آیا یکباردیگر برنامه های رادیو قطع خواهدشد؟ آیا یکبار دیگر شنوندگان رادیو این پیام را از گویندگان شبکه های رادیو ایران خواهندشنید که : " شنوندگان عزیز, توجه فرمایید! به خبری که هم اینک به دستمان رسید, توجه فرمایید!"
شوک روانی ناشی از قطع برنامه های عادی و اعلام خبری تازه به مخاطبان همواره تهییج کننده بوده است, بویژه آنکه خبر در شرایطی پخش شود که جامعه انتظار شنیدن خبرهای تکان دهنده را داشته باشد و اصولا در شرایطی بسرببرد که اگر خبرهایی ازاین دست به گوشش نرسد, برایش سوال برانگیزباشد. حال اگر این خبر را درمیان مجموعه ای ازخبرهای ریز و درشت دریافت کند , برایش جذاب تر خواهدبود. بااین حال جذابیت چنین شوکی زمانی زیادتر خواهد بود و تاثیرگذار که جامعه در رکودی یکنواخت بسربرد و گوشش را به خبرهای تکراری عادت داده باشند.
سی سال پیش در 13 آبان 58 , رادیو ایران خبر کوتاهی را در بخش خبری ساعت 13 خود به همین ترتیب , والبته بریده بریده به اطلاع شنوندگانش رساند که درآن شرایط خبرخیز ایران , چندان گوش نواز و توجه برانگیزنبود. زیرا ایران سراسر مبارزه و شعار برضد امریکابود و اشغال سفارت آن کشور در تهران به فاصله ای کمتر از یک سال از پیروزی انقلاب , آن هم برای دومین بار , نه تعجب کسی را برانگیخت و نه دور از انتظار می نمود. چون هنوز واکنش رسمی حکومت اعلام نشده بود و سابقه پیشین آن هم حکایت از بازگشت وضعیت به حالت عادی داشت؛ اما ساعاتی بعد , مجموعه رخدادها چنان مسیر حوادث را تغییر داد که ایران را برای همیشه ( دست کم تا به امروز ) متاثر از خود ساخت ؛ اتفاقی که کمتر کسی می توانست پیش بینی کند که چه برسر ایران و امریکا خواهد آورد.
موضوع اشغال سفارت امریکا در تهران اگرچه حایز اهمیت بود ؛اما نه بدان پایه که از آن به انقلاب دوم و بلکه انقلابی بزرگتر از انقلاب اول یادشود. بهراستی اهمیت آن درچه بود؟
شاید پاسخگفتن به این پرسش طی این سه دهه کار چندان دشواری به نظر نمیرسید و پاسخهایی هم دادهشد ، اما اکنون میتوان بهروشنی دریافت که درجه اهمیت آن تاچه پایه بودهاست.
به یاد داریم که رهبر انقلاب با وجود گروههای ریز و درشت چپ و راست و مسلمان و تند رو و کندرو ، توانست گوی سبقت را از همگان برباید و هدایت اکثریت جامعه را برعهده گیرد. او باخلع سلاح گروههای مختلف و تهیسازی آنها از شعارها واهداف دهان پرکن ، عبملا پیشتاز مبارزات شد. هرکجا گروهی دم از حمایت از کارگران و کشاورزان میزدند ، اوبایک جمله " خداوند مبدا کار و کارگری است " انقلاب را مدافع آنان میخواند. زمانی نیز زنان را بخش عظیمی از اقشار انقلابکرده خواند و اینکه " از دامن زن است که مرد به معراج میرود" . همه قشرها ی جامعه از بازاری و معلم و دانشجو گرفته تا سپاهی و ارتشی و زن و مرد را بهنوعی اصلیترین بازیگران عرصههای سیاسی و اجتماعی ایران لقب داد و همه قشرها را زیر یک چتر سازماندهی کرد.این توانایی ، مخالفانش را نیز حتی درظاهر به حمایت از رهبری او کشاند. بااین همه تنها در یک مورد بود که او در برابرعملی انجام شده قرارگرفت و به حمایت از اقدامی پرداخت که پیشاز آن هیچ اطلاعی از آن نداشت و آن اشغال سفارت امریکا در تهران بود.
آنگونه که رهبران این حرکت بازگفتهاند ، آنان بااین هدف دست به چنین عملی زدند که امریکا را مجبور به تحویل شاه به ایران کنند. حتی این نکته را هم دور از ذهن نمیدانستندکه چهبسا امریکا تن به چنین خواستهای ندهد و اینان پساز کوتاه مدتی از سفارت خارج شوند و ماجرا را فیصله دهند. دانشجویان پیرو خط امام ، خیلی زود دریافتند که خروج از سفارت اشغالشده امریکا امکانپذیر نیست ؛ چراکه آنها گام در وادی نامشخصی نهادهبودند که اکنون از آن بهعنوان انقلاب دوم یادمیشد.
انقلاب اول هنوز درگیرودار ترسیم خواستههایش بود که انقلاب دوم شکل گرفت ؛ انقلابی که اکنون نه میدانست چه میخواهد و نه میدانست چه چیز را نباید بخواهد . جز بازگرداندن شاه و احترام به استقلال و آزادی ایران.ازاین رو صفبندیها در برابر چنین انقلابی با سیاست آغاز شد؛ نه نفیکنندگانش و نه طرفدارانش درفضای پرالتهاب آن دوره به وضوح به بیان مواضع خویش نپرداختند.با این همه درمیان نهضتآزادیایران ، جامعه روحانیت مبارز تهران ، حزب توده ایران ، حزب جمهوری اسلامی و سازمان مجاهدین خلق ایران ، - یعنی مهمترین و بهنوعی اثرگذارترین تشکلهای سیاسی آن روز – اتفاق نظر بهنسبت همسانی مشاهده میشد. اگرچه شخصیتها – جدا از وابستگیهای حزبی و گروهی – مستقلا مواضع خود را که چهبسا متضاد هم بود – بیان میکردند.اما امروز پساز سی سال میتوان از صفبندیها و مصادره شخصی حرکت بهاصطلاح مبارزه با امریکا و اتهام همسویی با امریکا به نتایجی دست یافت. سیگنالهای چنین نتایجی را سالهاست که نه برحسب اتفاق بلکه حسابشده و در همین ایام دریافت کردهایم؛ دستگیری یا محاکمه و یا صدورحکم محکومیت برای بعضی ازهمان دانشجویان پیروخط امام ، توقیف وتعطیلی تعدادی از روزنامهها و نشریات همین طیف ، تلاش برای گشودن راهی به منظور مذاکره با شیطان بزرگ ، و درتازهترین مورد ، برقراری ارتباط دیپلماتیک با طرف امریکایی درمذاکرات ژنو در زمانی که شماری از اصلیترین پدیدآورندگان و فعالان انقلاب دوم دربند جریان مخالف گرفتار آمدهاند و ... ، آیا میتوان پذیرفت که پساز سه دهه ، مخالفان تسخیر سفارت امریکا ، اینک خود انقلابی شدهباشند و مبتکران آن که رهبری انقلاب را نیز بهدنبال خود کشاندند ، عامل دست امپریالیزم؟
بهباور تحلیلگرانی که همه ناکامیها را ناشی از تلاش مذبوحانه دشمن یعنی امریکا میدانند ، پس باید بپنداریم که امریکا همواره درپی برنامهریزی است تا شکست و رسوایی ناشی از اشغال سفارتش در تهران را که در حمله نظامی به طبس و تحریک عراق به حمله به ایران هم ناکام ماند ، با برچیدن بساط مخالفان اصلیاش در ایران به نام مبارزه با امریکا و مسخ شعار " مرگ بر امریکا " ی مردم از طریق مهرهچینی و مهرهتراشیهایش دنبال کرده است.دراین صورت باید پرسید که سردمداران امروزین مبارزه با امریکا ، سی سال پیش کجا بودند؟
اکنون باید منتظر بود تا اتفاقا در روز 13 آبان ، برنامههای رادیو و تلویزیون قطع شود و گویندهاش باهیجان خبر از برقراری رابطه دولت حاکم با امریکا بدهد و از آن به بزرگترین پیروزی ایران در تاریخ حیاتش در نبرد نابرابر با امریکای جهانخوار یاد کند!
فؤاد صدیق

خبر اونم چه خبری. فقط باید گوش شنوا داشت و چشم بینا تا شنید و دید که با سرعت نور دارند به آغوش یار در میغلطند و چه خوابهای طلایی که ندیدند برای من و تو.
پاسخ دادنحذفباید از تسخیر کنندگان سفارت در 58، که امروز متهم دادگاه انقلاب و در اوین هستند، پرسید که اگر دیگر بار به 13 آبان 58 بازگردند، آیا باز هم از دیوار سفارت بالا خواهند رفت؟! آیا کسانی که در آن زمان گمان بردند که ابهت امپریالیسم را لگدمال کرده اند، هنوز هم بر گمان خود هستند؟!
پاسخ دادنحذفبرای این گمان این ملت چقدر هزینه داده است؟
راستی اگر روزی خبر دست دادن با آمریکا را شنیدیم، با این خاطرۀ ای که سه دهه برایش جان ومال و ناموس ملت را هزینه کرده اند چه باید کرد؟!