یکی از مطالب جالبی که در این هفته های اخیر خیلی رسانه ای شده و جالب توجه است قضیه دانشگاه و دانشگاهی بودن و دکتر بودن یا دکتر خوانده شدن و خلاصه قضیه مدرک گرایی و از این دست حرف هاست.
درست در روزهایی که در اعترافات تلویزیونی سخن از این است که دانشگاه عامل انحراف شده و مسیر ورود اندیشه های ضد اسلامی است و باید فکری درباره اش کرد و برخی مسئولین نظامی و غیر نظامی حرکتهای دانشگاهیان در دهه آغاز انقلاب را تحقیر می کنند و سخره می گیرند، آقای رئیس جمهور تقریباً در هر فرصتی یادآوری می کند که یک فرد دانشگاهی است؛ از جمله در جریان مناظره های انتخاباتی. دوست دارانش اصرار دارند که وی را "دکتر" بخوانند و وقتی می گویند آقای دکتر فلان کار را کرد و فلان موضع را گرفت منظورشان آقای دکتر احمدی نژاد است و نه دکتر دیگری!
در معرفی کابینه دهم هم دیدیم که ایشان با چه افتخاری از دکتر بودن و دانشگاهی بودن شمار زیادی از وزرا یاد کردند. وزیر علوم که قرار بود با دانشگاهی ها سر و کله بزند در معرفی خود در صحن علنی مجلس بخش ویژه ای از سخنانش را به این اختصاص داد که در انگلیس درس خوانده و آنجا دکتر شده و یا داشته می شده که به خاطر قضیه سلمان رشدی ملعون از انگلیس اخراج شده است. دانشجویان علم و صنعت هم می گویند تا حالا سه بار شرح سوابق علمی خودش را سایت این دانشگاه اصلاح کرده است.
تازگی ها بحث دکتری آقای رحیمی نیز در مجلس مطرح شده و نم نم دارد داغ می شود و باید صبر کنیم کار ایشان هم مثل آقای وزیر کشور اسبق، "دکتر کردان" فراموش نشدنی خودمان، بیخ پیدا می کند یا نه؟!
به راستی قضیه چیست؟ اگر دانشگاه محل ورود مفسده های فکری غرب است و مسئولین فرهنگی کشورمان پس از سی سال هنوز عرضه شان نمی رسد که آن را اسلامی کنند، چرا بیشترین گسترش از نظر تعداد پذیرش داتشجو خصوصاً در حوزۀ علوم انسانی در دولت نهم صورت گرفته است؟ کافی است نگاهی است به شمار دانشجویان دانشگاه پیام نور در سه چهار سال اخیر بیاندازیم.
این موج مدرک گرایی، به ویژه در میان مسئولین دولتی، به خاطر چیست؟ دکتر بودن یا دکتر نامیده شدن چه تأثیری دارد؟ چرا در سالهای پیش از دولت نهم موضوع تا این حد حاد نبود. تا جایی که خاطرم هست در سالهای آغازین پس از انقلاب بسیاری از مسئولین از اینکه از عنوانین دانشگاهی استفاده کنند پرهیز داشتند و ترجیح می دادند برادر و خواهر خطاب شوند؛ برادر چمران خاطرتان هست؟! این شاید به خاطر تقوی و تواضع و شاید به خاطر تبری جستن از فرهنگ عنوان پروری دورۀ اعلی احضرت بود و شاید هم آن مسئولین آن دوره استفاده از این عناوین را باعث دوری خود از بطن مردم می دیدند.
با پایان جنگ رفته رفته برادر و خواهر خوانده شدن فراموش شد و امروز به دولت دهم پس ار انقلاب رسیده ایم. دولتی که داعیه بازگشت به ارزشهای اصیل انقلاب را دارد.
صاحب نظری می گفت بر خلاف آنچه که در رسانه های رسمی گاه علیه دانشگاه گفته می شود، واقعیت این است که در میان مردم اهالی دانشگاه از احترام و شأن شایسته ای برخوردارند. برای مثال بسیاری از ما از اینکه در محلی ساکن باشیم که مثلاً همسایه مان استاد دانشگاه باشد یا در محلی ساکن باشیم که اهالی دانشگاه زیاد باشند احساس غرور و شخصیت می کنیم. به عبارتی دانشگاه عامل مقبولیت در میان مردم است و طبیعی است کسی که قرار است بر مردم حکم براند از این ابزار هم برای کسب مقبولیت برای خود بهره برد.
در دهۀ شصت مشروعیت نظام از دانشگاه مایه نمی گرفت. اگر مردم در آن دوران پشت سر مسئولین کشور در حادترین شرایط سیاسی واقتصادی ایستادند، نه به خاطر دکتر یا مهندس بودن مسئولین که به خاطر مردمی بودنشان از آنها حمایت کردند و نیم میلیون جوان خود را به انقلاب هدیه کردند.
اکنون چه شده است؟ این تناقض آشکار در مواضعی که علیه دانشگاه اتخاذ می شود و عملکرد دولت در ترویج مدرک گرایی به ویژه در سطح دکتری را چگونه می توان توضیح داد؟ آیا دولت در میان مردم مقبولیت ندارد که با عناوین دانشگاهی می خواهد مقبولیت و مشروعیت کسب کند؟ ایا 24میلیون رای برای کسب مشروعیت کافی نیست؟
حسین تفرشی
درست در روزهایی که در اعترافات تلویزیونی سخن از این است که دانشگاه عامل انحراف شده و مسیر ورود اندیشه های ضد اسلامی است و باید فکری درباره اش کرد و برخی مسئولین نظامی و غیر نظامی حرکتهای دانشگاهیان در دهه آغاز انقلاب را تحقیر می کنند و سخره می گیرند، آقای رئیس جمهور تقریباً در هر فرصتی یادآوری می کند که یک فرد دانشگاهی است؛ از جمله در جریان مناظره های انتخاباتی. دوست دارانش اصرار دارند که وی را "دکتر" بخوانند و وقتی می گویند آقای دکتر فلان کار را کرد و فلان موضع را گرفت منظورشان آقای دکتر احمدی نژاد است و نه دکتر دیگری!
در معرفی کابینه دهم هم دیدیم که ایشان با چه افتخاری از دکتر بودن و دانشگاهی بودن شمار زیادی از وزرا یاد کردند. وزیر علوم که قرار بود با دانشگاهی ها سر و کله بزند در معرفی خود در صحن علنی مجلس بخش ویژه ای از سخنانش را به این اختصاص داد که در انگلیس درس خوانده و آنجا دکتر شده و یا داشته می شده که به خاطر قضیه سلمان رشدی ملعون از انگلیس اخراج شده است. دانشجویان علم و صنعت هم می گویند تا حالا سه بار شرح سوابق علمی خودش را سایت این دانشگاه اصلاح کرده است.
تازگی ها بحث دکتری آقای رحیمی نیز در مجلس مطرح شده و نم نم دارد داغ می شود و باید صبر کنیم کار ایشان هم مثل آقای وزیر کشور اسبق، "دکتر کردان" فراموش نشدنی خودمان، بیخ پیدا می کند یا نه؟!
به راستی قضیه چیست؟ اگر دانشگاه محل ورود مفسده های فکری غرب است و مسئولین فرهنگی کشورمان پس از سی سال هنوز عرضه شان نمی رسد که آن را اسلامی کنند، چرا بیشترین گسترش از نظر تعداد پذیرش داتشجو خصوصاً در حوزۀ علوم انسانی در دولت نهم صورت گرفته است؟ کافی است نگاهی است به شمار دانشجویان دانشگاه پیام نور در سه چهار سال اخیر بیاندازیم.
این موج مدرک گرایی، به ویژه در میان مسئولین دولتی، به خاطر چیست؟ دکتر بودن یا دکتر نامیده شدن چه تأثیری دارد؟ چرا در سالهای پیش از دولت نهم موضوع تا این حد حاد نبود. تا جایی که خاطرم هست در سالهای آغازین پس از انقلاب بسیاری از مسئولین از اینکه از عنوانین دانشگاهی استفاده کنند پرهیز داشتند و ترجیح می دادند برادر و خواهر خطاب شوند؛ برادر چمران خاطرتان هست؟! این شاید به خاطر تقوی و تواضع و شاید به خاطر تبری جستن از فرهنگ عنوان پروری دورۀ اعلی احضرت بود و شاید هم آن مسئولین آن دوره استفاده از این عناوین را باعث دوری خود از بطن مردم می دیدند.
با پایان جنگ رفته رفته برادر و خواهر خوانده شدن فراموش شد و امروز به دولت دهم پس ار انقلاب رسیده ایم. دولتی که داعیه بازگشت به ارزشهای اصیل انقلاب را دارد.
صاحب نظری می گفت بر خلاف آنچه که در رسانه های رسمی گاه علیه دانشگاه گفته می شود، واقعیت این است که در میان مردم اهالی دانشگاه از احترام و شأن شایسته ای برخوردارند. برای مثال بسیاری از ما از اینکه در محلی ساکن باشیم که مثلاً همسایه مان استاد دانشگاه باشد یا در محلی ساکن باشیم که اهالی دانشگاه زیاد باشند احساس غرور و شخصیت می کنیم. به عبارتی دانشگاه عامل مقبولیت در میان مردم است و طبیعی است کسی که قرار است بر مردم حکم براند از این ابزار هم برای کسب مقبولیت برای خود بهره برد.
در دهۀ شصت مشروعیت نظام از دانشگاه مایه نمی گرفت. اگر مردم در آن دوران پشت سر مسئولین کشور در حادترین شرایط سیاسی واقتصادی ایستادند، نه به خاطر دکتر یا مهندس بودن مسئولین که به خاطر مردمی بودنشان از آنها حمایت کردند و نیم میلیون جوان خود را به انقلاب هدیه کردند.
اکنون چه شده است؟ این تناقض آشکار در مواضعی که علیه دانشگاه اتخاذ می شود و عملکرد دولت در ترویج مدرک گرایی به ویژه در سطح دکتری را چگونه می توان توضیح داد؟ آیا دولت در میان مردم مقبولیت ندارد که با عناوین دانشگاهی می خواهد مقبولیت و مشروعیت کسب کند؟ ایا 24میلیون رای برای کسب مشروعیت کافی نیست؟
حسین تفرشی

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر