در زمستان سال ۱۳۷۲، معدن کاران به هنگام خاکبرداری و استخراج نمک از معدن زیر تپههای منطقه چهرآباد واقع در یک کیلومتری جنوب روستای حمزه لو در ناﺣﻴﮥ غرب شهرستان زنجان ، با نیم تنه یک جسد مواجه شدند. این جسد که دارای ریش و موی بلند و حلقهٔ گوشوارهای از جنس طلا در گوش چپ بود شامل یک ساق پا درون چکمهٔ چرمی، سه قبضه چاقو، شلوارک، شی نقرهای، قلاب سنگ، قطعات طناب چرمی، سنگ ساب، یک عدد گردو، قطعات سفال و چند تکه پارچه منقوش و قطعات خرد شده استخوان بود. جسد مزبور در اواسط یکی از همین تونلها که حدود ۴۵ متر طول داشت، به دست آمد. سه جسد دیگر از جمله یک زن در این ناحیه نیز چندی بعد کشف شد.
با آزمایش سی تی اسکن و رادیولوژی، مشخص شد که مرد نمکی دراثر سقوط ناگهانی درون یکی از گودالهای معدن نمک و وارد شدن ضربه بسیار شدید به ناحیهٔ راست جمجمه و صورتش از بین رفتهاست. مطالعات باستانشناختی بر روی مرد نمکی نشان داد که به علت آرایش خاص موهای بلند سر و صورت، وجود گوشوارهٔ طلا در گوش چپ، چکمه چرمی با ساخت و دوخت بسیار ظریف و هنرمندانه و همچنین نوع و بافت تکنیکی پارچه لباس و بهدست آمدن شئ نقرهای همراه با متوفی، فرد مزبور یک کارگر ساده معدن نمک نبوده، بلکه فردی عالی رتبه و دارای پایگاه اجتماعی بالا بودهاست، احتمالاً مرد نمکی از طبقه اشراف تات زبان و شاهزادهها بودهاست زیرا بر روی لباس او جواهرات و زیورآلاتی پیدا شده که مخصوص این طبقه بودهاست ؛ اما علت حضور، سقوط و مرگ وی در معدن نمک چهرآباد همچنان رازآلود ماندهاست . اگرچه آنها میگویند، احتمالا او یا در حال فرار به غار و پناه بردن به نقطه امنی بوده یا در جنگی از میدان گریخته و به غار پناه آورده و در همانجا نیز فوت کرده و موریانهها پیکر پوشیده از نمکش راخوردهاند.
نتيجه آزمايش روي این مردان نمکی نشان مي دهد که آنها در حدود 2300 تا 1800سال پيش و نزديک به دوره هخامنشي در اثر ريزش معدن مرده اند .
به گفته باستان شناسان، جمع بندي مطالعات و نتيجه آزمايشهای اخير حاکي از آن است که معدن چهر آباد نخستين بار در حدود 2500 سال پيش مورد بهره برداري قرار گرفته و 2300 سال پيش براي نخستين بار ريزش کرده است .
بهاعتقاد آنان،شماری از مردان نمکی در نخستين ريزش معدن کشته شدهاند و وقتي حدود 500 سال بعد دوباره معدن به بهره برداري مي رسد ،يک بار ديگر ريزش کرده و مردانی دیگر را زير آوار مدفون مي کند .
آزمایشهای DNA نشان داد که سن یکی ازمردان نمکی هنگام مرگ حدود ۳۷ سال و قد وی حدود ۱۷۵cm بودهاست. گروه خون این مرد نمکی، با آزمایش انجام شده بر روی سلولهای موی سر وی، +B تشخیص داده شد.
با آزمایش سی تی اسکن و رادیولوژی، مشخص شد که مرد نمکی دراثر سقوط ناگهانی درون یکی از گودالهای معدن نمک و وارد شدن ضربه بسیار شدید به ناحیهٔ راست جمجمه و صورت از بین رفتهاست
این چند جسد که بر اثر بیتوجهی و ادامه کار معدن به شدت با بلدوزر آسیب دیدهاند مربوط به زمان هخامنشی و دو جد نیز مربوط به اواخر دوران اشکانی است.
مردان نمكي يكي از معدود پديده هاي باستاني هستند كه به واسطه قرار گرفتن در نمك به شكل موميايي طبيعي درآمده اند.
در حال حاضر، باستانشناسان در محل چهرآباد به دنبال جسد ديگري نميگردند چون سرپرست كاوشگران معتقد است كه در حال حاضر محلي براي نگهداري آنها وجود ندارد.
