۱۳۸۸ آبان ۲۰, چهارشنبه

حتی "بازرس لسکو"...

از پاییز سال 1357 تا پاییز سال 1388، 31 سال فاصله است. به ظاهر زمان زیادی است، اما کوتاه تر از آن است که فکر می کنیم!

پاییز آن سال، انقلاب ایران در حال اوج و پیروزی بود و حکومت نادان محمدرضا پهلوی، در برابر انقلابیون کم آورده بود و دست به هر کاری می زد؛ مثل جا به جایی پی در پی نخست وزیران و سرکوب دانش آموزان و جوانان تهرانی در روز 13 آبان آن سال.

همان روزها، شاه و دست اندرکاران حکومت وی که حرف تازه و راهگشایی برای خروج از بحران مشروعیت خود نداشتند، به سرگرم کردن مردم از طریق رادیو و تلویزیون و سینما روی آورده بودند. نمایشنامه ها و فیلم های خارجی و مشهوری پخش می شد که اهل فرهنگ و علاقمندان، آرزوی شنیدن و تماشای مکرر آن ها را داشتند؛ اما نه در آن وضعیت که رنج و خون جوانان وطن، دل ها را به درد آورده بود.

31 سال بعد و پاییز امسال(1388)؛ جمهوری اسلامی ایران مجبور به حضور در جلسه همان امتحانی شد که خود، محمدرضا پهلوی را مجبور کرد در آن حاضر شود.

13 آبان 88 با جوانان آزادی خواه تهران و شهرستان ها چه کردند؟! حبس در دانشگاه ها و استقبال از به خیابان آمدگان با گاز اشک آور و باتوم و ون های مشکی!

تلویزیون چه می کند؟! سریال درمانی؛ تا شاید با دل سپردن مردم به خواستگارهای "شمس العماره" و دعواهای احمقانه و خال زنکی "دلنوازان"، مسایل حل نشده انتخابات دهم ریاست جمهوری فراموش شود!

مردم چه می کنند؟ کار خودشان را؛ اخبار واقعی کشور را از شبکه های خارجی پیگیری می کنند و سریال های شبکه های داخلی را هم می بینند و به ریش تهیه کنندگان آن ها می خندند که نمی توانند حقیقت را پنهان کنند. داستان بیشتر این سریال ها، آشکارا منتقد انواع و اقسام دروغگویی و تقلب اند. حتی سریال خارجی بازرس لسکو که هر وقت شبکه یک سریال کم می آورد، آن را پخش می کند!


فرید صفا

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر