چهارسال پیش در چهارم تیر1384 , یکروز پس از مرحله دوم انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری ، در یادداشتی که هیچ روزنامه ای حاضر به چاپ آن نشد ، نوشتم که اکنون به دور از هر اختلافی باید به فکر آینده بود. اکنون بعداز چهار سال و رخدادهای ناگوار پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری ، اگربخشی از آن یادداشت را مرور کنیم , خالی از لطف نیست.
*********
سيد محمد كاظم موسوي بجنوردي[1] در سال 1345 جواني 24 ساله بود كه به جرم اقدام عليه امنيت كشور به اعدام محكوم شد. او رهبري يكي از گروههاي مبارز مسلح بر ضد رژيم پهلوي را برعهده داشت. پس از صدور حكم اعدام، ابتدا او را در «قفس» انداختند تا «قابل رؤيت» باشد و «دست به خودكشي» نزند. «در آنجا هر روز زيارت عاشورا» ميخواند و «فرجام خواهي را از روي تفنن به تأخير» ميانداخت. «در حالي كه از وقايع بيرون از زندان هيچ خبري» نداشت. او، مسئله اعدام را براي خود حل كرده و با مرگ كنار آمده بود. اما از يك چيز نفرت داشت: دار! «به دليل آنكه شنيده» بود «زبان بيرون ميآيد، تخم چشم از حدقه بيرون ميزند و احتمال دارد آدم شلوارش را خراب كند.» او جوان بود و اينها برايش بس مهم. اما وقتي در سلولش تنها بود و فكر ميكرد كه تيرباران ميشود، «از خوشحالي بياختيار لبخند» ميزد. او در آن ده روز تا فرا رسيدن لحظه اعدام «فقط دعا» ميخواند. چه «اين فرصتي بود كه بر آينده و به آخرت» فكر كند. چون مرگ را قطعي ميدانست. اما سرنوشت جور ديگري رقم خورد. او با وساطت آيتالله حكيم و با يك درجه تخفيف، به حبس ابد محكوم شد. «ابد شاهي».
«در اين زمان به اين فكر افتادم كه حالا چه برنامههايي را بايد در زندان اجرا كنيم؟ چطور سازماندهي و چطور براي ادامه فعاليتهاي مبارزاتي با خارج از زندان تماس بگيريم.» او بيشتر وقتش را صرف مطالعه كرد ودر آستانه پيروزي انقلاب از زندان رها شد.
اكنون نيز بايد در پي آينده بود. نه ما در زندانيم و محكوم به «ابد شاهي» و نه دست بستهايم. امروز بايد براي آينده خود تصميم بگيريم. نه ميتوان به مردم و رأي آنان نسبت ناروا داد و نه بايد در پي پاك كردن صورت مسئله برآمد. بايد پذيرفت و راه عقلاني و درست آتي را برگزيد. چه اين رأي، چهار ساله است.
1ـ در دو انتخابات دوم خرداد 76 و سوم تير 84 مردم با آراي خود نشان دادند كه در مسائل سياسي در پي حكم معمرين روحاني نيستند. چه اين رأي به كيسه كسي برود كه قشر روشنفكر از او حمايت كرده باشد يا به اصطلاح متدينان جامعه او را حمايت كرده باشند.
2ـ دوران دگرديسي احزاب ريز و درشت ما هنوز كامل نشده است [...] همين احزاب هنوز نميتوانند با مخاطبان خود و دست كم با هوادارانشان ارتباط مستقيم و دو سوريه بگيرند. آنان را تا انتخابات بعدي رها ميكنند. هرگز در پي يارگيري در دوره فترت بر نميآيند و در انتها توقع هم دارند كه مردم در پاي صندوقهاي رأي، سركيسهها را شل كنند و رأي خود را در طبق اخلاص، پيش كش آنان نمايند.
3ـ امروز، نقد از درون بدون قهر و كينه ورزي از يكديگر و گام زدن در جاده سياستورزي ميتواند راهكارهاي تازهاي براي آينده ترسيم كند. وگرنه بايد بازي را تمام شده تلقي كرد. چه[...]از هم اكنون بايد در فكر آینده بود.
4ـ سنتيها هم امروز قافيه را باختهاند. راستگرايان سنتي، نه در مرحله اول و نه در مرحله دوم هرگز حاضر نشدند اين نوزاد تازه را در آغوش بگيرند. چه او پيشتر، سينه مادر را در مجلس هفتم گزيده بود؛ اما آنان زماني سوزش آن را حس كردند كه دركنگرهاي، اداي بلوغ در ميآوردند و به اصطلاح تمرين دمكراسي ميكردند. اما او دمكراسي را يكسره نفي كرده بود.
