
باز دارد ني، نوايي مي شود
ناله هايم نينوايي مي شود
ناله هايم نينوايي مي شود
بازهم تاريخ غم تكرار شد
چشم خون ريز فلك بيدار شد
خيمه ها را آتش زدند، دستها را بريدند پاها را شكستند و فرق سرها را شكافتند و بالاي جنازه ها پايكوبي كردند و اسبهاي شان را بر پيكر هاي چاك چاك تاختند.
آنگاه كه شيپور پيروزي دشمن نواخته شد،من در چهار راه ولي عصر از نزديك ديدم؛ سرور و شادماني يگاني از لشكر سياهي را كه بر دستان و شانه هاي هم مي زدند كه "لشكر سبز اموي! را نابود كرديم" اي اف بر شما كه در لشكر عمربن سعد شمشير مي زنيد و خود را علوي مي خوانيد. من از نزديك ديدم بعد از ظهر عاشورا سواره نظام فريب و نيرنگ عرض و طول خيابان انقلاب را مي رفتند و مي آمدند و "حيدر!حيدر!" مي گفتند و جشن و سرور به پاكرده بودند.
"عاشورا" كلمه اي به بلنداي تمام تاريخ و به بزرگي تمام اعصار؛ بار ديگر در تهران تكرار شد، تكرار شدني. امروز عاشورا و تهران كربلا بود؛نينوا! امروز به مانند عاشورا سپاهي فريب خورده ياران سبز حسين را تشنه لبان به خاك و خون كشيدند.امروز آنچه كه بر تهران گذشت و جوي خوني كه در آن جاري شد هر آنچه را كه در كربلا روي داده بود به تصوير كشيد. امروز برادران و خواهران مؤمن سبز مرا چون گل پر پر نمودند.واي مصيبتا! واي!
تهران امروز سراسر خون و قيام بود. من امروز سخن حسين، عمل حسين، راه حسين، و نگاه حسين در كرب و بلا را در تهران ديدم. كاري را كه محمدرضا پهلوي شرمش آمد در راهپيمايي تاسوعا و عاشوراي 57 صورت دهد؛ به آب خوردني حاكميت مستبد كنوني ايران بر مردم سبز حسيني روا داشت.
ساعت 9 صبح دوستان با تلفن نهيب مي زنند كه مبادا پا به ميدان امام حسين بگذاريد، كه آنجا به تمامي در زير پاي چكمه پوشان سپاه عبيدالله بن زياد است.
اما ما بي اعتنا به اين هشدار، ساعت 10صبح از خيابان شريعتي خود را به خيابان انقلاب رسانده و به سوي ميدان امام حسین حركت مي كنيم. در تقاطع خيابان گرگان با انبوهي از يگان ويژه كه راه را سد كرده اند مواجه شده به سوي غرب تغيير جهت مي دهيم. ثانيه به ثانيه به انبوه جمعيت عزادار افزوده مي شود. از پيچ شميران مي گذريم، در زير پل تازه تأسيس عزاداري ها جان مي گيرد. دستها بالا مي روند و زمزمه "يا حسين" طنين انداز مي شود؛ فقط "يا حسين" و "يا حسين" نه يك كلمه بيش و نه يك كلمه كم. ميدان فردوسي را به سكوت رد كرديم تا بهانه اي به دست سپاه پيدا و پنهان دشمن ندهيم. سپس ادامه مي دهيم: "يا حسين" جمعيت عزادار از اين جا شروع به سينه زني كرده و مي خوانند: " عزا عزاست امروز، ملت سبز ايران صاحب عزاست امروز"
به چهار راه كالج رسيديم. سپاهي كه خود را در برابر فريادهاي "ياحسين" مي ديد، غرّه به سلاح و يراق خويش تهاجم را آغاز نمود. در همان دم از فرق و صورت زن و شوهري خون جاري شد. زخميان به سوي كوچه البرز هدايت شدند.
عزاداران سبز حسيني به سمت چهار راه ولي عصر به پيش رفتند، عقب نشستند، به پيش رفتند و دوباره عقب نشستد.سپاهي از بسيج كه بر بالاي پل كالج سنگر گرفته بودند از بالاي پل مردم را به زير باران سنگ گرفتند.در كنار دستم صداي آه و ناله بود كه بلند بود براي در امان ماندن از هوار سنگها در زير پل پناه گرفتيم. لحظاتي بعد چند گلوله گاز اشك آور به ميان مردم شليك شد. سطلهاي زباله و كارتن و مقوا آتش گرفتند تا زهر گازها را از چشم ها بشويند، و دود سيگار همراهان بود كه چشمان ملتمس و زهر آلود شده را كمي التيام مي داد.
با يورش دوباره سپاه بي رحم و ناجوانمرد، زنان و دختراني زير دست و پا ماندند. ديگر شعارها تند شده و خطابش يزيد زمان بود. خدايا تو شاهد باش كه كه من از نزديك ديدم كه اين مردم آزاده و ستم ستيز در ابتدا فقط و فقط شعار "يا حسين" سر مي دادند و عزاداري مي كردند. اما وقتي مورد هجوم وحشيانه نظاميان تا بن دندان مسلح قرار گرفتند و تعدادي زخمي شدند، يكپارچه فرياد مي زدند: "اين ماه ماه خون است يزد سرنگون است"، "ابوالفضل علمدار ريشه ظلم بردار"
اين جا چهار راه كالج است؛ يگان ويژه 200 متر به پيش مي آيد، انتفاضه اي شكل مي گيرد مردم مانند فلسطينيان دست به سنگ مي شوند، دشمن عقب مي نشيند. اما دوباره با مركبهاي تندروي خود دوباره به پيش مي آيند. ناگهان صداي "ياحسين" و "الله اكبر" بلند تر از پيش در آسمان غم گرفته طنين انداز مي شود، پيكر پيرمردي موسپيد اماخضاب شده در خون بر روي دست چند جوان به سوي خودروي پرايد برده مي شود. دقايقي بعد پيكر جواني و بعد جواني ديگر بر روي دستان مردم تشييع مي شود. خود رابه نزديك آنها مي رسانم وضعشان خيلي وخيم است اميدوارم كه زنده بمانند.
خون هاي ريخته شده،خون مردم عزادار را به جوش مي آورد، بي واهمه با يك " يا حسين " به پيش مي تازند، چند اسير از سپاه دشمن به چنگ مي آيد، تعدادي از مردان بازو در بازو گره كرده و مقابل اسرا سپر انساني براي محافظت شان درست مي كنند. قطعات لباس ضدشورش به آسمان پرتاب مي گردد و كلاه خودها بر بالاي نيزه ها(باتوم ها)ي به غنيمت گر فته شده به اهتزاز در مي آيند. روحيه ها تقويت مي گردد. دود ناشي از آتش گرفتن موتورسيكلت ها به هوا برمي خيزد.علوي آتش چند موتور در حال سوختن، ساختماني را در كنار ساختمان "پيراهن آزادگان" به كام خويش فرو می برد.
لشكر تازه نفسي به سپاه مهاجم افزوده مي شوند و بي آنكه شرمنده تاريخ باشند و بي آنكه بدانند براي كِه آخرت خويش به حراج گذاشته اند و شمشيربراي كه مي زنند، ناگهان آتش به سوي مردم بي سلاح و بي دفاع مي گشايند. پير و جوان زن و مرد هروله كنان به خيابانها و كوچه هاي اطراف كشيده مي شوند. تقريبا از هر پنج نفر يكي مجروح است و سر و صورت زخمي دارد با اين حال هيچكس حاضر به ترك صحنه نيست. پدري دختر زخميش را در آغوش دارد. جواني پيراهنش را براي بستن جراحت زخمي ها پاره پاره مي كند. پسري به همراه مادرش و زني به همراه شوهرش و دوستاني آمده از يك محل ومكان به كربلاي ايران در حال كارزار با ظلم و ستم هستند.
يك ساعت ازظهرگذشته است و لشكر يزيد بي مهابا بر مردم بي دفاع هجوم مي برد. گاهي پيش گاهي پس. در تقاطع خيابان شهريار با خارك در حلقه محاصره دشمن مي افتيم. از سويي سواره نظام درحال تاختن است و از سويي ماشين آب پاش آتش نشاني باپياده نظام ما را در بر مي گيرند. نگران زخميها ومجروحين و زنان هستيم. خود را آماده شهادت مي كنيم شهادتين بر زبان جاري ساخته و آماده نبرد خون بر شمشير مي شويم.ناگهان درِ چندين ساختمان به رويمان گشوده مي شود. به يكي وارد مي شويم ابتدا زخمي ها در محوطه پاركينگ جاي مي گيرند ساكنين كاسه هاي يخ براي بند آوردن خون ريزيها مي آورند. لحظاتي بعد از بيم يورش لشكر دشمن، به داخل آپارتمانها دعوت مي شويم. لختي آرام گرفته و نفسي تازه مي كنيم. صداي موتور سيكلت ها قطع نمي شود معلوم است كه خيابانها را فتح! كرده اند.
نيم ساعت بعد؛ پس از اطمينان از رفع خطر دوتا دوتا از پناهگاه خارج مي شويم. مي دانيم كه حمله خاتمه نيافته پس با هوشياري و آمادگي از طرف خيابان شرقي جنب پارك دانشجو وارد خيابان انقلاب مي شويم. به سوي خيابان ولي عصر حركت مي كنيم به فاصله هر ده-پانزده متر خون است كه مي بيني زمين را رنگين كرده است.مشاهده اين صحنه ها قلبم را به لرزه در مي آورد، گمان دارم كه تعداد شهداي اين عاشوراي خونين بيش از سي خرداد88 است.
در چهارراه ولي عصر به گروهي يكصد نفري از زنان و مردان بسيجي بر مي خوريم كه به يمن پوشش امني كه يگان ويژه برای شان فراهم كرده است به سمت شرق و در خط ويژه اتوبوس به حركت در مي آيند در حاليكه فرياد مي زنند: "حيدر!حيدر!" ، "اين همه لشكر آمده به عشق رهبر آمده" و "حزب فقط حزب علي رهبر فقط سيد علي".
آنها را پشت سر گذاشته به سوي شمال خيابان ولي عصر مي رويم. در فواصل مختلف مردان و زناني را مي بينم كه دست و كتف شكسته و يا صورت و دهان خوني خرد شده در حاشيه و گوشه اي نشسته و يا به مانند ما لنگ لنگان در حركت بودند. دو پير زني حدودا 75 ساله را در كنار هم ديدیم كه يكي گونه اش كبود شده و بر روي بينيش زخمي عميق جا خوش كرده بود. با دوستانم خواستيم كمكشان كنيم نپذيرفتند و ما را به ادامه راه تشويق كردند. پير زن خوشحال بود از اينكه روز جزا شرمنده امام شهيدش نيست و اين زخمها را به گواهي خواهد گرفت.
ساعت 8 شب است از قتل و قتالي كه امروز شاهدش بودم هنوز حال بدي دارم، ريه هايم از شدت گازهاي اشك آوري كه بلعيده ام خس خس مي كند و هنوز چشمهايم مي سوزد. در حالي كه اين گزارش را مي نو يسم لحظه اي صداي آژير آمبولانس قطع نمي شود. اما بايد بنويسم تا آيندگان بدانند كه قصه كربلا و عاشورا بار ديگر در خطه تهران تكرار شد. بايد بنويسم تا فردا فرزندان ما بدانند كه عده اي به نام اسلام عزادارن حسين(ع) را به جرم آزاد انديشي و آزادي خواهي به خاك و خون كشيدند. بايد در تاريخ ثبت شود كه چگونه قومي عنود و لجوج پير و جوان و زن و مرد اين ديار را در زير آتش سلاح خويش سلاخي كردند.
به قول شهيد استاد مطهري در كتاب حماسه حسيني، كربلا دو صحنه دارد؛دو صحنه بي نظير. و تهران نيز. صحنه اي به غايت زيبا و صحنه اي بي حد زشت و پليد. زيبائيها در شجاعت، ايثار و دلاوري ها و ظلم ناپذيري مردم بي دفاع تجلي دارد،مردمي كه تنها سلاحشان خون بود و بس. و زشتيها و پلشتيها در دنائت،درندگي و بي رحمي،قساوت و شقاوتِ سپاه تا بن دندان مسلح نمود يافت.
عاشورا اكنون سرخ تر از گذشته است. و من اكنون به سربازي مي انديشم كه گلوله سربي او سينه كسي را نشانه رفته بود كه شايد برادر و يا عزيزخود او بوده باشد. سربازي كه مي انگارد عمل به تكليف كرده و گوش به فرمان مولايش! بوده است؛ و اين قصه تلخ تاريخ است چرا كه لشكريان عمربن سعد نيز مي پنداشتند كه شمشير از پي حق مي زنند و تابع ولي و مولاي شان يزيد هستند؛ اما بدين طريق ننگ ابدي براي خويش خريدند.
اگر تاريخ ايران را ورق بزنيم خون بارتر از اين عاشورا عاشورايي را نخواهيد يافت. خدايا شهداي ما در اين روز را با شهداي كربلا محشور بفرما و خونهاي به آسمان پاشيده را ضامن سعادت و رو سپيدي اين ملت سبز قراربده. و اي ابوالفضل دستهاي شكسته اين مردم آزاده را خود دستگير باش. و "يا ابا عبدالله انّي سلم لمن سالمكم و حرب لمن حاربكم الي يوم القيامه"
جویا کوشیار

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر