رسانه ها از دیرباز همواره طرف توجه عموم مردم بوده اند, از پایین ترین قشرها تا نخبگان و ... . اما بیش از همه , این توانمندان بوده اند که از آن بهره برده اند و ازقضا بر آن هم تاخته اند.
در کشورهایی نظیر ایران خودمان, منبر , مهم ترین رسانه دم دستی و اتفاقا فراگیر و تاثیرگذار بوده است. به یاد بیاوریم همین چند دهه اخیر را که در کمتر خانه ای خبری از تلویزیون بود و البته عموما رادیو داشتند و علی رغم حکم مشهور حرمت آن ازجانب مراجع تقلید, بازهم صدای آن از اکثرخانه ها به گوش می رسیدو پیش از آن هم که رادیو جایی در میان خانواده ها باز کند , روزنامه و مجله , کم وبیش راهی به درون اتاقهای پرتراکم خانه های ایرانیان گشوده بود با مطالب و تصاویری که چه بسا از آنها به کفریات و خزعبلات و صورقبیحه یاد می کردند .اما ازپیشاز آن تابهامروز، این منبربود که چندقرن، تنها رسانه یکهتاز سنتی ایرانیان بهشمار میرفت و البته خطابههایی که از آن صادر میشد همواره منولوگی بود که خطیب در گوش مستمعانش نجوامیکرد و چه بهرهها که نمیبرد. همین رسانه تکصدایی، دراغلب موارد به نجات کشور از تهاجم بیگانگان هم کمک کرد؛ چنانچه در جنگهای ایران و روس و فتنه باب و ... . اگرچه همین رسانه نیز گاه درخدمت منافع غیرملی بود و علیه ملک و میهن و دین استفاده میشد که باز هم نمونهاش را باید در فتنه باب ذکر کرد.
ازدیگر رسانههایی که درسالیان اخیر بویژه درکشورما اثرگذاشت، اعلامیه بود که در دوره انقلاب اسلامی سال57 نقشی بیبدیل داشت.بااینحال، رادیو از زمان ورودش به ایران و علیرغم مخالفتهابا آن ، درتمام این فراز و فرودها تابه امروز همچنان نقش اصلی را بازی کردهاست.حتی در این دوره که اینترنت خود را برزندگی امروزیان تحمیل میکند، بازهم رادیو اثرگذاراست. اما چه شدهاست که همین رسانهها ، نخستین قربانیان هرحکومتی هستند و اولین انگشت اتهام بهسوی آنان نشانه میرود؟ آیا صاحبان قدرت ، خود، کم از رسانهها بهره میگیرند؟
در روزگارانما ، بویژه همین ایامی که سپریاش میکنیم ، حاکمان ایران امروزما، با دراختیار گرفتن بزرگترین و فراگیرترین رسانه، آن را تا حد ارگان حزبی کوچک و کمشمار، تنزل دادهاند و برابر نظرسنجیهای خودشان، اقبال عمومی را از خود نیز به پایینترین سطح رساندهاند.
مهمترین رکن مانایی هررسانه، اعتماد مخاطبان است. جذابیت و سرعت و .. در ردههای بعدی قرار دارد. و جای تاسف است که در سه مقطع از تاریخ معاصر کشورمان، مردم برخلاف نظر و خواست حاکمان، به رسانههای بیگانه رویآوردهاند؛ خروج رضاخان از ایران و جنگ دوم جهانی ، خروج محمدرضا از ایران و انقلاب 57 ، و امروز، یعنی انتخابات 22خرداد و وقایع پساز آن . که البته هنوز به خروج کسی نینجامیدهاست!
امروز پساز این حوادث ناگوار، حاکمان ما انگشت اتهام را بازهم به سوی رسانهها دراز کردهاند و روزنامههایی را به محاق بردهاند و نویسندگانشان را به بندکشیدهاند و مردم را از بابت رویآوردن به سوی رسانههای بیگانه سرکوفت میزنند. بهراستی این شیوه تکراری چه سودی دارد؟
بهیاد داریم که محمدرضا پهلوی هم مردم انقلابی و بهستوه آمدهای راکه در خیابانها علیه او و حکومت استبدادیاش فریاد میزدند، تحریکشدگان رسانههای بیگانه میخواند و پشت پرده برای همان بنگاههای سخنپراکنی، چک میفرستاد تا علیه حکومتش کمتر بگویند،شاید افاقه کند و چند صباحی بیشتر براریکه قدرت بماند.
امروزهم رئیسدولت همان مطالب را تکرار میکند و همه فتنهها را زیرسر رسانهها میداند. آیا این رویه یکسویهای که رسانههای دولتی مونوپل شده ایران دراختیار گرفتهاند، همان است که باید باشد؟آیا رسانههای دولتی ما ، قدری هم از مردم میگویندو مینویسند؟ اگر مردم ما ، بازخورد احوال خود را در رسانههای داخلی مییافتند، بازهم برای فریاد دردهایشان به سراغ دیگر رسانهها میرفتند؟
وقتی صدای معترضان از رادیو و تلویزیون و روزنامههای رسمی منعکس نشود و دیدگاههایشان تحریفشده پخش گردد و آنها باحداقل امکانات، حرفهایشان را در فضای مجازی بیان کنند، وآن وقت رئیس دولت ، رسانهها را در خدمت قدرتهای بزرگ بخواند، وهر روز علیه همین اندک روزنههای رسانهای هم اقدام کنند، مشخص است که دستگاههای عریض و طویل رسانهای دولتی که از اموال عمومی ارتزاق میکنند، تاچه پایه دربرابر مخاطبانعام و مردم ایران ،بیاعتبار ومجبور میشوند بدون نقل صحیح سخنان مخالفانشان، دائم درپی پاسخگویی برآیند. پاسخگویی به سؤالات و مطالبی که هرگز جرئت طرح آن را در رسانههای تحت مدیریت خود ندارند.
در کشورهایی نظیر ایران خودمان, منبر , مهم ترین رسانه دم دستی و اتفاقا فراگیر و تاثیرگذار بوده است. به یاد بیاوریم همین چند دهه اخیر را که در کمتر خانه ای خبری از تلویزیون بود و البته عموما رادیو داشتند و علی رغم حکم مشهور حرمت آن ازجانب مراجع تقلید, بازهم صدای آن از اکثرخانه ها به گوش می رسیدو پیش از آن هم که رادیو جایی در میان خانواده ها باز کند , روزنامه و مجله , کم وبیش راهی به درون اتاقهای پرتراکم خانه های ایرانیان گشوده بود با مطالب و تصاویری که چه بسا از آنها به کفریات و خزعبلات و صورقبیحه یاد می کردند .اما ازپیشاز آن تابهامروز، این منبربود که چندقرن، تنها رسانه یکهتاز سنتی ایرانیان بهشمار میرفت و البته خطابههایی که از آن صادر میشد همواره منولوگی بود که خطیب در گوش مستمعانش نجوامیکرد و چه بهرهها که نمیبرد. همین رسانه تکصدایی، دراغلب موارد به نجات کشور از تهاجم بیگانگان هم کمک کرد؛ چنانچه در جنگهای ایران و روس و فتنه باب و ... . اگرچه همین رسانه نیز گاه درخدمت منافع غیرملی بود و علیه ملک و میهن و دین استفاده میشد که باز هم نمونهاش را باید در فتنه باب ذکر کرد.
ازدیگر رسانههایی که درسالیان اخیر بویژه درکشورما اثرگذاشت، اعلامیه بود که در دوره انقلاب اسلامی سال57 نقشی بیبدیل داشت.بااینحال، رادیو از زمان ورودش به ایران و علیرغم مخالفتهابا آن ، درتمام این فراز و فرودها تابه امروز همچنان نقش اصلی را بازی کردهاست.حتی در این دوره که اینترنت خود را برزندگی امروزیان تحمیل میکند، بازهم رادیو اثرگذاراست. اما چه شدهاست که همین رسانهها ، نخستین قربانیان هرحکومتی هستند و اولین انگشت اتهام بهسوی آنان نشانه میرود؟ آیا صاحبان قدرت ، خود، کم از رسانهها بهره میگیرند؟
در روزگارانما ، بویژه همین ایامی که سپریاش میکنیم ، حاکمان ایران امروزما، با دراختیار گرفتن بزرگترین و فراگیرترین رسانه، آن را تا حد ارگان حزبی کوچک و کمشمار، تنزل دادهاند و برابر نظرسنجیهای خودشان، اقبال عمومی را از خود نیز به پایینترین سطح رساندهاند.
مهمترین رکن مانایی هررسانه، اعتماد مخاطبان است. جذابیت و سرعت و .. در ردههای بعدی قرار دارد. و جای تاسف است که در سه مقطع از تاریخ معاصر کشورمان، مردم برخلاف نظر و خواست حاکمان، به رسانههای بیگانه رویآوردهاند؛ خروج رضاخان از ایران و جنگ دوم جهانی ، خروج محمدرضا از ایران و انقلاب 57 ، و امروز، یعنی انتخابات 22خرداد و وقایع پساز آن . که البته هنوز به خروج کسی نینجامیدهاست!
امروز پساز این حوادث ناگوار، حاکمان ما انگشت اتهام را بازهم به سوی رسانهها دراز کردهاند و روزنامههایی را به محاق بردهاند و نویسندگانشان را به بندکشیدهاند و مردم را از بابت رویآوردن به سوی رسانههای بیگانه سرکوفت میزنند. بهراستی این شیوه تکراری چه سودی دارد؟
بهیاد داریم که محمدرضا پهلوی هم مردم انقلابی و بهستوه آمدهای راکه در خیابانها علیه او و حکومت استبدادیاش فریاد میزدند، تحریکشدگان رسانههای بیگانه میخواند و پشت پرده برای همان بنگاههای سخنپراکنی، چک میفرستاد تا علیه حکومتش کمتر بگویند،شاید افاقه کند و چند صباحی بیشتر براریکه قدرت بماند.
امروزهم رئیسدولت همان مطالب را تکرار میکند و همه فتنهها را زیرسر رسانهها میداند. آیا این رویه یکسویهای که رسانههای دولتی مونوپل شده ایران دراختیار گرفتهاند، همان است که باید باشد؟آیا رسانههای دولتی ما ، قدری هم از مردم میگویندو مینویسند؟ اگر مردم ما ، بازخورد احوال خود را در رسانههای داخلی مییافتند، بازهم برای فریاد دردهایشان به سراغ دیگر رسانهها میرفتند؟
وقتی صدای معترضان از رادیو و تلویزیون و روزنامههای رسمی منعکس نشود و دیدگاههایشان تحریفشده پخش گردد و آنها باحداقل امکانات، حرفهایشان را در فضای مجازی بیان کنند، وآن وقت رئیس دولت ، رسانهها را در خدمت قدرتهای بزرگ بخواند، وهر روز علیه همین اندک روزنههای رسانهای هم اقدام کنند، مشخص است که دستگاههای عریض و طویل رسانهای دولتی که از اموال عمومی ارتزاق میکنند، تاچه پایه دربرابر مخاطبانعام و مردم ایران ،بیاعتبار ومجبور میشوند بدون نقل صحیح سخنان مخالفانشان، دائم درپی پاسخگویی برآیند. پاسخگویی به سؤالات و مطالبی که هرگز جرئت طرح آن را در رسانههای تحت مدیریت خود ندارند.
فؤاد صدیق

مهم این است که در هر دوره مردم آنچه را که باید، می فهمند. دورۀ رسانۀ انحصاری گذشته است.
پاسخ دادنحذف