۱۳۸۸ مرداد ۳۱, شنبه

دلخوشی به صراحت


به نظر می رسد دوست داریم کمی صریح تر در باره همه چیز بگوییم و بنویسیم و قضاوت کنیم.

از رودربایستی و این جور چیزها که بوی خاله بازی اش مشام همه را می آزارد خسته شده ایم.

خسته شده ایم از این که خوش باشیم به این که "درست می شود"؛ چون هرچه صبر می کنیم، چیزی ـ آن طور که لایق است ـ درست نمی شود!

البته این حال ـ یعنی همان صبر تاکنون ـ ریشه در سابقه وبوم ما دارد. انگار همین طور بزرگ شده ایم که کنار بیاییم؛ اهل تاریخ هم شهادت می دهند که معمولا کنار آمده ایم و آن قدر کنار آمده ایم که طرف مقابل خودش خسته شده است و راهش را گرفته و رفته.

حالا و این روزها ـ شمای خواننده فرض کن از اوایل بهار 88 و شروع مبارزات انتخاباتی برای شناسایی رییس جمهور دهم تا امروز که از سویی کابینه معرفی و از سوی دیگر پرونده رفتارهای معترض به نتیجه انتخابات قطور شده است ـ بوی صراحت می آید؛ از در و صداهایی که به گوش می رسد تا دیوار و شعارهایی که از خط قرمز گذشته و تا رسانه هایی که صراحت را حتی در تیتر وقایع بی ربط به وضع روز، بارگذاری می کنند.

گویی صراحت، بشقاب و تعارف می شود به همه. حتی آن ها که مسوولیتی و مقامی دارند. تعارف هم آمد ونیامد دارد و یک دفعه، طرف حرفی می زند و جمعی خوشحال می شوند که بالاخره به زبان آمد و جمعی ناراحت که اول قرار نبود، چرا حالا قرار شد؟

تجربه نشان می دهد، این صراحت و ـ برای بعضی ـ صراحت بازی هم دورانی است که اگر تجربه نشود، حرکت های پیشرو ناقص می شوند و اگر تجربه شود، معلوم نیست کفاف بدهد و به صورت جدی راهی باز کند؛ اما عجالتا خوشیم به این صراحت های نمی دانیم چند درصد واقعی و چقدر صوری!
فرید صفا

۱ نظر:

  1. از قدیم ما ایرانیها تعارفی بودیم. این در خون ماست.ضمن آنکه منتظر هم بوده‌ایم. منتظر یکنفر که بیاید و نجاتمان دهد. منتظر قهرمان. و در این وانفسای بی کسی، دل به ناکسانی خوش کرده‌ایم که در مواقع لزوم و سربزنگاه، تنهایمان گذاشته‌اند.

    پاسخ دادنحذف