5ـ با همه اين اوصاف، بايد بپذيريم كه هيچ اتفاقي نيفتاده است. مردم انتخاب كردهاند و اين انتخاب همچون ديگر انتخابهاي آنان مقطعي است و نه دائمي .... پس اگر چپها برنده نشدهاند، اما راستها هم بيش از آنكه از پيروزي آبادگران خوشحال باشند، از بيتوفيقي چپها خرسندند. و اين تازه اول راه است. آرايش نيروهاي همكار رئيس جمهور جديد و تركيب كابينه، اين نكته را به خوبي روشن خواهد كرد. و آن وقت است كه بايد منتظر ماند و دید كه آيا غوغاييان هشت سال پيش كه صفحات نشريات خود را براي «شما» با فهرست بركنار شدگان سياه ميكردند، امروز نيز از تغييرات وسيع دم برخواهند آورد؟ امروز آنان ناكامان در لباس قرمزاند.
*********
امسال نیز علی رغم آنچه که رخداد و جفایی که بر ملت رفت ، براین باور بودم که پس از سوت پایان بازی، هیچ نتیجه ای را تغییر نداده اند. اما امروز چه باید کرد؟
*********
سيد محمد كاظم موسوي بجنوردي[1] در سال 1345 جواني 24 ساله بود كه به جرم اقدام عليه امنيت كشور به اعدام محكوم شد. او رهبري يكي از گروههاي مبارز مسلح بر ضد رژيم پهلوي را برعهده داشت. پس از صدور حكم اعدام، ابتدا او را در «قفس» انداختند تا «قابل رؤيت» باشد و «دست به خودكشي» نزند. «در آنجا هر روز زيارت عاشورا» ميخواند و «فرجام خواهي را از روي تفنن به تأخير» ميانداخت. «در حالي كه از وقايع بيرون از زندان هيچ خبري» نداشت. او، مسئله اعدام را براي خود حل كرده و با مرگ كنار آمده بود. اما از يك چيز نفرت داشت: دار! «به دليل آنكه شنيده» بود «زبان بيرون ميآيد، تخم چشم از حدقه بيرون ميزند و احتمال دارد آدم شلوارش را خراب كند.» او جوان بود و اينها برايش بس مهم. اما وقتي در سلولش تنها بود و فكر ميكرد كه تيرباران ميشود، «از خوشحالي بياختيار لبخند» ميزد. او در آن ده روز تا فرا رسيدن لحظه اعدام «فقط دعا» ميخواند. چه «اين فرصتي بود كه بر آينده و به آخرت» فكر كند. چون مرگ را قطعي ميدانست. اما سرنوشت جور ديگري رقم خورد. او با وساطت آيتالله حكيم و با يك درجه تخفيف، به حبس ابد محكوم شد. «ابد شاهي».
«در اين زمان به اين فكر افتادم كه حالا چه برنامههايي را بايد در زندان اجرا كنيم؟ چطور سازماندهي و چطور براي ادامه فعاليتهاي مبارزاتي با خارج از زندان تماس بگيريم.» او بيشتر وقتش را صرف مطالعه كرد ودر آستانه پيروزي انقلاب از زندان رها شد.
اكنون نيز بايد در پي آينده بود. نه ما در زندانيم و محكوم به «ابد شاهي» و نه دست بستهايم. امروز بايد براي آينده خود تصميم بگيريم. نه ميتوان به مردم و رأي آنان نسبت ناروا داد و نه بايد در پي پاك كردن صورت مسئله برآمد. بايد پذيرفت و راه عقلاني و درست آتي را برگزيد. چه اين رأي، چهار ساله است.
1ـ در دو انتخابات دوم خرداد 76 و سوم تير 84 مردم با آراي خود نشان دادند كه در مسائل سياسي در پي حكم معمرين روحاني نيستند. چه اين رأي به كيسه كسي برود كه قشر روشنفكر از او حمايت كرده باشد يا به اصطلاح متدينان جامعه او را حمايت كرده باشند.
2ـ دوران دگرديسي احزاب ريز و درشت ما هنوز كامل نشده است [...] همين احزاب هنوز نميتوانند با مخاطبان خود و دست كم با هوادارانشان ارتباط مستقيم و دو سوريه بگيرند. آنان را تا انتخابات بعدي رها ميكنند. هرگز در پي يارگيري در دوره فترت بر نميآيند و در انتها توقع هم دارند كه مردم در پاي صندوقهاي رأي، سركيسهها را شل كنند و رأي خود را در طبق اخلاص، پيش كش آنان نمايند.
3ـ امروز، نقد از درون بدون قهر و كينه ورزي از يكديگر و گام زدن در جاده سياستورزي ميتواند راهكارهاي تازهاي براي آينده ترسيم كند. وگرنه بايد بازي را تمام شده تلقي كرد. چه[...]از هم اكنون بايد در فكر آینده بود.
4ـ سنتيها هم امروز قافيه را باختهاند. راستگرايان سنتي، نه در مرحله اول و نه در مرحله دوم هرگز حاضر نشدند اين نوزاد تازه را در آغوش بگيرند. چه او پيشتر، سينه مادر را در مجلس هفتم گزيده بود؛ اما آنان زماني سوزش آن را حس كردند كه دركنگرهاي، اداي بلوغ در ميآوردند و به اصطلاح تمرين دمكراسي ميكردند. اما او دمكراسي را يكسره نفي كرده بود.
5ـ با همه اين اوصاف، بايد بپذيريم كه هيچ اتفاقي نيفتاده است. مردم انتخاب كردهاند و اين انتخاب همچون ديگر انتخابهاي آنان مقطعي است و نه دائمي .... پس اگر چپها برنده نشدهاند، اما راستها هم بيش از آنكه از پيروزي آبادگران خوشحال باشند، از بيتوفيقي چپها خرسندند. و اين تازه اول راه است. آرايش نيروهاي همكار رئيس جمهور جديد و تركيب كابينه، اين نكته را به خوبي روشن خواهد كرد. و آن وقت است كه بايد منتظر ماند و دید كه آيا غوغاييان هشت سال پيش كه صفحات نشريات خود را براي «شما» با فهرست بركنار شدگان سياه ميكردند، امروز نيز از تغييرات وسيع دم برخواهند آورد؟ امروز آنان ناكامان در لباس قرمزاند.
*********
امسال نیز علی رغم آنچه که رخداد و جفایی که بر ملت رفت ، براین باور بودم که پس از سوت پایان بازی، هیچ نتیجه ای را تغییر نداده اند. اما امروز چه باید کرد؟
یک دوره چهارساله را با همه نشیبهایش طی کردیم تا رسیدیم به اینجایی که اکنون همه از نگاه به زیر پای خود خجلت زدهایم. آیا واقعا همین را میخواستیم؟
امروزهم باید عاقلانه رفتار کرد. امروز مردم سبزاندیش پای کارتر از دیروزند و تاکنون هم ثابت کرده اند که تاجه پایه برای "رای"خویش ارزش قایل اند، بااین حال باید بیش ازاین کار را جدی گرفت. به نظر نمی رسد که بتوان تا همیشه مردم را به خود واگذاشت و از ادامه همراهی باآنان سرباز زد. نیروهای مقابل – نمی گویم جناح یا طیف یا دشمن یا...، چراکه درآن سو هم انسجام و یکپارچگی نیست و نباید همه آنها را به یک چشم دید- هم دریافته اند که اوضاع از چه قرار است و باسرکوب و ارعاب نمی توان برای همیشه صداها را خاموش کرد.و نکته مهم تر آنکه در این چندماه ، مسیر مطالبات مردمی از ریاست جمهوری به سمت رهبری نظام تغییرکرده است.
امروز شماری از فرزندان عزیز این آب وخاک دربند گرفتار آمده اند و نمی توان از آنان غافل ماند. به نظر می رسد که باید مسیر حرکت عمومی را به سمت آزادی زندانیان و احقاق حقوق آسیب دیدگان و مجازات سرکوبگران ، در مرحله نخست، و هم زمان به تشکل فراگیر حول خواسته های عمومی در قالب " راه سبز امید" پرداخت.
ماهنوز در ابتدای راهیم و تا پایان مسیر، مشکلات فراوانی درپیش داریم. امید، مهم ترین زاد و توشه ماخواهد بود.
امروزهم باید عاقلانه رفتار کرد. امروز مردم سبزاندیش پای کارتر از دیروزند و تاکنون هم ثابت کرده اند که تاجه پایه برای "رای"خویش ارزش قایل اند، بااین حال باید بیش ازاین کار را جدی گرفت. به نظر نمی رسد که بتوان تا همیشه مردم را به خود واگذاشت و از ادامه همراهی باآنان سرباز زد. نیروهای مقابل – نمی گویم جناح یا طیف یا دشمن یا...، چراکه درآن سو هم انسجام و یکپارچگی نیست و نباید همه آنها را به یک چشم دید- هم دریافته اند که اوضاع از چه قرار است و باسرکوب و ارعاب نمی توان برای همیشه صداها را خاموش کرد.و نکته مهم تر آنکه در این چندماه ، مسیر مطالبات مردمی از ریاست جمهوری به سمت رهبری نظام تغییرکرده است.
امروز شماری از فرزندان عزیز این آب وخاک دربند گرفتار آمده اند و نمی توان از آنان غافل ماند. به نظر می رسد که باید مسیر حرکت عمومی را به سمت آزادی زندانیان و احقاق حقوق آسیب دیدگان و مجازات سرکوبگران ، در مرحله نخست، و هم زمان به تشکل فراگیر حول خواسته های عمومی در قالب " راه سبز امید" پرداخت.
ماهنوز در ابتدای راهیم و تا پایان مسیر، مشکلات فراوانی درپیش داریم. امید، مهم ترین زاد و توشه ماخواهد بود.
فؤاد صدیق
1ـ سيد محمد كاظم موسوي بجنوردي هم اكنون رئيس دائرهالمعارف بزرگ اسلامی است. خاطراتش با عنوان مسي به رنگ شفق منتشر شده است.

امید خوب است. اما هزینه این امیدواری سنگین است؛ روزها و نسل هایی که پی در پی می گذرند و در کل، از جمع امیدواران شاید تعدادی کم شوند...
پاسخ دادنحذف