یک روز با تنی چند از دوستان مشغول گفت و شنود (البته نه از نوع نوکیا )بودیم که فارغی هم وارد جمع ما شد . هنوز وارد نشده گفت ، چیه باز معرکه گرفتی ؟! منم گفتم به هرحال خودت می دونی دیگه معرکه گیری کار پهلووناست، پهلوونام هرگز نمی ﻤﻴرند !گفت خوب بابا لاف نیا، چیه بازم داشتی همه چیز رو ربط می دادی به سیاست ، گفتم: مگه من سیم رابطم ،همه چیز یه جورایی به سیاست ربط داره منتها یا شما نمی بینی یا خودت رو به روشن دلی می زنی . (همون کوری خودمون ) گفتم :
تو مو می بینی و من کِشنده مو تو ابرو من چشم ورم کرده زیر ابرو
بهش گفتم تو یه مورد به من نشون بده که سیاسی نباشه من از مقام ﭘهلوونی استعفا می دم .گفت: اگه از زندگی و مرگ و تحصیل بگم می دونم یه جوری ربط می دی به سیاست ، چند دقیقه مثل ایکیوسان فکر کرد بعد مثل اینکه چراغی روی سرش روشن شده باشه گفت آها خواستگاری ! دیگه تو این مورد باید ببینی که فرد مورد نظر چه کاره است ؟ چی داره ؟ دیگه ربطی به سیاست نداره انشااله ؟ داره ؟
گفتم: اختیار دارید از قدیم و ندیم می گفتند : مادرو ببین ، دخترو ببر، الان می گن دولت رو ببین طرفدارش رو نبر .تو جای من ،حاضری با آدمی ازدواج کنی که قبل ازدواج هزار جور وعده ووعید بده بگه در آمدم رو می یارم سر سفره ، با تحصیل و کار کردنت مشکلی ندارم و...... همین که روم به دیوار خر شدی و ازﭘل گذشتی ، می بینی not only از درآمد سر سفره خبری نیست but also سفره هم برای دیگری ﭘهنه ،یکی از بچه ها گفت: به به چشمم روشن ! حالا طرف کجائی هست ؟ ونزوئلایی ، کموری ، قمری ، شمسی ....
گفتم علاوه براین تحصیل و کار هم منتفی است چون اگر رشته ات علوم انسانی باشه که در نتیجه منحرف می شی و اگر هم رشته ات چیز دیگری باشه چون توی دانشگاه علوم انسانی ها رو می بینی باز هم احتمال منحرف شدنت هست !در عوض آقا دﻴﭘلم ریاضی هم باشه در حکم نخبه و دانشمند است و در خانه اگر کس است یک نخبه بس است !
بدتر از اون دو روز دیگه نمک زندگیمون در می یاد کافیه بگی بالای چشمت ابرو است ، می گه چی به خدا فحش دادی ! (البته اینا همه از اثرات توهمه، به فارغی نگفتم ، بین خودمون بمونه این توهمات معمولا از ادعای بابیت شروع و به فرعونیت ختم می شه ) بهش گفتم : حالا خودم هیچی بچه بیچارمو بگو ، یکی از بچه ها که تو بحر حرفهای من رفته بود گفت مگه بچه دارین ؟ چند سالشه ؟ چشم غره ای بهش رفتم، گفتم
جّوگیر جان در مرحله "مناقشه نیست" به سر می بریم اینا همه در نقش مثلا هستند ،رو کردم به فارغی و گفتم :بچه، حق انتخاب رشته علوم انسانی رو نداره ، مکالمات و تماسهای تلفنیش شنود می شه ،اخباری که میتونه ببینه :20:30 (اه،اه) روزنامه ای که می تونه بخونه، بچه ها با هم گفتند : شِیطان (البته منظورشون کیهان بود )، تفریحاتش هم شامل دیدن فیلم های مسخره ده نمکی و فوتبال جام باشگاههای ونزوئلاست ، تازه وای به روزی که بچم بخواد از ﭘدرش انتقاد کنه ، می زنه سیاه و کبودش می کنه اگر هم به سن17 سالگی رسیده باشه که کار بچم تمومه ،،،،،سکوت سردی حاکم شد به طوری که تمام فضا یخ زد و....( از سنگینی ماجرا ، توهم خودم هم زد بالا) بعداز مکثی گفتم در نهایت هم میگه که بچه ای که تو روی باباش وایسه فاسده در نتیجه مادرش هم ام الفساده ( البته اینجای ماجرا برای خودمم هم حل نشده است قدیما می گفتن آمریکا ام الفساده حالا نمی دونم منظور بابای بچه چیه؟ این که من آمریکائیم ؟ که نیستم، آمریکا مادر بچه است ؟ که نیست، ﭘس گفتن این جور حرفها چه معنایی داره ؟ کلا فکر کنم اینجور آدمها وقتی کم میارند یه جورایی قضیه رو وصل می کنن به غیر خود ی ، یعنی" ترفند فرار" خودی و غیر خودی یا اصل معروف" حق با منه ، غلط می کنه هر کی با غیر از منه ")در آخر هم بهش گفتم خداوکیلی هیچ عاقلی حاضر می شه به چنین آدمی دختر بده ؟ بچه ها با هم گفتند : زرشک !
گفتم اما متاسفانه یکسریی ......70میلیون آدم رو دست چنین دیوانگانی دادند! ( خدا باعث و بانیش رو ....) . فارغی بهم نگاهی کرد و گفت بالاخره یه جوری ربط دادی بابا تو دیگه کی هستی ؟ گفتم خواهش می کنم آرزو تابان هستم ، خسی از خاشاک .
آرزو تابان


اینکه همه چیزمان سیاسی شده یک واقعیت است. جالب هم این است که به تعداد آدمها در مملکت تئوری سیاسی برای ادارۀ امور وجود دارد. همه هم نظر خود را تنها راه می شمارند.
پاسخ دادنحذفمشکل ما دیالوگ است. به قول خودمون بلد نیستیم با هم حرف بزنیم. هر کس حرف خودش را می زند وفکر می کند که بقیه حرفش را شنیده اند، حال آنکه آنها هم داشته اند به آنچه خود می خواهند بگویند فکر می کرده اند.
سلام فرستادمش تو فیس بوکم همه بخونن
پاسخ دادنحذفای ول بابا داری می رسی به ابراهیم رها و نبوی و از اونهاش
موفق باشی