سر و پای چپ یکی از این مردان در موزهٔ ایران باستان تهران درمعرض دید علاقهمندان قرار دارد.
با آزمایش سی تی اسکن و رادیولوژی، مشخص شد که مرد نمکی دراثر سقوط ناگهانی درون یکی از گودالهای معدن نمک و وارد شدن ضربه بسیار شدید به ناحیهٔ راست جمجمه و صورتش از بین رفتهاست. مطالعات باستانشناختی بر روی مرد نمکی نشان داد که به علت آرایش خاص موهای بلند سر و صورت، وجود گوشوارهٔ طلا در گوش چپ، چکمه چرمی با ساخت و دوخت بسیار ظریف و هنرمندانه و همچنین نوع و بافت تکنیکی پارچه لباس و بهدست آمدن شئ نقرهای همراه با متوفی، فرد مزبور یک کارگر ساده معدن نمک نبوده، بلکه فردی عالی رتبه و دارای پایگاه اجتماعی بالا بودهاست، احتمالاً مرد نمکی از طبقه اشراف تات زبان و شاهزادهها بودهاست زیرا بر روی لباس او جواهرات و زیورآلاتی پیدا شده که مخصوص این طبقه بودهاست ؛ اما علت حضور، سقوط و مرگ وی در معدن نمک چهرآباد همچنان رازآلود ماندهاست . اگرچه آنها میگویند، احتمالا او یا در حال فرار به غار و پناه بردن به نقطه امنی بوده یا در جنگی از میدان گریخته و به غار پناه آورده و در همانجا نیز فوت کرده و موریانهها پیکر پوشیده از نمکش راخوردهاند.
نتيجه آزمايش روي این مردان نمکی نشان مي دهد که آنها در حدود 2300 تا 1800سال پيش و نزديک به دوره هخامنشي در اثر ريزش معدن مرده اند .
به گفته باستان شناسان، جمع بندي مطالعات و نتيجه آزمايشهای اخير حاکي از آن است که معدن چهر آباد نخستين بار در حدود 2500 سال پيش مورد بهره برداري قرار گرفته و 2300 سال پيش براي نخستين بار ريزش کرده است .
بهاعتقاد آنان،شماری از مردان نمکی در نخستين ريزش معدن کشته شدهاند و وقتي حدود 500 سال بعد دوباره معدن به بهره برداري مي رسد ،يک بار ديگر ريزش کرده و مردانی دیگر را زير آوار مدفون مي کند .
آزمایشهای DNA نشان داد که سن یکی ازمردان نمکی هنگام مرگ حدود ۳۷ سال و قد وی حدود ۱۷۵cm بودهاست. گروه خون این مرد نمکی، با آزمایش انجام شده بر روی سلولهای موی سر وی، +B تشخیص داده شد.
با آزمایش سی تی اسکن و رادیولوژی، مشخص شد که مرد نمکی دراثر سقوط ناگهانی درون یکی از گودالهای معدن نمک و وارد شدن ضربه بسیار شدید به ناحیهٔ راست جمجمه و صورت از بین رفتهاست
این چند جسد که بر اثر بیتوجهی و ادامه کار معدن به شدت با بلدوزر آسیب دیدهاند مربوط به زمان هخامنشی و دو جد نیز مربوط به اواخر دوران اشکانی است.
مردان نمكي يكي از معدود پديده هاي باستاني هستند كه به واسطه قرار گرفتن در نمك به شكل موميايي طبيعي درآمده اند.
در حال حاضر، باستانشناسان در محل چهرآباد به دنبال جسد ديگري نميگردند چون سرپرست كاوشگران معتقد است كه در حال حاضر محلي براي نگهداري آنها وجود ندارد.
سر و پای چپ یکی از این مردان در موزهٔ ایران باستان تهران درمعرض دید علاقهمندان قرار دارد.
××××××××××××××
دیدار اول
در زمستان سال 1373، زمانی که پساز سالها بیرونقی در دستگاه تبلیغات رسمی مراسمهای ملی، تحرکی ایجاد شد و شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی با تشکیل کمیتههای فرعی، ذیل ستاد برگزاری مراسم دههفجر، همه دستاندرکارانش را در کرمان جمع کرده بود، برای دو – سه روزی در مهمانسرای استانداری مستقر بودیم. همه در یک اتاق بزرگ، هیئتی و دراز به دراز میخوابیدیم. اتاق کوچکی را ـ به نسبت همان اتاق بزرگ – به "حاج شیخ" دادهبودند. و او تنها در آن اتاق به تهجد مشغول بود! البته ما نمیدیدیم.حتی نمیشنیدیم.
صبح برای صبحانه ، در همان اتاق بزرگ، سفره آراستند.
صبح برای صبحانه ، در همان اتاق بزرگ، سفره آراستند.
راستی یادتان هست در آن روزگاران، وضع کشور چون بود؟ فقط وضعیت لبنیات را بهیاد آورید. کره یا اصلا پیدا نمیشد و یا آنقدر کمیاب بود که فقط درسفره ازمابهتران یافت میشد.
آن روز برای صبحانه هم کره25گرمی آوردهبودند و هم عسل و هم مربا و پنیر.من روبهروی "حاج شیخ" نشستهبودم و یادم نمیآید که او از کره نخورده باشد؛ اما برایم جالب بود او که وقتی در نمازجمعه یا جاهای دیگر دماز عدالت و مستضعفان و انقلاب و فقرا و داراها و ندارها و هزاران نکته اخلاقی و مرامی دیگر میزد،در آنجا هیچ نگفت. حتی روی هم ترش نکرد. من مدتها بود که کره نخورده بودم. آن روز هم نخوردم.
آن چند روز در کرمان خوش گذشت. همه دوستان هم بودند. به ماهان هم رفتیم. همه با اتوبوس . ابته "حاج شیخ" نیامد.
آن روز برای صبحانه هم کره25گرمی آوردهبودند و هم عسل و هم مربا و پنیر.من روبهروی "حاج شیخ" نشستهبودم و یادم نمیآید که او از کره نخورده باشد؛ اما برایم جالب بود او که وقتی در نمازجمعه یا جاهای دیگر دماز عدالت و مستضعفان و انقلاب و فقرا و داراها و ندارها و هزاران نکته اخلاقی و مرامی دیگر میزد،در آنجا هیچ نگفت. حتی روی هم ترش نکرد. من مدتها بود که کره نخورده بودم. آن روز هم نخوردم.
آن چند روز در کرمان خوش گذشت. همه دوستان هم بودند. به ماهان هم رفتیم. همه با اتوبوس . ابته "حاج شیخ" نیامد.
دیدار دوم
سال 1374 را که یادتان هست. قضیه بوسنی و کشتار مسلمانان. اکنون پس از سالها و گسترش وسائط ارتباط جمعی، وقتی به آن روزها مینگرم، باخود میگویم چه بسا بسیاری از خبرهایی که به ما میرسید، دروغ بود یا ناراست. فقط رادیو بود و تلویزیون دولتی وبس. و البته تعدادی روزنامه محدودی که بیشتر خبرهایشان مشابه بود.
روزی در برابر دفتر سازمان ملل متحد در تهران، مردم را جمع کردهبودند و "حاج شیخ" برایشان سخنرانی میکرد.گفت که از اقدامات ما، یکی هم آوردن کودکان بوسنوی به ایران است.
بالای جایگاه رفتم و بلافاصله پس از پایان سخنانش پرسیدم، برنامه شما برای اینکار چیست و تاکنون چه کردهاید؟
باعصبانیت پرسید این(مرا میگفت) کیست و اینجا چه میکند؟به اوگفتند که ازخودمان است. اما این توضیح چیزی از عصبانیت او نکاست و باهمان لحن تندش گفت: هیچ کاری.من فعلا اینها را برای مردم گفتم.
گفت و به سرعت از پلهها پایین رفت و رفت.
سال 1374 را که یادتان هست. قضیه بوسنی و کشتار مسلمانان. اکنون پس از سالها و گسترش وسائط ارتباط جمعی، وقتی به آن روزها مینگرم، باخود میگویم چه بسا بسیاری از خبرهایی که به ما میرسید، دروغ بود یا ناراست. فقط رادیو بود و تلویزیون دولتی وبس. و البته تعدادی روزنامه محدودی که بیشتر خبرهایشان مشابه بود.
روزی در برابر دفتر سازمان ملل متحد در تهران، مردم را جمع کردهبودند و "حاج شیخ" برایشان سخنرانی میکرد.گفت که از اقدامات ما، یکی هم آوردن کودکان بوسنوی به ایران است.
بالای جایگاه رفتم و بلافاصله پس از پایان سخنانش پرسیدم، برنامه شما برای اینکار چیست و تاکنون چه کردهاید؟
باعصبانیت پرسید این(مرا میگفت) کیست و اینجا چه میکند؟به اوگفتند که ازخودمان است. اما این توضیح چیزی از عصبانیت او نکاست و باهمان لحن تندش گفت: هیچ کاری.من فعلا اینها را برای مردم گفتم.
