۱۳۸۸ آذر ۸, یکشنبه

امروز ، همان‌روز است

سالهای دهه‌اول انقلاب بود و روزی نخست‌وزیر به میان دانشجویان دانشگاه تهران آمد و با آنان گفت‌و‌گو کرد. بعداز سخنان او ،نوبت به پرسش و پاسخ رسید. دانشجویان چنان با حرارت او را سؤال‌پیچ کرده‌بودند و از جنگ و رابطه‌با امریکا و روابط داخلی گرفته تا اقتصاد و اختلافات سیاسی می‌پرسیدند که گویی کسی از کشور دیگری را پیدا کرده‌اند. بعد هم نه شعاری علیه حکومت داده‌شد و نه کسی به قوه‌قضاییه که آن روز شورای عالی قضایی نامیده می‌شد و نه به دادگاه انقلاب بابت انقلاب مخملی معرفی شد.


سال 68 بود. اولین سال تحصیلی در فضایی بعداز رحلت امام. در دولتی جدید و با اتفاقاتی تازه. به غیراز مجلس سوم که اکثریت آن با جناح چپ بود، مملکت تقریبا یکدست بود. البته نه به یکدستی الآن. همه داشتند یکرنگی(!) را تجربه می‌کردند. آن‌گونه که دو - سه سال بعد و در انتخابات مجلس چهارم ، آن را تکمیل کردند.


بااین حال ،‌هنوز فضای دانشگاهها با ترفندهای گروهسازی جناح راست، وبه قول مفسران فوتبال،" مالخود"‌ نشده‌بود. درهمان ایام، یک زندانی جاسوس انگلیس، بعداز سفر رینالدو گالیندوپل ، فرستاده ویژه کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل به ایران ،از زندان آزاد شد و به کشورش بازگشت. دانشجویان به این روند اعتراض کرده‌بودند. آنها معتقدبودند که این فعل و انفعالات ، نوعی بازگشت کاپیتولاسیون به ایران است. آن هم درست پس از درگذشت امام خمینی که به جرم انتقاد از برقراری چنین روندی، به تبعید فرستاده‌شده‌بود. به‌یاددارم که پس‌از اقامه نماز جماعت در مسجد دانشگاه شهیدبهشتی به امامت نماینده رهبری دردانشگاه و نماینده سابق قائم‌مقام سابق رهبری سابق ، تعدادی از دانشجویان دور ایشان حلقه‌زده‌بودیم و نسبت به این موضوع با ایشان صحبت می‌کردیم.سخنان جناب ایشان که تماما برپایه وحدت! از نوع حکومتی آن وازبالا به پایین استوار بود و می‌گفت که نباید حرف و سخنی بزنید که بوی مخالفت با ولی‌فقیه از آن به مشام برسد و ایشان که تازه سکان رهبری را به‌دست گرفته‌اند، خود بهتر می‌دانند که چه‌کنند و معلوم است که جوان خامی مثل شما نمی‌تواند به ایشان خرده بگیرد و درباره مسائلی که از پشت پرده و کنه آن خبر ندارید ، اظهار نظر کنید؛ و همه را به "وحدت الموتی" فرامی‌خواند، یکی از دانشجویان گفت این موضوع آزادی جاسوس انگلیسی یعنی بازگشت کاپیتولاسیون! اما جناب نماینده رهبری چنان از سر موضع وحدت برآشفت که بلافاصله تهدید کرد که من این دانشجو را به قوه قضاییه معرفی می‌کنمم تا پاسخگوی این سخنان آلوده‌اش باشد.

در سالی بعد، دوستی از مغضوبان کیهان" نصیری" درباره وضعیت دانشگاهها می‌پرسید و اینکه دانشجویان دربرابر وقایع جاری چه نظری دارند؟ به او گفتم همه را اخته کرده‌اند!

روزگار چرخید وچرخید تا اتفاق دیگری در دانشگاهی از دانشگاههای تهران بیفتد.در دانشکده علوم سیاسی که باید ازقضا محل تضارب آرا و تحمل عقاید و دیدگاههای مختلف باشد. پیش‌از اقامه نماز ظهری ، بریده جراید را از تابلو می‌خواندیم. اظهارات بهزادنبوی بود درباره شرکتی از زیرمجموعه وزارت نیرو یا نفت.و اینکه نخواهیم گذاشت نظر به شرق دولت خاتمی را به غرب متمایل کنند. احدی از برادران بسیج دانشکده بی‌اعتنا به دیگران و درمقابل دیدگان همه ، دست وحدت‌بخش و التیام‌آفرینش را به تابلو برد و آن بریده روزنامه را به غضب دشمن‌شکنانه‌اش بریده‌تر کرد و رفت.

امروز اما دیگر نه رئیس دولتی هست که به دانشگاه یکدست و وحدت‌بخش‌ما بیاید و نه دانشجوی جیره‌خواری که دم از بازگشت کاپیتولاسیون بزند تا او را به محاکم صالحه ! قضایی معرفی‌اش کنند( البته ملوانان جاسوس هم به خاطر وحدت میان عالم بشریت! آزاد شدند) و نه بهزادنبوی‌ای درکار است تا درباره مخالفت و مبارزه با غرب سخن بگوید که خودش را هم مثل بریده روزنامه ، تکه تکه کنند. چون خودش را که زار و نزار روی تخت بیمارستان انداخته‌اند.

اگرچه پاسخ آن‌روزم به آن مغضوب کیهان جلب توجه می‌کرد؛ اما نکته اساسی آن در این است که بسیاری ازاخته‌شدگان سیاسی به خونخواهی خود و نسل‌سوخته آینده‌اشان برخواهند خاست. آن‌گاه چه پاسخی باید داد؟

امروز همان روز است.
فؤاد صدیق

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر