۱۳۸۸ آذر ۱۷, سه‌شنبه

این همه انرژی برای چه؟!

16 آذر را پشت سر گذاشتیم. نزدیک به شش ماه از انتخابات می گذرد و دیروز نشان داد که هنوز التهاب برخاسته از آن پایان نیافته است. برخی خیلی دلشان می خواست که دیروز مرگ جنبش سبز باشد و برای آن خیلی هم تلاش کردند. از چند هفتۀ پیش احضار دانشجویان به شورای انضباطی و دادن تذکر کتبی شروع شده بود. ظاهراً آمار آنهائی که باید به شورا می رفتند را بسیج دانشجویی یا همان یگان سپاه مستقر در دانشگاهها تهیه دیده بود. دیروز دور هر دانشگاه تقریباً یک ارتش با باتوم و سپر و تجهیزات و کاروانی از ون های پلیس و دهها افسر و درجه دار پر کرده بودند. از روز شنبه وبسایتهای ایمیل هم علاوه بر بیش از 5 میلیون سایت فیلتر شدۀ پیشین از کار افتاده بودند. روزنامه ها هم که مدل آگهی رادیو پیام برای شان تذکر و دستور امنیتی ارسال می شود. به خبرنگارهای خارجی هم گفته اند تا سه روز از دفترتان حق خروج ندارید.از آدمهایی هم باید به قول روزنامه ای دولتی این اغتشاش را هدایت می کردند، کسی در خانه اش نبود، همه یا زندانند یا بیمارستان. بسیج هم که چند هفته است آماده باش است و تقریبا همه نیروهایش در استان تهران را که حدود 70 هزار نفر می شود حاضر به یراق نگهداشته تا در صحنه باشد. انصافاً هم که خوب درصحنه بودند؛ در حالی از دانشجوها 18 دفعه کارت دانشجویی می گرفتند و سین و جیم شان می کردند دانشجوهای بسیجی (شما بخوانید آدمهای سپاه) صدتا صدتا بی هیچ کنترلی وارد دانشگاهها می شدند. رسانه های دولتی که تا توانسته اند برای ارعاب به اصطلاح اغتشاشگران خبر و اطلاعیه و تحلیل پخش کرده اند. آن قدر بر این طبل نخنمای وابستگی این جوانها به آمریکا و انگلیس کوبیده اند که دیگر سوراخ شده و صدای خارج می دهد. و حالا 16 آذر را پشت سر گذاشتیم. فایده این همه صرف انرژی چه بود؟! بر سردر دانشگاه هنر نوشتند موسوی، در امیرکبیر بادکنک سبز هوا کردند، در شریف مر گ بر دیکتاتور گفتند و خلاصه در هر جایی که دانشجویی بود، فریادی علیه این همه تلاش و انرژی برای خفه کردن این جوانها، بلند شد.
همانطور که هفته پیش هم نوشتم، اندیشه ای که حکومت به زور دگنک می خواهد به کلۀ جوانها بچپاند برخاسته از سنتی است که در قالب قرائت خاصی از اندیشه اسلامی می خواهد چیزی به نام حکومت اسلامی را حفظ کند. این اندیشه امروزین نشده و آنهایی که بالای سرش نشسته اند مثالشان مثال کبک است و نمی خواهند ضرورت امروزین شدن را بپذیرند. به گمان من تا وقتی که این فضا در میان طرفداران این اندیشه وجود دارد راهی به قلوب جوانها و خصوصاً دانشجوها باز نخواهد کرد.
کاش این همه انرژی که صرف ایجاد خفقان در کشور شده صرف حل مشکلات مردم می شد. کاش این همه پولی که صرف خرید و واردات تجهیزات امنیتی شده پاداش پایان خدمت معلمان می شد، کاش خرج راه آهن اصفهان شیراز می شد، کاش صرف بیابان زدایی از کویر مرکزی می شد، کاش صرف اب رسانی به انارستان های کرمان می شد، کاش خرج خرید محصول چایکاران گیلان می شد و هزاران ای کاش دیگر!

حسین تفرشی
htafreshee@gmail.com

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر