزه شد وحرمت ماه حرام شکسته شد .خون بیگناهان در روز عاشورا بر زمین ریخت وصدها نفر به اسارت رفتند ، بازهم مکر وحیله وجهل مردم.
حکومتی که در آن روحانی را به جرم حق گویی ودفاع از دین به دادگاه ویژه احضارکنند ،برعلیه مرجع تقلید طومار جمع کنند،عالمان را حقير وحقیران را عالم جلوه دهند و بی حرمتی به پیر وجوان وزن ومرد را مباح بدانند ، چه تفاوتی با حکومت اموی وعباسی دارد ؟
مگر میرزای شیرازی با فتوای خود بر خلاف نظر شاه عمل نکرد ؟آیا به او بی حرمتی شد ؟وعلیه مرجعیت او طومار جمع شد ؟ ویا میرزای شیرازی در خانه اش زندانی شد ؟
هرچند سخن وتألمات در این باب بسیار است اما چاره شاید همان باشد که حضرت زینب (س) به آنانکه دیر به کربلا رسیدند وکسب تکلیف کردند فرمود .به ایشان فرمود که زمینه را برای سخنرانی من در کوفه وشام مهیا کنید وایشان نیز با شعار نویسی بر روی دیوارها وپرسیدن سؤالهایی کلیدی در جهت آگاه کردن مردم همان کردند واوضاع چنان شد که مردمی که با آمدن کاروان اسرا هلهله می کردند وکف می زدند و به خیال خود در پیروزی امیر بر فتنه خارجی ها پایکوبی می کردند بعد از سخنرانی صدای شیون وفغانشان بلند شد .
امیدوارم که بر آمدن ناله فریب خوردگان زمان ما نیز چندان دور نباشد .
آرزو تابان

۱۳۸۸ دی ۱۴, دوشنبه

اصل با نسل بعد است نه با نسل قبل


در سوگ آیت الله گلزاده غفوری
من یک بار, فقط یک بار توفیق آن را داشتم که به زیارت آیت الله گلزاده غفوری برسم. تا پیش از آن از زبان نسل اولی ها درباره او بسیار شنیده و خوانده بودم. با توجه به این شنیده ها انتظار داشتم در ملاقات,او را انسانی پر شور و پر انرژی ببینم.اما در نظرم سیمای او بسیار شکسته و تنش فرتوت آمد, اما واقعا روحش را پر صلابت, محکم و زلال یافتم. در انتخاب این واژه ها وسواس دارم؛ پر صلابت, محکم و زلال. برای من گلزاده غفوری یعنی فضای داغ و پر شور و احساس اول انقلاب. فضایی که نسل امروز به سبب فاصله با آن این مرد بزرگ و نستوه و زجر کشیده را نمی شناسد. فضایی که گلزاده برای رسیدن به آن شب و روز مجاهدت و مبارزه کرد, فضایی که فرزندان وی را در کام خود فرو بلعید.
دوپسرش به نام های محمد صادق و محمد کاظم در ابتدای دهه 1360 و دخترش مریم و دامادش نیز در کشتار سال 67 به جوخه اعدام سپرده شدند. اما گلزاده بر این مصائب صبر کرد و چون کوه ایستاد. رود ِ روح ِ وی چنان سکون و آرامشی داشت که این تصفیه های خونین نتوانست آن را مضاف کند . او زلال و شفاف ماند و حاضر نشد برای ماندن در دایره قدرت روح و فکر خود را بفروشد و سازش کند. وقتی صدای اعتراضش به لایحه قصاص در مجلس و اعتراضش به نحوه برخورد با مخالفین بلند شد تاب و تحمل او را نیاوردند و از مجلس به کنارش گذاشتند. با این حال او دامن صبر از کف نداد. در دنیای مکار و پرکید امروز گلزاده غفوری؛ یعنی صداقت و صراحت, یعنی صبر, یعنی اعتراض, یعنی یک دنیا تنهایی و بی کسی و یعنی خاموشی ... یعنی چون مولایش به هنگام مرگ: فزت و رب الکعبه
حدود چهار سال پیش بود که به همراه دوستی صدیق, عصر هنگامی در خانه او را کوفتیم. در ابتدا جز او کسی در منزل نبود صدایش را می شنیدیم که ما را به طبقه بالا فرا می خواند. وارد اتاقی شدیم. پیرمردی فرتوت که بر روی تختی دراز کشیده بود. با دیدن ما بلند شد و روی تخت نشست. اول سیر سیمایش را پیمودم؛ خسته بود شکسته و رنجور. اتاق و منزلش بسیار ساده و محقر نشان می داد.
پس از تعارفات اولیه از او خواستیم که اندرزمان دهد. کلام به غنیمت شمردن عمر و زمان گشود. گفت انسان ها سرمایه ای بس عظیم دارند که از آن بی خبرند, سرمایه ای که از هرچیز با ارزش تر است و آن زمان است.تاکید داشت : آن را قدر بدانید نه تنها قدر بدانید بلکه از آن جلوتر باشید, باید به واسطه مطالعه و کتاب و تفکر و اندیشه از آن پیش بیفتید. وگر نه فرزندانتان از شما پیش خواهند افتاد و شما آنها را نخواهید فهمید.
دوستم از نحوه تربیت فرزندان در این دنیای پر از دروغ و ریا و پر از خطر پرسید. استاد گفت: کسی که به این سؤال توجه دارد باید بداند که اصل با نسل بعد است نه با نسل قبل. باید فرزند و تحولات فکری او را درک کرد, اگر درک کردی می توانی رشدش دهی و نیز رشد کنی. باید فرزند, خود به عقاید مذهبی برسد با دیکته کردن و با تحمیل نمی توان او را معتقد کنی. ما وظیفه داریم شرایط رسیدن و انتخاب را برای او فراهم کنیم تا او خود بتواند انتخاب برتر را صورت دهد.
استاد ادامه داد: درک مفهوم تر بیت و رشد شرط اول است, بعد باید امکانات خود را درک کرد. با لحاظ درک و امکانات انتظارات از فرزند منطقی می شود. ما نه با حرف بلکه با عمل به دستورات خدا باید او را به خدا نزدیک کنیم.توحیدِ فرزندان ما زمانی با ارزش است که خود به باور رسیده باشد.به عبارتی خدا باوری را باور کنند. بزرگترین خدمت به فرزندان آن است که به نام خدا نیروها و استعدادهایش را تعطیل و محدود نکرد. "فرزندداری" مسئولیت بزرگی است. این مسئولیت باید جهانی و فلسفی شود. افراد تا زمانی که لیاقت نیابند, حق ندارند که صاحب فرزند شوند. "فرزندداری" یعنی او را بنده خدا بدانیم نه اسیر فکری خود. با ید همواره از خود بپرسیم این موجودی که به دنیا می آید چه یاد اومی دهیم؟ فرزنددارشدن مسئوایتی است برای ساختن افراد برای دنیای دیگر.
این روحانی اسلام شناس تاکید کرد به هیچ وجه تبعیت و ولایتمداری کور کورانه را نباید از فرزند انتظار داشت.
این استاد فقید گفت: اول باید خود را ساخت. فکر کن کلمه ای را باید بگویی که با نظام جهانی هماهنگ باشد. این بچه برای شما نیست برای نظام جهانی است. هر کس حق پدر شدن و مادرشدن را ندارد چه به لحاظ فکری چه به لحاظ ژنیتیکی. بحث من بر سر قدرت تغییر مطلوب است.کسی که تغییر نکند انسان نیست. تغییر به سمت تعالی. تشخیص مطلوبیت یعنی کهکشان را درک کردن. به فرزندانتان شنا کردن را یاد بدهید که وقتی در رودخانه افتاد غرق نشود. او را به شکلی تربیت نکنید که جز خودش به هیچ کس حق ندهد. باید فرزندان ما از دستاوردهای بشری آگاه شوند دور آنها حصار نکشید. آگاهی و دانش,] به او قدرت انتخاب کردن می دهد.
آیت الله غفوری در خصوص تحمیلات اشاره کرد: باید و نباید ذهن انسان را تنبل می کند. آدم باید خودش برسد. "باید" را نباید از بیرون به فرزندان دیکته کرد. بلکه این "باید" باید از درون خودش بجوشد. او گفت که کار زیاد است خیانت هم زیاد هست. خیانت در مذهب زیاد اتفاق افناده است. این همه فتواهای قتل که آسان نیست؟! آن هم به نام دین. اینها بد آموزیهایی است که روی داده است.
استاد در پایان گفت این تحفه شما باشد: فهم حق اولیه انسان است. از قداست مذهب نترسید؛ اگر نترسیدید قداست مذهب شما را جلو میبرد متوقف نمی کند. از گفتگو و از تشکیک کردن نترسید. کافر نجس نیست, او را نباید نجس بدانی, او حق دارد تو خودت را جای آن بگذار بعد حکم بده. تو با این منطق نمی توانی گفتگو کنی. فهمیدن و دانستن حق اولیه هر انسانی است. شما فرزندانتان را از این حق محروم نکنید.
استاد چنان در تربیت فرزندان سخن گفت که برای همیشه نگاه مرا به فرزندانم و تربیت آنها تغییر داد. تاثیر عمیق سخنان وی برای من بدین سبب بود که او را عامل به علم می دیدم. کسی این سخنان را می گفت که سه فرزند و دامادش رابر سر همین نحوه نگرش از دست داده بود.
او این سالها گرچه از سیاست کناره گرفته بود اما به شدت خود را غرق در دانستن و تحقیق در خصوص مسائل حقوقی به ویژه حقوق بشر در قرآن و روایات کرده بود.
او گفت از این نحوه اندیشه و سخن هیچ باک ندارد. و گفت ترسی از مرگ ندارد, مردن یک انتقال شکل است و من هیچگاه از این تعالی و انتقال نهراسیده ام.
بر او این انتقال و حضور در محضر خدا مبارک باشد.

