
نظرگاه درمورد آسیب شناسی ...
سلام ،با خواندن اين مطلب نکاتي به نظرم آمد که خواستم بيان کنم هرچند که با کليت مطلب موافقم اما فکر مي کنم که بايد با التفات بيشتري به وضعيت اين عزيزان نگريست و اين قدر سريع آنها را محاکمه نکرد ما که اين سه ماه از بيرون زندان خبرها را شنيديم روزهاي سختي را پشت سر گذاشتيم چه رسد به آنان که معلوم نيست چه ها ديده اند و يا اينکه از اوضاعي که مي گذرد بي خبرند و اخباري دروغين به خوردشان داده شده !
من اين را به پدرم نيز که مي گفتند:" شايد واقعا نظر عطريانفر اين باشد " گفتم که چطور يک انسان به سن آقاي عطريانفر يک دفعه در عرض 2 ماه آن هم نه در شرايط عادي و در کتابخانه بلکه در وضعيتي خاص دچار تغيير عقيده مي شود ؟ و اينکه مسلما تهديدهاي بالاتري در کار است چه اينکه آقاي ابطحي و عطريانفر هر دو داراي فرزند دختر هستند بنابراين نگراني پدري چون عطريانفر در هنگاميکه در اعترافاتش در دادگاه مي گويد : به جهنم که مردم چه خواهند گفت نشان از چيست ؟
دکتر شريعتي از شلاق زدن دختر 14ساله اي (به جرم نام بردن از دکتر به عنوان روح بزرگ البته به صورت استعاري در انشايش که مورد توجه معلم سواکي واقع شد) در پيش چشمانش به عنوان بدترين شکنجه خود نام برد !
حال چه انتظاري از بازجويان اين عزيزان است که چون شيعيان بوسفيان نه دين دارند و نه آزادگي !
من فکر مي کنم که بهترين کار در اين شرايط دفاع از اين عزيزان است کار خوبي که روزنامه اعتماد ملي فرداي دادگاه اعترافات انجام داد ، خوب يادم هست که در آن شب با ديدن آن چهره هاي رنج کشيده بغضي سخت گلويم را ميفشرد و اشک از چشمانم روان بود و آن شب با حال ديگري الله اکبر گفتيم و نگران اين مطلب بودم که مردم اين حرفها را باور نکنند و از وضعيت ظاهري آنان پي به باطن مطلب ببرند که با ديدن روزنامه اعتماد خيالم راحت شد و خدا را شکر کردم .
مصاحبه تلويزيوني که از يک ماه قبل تبليغ شده و بعد از 1 ماه معلوم نيست چند بار مرور شده تا جمله اي زيرکانه از زبان متهمان مثل دفعات قبل خارج نشود که احيانا نشان دهنده دم خروس آقايان باشد که حتي بازهم عطريانفر با زيرکي خود اين را هم فهماند آنجا که در جواب سئوال مضحک حيدري :"اينجا زندان نيست ،صدا و سيماست چرا تغيير عقيده داديد؟" گفت من دفعه قبل با زيرکي جواب دادم اما اين بار مي گويم که … من همانجا گفتم که مطمئنا دفعه قبل هم که روزنامه ها بر روي برخي از جواب هاي زيرکانه( که به نظر آقايان نيامده بوده ) مانور دادند با اينها برخورد شده که چرا دو پهلو حرف زده اند البته سخن در اين باب بسيار است و شواهد فراوان ،اما اگر عطريانفر به بيرون زندان آمد و حتي به دانشگاه ها رفت و به گفته شما … من بازهم باور نمي کنم که عقيده شخصي او باشد چرا که اصلا به خاطر عقايدش در زندان است پس مسلما چنين آزادي بياني در کشور نيست که به راحتي بخواهد اين کار را انجام دهد و اين را هم مي توان در ادامه روند دادگاه و اعترافات با شرايط خاص قرار داد،در واقع با درک شرايطي که اين افراد در آن هستند مي توان حداقل از درد دلهاي خانواده آنان کاست، تا تنها نگران وضع پدر خود باشند نه بازخوردهاي اجتماعي دادگاه هاي آنان .