گفت و به سرعت از پلهها پایین رفت و رفت.
دیدار سوم
بازهم سالی بعد.1375.در ستاد امربه معروف و نهی از منکر در خیابان ظفر تهران خبرنگاران را جمع کرده بودند تا "حاج شیخ" برایشان صحبت کند. از امربه معروف و نهیاز منکر!
ساعتی به انتظارش نشستیم و "حاج شیخ" نیامد.در ستاد پراکنده بودیم که خبرنگار روزنامه اطلاعات که فقط پوشش چادر بر سر نداشت؛ اما حجابش کامل بود، از اتاق بیرون رفت و " حاج شیخ" وارد شد. معلوم شد بهخاطر او بودهاست. وقتی اعتراض کردیم، با همان عصبانیت همیشگیاش گفت: اینجا ستاد امر به معروف و نهیاز منکر است و اگر شورای نگهبان بود و با چنین پوششی میآمد، مانع نمیشدیم.
گفتیم: " اکرم الضیف ولو کان کافرا."
گفت: من به آقای دعایی(سرپرست مؤسسه اطلاعات) گله خواهم کرد که چرا چنین کسی را فرستاده.
گفتیم: مگر در دعوتنامه نوشته بودید که خانمها با چادر بیایند؟ ضمنآنکه در فتوا از امام هم این نوع پوشش(مانتو و مقنعه) جایز شمرده شده.
اما " حاج شیخ" به هیچ وجه حاضر به پذیرش نادرستی رفتارش نشد که نشد.
ساعتی به انتظارش نشستیم و "حاج شیخ" نیامد.در ستاد پراکنده بودیم که خبرنگار روزنامه اطلاعات که فقط پوشش چادر بر سر نداشت؛ اما حجابش کامل بود، از اتاق بیرون رفت و " حاج شیخ" وارد شد. معلوم شد بهخاطر او بودهاست. وقتی اعتراض کردیم، با همان عصبانیت همیشگیاش گفت: اینجا ستاد امر به معروف و نهیاز منکر است و اگر شورای نگهبان بود و با چنین پوششی میآمد، مانع نمیشدیم.
گفتیم: " اکرم الضیف ولو کان کافرا."
گفت: من به آقای دعایی(سرپرست مؤسسه اطلاعات) گله خواهم کرد که چرا چنین کسی را فرستاده.
گفتیم: مگر در دعوتنامه نوشته بودید که خانمها با چادر بیایند؟ ضمنآنکه در فتوا از امام هم این نوع پوشش(مانتو و مقنعه) جایز شمرده شده.
اما " حاج شیخ" به هیچ وجه حاضر به پذیرش نادرستی رفتارش نشد که نشد.
×××××××××××××××
بازگردیم به مردان نمکی.
آیا شما با خواندن داستان مردان نمکی که اجسادهمگی سالم ماندهاست، به یاد مرد نمکی انقلاب نمیافتید؟
میگویند یکی از کارگران همان معدن چهرآباد بعداز کشف این اجساد گفتهبود: لابد این مرد نمکی هم چون ما در آرزوی عمری طولانی بوده ولی سوراخ دعا را گم کردهبود و به جای معدن نمک باید به شورای نگهبان میرفت.
آیا شما با خواندن داستان مردان نمکی که اجسادهمگی سالم ماندهاست، به یاد مرد نمکی انقلاب نمیافتید؟
میگویند یکی از کارگران همان معدن چهرآباد بعداز کشف این اجساد گفتهبود: لابد این مرد نمکی هم چون ما در آرزوی عمری طولانی بوده ولی سوراخ دعا را گم کردهبود و به جای معدن نمک باید به شورای نگهبان میرفت.
فؤاد صدیق

چه نمکی دارد این مرد.نمک صدف چه کرده!بعضی رو نمک گیر کرده!
پاسخ دادنحذفنکته جالب این است که بعد از بیست قرن، علت مرگ مرد نمکی را با دقت بالا می توان فهمید. ولی برای کسانی که در این دو سه ماهه گم گور شده اند یا کشته شده اند، همه آنهایی که به شکلی مسئول هستند، پاسخهایی می دهند که وجه مشترک آنها، هنوز نمی دانیم، باید بررسی شود، طرف مریض شده یا مرض داشته و مواردی از این دست هستند! راستی مرد نمکی که از عوامل اغتشاشات نبوده، بوده؟!
پاسخ دادنحذف