جویا کوشیار

۱۳۸۸ دی ۱۳, یکشنبه

من مقلد آیت‌الله العظمی صانعی‌ام


شیخ محمد یزدی از طرف جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، در خبری کوتاه و ناقص و گنگ ، اعلام کرده‌است که " ایشان { آقای حاج شیخ یوسف صانعی } فاقد

ملاک‌های لازم برای تصدّی مرجعیت می‌باشد. "
من یکی از مقلان ایشان هستم؛
1 - در آن سال که این جامعه در بدعتی عجیب و آشکار اقدام به معرفی هفت نفر به عنوان مرجع تقلید کرد ، نام ایشان در آن فهرست نبود. بنابراین نمی‌تواند بر مجاز بودن یا مجاز نبودن " مؤمنین " برای تقلید از ایشان تصمیم بگیرد. مگر کاردینالها تعیین پاپ کرده بودند که اکنون درپی لغو تصمیم خود برآمده‌اند؟
2 - آیت‌الله العظمی صانعی بیش‌از سه دهه پیش درس خارج می‌داده‌اند و در زمان امام به عنوان فقیه و قاضی‌القضات منصوب شد و دست کم دو دهه است که صاحب رساله‌اند و در عداد مراجع عظام تقلیدند و به اعتبار حزب و گروهی خاص هم یک شبه آیت‌الله و مرجع نشده‌اند که با همان اعتبار هم حذف شوند.
3 - از دیرباز تعیین مرجع تقلید بر عهده مقلدان بوده‌است و آنها می‌توانستند خود ازمیان اعاظم ، احدی را به مرجعیت خویش برگزینند.و گزینش و معرفی مرجع از سوی حزب سیاسی تاکنون جز برای اعضای خود همان حزب معمول نبوده‌است.
4 - از جمله شرایط مرجعیت ، گذشته از علم و تقوا ، داشتن آگاهی از مسائل جامعه و شجاعت و شناخت روزگار و ورود به مسائل سیاسی است. اگر قرار باشدفقیهی نه به امور جامعه خود آگاه باشد و نه علاقه‌ای بدان نشان دهد و نه پناه و ملجایی برای مردم زمانه خود باشد ، پس برای چه بدین عرصه گام نهاده‌است؟
5 - فرض کنید که بنده با نظر جامعه مدرسین بخواهم از ایشان عدول کنم ؛ باید سراغ که بروم؟ قاعتا باید در میان مراجع موجود به سراغ کسی بروم که قبلا اینان معرفی‌اش کرده‌اند.
از آن هفت نفر که سه تن آنان به رحمت خدا رفته‌اند.حضرات آقایان فاضل لنکرانی و تبریزی و بهجت. می‌ماند آقایان خامنه‌ای و شبیری زنجانی و مکارم شیرازی و وحیدخراسانی.آقای خامنه‌ای که خود گفته است در داخل ازمن تقلید نکنید و از دیگران تقلید کنید و من برای خارج از کشور. آقایان شبیری و وحید خراسانی هم که هیچ کاری به مسائل سیاسی و اجتماعی مردم ندارند و آنان را به حال خود رها کرده‌اند. می‌ماند جناب مکارم شیرازی.
آیا می‌توان از ایشان تقلید کرد درحالی که از بی‌آبرویی چون حسین شریعتمداری تقدیر می‌کند و هتاکی چون او را می‌ستاید؟آیا این از ورع و تقواست که همواره یکطرفه به قاضی می‌رود و هرگز تذکری به او نمی‌دهد؟ فقط همین یک مورد کافی است. بعلاوه که هرگاه عکس و صدای ایشان را در رادیو و تلویزیون پخش نمی کنند، صدایش بلند می‌شود و گلایه می‌کند و ....
در میان بقیه هم که لابد باید به سراغ آقایان نوری همدانی و سبحانی و صافی برویم. درحالی که هیچ‌کدام ازآنها مورد تایید جامعه مدرسین قرار نگرفته‌اند! و لابد هرکه تایید آنان را نداشته باشد ، مورد تایید خداوند هم نیست.!
6 - اگر بنابه گرفتن تایید از حضرات باشد، نتیجه‌اش می‌شود دست‌کم یکی از آقایان که بدون فکر و اندیشه سخن می‌گویند و حکم صادر می‌کنند و درجریانات مختلف برای آنکه درصدر اخبار باشند ، مجبور به مجیزگویی می‌شوند و خود را تا حد یک سمپات حزبی پایین می‌آورند.
7 - اگر بخواهیم نظر جامعه مدرسین را بپذیریم ، اول باید خود جامعه را پذیرفته باشیم. دست کم در تقوا و عدالت. رئیس آن که خود عضو فقهای شورای نگهبان است و روزی رئیس دستگاه قضایی بوده‌است ؛ از کمترین تقوا و عدالتی برخوردار نیست. دلیلش موضع‌گیریهای او در دوره انتخابات است که باید بی‌طرف باشد و دست کم عقایدسیاسی‌اش را در کارش دخالت ندهد.که می‌دهد.بنگرید به مصاحبه‌هایش در زمانی که هنوز مهلت شکایت انتخابات ریاست جمهوری پایان نیافته بود که او شکایتهای نرسیده را رد می‌کند و درباره نامزدها اظهار نظر هم می‌کند، به صراحت.
احکامش در هنگام عصبانیت و در موضع خطابه جمعه که اذعان خودش را هم درپی داشت ، در تاریخ معاصرمان ثبت است.
8 - به نظر می‌رسد که جامعه مدرسین و در راس آن آقای یزدی نگران مقلدان بی‌شمار مرحوم آیت‌الله منتظری هستند که مبادا اکنون به آیت‌الله العظمی صانعی روی آورند و از این رو دست به چنین اقدامی زده‌اند.
9 - درباره سایر اعضای جامعه مدرسین تا وقتی دراین باره اظهار نظری نکرده‌اند ، سخن نمی‌گویم.تنها سیداحمد خاتمی است که به احتمال فراوان درپی جانشینی یزدی است و از همین رو دوره افتاده‌است و به هتاکی نسبت به این و آن می‌پردازد و گلویش را به نائره جنگ بدل کرده‌است. با این حال ؛ اگر آنان این اطلاعیه را خودسرانه ندانند و برآن یا صحه گذارند یا دربرابرش سکوت کنند ، شریک همین بدعت خطرناک‌اند و در عواقب آن سهیم.اما امیدوارم این خبط بزرگ تاریخی خود را هرچه زودتر جبران کنند که فردا دیراست..
فؤاد صدیق

۱۳۸۸ دی ۱۱, جمعه

من توبه می کنم



آقای علم الهدی در مراسم راهپیمایی میدان انقلاب از معترضان خواسته تا توبه کنند . من می خواهم به این توصیه عمل کرده واز آنچه تا به حال انجام داده ام توبه کنم.
خدایا از اینکه در زمان جنگ وارد بسیج شدم و پس از رحلت امام از آن خارج نشدم پشیمانم . از اینکه دخالت بسیج در انتخابات مجلس چهارم و پنجم را دیدم و اعتراض نکردم توبه می کنم .
از اینکه مسجد حضرت مهدی در خیابان ستارخان را آقای علم الهدی با شیوه ای غیر انسانی و ظالمانه غصب کرد و امام جماعت فاضل و انقلابی آن آیت الله مروارید را پس از 30 سال از آن مسجد بیرون کرد و من اعتراض نکردم توبه می کنم .(جرم آقای مروارید این بود که آقای منتظری را به عنوان مرجع اعلم معرفی کرده بود)
از اینکه انقلاب به دست نا اهلان و ناحرمان افتاد ومن سکوت کردم توبه می کنم .
از اینکه در نظام اسلامی چند بیگناه در جریان قتلهای زنجیره ای کشته شدند و من سکوت کردم توبه می کنم.
از اینکه برادران لاریجانی بدون هیچ سابقه روشنی و با وجود بی لیاقتی های مفرط, همه کاره نظام شدند و من سکوت کردم توبه می کنم.
از اینکه در سالهای گذشته در تحکیم نظامی تلاش کردم که هدف آن نه اجرای اسلام که شکل گیری فرقه ای تحت زعامت ... بوده توبه می کنم .فرقه ای که در درون آن فرقه ای (وشاید باندی ) به نام فرقه احمدی نژاد شکل گرفت. درست مانند فرقه بنی امیه که مروانیان از درون آن شکل گرفت.
به نظر من برخی تمایل زیادی داشتند تا رهبری نیز مانند امام کاریزما ویا فرهمند باشد اما هرچه تلاش کردند به آنچه می خواستند نرسیدند و نهایتا کاریکاتوری از آن را با فرقه سازی شکل دادند . آنها می خواهند جماعتی به مدح و ثنایش بپردازند . می خواهند فدایی داشته باشند. می خواهند عقده های درونی خود را از طریق فرمانبری مردم ارضا کنند. می خواهند عقل و خرد تابعین را زایل کنند تا خود به جای آن بنشینند . مگر مسعود رجوی همین گونه نبود ؟همیشه می گفتیم مسعود با بچه های مجاهد چه کرده که آنها انحرافات را می بینند و دم بر نمی آورند؟
خدایا ما چه کردیم که امروز بنام تبعیت از ولایت فقیه از ما می خواهند نبینیم, نشنویم, نیاندیشیم.
خدایا من از آنچه در تقویت این نگاه و این فرهنگ انجام داده ام پشیمانم . و توبه می کنم .
خدایا از امروز برای تغییر این نگاه تلاش می کنم وبه ابتلائاتی که در این مسیر دچار می شوم را کفاره گناهان پیشینم می دانم.
اسماعیل بنده نواز

از کجا زاویه دارشدیم؟

من بچه بودم نه خیلی هم بچه, راهنمایی بودم که انقلاب شد. انقلاب که پیروز شد منتظر بودیم ببینیم چه می شود.چشم همه ما به خیابان ایران و مدرسه رفاه بود.به جایی که نبض کشور می زد.اگر آن نبض را روزی نمی توانستیم در دست بگیریم گویی خونمان منجمد می شد.آن نبض آرام و منظم می زد.قلب انقلاب بی هیچ دغدغه ای فعال بود.نمی دانم قلب بود یا مغز اما از آنجا که بر قلبها حکومت می کرد قلب بود.من هرگز معتقد نبودم که آن پیر, بی برنامه پیش می رفت.مردی که برای هر لحظه زندگی خود برنامه داشت . مردی که کتاب "ولایت فقیه" را سالها پیش از پیروزی انقلاب به عنوان رساله انقلاب خود تدوین کرده بود . مردی که حتی برای مسیحیان محل اقامت موقت خود نیز برنامه داشت ؛ می توانست برای مردم کشور خود برنامه نداشته باشد؟ اما اکنون آدمهای رده اول نظام می گویند که امام تنها شور بود و برنامه نداشت.!!
من بچه بودم وقتی می شنیدم سربازان گارد شاهنشاهی مردم را از بالا و با هلی کوپتر گلوله باران می کنند. و برخی را در حیاط خانه خود به شهادت رسانده اند.من با دوستانم به تشییع این شهیدان می رفتیم و شهید از همان روز در چشممان بزرگ شد.دوست داشتنی شد.مقدس نشد.اما عزیز شد.
من هنوز بچه بودم وقتی گارد, خیابان انقلاب و آزادی را می بست و صدای شلیک گلوله ها از هر طرف شنیده می شد و اگر پا به این دو خیابان پهن می گذاشتی هدفت می گرفتند. اما صدای گلوله برایم صدایی بود که آزادی را به ارمغان می آورد چرا که اگر فریاد آزادی خواهی نبود گلوله ای در کار نمی بود.
من هنوز بچه بودم, شب تاسوعا که اولین راهپیمایی عظیم انقلاب در آن شکل گرفت و شهادت را با خودم مرتب هجی می کردم تا ببینم می توانم این معنای بزرگ را بفهمم و در خود پیاده کنم؟تمام شب تاسوعا با این کلمه و خودم و مادرم و پدرم و برادرم و ... تنها بودم.و صبح وقتی پا به خیابان "آزادی" گذاشتم یکباره بزرگ شدم. قد کشیدم و سرم به دهان رهبرم رسید.
من هنوز بچه بودم وقتی شناسنامه "جمهوری اسلامی" را در مجلس خبرگان به بحث گذاشتند اما به یاد می آورم در بحث اعتصابها و تحصن ها که شهید بهشتی می گفت (نقل به مضمون) دیگر در کشوری که آزاد است اعتصاب معنا پیدا نمی کندو...
به یاد می آورم روزی که اولین بمب را صدام به سمت آزادی ما شلیک کرد, مردان و زنان به خیابانها ریختند. آن روزها خبرها نیاز به روزنامه نداشت چون جمهوری اسلامی محل امن مردم بود و چیزی برای مخفی کردن نداشت.به مقر سپاه زنگ زدیم که چه اتفاقی افتاده و آنها مثل یک امین با ما برخورد کردند ما هم مثل امین به صحنه آمدیم.
نمی دانم از کی آدمها " زاویه " پیدا کردند؛ با این امانت , با این سپاه و با این روزها. شاید از آن روز که مطهری ترور شد...نه آن روز نبود.شاید از هفتم تیر.شاید از روزهایی که گروهها گروهک شدند و آدم کشتند...بلی از همان روزها ما کم کم از مسئولین یکی دو کوچه دور شدیم. کم کم روزنامه ها هم حقایق را پوشاندند.کم کم سپاهی های جان برکف در جبهه ها قطعه قطعه شدند. کم کم ما مشکوک شدیم.نظام دیگر همه چیزش را به ما نمی گفت ؛ اما هنوز خیلی باهم رفیق بودیم.نخست وزیر مرتب گزارش می داد.مرتب در میان دانشجویان به جواب سوال دادن می پرداخت. رهبرمان عشقمان بود و اول همه چیز را به ما می گفت. اعزام به جبهه , خودش محل دیدار مردم بود با مسئولین.نخست وزیر, دایی شهید بود وما تا امسال نفهمیده بودیم.ما هرگز ندیده بودیم که او گریه کند.هرگز ندیده بودیم که از اسلام برای خودش خرج کند.ما هنوز انگشتان یک دست بودیم.
بعد اما امام رفت و گویا خط مستقیم انقلاب را نیز با خود برد.ما کم کم غریبه شدیم.کم کم تشریفاتی شدیم. خانه هایمان خیلی از هم فاصله گرفت. مردم با هم غریبه شدند.تجمل زندگی ها را از معنویت خالی کرد.هی دروغ گفتیم و دروغ شنیدیم.هی صورتمان را با سیلی سرخ کردیم.امابچه هایمان خوب می فهمیدند که ما دروغ می گوییم.چادری نبودیم اما مدرسه می گفت با چادر بیایید.سر کردیم.نماز جمعه نمی رفتیم ولی در مصاحبه مجبور بودیم بگوییم می رویم تا شغلی داشته باشیم. ...ما به خاطر زندگی معمولی با دینمان معامله کردیم.فقط به خاطر بد عمل کردن آدمهای انقلاب. اما بچه ها که دروغهایمان را می دیدند مثل ما نشدند.مثل خودشان شدند.دروغ نگفتند.بد حجاب شدند.مسجد نرو شدند.راستش را گفتند. پشت کردند به کسانی که آنها را ریاکار و دروغ گو می خواستند.
نخست وزیر باز آمد.راست گفت.راست گفت. راست گفت.بچه هایمان دنبال راستگویی او راه افتادند.مثل اینکه قلب انقلاب باز به تپش افتاد.او بر قلب بچه ها اثر گذاشت.حالا بچه های ما سینه می زنند و نام او را به دنبال "حسین" می گویند , چون او راست می گوید . چون حسین (ع) راست می گفت.آیا این جرم است؟بچه های ما با شکل انتخابی خودشان, در پوشش سینه زدند و کتک خوردند.بد هم کتک خوردند.دالان درست کرده بودند و آنها را از زیر چوب می گذراندند.بچه ها سرشان شکست.هیچ مسئولی اعتراض نکرد.بچه ها کشته شدند , هیچ بزرگی محکوم نکرد.از بالای پل سنگباران شدند ؛ اماهیچ کس نگفت: وا اسلاما! واحسینا! مردی در خیابانی به دست ناشناسی کشته شد.به شهادت رسید.رهبری تسلیت نگفت.حتی به اندازه فلان هنرپیشه ای یا دیدن " صحنه ای " ورزشی هم احساساتش برانگیخته نشد تا پیامی بدهد.
حالا رهبرم! تو انصاف بده و بگو بچه های ما از کجا با حقیقت انقلاب زاویه پیدا کردند؟


مرضیه لبخند
m.labkhand@gmail.com