سو ظن در خوبی گل ها بد است یادمان باشد که خوش باور شویم
مثل رویای درخت و روح گل زیر احساسات باران تر شویم
با همه افسردگی ، امیدوار آتشی در زیر خاکستر شویم
راستي اگه یه موقع من رو هم گرفتند، جز یکی از حروف الفبا اسمم رو صدا کردند ،رفتم اعتراف کردم پشت سر من هم نگیید :
آرزو با بازجویان بنشست خاندان جنبشش گم شد....
و یا اینکه این نگارین سبز اصلا مکتب نرفته بود و مدرکش سیکل بود و.....
غافل از اینکه شاید اصلا :
1/ بازجو نشسته بوده و آرزو بیچاره وایساده بوده یا در هوا معلق بوده و....
2/ بازجو کذایی اصلا بازجو نبوده ،جز باند اراذل و اوباش دستگیر شده در زمان رادان کذایی بوده که الان به استخدام آقایان در آمده !
3/ شاید آرزو تلویحا خاندانش را گم کرده که از دست اراذل و اوباش سابق ،بازجویان فعلی در امان باشند تا بعدا مثل هاج زنبور عسل آنها را پیدا کنه ! (ما که تمام دوران بچگیمون با برنامه هاییی در جستجوی خاندان گذشت :هاج ،نل ، حنا و...،پس خوب بلدیم دنبال خاندان بگردیم ، نگران نباشید . )
اگر هم از اتاق بازجویی راهی دیار ...(Thise is very tragedy) روی سنگ قبرم بنویسید :
هذا جوانُِِ این وری، اما نفهمیدیم در اتاق بازجویی چه گذشت که اون وری شد !؟ 2 دقیقه سکوت !
1/ برای شخصیتی که در اتاق بازجویی پر کشید
2/ برای شخصیتی که توسط افکار دوست این وری و امثال 20:30 اون وری ذبح خواهد شد (البته خوبه فقط 2تا شخصیت داشتم والا کلا سکوت مطلق ایجاد می شد!
در نهایت اگه به همه این ها فکر کردید و حق را به من دادید برای شادی روح مرحوم سفر کرده 1 دقیقه با سکوت شمعی را با صلوات روشن کنید !
یک نظرگاه اتفاقی !
دوست اتفاقی که نمی شناسمت و نمی دانم بر حسب کدام اتفاق وبلاگ نویسی در جنبش سبز شدی ؟ .احتمالا آن اتفاقی که شما را در اینجا قرار داد باعث شد تا آقای موسوی نیز به رهبری جنبش بدل شود . در مورد اینکه که گفتید خیلی از افراد حتی یک کتاب هم از حجاریان نخوانده اند و......این حرف تا حدودی درست است اما نمی توان گفت اگر کسی از او کتابی نخوانده در مورد طرز تفکر او هم نمی داند یا او را نمی شناسد. برای شناخت یک فرد و طرز تفکر او راههای زیادی وجود دارد .
راستی خود شما چند کتاب از ایشان خوانده اید ؟ ( اگر هم بخواهیم مثل شما به قولی باریک بینی کنیم آیا صرفا خوانده اید ؟ برداشت شما مطابق با نظر نویسنده بوده است ؟ و.....)
اینکه در مورد آقای موسوی سکوت ایشان در 20 سال را مورد نقد قرار دادید، فکر کنم با کمی دقت در صحبت های خود ایشان می توانستید دلیل آن را بیابید که گفتند:" خطری را که در این 4سال دیدم مرا وادار کرد وارد میدان شوم ..... " البته با نگاهی به تاریخ در می یابیم که کم نبوده اند افرادی که بر حسب مصلحت هایی در مواقعی سکوت اختیار کرده اند .سکوت کردن ایشان در این 20سال از نظرگاه من خللی به ایشان وارد نمی کند چه بسا که اتفاقاتی که در این 4سال اخیر افتاد و روندی که در پیش است قابل مقایسه با آن سالها نیست .
هر جنبشی نیازمند رهبر است تا از وجود هرج و مرج و اختلافات جلوگیری شود ،چرا که ممکن است هر کس نظرگاه خود را ارجح بداند در حالیکه چنین نباشد مثلا اکبر بگوید تندروی ،اصغر بگوید کندروی و میرزای تفرشی بگوید .....و آن وقت وای به حال خواجه شیراز ....!
