جنگ داخلی , آینده ایران را تهدید می کند.
این اتفاقی دم دستی نیست. اتفاقی که هرگز در ایران رخ نداده بود و اینک به یمن دولت خرافه پرست حاکم, قراراست در ایران بیفتد.
بسیاری بر این اعتقادند که ایران علی رغم تنوع آیینها و فرهنگها و اقوامش , همواره در درازنای تاریخ , بامشکلات دست و پنجه نرم کرده است و در برابر تندبادهای حوادث روزگار , چون درختی تنومند و باریشه ای که تاعمق خاک این سرزمین و جانهای عاشقش نفوذ کرده است , ایستاده و حتی اگر گاهی خم شده ؛ اما نشکسته است و کسی را یارای شکستن آن نبوده.
امروز اما روز دیگری است. بنگرید به پاره پاره شدنها و شرحه شرحه شدنهایش. یه پیکر نحیفی که حتی نمی تواند از رنج روزگار خود را به در آورد. حتی یارای بالا آوردن تفاله های بناگزیر بلعیده اش هم نیست.
می دانید چرا؟ برایتان می گویم:
روزگاری در این سرزمین , راستی حاکم بود.
اگر حاکمانش دروغ می گفتند, دست کم آن را در لفافه ای از مذهب نمی پوشاندند. همان بودند که می نمایاندند. اگر خود را خدا می خواندند , دامن پیامبران را نمی آلودند.
اگر خود را نظر کرده حضرت عباس می خواندند و به دیدار امام غایب شتافته می خواندند , امامان را تا پایه خویش , دون نمی کردند.
اگر میان مردمان به هر حیلتی اختلاف می افکندند تا خود بر گرده آنان سوار شوند , لااقل خود نیز تا همان پایه مردم پایین می آمدند تا سواری بگیرند.
اما امروز برخلاف گذشته شاهد پدیده تازه و خارق العاده ای هستیم ؛ پدیده ای که فرعون را هم مات و مبهوت خویش ساخته و روی یزید را هم سفید کرده است.
به یاد دارید که بربالای متبرها خطاب به کوفیان می گفتند :
" مگر نمی دیدید که به جنگ که آمده اید؟
مگر حسین را نمی شناختید؟
مگر نمی دانستید که او فرزند رسول خداست؟
گیرم که نمی دانستید؛ مگر او اظهار مسلمانی نمی کرد؟
پس چرا اورا کشتید؟"
حال امروز را بنگرید؛
می زنند , به بند می کشند , می کشند , با نام حسین و مسلمانی!
این طنز تلخ روزگاران ماست. اول انکار می کنند و بعد اشکارا و آن گاه هیچ یک حتی بزرگانشان هم دم بر نمی آورند.
پس کجاشد آن همه رجزخوانیها به نام امام علی (ع) که می گفتید فرموده است چون خلخال از پای زنی یهودی برگیرید و مردی مسلمان از شنیدنش بمیرد , جای شماتت ندارد؟! آیا شنیده ایم که یکی از والاگهرها ابراز تالم کند؟ مرگ پیشکششان.
بروز این وقایع است که رفته رفته فضا را برای جنگ داخلی مهیا می کند. وقتی بزرگشان روزه مرگ گرفته و در برابر فجایعی که بنامش در کشور رقم می زنند صدایی بلند نمی کند. وقتی منصوبانش به لطایف الحیلی به تاسی از همو , به تخفیف و تحریک مردم می پردازند. وقتی معمرین و علما را به هتک هتاکان و سفلگان مزدورشان می نوازند. وقتی عالمان و دانشمندان را نه قدر قایل اند و قربی می دهند. وقتی نازلان را بر فراز می کنند و صاحبان خرد را به هیچ می انگارند و به سخره می گیرند.وقتی حتی از مردگان مخالفشان هم می ترسند و کینه آنان را در عزا هم آشکار می کنند.و ....
آن وقت است که باید در انتظار لبنانی دیگر نشست که در این سوی دنیا قد برافرازد و سالهای سال در حسرت روزهای از دست رفته اش بسوزد.نسلها تباه خودرایی و خودمحوریهای معدودی تمامت خواه گردد و تاریخ قضاوت خواهد کرد که چه فرصتهایی را سوزانده اند و از دست داده اند این قوی ریشگان آریایی!
سرنوشتمان این نیست.نباید گذاشت این سرنوشت را محتوممان کنند.
این اتفاقی دم دستی نیست. اتفاقی که هرگز در ایران رخ نداده بود و اینک به یمن دولت خرافه پرست حاکم, قراراست در ایران بیفتد.
بسیاری بر این اعتقادند که ایران علی رغم تنوع آیینها و فرهنگها و اقوامش , همواره در درازنای تاریخ , بامشکلات دست و پنجه نرم کرده است و در برابر تندبادهای حوادث روزگار , چون درختی تنومند و باریشه ای که تاعمق خاک این سرزمین و جانهای عاشقش نفوذ کرده است , ایستاده و حتی اگر گاهی خم شده ؛ اما نشکسته است و کسی را یارای شکستن آن نبوده.
امروز اما روز دیگری است. بنگرید به پاره پاره شدنها و شرحه شرحه شدنهایش. یه پیکر نحیفی که حتی نمی تواند از رنج روزگار خود را به در آورد. حتی یارای بالا آوردن تفاله های بناگزیر بلعیده اش هم نیست.
می دانید چرا؟ برایتان می گویم:
روزگاری در این سرزمین , راستی حاکم بود.
اگر حاکمانش دروغ می گفتند, دست کم آن را در لفافه ای از مذهب نمی پوشاندند. همان بودند که می نمایاندند. اگر خود را خدا می خواندند , دامن پیامبران را نمی آلودند.
اگر خود را نظر کرده حضرت عباس می خواندند و به دیدار امام غایب شتافته می خواندند , امامان را تا پایه خویش , دون نمی کردند.
اگر میان مردمان به هر حیلتی اختلاف می افکندند تا خود بر گرده آنان سوار شوند , لااقل خود نیز تا همان پایه مردم پایین می آمدند تا سواری بگیرند.
اما امروز برخلاف گذشته شاهد پدیده تازه و خارق العاده ای هستیم ؛ پدیده ای که فرعون را هم مات و مبهوت خویش ساخته و روی یزید را هم سفید کرده است.
به یاد دارید که بربالای متبرها خطاب به کوفیان می گفتند :
" مگر نمی دیدید که به جنگ که آمده اید؟
مگر حسین را نمی شناختید؟
مگر نمی دانستید که او فرزند رسول خداست؟
گیرم که نمی دانستید؛ مگر او اظهار مسلمانی نمی کرد؟
پس چرا اورا کشتید؟"
حال امروز را بنگرید؛
می زنند , به بند می کشند , می کشند , با نام حسین و مسلمانی!
این طنز تلخ روزگاران ماست. اول انکار می کنند و بعد اشکارا و آن گاه هیچ یک حتی بزرگانشان هم دم بر نمی آورند.
پس کجاشد آن همه رجزخوانیها به نام امام علی (ع) که می گفتید فرموده است چون خلخال از پای زنی یهودی برگیرید و مردی مسلمان از شنیدنش بمیرد , جای شماتت ندارد؟! آیا شنیده ایم که یکی از والاگهرها ابراز تالم کند؟ مرگ پیشکششان.
بروز این وقایع است که رفته رفته فضا را برای جنگ داخلی مهیا می کند. وقتی بزرگشان روزه مرگ گرفته و در برابر فجایعی که بنامش در کشور رقم می زنند صدایی بلند نمی کند. وقتی منصوبانش به لطایف الحیلی به تاسی از همو , به تخفیف و تحریک مردم می پردازند. وقتی معمرین و علما را به هتک هتاکان و سفلگان مزدورشان می نوازند. وقتی عالمان و دانشمندان را نه قدر قایل اند و قربی می دهند. وقتی نازلان را بر فراز می کنند و صاحبان خرد را به هیچ می انگارند و به سخره می گیرند.وقتی حتی از مردگان مخالفشان هم می ترسند و کینه آنان را در عزا هم آشکار می کنند.و ....
آن وقت است که باید در انتظار لبنانی دیگر نشست که در این سوی دنیا قد برافرازد و سالهای سال در حسرت روزهای از دست رفته اش بسوزد.نسلها تباه خودرایی و خودمحوریهای معدودی تمامت خواه گردد و تاریخ قضاوت خواهد کرد که چه فرصتهایی را سوزانده اند و از دست داده اند این قوی ریشگان آریایی!
سرنوشتمان این نیست.نباید گذاشت این سرنوشت را محتوممان کنند.
ما هیچ نیازی به خارج از مرزها نداریم و آنها را نیز چون حاکمان دروغپرداز این سرزمین ، دشمنان خود میدانیم . آنان با حمایتهای مزورانه خود از جنبش پاک و زلال سبز مردم ایران ، زمینه سرکوب آزادیخواهان ایرانی را فراهم میکنند.
ما ایرانی مسلمانیم و هم از بیگانگان متنفریم و هم از مزوران پست داخلی.
ما شیعه علی و خاندان آزاده اوییم.
فؤاد صدیق

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر