با عده ای از برو بچ دور هم نشسته بودیم و مشغول تحیر و تعقل وتاثرو تصنع (کلا در باب تفعل) بودیم . البته این که چرا در این باب رفته بودیم ، به خاطر ایجاب شرایط بود که حیران از وقایع به زور رخ داده، متعقل در چراها و اماها و احیانا راه حل ها ،متاثر از خیلی چیزها که گفتنش چشم دریا کند و در آخرنیز برای حفظ روحیه و کارآمدی خود را تصنعا شاد می نمودیم. ( تن فردوسی ازاین چنین نغز سخن گفتن من به ویبره افتاد ) خلاصه که دور هم نشسته بودیم و مشغول گفتمان بودیم که ناگهان سرو کله ذوقی از دور نمایان شد ، نگاهی به اطراف انداخت و وقتی ما را دید با خوشحالی چون ماشین فراری اما بسان گاری (چون داشت چپ می کرد ) به سمت ما آمد و به دلیل Take off ناموفق روی سر من فرود آمد ،چشمم رو باز کردم دیدم face to face ذوقی هستم ، توی چشمام نگاه کرد ودر حالیکه کم کم خودش رو عقب می کشید گفت: سلام . من هم که احساس ضربه فنی شدن بهم دست داده بود ،گفتم :علیک سلام ،می شه بگی چه چیزی باعث این سقوط آزادت شد ؟! انشاا... جعبه سیاهت که روسی نیست که حالا حالاها علت یابیش کار داشته باشه !
ذوقی هم بسان شرکت هواپیمائی جمهوری اسلامی اصلا به روی خودش نیاورد و گفت : بچه ها خبرخوش ! گفتم: انشاا... خودش و دولتش و اعوان و انصارش سقوط کردند ! ذوقی نگاهی عاقل اندر سفیه به من کرد و گفت: نه دیوونه، می خواستم بگم : 13 آبان .... یکی از بچه ها گفت :روز آزادی ما ،روز شکست دشمن ...، ذوقی گفت نخبه اون 22بهمن بود ،من گفتم : این که رشته اش ریاضی نیست که نخبه باشه ،بدبختی علوم انسانی هم نیست که بگیم قصد و غرض داشته، پس شما بگذار به حساب .... بعدهم گفتم 13 آبان چی ؟ گفت : خوب، برنامتون چیه ؟ من گفتم : طبق برنامه ریزی ما، قرار شده که بریم سفارت روسیه رو بگیریم البته این بار نه با گروگانگیری ،بلکه با گفتمان ،تازه خداروچه دیدی شاید علاوه بر اسناد دخالت در افتضاحات وامتیازات دریای خزر تونستیم اسناد معاهدات گلستان و ترکمانچای رو هم پس بگیریم ،فکر کن !
تردیدی که معمولا در جمع ما در نقش "من می دونم" کارتون گالیورظاهر می شود عرضه داشت : زهی خیال باطل ! گفتیم :چرا؟؟ اونهم خیلی جوّگیرانه گفت :
اولاً 30 سال دیگر هر مشکلی در ارتباط با روسیه در کشور وجود داشته باشه از معاهده ترکمانچای تا سقوط هواپیماهای توپولف، گردن ما می افته ، دوماً مثل امروز نسبت به گذشته، هیچکس وضعیت الان رو یادش نمی مونه و حقی برای شما در اعتراض به روسیه قائل نمی شه . ذوقی گفت : پس تکلیف این آدمهای مظلومی که خونشون ریخته شده.... تکلیف بازی کردن با فهم و شعور مردم ، آبروهای ریخته شده ، جنایت های به اسم دین ... من دیدم ذوقی آرامش از کف بداده و همین طور داره روضه خوونی می کنه ، با چشمانی سرشار از تهی ، برای آروم کردنش گفتم: تردیدی زبان به کام بگیر که ذوقی از کف برفت ،حالا نمی شه اینقدر بیرحمانه آینده نگری نکنی ؟ بچه جان یک کم خوشبین تر باش . تردیدی گفت : خوشبین به چی ؟ به کی ؟ مگر الان کسی یاد شهدای فروردین و خرداد 42، 16 آذر، 17شهریور ،.... هست ؟ مگر کسی فرصت داد که بچه های پیرو خط امام بعد 30 سال راحت حرفهاشون رو بزنند ؟ هرچی کاسه و کوزه ( دراثر بی کفایتی آقایان در اداره کشور، ارتباط با دنیا بود) سر اونها شکستند ، من در مورد جزئیات ماجرا نظر نمی دم چون در خیلی از مسائل شک دارم .گفتم : اِ پس تو هم شک کردی ، بچه ها با هم گفتند : پس هستی ! من با تعجب بهشون نگاهی کردم و گفتم : در مملکتی که به راحتی رأی مردمو بدزند ، دیگه تکه کلام من که جای خود داره ، حالا در چی شک کردی عزیزم ؟ تردیدی گفت : من در هر چی شک کنم در نیت خیر اونها شک ندارم، ذوقی با ناراحتی گفت: اگر نیتشون خیر نبود که الان به جرم براندازی تو زندان نبودند! تردیدی ادامه داد: مسئله اینه که عده ای از همان ابتدا در پی سود ومنفعت خودشون بودند و نیت خیر که هیچ ،حتی نیت شر داشتند، چون حاضر بودند در این راه هر کسی که در مقابلشون قرار بگیره رو قربانی کنند و این کار را هم کردند، با آبروی عده ای بازی کردند برای عده ای پرونده سازی کردند تا راه خودشون رو باز کنند .من گفتم : چغندر قند تصفیه شده میون کلامت ، این ها همه از علائم سندرم احمدی نژادیسم است که متاسفانه آدم های زیادی بهش مبتلا هستند . تردیدی ادامه داد: بعد هم کم کم اصولی را که برای آن انقلاب شد زیر پا گذاشتند تا قدرت خودشون زیر سئوال نره و از بد حادثه با رفتن بزرگان و تئورسین هایی چون آیت الله طالقانی ، دکتر شریعتی ، شهید بهشتی و شهید مطهری ، و...... در همان سال های ابتدائی ،عرصه برای جولان دادنشون فراهم شد، چرا که رأی و نظر خودشون رو( که جایی در انقلاب نداشت ) ملاک انقلاب دانستند و مخالفین خود را معاند نامیدند و آزادی بیانی که سالها برای به دست آوردنش زحمات فراوان و خونهای بسیار ریخته شده بود برای حفظ منافع خودشون ذبح کردند، وکردند و کردند که به اینجا رسیدیم ، گفتم تردیدی لحظه ای درنگ ، که این بار خودم از کف برفتم بابا، با این سخنرانیت اشکمون رو در آوردی ، رو کردم به ذوقی و گفتم برنامه کنسل شد ،سفارت روسیه رو نمی گیریم ،چون اونا که دانشجویان پیرو خط امام بودند و حرکتشون انقلاب دوم بود ، الان به جرم بر اندازی نظام در زندان اند .فکر کن! ماها که در حکم یک مشت خس و خاشاکیم و پیرو سورس ودوستان ...... برای دقایقی همه به تقاضای من به فکر فرو رفتند .
یکی از بچه ها که بدجوری تو فکرفرو رفته بود، کأنّهُ داشت غرق می شد سخن آغاز کرد که : یعنی باید دست روی دست بگذاریم تا ببینیم آیندگان چه نسخه ای برامون می پیچند ؟ یا بترسیم که بعدا متهم می شیم ؟ من گفتم : البته یادتون نره که اگر هیچ کاری هم نکنیم متهم می شیم که سیب زمینی زیاد خورده بودیم! ذوقی دست کرد از توی کیفش دیوان حافظش رو در آورد ،گفت :آقا اصلا هر چی حافظ بگه ، دیوان رو باز کرد ، این بیت اومد:
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور
همه با هم گفتیم : ای ول .
ذوقی هم بسان شرکت هواپیمائی جمهوری اسلامی اصلا به روی خودش نیاورد و گفت : بچه ها خبرخوش ! گفتم: انشاا... خودش و دولتش و اعوان و انصارش سقوط کردند ! ذوقی نگاهی عاقل اندر سفیه به من کرد و گفت: نه دیوونه، می خواستم بگم : 13 آبان .... یکی از بچه ها گفت :روز آزادی ما ،روز شکست دشمن ...، ذوقی گفت نخبه اون 22بهمن بود ،من گفتم : این که رشته اش ریاضی نیست که نخبه باشه ،بدبختی علوم انسانی هم نیست که بگیم قصد و غرض داشته، پس شما بگذار به حساب .... بعدهم گفتم 13 آبان چی ؟ گفت : خوب، برنامتون چیه ؟ من گفتم : طبق برنامه ریزی ما، قرار شده که بریم سفارت روسیه رو بگیریم البته این بار نه با گروگانگیری ،بلکه با گفتمان ،تازه خداروچه دیدی شاید علاوه بر اسناد دخالت در افتضاحات وامتیازات دریای خزر تونستیم اسناد معاهدات گلستان و ترکمانچای رو هم پس بگیریم ،فکر کن !
تردیدی که معمولا در جمع ما در نقش "من می دونم" کارتون گالیورظاهر می شود عرضه داشت : زهی خیال باطل ! گفتیم :چرا؟؟ اونهم خیلی جوّگیرانه گفت :
اولاً 30 سال دیگر هر مشکلی در ارتباط با روسیه در کشور وجود داشته باشه از معاهده ترکمانچای تا سقوط هواپیماهای توپولف، گردن ما می افته ، دوماً مثل امروز نسبت به گذشته، هیچکس وضعیت الان رو یادش نمی مونه و حقی برای شما در اعتراض به روسیه قائل نمی شه . ذوقی گفت : پس تکلیف این آدمهای مظلومی که خونشون ریخته شده.... تکلیف بازی کردن با فهم و شعور مردم ، آبروهای ریخته شده ، جنایت های به اسم دین ... من دیدم ذوقی آرامش از کف بداده و همین طور داره روضه خوونی می کنه ، با چشمانی سرشار از تهی ، برای آروم کردنش گفتم: تردیدی زبان به کام بگیر که ذوقی از کف برفت ،حالا نمی شه اینقدر بیرحمانه آینده نگری نکنی ؟ بچه جان یک کم خوشبین تر باش . تردیدی گفت : خوشبین به چی ؟ به کی ؟ مگر الان کسی یاد شهدای فروردین و خرداد 42، 16 آذر، 17شهریور ،.... هست ؟ مگر کسی فرصت داد که بچه های پیرو خط امام بعد 30 سال راحت حرفهاشون رو بزنند ؟ هرچی کاسه و کوزه ( دراثر بی کفایتی آقایان در اداره کشور، ارتباط با دنیا بود) سر اونها شکستند ، من در مورد جزئیات ماجرا نظر نمی دم چون در خیلی از مسائل شک دارم .گفتم : اِ پس تو هم شک کردی ، بچه ها با هم گفتند : پس هستی ! من با تعجب بهشون نگاهی کردم و گفتم : در مملکتی که به راحتی رأی مردمو بدزند ، دیگه تکه کلام من که جای خود داره ، حالا در چی شک کردی عزیزم ؟ تردیدی گفت : من در هر چی شک کنم در نیت خیر اونها شک ندارم، ذوقی با ناراحتی گفت: اگر نیتشون خیر نبود که الان به جرم براندازی تو زندان نبودند! تردیدی ادامه داد: مسئله اینه که عده ای از همان ابتدا در پی سود ومنفعت خودشون بودند و نیت خیر که هیچ ،حتی نیت شر داشتند، چون حاضر بودند در این راه هر کسی که در مقابلشون قرار بگیره رو قربانی کنند و این کار را هم کردند، با آبروی عده ای بازی کردند برای عده ای پرونده سازی کردند تا راه خودشون رو باز کنند .من گفتم : چغندر قند تصفیه شده میون کلامت ، این ها همه از علائم سندرم احمدی نژادیسم است که متاسفانه آدم های زیادی بهش مبتلا هستند . تردیدی ادامه داد: بعد هم کم کم اصولی را که برای آن انقلاب شد زیر پا گذاشتند تا قدرت خودشون زیر سئوال نره و از بد حادثه با رفتن بزرگان و تئورسین هایی چون آیت الله طالقانی ، دکتر شریعتی ، شهید بهشتی و شهید مطهری ، و...... در همان سال های ابتدائی ،عرصه برای جولان دادنشون فراهم شد، چرا که رأی و نظر خودشون رو( که جایی در انقلاب نداشت ) ملاک انقلاب دانستند و مخالفین خود را معاند نامیدند و آزادی بیانی که سالها برای به دست آوردنش زحمات فراوان و خونهای بسیار ریخته شده بود برای حفظ منافع خودشون ذبح کردند، وکردند و کردند که به اینجا رسیدیم ، گفتم تردیدی لحظه ای درنگ ، که این بار خودم از کف برفتم بابا، با این سخنرانیت اشکمون رو در آوردی ، رو کردم به ذوقی و گفتم برنامه کنسل شد ،سفارت روسیه رو نمی گیریم ،چون اونا که دانشجویان پیرو خط امام بودند و حرکتشون انقلاب دوم بود ، الان به جرم بر اندازی نظام در زندان اند .فکر کن! ماها که در حکم یک مشت خس و خاشاکیم و پیرو سورس ودوستان ...... برای دقایقی همه به تقاضای من به فکر فرو رفتند .
یکی از بچه ها که بدجوری تو فکرفرو رفته بود، کأنّهُ داشت غرق می شد سخن آغاز کرد که : یعنی باید دست روی دست بگذاریم تا ببینیم آیندگان چه نسخه ای برامون می پیچند ؟ یا بترسیم که بعدا متهم می شیم ؟ من گفتم : البته یادتون نره که اگر هیچ کاری هم نکنیم متهم می شیم که سیب زمینی زیاد خورده بودیم! ذوقی دست کرد از توی کیفش دیوان حافظش رو در آورد ،گفت :آقا اصلا هر چی حافظ بگه ، دیوان رو باز کرد ، این بیت اومد:
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور
همه با هم گفتیم : ای ول .
آرزو تابان

من که درست دستگیرم نشد قضیه چیه. اما اگه سفارت روسیه را گرفتید، بی زحمت دیوارهاش رو بردارید بذارید مردم از فضای سبزش جای پارک استفاده کنند! ممنون.
پاسخ دادنحذفنظر به اینکه سفارت روسیه رو نمی گیریم من می گم بریم همون سفارت آمریکا تا بعد
پاسخ دادنحذفشما هم با ذوقی و تردیدی زیاد کل کل نکن، آخرش همیشه خوبها متهم می شن و بدها همه امور رو به دست می گیرن، ولی این دلیل نمیشه که خوب نباشیم