البته حسن به قول شما این رهبر اتفاقی در این است که مورد قبول نسل امروز و نسل دیروز (همان کسانی که در انقلاب 57 نیز بودند ) مذهبی وکمتر مذهبی و.... است و نادیده گرفتن این موارد و اتفاقا نادیده گرفتن این حسن انتخاب مردم نه اتفاق ، از نظرگاه من اتفاق عجیبی است !
البته نمی دونم که آیا شما هم به آقای موسوی رای دادید یا نه ؟ اگر هم رای دادید برچه اساسی رای دادید؟ شور سیاسی یا .... ، اما من فرزند کسی هستم که برای پیروزی انقلاب 57( به خاطر اعتقاداتش ) زحمات فراوانی کشیده و هیچ گاه در قبال آن پست و مقامی دریافت نکرده چه بسا چوب
اعتقاداتش را نیز خورده ( آن هم از طرف عده ای که یا در آن زمان انقلابی نبودند و یا حتی ..... و حال که از قبل آقایان به پست و مقامی رسیده اند چنین گستاخ بر افراد حقیقی می تازند ) .بنابراین برای امثال من هم درد مملکت مهم است هم درد دینی که به نام آن ستم می شود و هم آرمانهایی که برای رسیدن به آنها زحمات زیادی کشیده شده و و انسانهای شریفی در راه آنها جان خود را فدا کرده اند ، من با اندیشه و شناخت به آقای موسوی رای دادم و پای رای خود می مانم. پس برای امثال من که تعدادمان هم کم نیست ایشان انتخاب بودند نه اتفاق !(چه بسا که از نظر فلسفی احتمال و اتفاق در جایی مطرح است که علم ما محدود است و اگر علم ما نسبت به چیزی کامل باشد دیگر حساب احتمالات مطرح نیست. یعنی اگر بدانیم مثلا شئی موجود است احتمال وجود آن 100درصد است پس دیگر اسم آن احتمال نیست چون= 1 می شود ) و به نظر من در شرایط کنونی آقایان موسوی ،کروبی وخاتمی شایسته ترین انتخاب برای چنین کاری هستند و نه اتفاق .
آرزو تابان
سلام ،با خواندن اين مطلب نکاتي به نظرم آمد که خواستم بيان کنم هرچند که با کليت مطلب موافقم اما فکر مي کنم که بايد با التفات بيشتري به وضعيت اين عزيزان نگريست و اين قدر سريع آنها را محاکمه نکرد ما که اين سه ماه از بيرون زندان خبرها را شنيديم روزهاي سختي را پشت سر گذاشتيم چه رسد به آنان که معلوم نيست چه ها ديده اند و يا اينکه از اوضاعي که مي گذرد بي خبرند و اخباري دروغين به خوردشان داده شده !
من اين را به پدرم نيز که مي گفتند:" شايد واقعا نظر عطريانفر اين باشد " گفتم که چطور يک انسان به سن آقاي عطريانفر يک دفعه در عرض 2 ماه آن هم نه در شرايط عادي و در کتابخانه بلکه در وضعيتي خاص دچار تغيير عقيده مي شود ؟ و اينکه مسلما تهديدهاي بالاتري در کار است چه اينکه آقاي ابطحي و عطريانفر هر دو داراي فرزند دختر هستند بنابراين نگراني پدري چون عطريانفر در هنگاميکه در اعترافاتش در دادگاه مي گويد : به جهنم که مردم چه خواهند گفت نشان از چيست ؟
دکتر شريعتي از شلاق زدن دختر 14ساله اي (به جرم نام بردن از دکتر به عنوان روح بزرگ البته به صورت استعاري در انشايش که مورد توجه معلم سواکي واقع شد) در پيش چشمانش به عنوان بدترين شکنجه خود نام برد !
حال چه انتظاري از بازجويان اين عزيزان است که چون شيعيان بوسفيان نه دين دارند و نه آزادگي !
من فکر مي کنم که بهترين کار در اين شرايط دفاع از اين عزيزان است کار خوبي که روزنامه اعتماد ملي فرداي دادگاه اعترافات انجام داد ، خوب يادم هست که در آن شب با ديدن آن چهره هاي رنج کشيده بغضي سخت گلويم را ميفشرد و اشک از چشمانم روان بود و آن شب با حال ديگري الله اکبر گفتيم و نگران اين مطلب بودم که مردم اين حرفها را باور نکنند و از وضعيت ظاهري آنان پي به باطن مطلب ببرند که با ديدن روزنامه اعتماد خيالم راحت شد و خدا را شکر کردم .
مصاحبه تلويزيوني که از يک ماه قبل تبليغ شده و بعد از 1 ماه معلوم نيست چند بار مرور شده تا جمله اي زيرکانه از زبان متهمان مثل دفعات قبل خارج نشود که احيانا نشان دهنده دم خروس آقايان باشد که حتي بازهم عطريانفر با زيرکي خود اين را هم فهماند آنجا که در جواب سئوال مضحک حيدري :"اينجا زندان نيست ،صدا و سيماست چرا تغيير عقيده داديد؟" گفت من دفعه قبل با زيرکي جواب دادم اما اين بار مي گويم که … من همانجا گفتم که مطمئنا دفعه قبل هم که روزنامه ها بر روي برخي از جواب هاي زيرکانه( که به نظر آقايان نيامده بوده ) مانور دادند با اينها برخورد شده که چرا دو پهلو حرف زده اند البته سخن در اين باب بسيار است و شواهد فراوان ،اما اگر عطريانفر به بيرون زندان آمد و حتي به دانشگاه ها رفت و به گفته شما … من بازهم باور نمي کنم که عقيده شخصي او باشد چرا که اصلا به خاطر عقايدش در زندان است پس مسلما چنين آزادي بياني در کشور نيست که به راحتي بخواهد اين کار را انجام دهد و اين را هم مي توان در ادامه روند دادگاه و اعترافات با شرايط خاص قرار داد،در واقع با درک شرايطي که اين افراد در آن هستند مي توان حداقل از درد دلهاي خانواده آنان کاست، تا تنها نگران وضع پدر خود باشند نه بازخوردهاي اجتماعي دادگاه هاي آنان .
سو ظن در خوبی گل ها بد است یادمان باشد که خوش باور شویم
مثل رویای درخت و روح گل زیر احساسات باران تر شویم
با همه افسردگی ، امیدوار آتشی در زیر خاکستر شویم
راستي اگه یه موقع من رو هم گرفتند، جز یکی از حروف الفبا اسمم رو صدا کردند ،رفتم اعتراف کردم پشت سر من هم نگیید :
آرزو با بازجویان بنشست خاندان جنبشش گم شد....
و یا اینکه این نگارین سبز اصلا مکتب نرفته بود و مدرکش سیکل بود و.....
غافل از اینکه شاید اصلا :
1/ بازجو نشسته بوده و آرزو بیچاره وایساده بوده یا در هوا معلق بوده و....
2/ بازجو کذایی اصلا بازجو نبوده ،جز باند اراذل و اوباش دستگیر شده در زمان رادان کذایی بوده که الان به استخدام آقایان در آمده !
3/ شاید آرزو تلویحا خاندانش را گم کرده که از دست اراذل و اوباش سابق ،بازجویان فعلی در امان باشند تا بعدا مثل هاج زنبور عسل آنها را پیدا کنه ! (ما که تمام دوران بچگیمون با برنامه هاییی در جستجوی خاندان گذشت :هاج ،نل ، حنا و...،پس خوب بلدیم دنبال خاندان بگردیم ، نگران نباشید . )
اگر هم از اتاق بازجویی راهی دیار ...(Thise is very tragedy) روی سنگ قبرم بنویسید :
هذا جوانُِِ این وری، اما نفهمیدیم در اتاق بازجویی چه گذشت که اون وری شد !؟ 2 دقیقه سکوت !
1/ برای شخصیتی که در اتاق بازجویی پر کشید
2/ برای شخصیتی که توسط افکار دوست این وری و امثال 20:30 اون وری ذبح خواهد شد (البته خوبه فقط 2تا شخصیت داشتم والا کلا سکوت مطلق ایجاد می شد!
در نهایت اگه به همه این ها فکر کردید و حق را به من دادید برای شادی روح مرحوم سفر کرده 1 دقیقه با سکوت شمعی را با صلوات روشن کنید !
یک نظرگاه اتفاقی !
دوست اتفاقی که نمی شناسمت و نمی دانم بر حسب کدام اتفاق وبلاگ نویسی در جنبش سبز شدی ؟ .احتمالا آن اتفاقی که شما را در اینجا قرار داد باعث شد تا آقای موسوی نیز به رهبری جنبش بدل شود . در مورد اینکه که گفتید خیلی از افراد حتی یک کتاب هم از حجاریان نخوانده اند و......این حرف تا حدودی درست است اما نمی توان گفت اگر کسی از او کتابی نخوانده در مورد طرز تفکر او هم نمی داند یا او را نمی شناسد. برای شناخت یک فرد و طرز تفکر او راههای زیادی وجود دارد .
راستی خود شما چند کتاب از ایشان خوانده اید ؟ ( اگر هم بخواهیم مثل شما به قولی باریک بینی کنیم آیا صرفا خوانده اید ؟ برداشت شما مطابق با نظر نویسنده بوده است ؟ و.....)
اینکه در مورد آقای موسوی سکوت ایشان در 20 سال را مورد نقد قرار دادید، فکر کنم با کمی دقت در صحبت های خود ایشان می توانستید دلیل آن را بیابید که گفتند:" خطری را که در این 4سال دیدم مرا وادار کرد وارد میدان شوم ..... " البته با نگاهی به تاریخ در می یابیم که کم نبوده اند افرادی که بر حسب مصلحت هایی در مواقعی سکوت اختیار کرده اند .سکوت کردن ایشان در این 20سال از نظرگاه من خللی به ایشان وارد نمی کند چه بسا که اتفاقاتی که در این 4سال اخیر افتاد و روندی که در پیش است قابل مقایسه با آن سالها نیست .
هر جنبشی نیازمند رهبر است تا از وجود هرج و مرج و اختلافات جلوگیری شود ،چرا که ممکن است هر کس نظرگاه خود را ارجح بداند در حالیکه چنین نباشد مثلا اکبر بگوید تندروی ،اصغر بگوید کندروی و میرزای تفرشی بگوید .....و آن وقت وای به حال خواجه شیراز ....!
البته حسن به قول شما این رهبر اتفاقی در این است که مورد قبول نسل امروز و نسل دیروز (همان کسانی که در انقلاب 57 نیز بودند ) مذهبی وکمتر مذهبی و.... است و نادیده گرفتن این موارد و اتفاقا نادیده گرفتن این حسن انتخاب مردم نه اتفاق ، از نظرگاه من اتفاق عجیبی است !
البته نمی دونم که آیا شما هم به آقای موسوی رای دادید یا نه ؟ اگر هم رای دادید برچه اساسی رای دادید؟ شور سیاسی یا .... ، اما من فرزند کسی هستم که برای پیروزی انقلاب 57( به خاطر اعتقاداتش ) زحمات فراوانی کشیده و هیچ گاه در قبال آن پست و مقامی دریافت نکرده چه بسا چوب
اعتقاداتش را نیز خورده ( آن هم از طرف عده ای که یا در آن زمان انقلابی نبودند و یا حتی ..... و حال که از قبل آقایان به پست و مقامی رسیده اند چنین گستاخ بر افراد حقیقی می تازند ) .بنابراین برای امثال من هم درد مملکت مهم است هم درد دینی که به نام آن ستم می شود و هم آرمانهایی که برای رسیدن به آنها زحمات زیادی کشیده شده و و انسانهای شریفی در راه آنها جان خود را فدا کرده اند ، من با اندیشه و شناخت به آقای موسوی رای دادم و پای رای خود می مانم. پس برای امثال من که تعدادمان هم کم نیست ایشان انتخاب بودند نه اتفاق !(چه بسا که از نظر فلسفی احتمال و اتفاق در جایی مطرح است که علم ما محدود است و اگر علم ما نسبت به چیزی کامل باشد دیگر حساب احتمالات مطرح نیست. یعنی اگر بدانیم مثلا شئی موجود است احتمال وجود آن 100درصد است پس دیگر اسم آن احتمال نیست چون= 1 می شود ) و به نظر من در شرایط کنونی آقایان موسوی ،کروبی وخاتمی شایسته ترین انتخاب برای چنین کاری هستند و نه اتفاق .
آرزو تابان

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر