۱۳۸۸ مهر ۲۱, سه‌شنبه

تغییر ناگزیر

در مقاله ای از یرواند آبراهامیان که در ویژه نامه ای به مناسبت سی سالگی جمهوری اسلامی در نشریۀ میدل ایست ریپورت به چاپ رسیده بود، خواندم که به اعتقاد وی علت دوام نظام جمهوری اسلامی برای سه دهه، پاسخ دادن حکومت به نیازهای مردم در قالب روش های پوپولیستی بوده است. وی در تشریح این نظر به گسترش خدمات دولتی در سطح جامعه اشاره می کند. مواردی چون توزیع آب، برق، گاز، راه، آموزش، گسترش آموزش عالی، ایجاد نهادهای حمایتی و ...
وی بر این باور است اینها همه بخشی از اهداف عدالتخواهانه انقلاب بودند که به برکت درآمد نفت در طی سه دهه گذشته محقق شده اند. اما در ادامه و به عبارت بهتر در پایان مقاله و در جایی که می خواهد به آینده بپردازد، اظهار می دارد که روشهای پوپولیستی در این سه دهه خوب جواب داده اند اما برای آینده این روشها ناکارآمد خواهند بود و در ادامه دو دلیل عمده را برای آن ذکر می کند. نخست اینکه ادامه برنامه های حمایتی نیاز به درآمد بیشتر دارد که با توجه به فرسودگی تاسیسات نفتی و گازی ایران و عدم امکان جذب سرمایۀ خارجی برای بازسازی و گسترش آنها به خاطر تحریمها، ایجاد درآمدهای جدید مقدور نیست. این را اضافه کنید به افزایش جمعیت و افزایش نیازها به خاطر روند توسعه که این نیاز را دو چندان می کند. و دلیل دوم که شاید اساسی تر نیز باشد موضوع تنازع میان نسلهاست. آبراهامیان می نویسد نیازهای نسل زیر سی سال فعلی ایران که بیش از نیمی از جمعیت کشور هستند و تحرک جامعه بستگی به آنها دارد، با نیازهای والدین انقلابی شان متفاوت است. این نسل به واسطه گسترش آموزش عالی که خود از دستاوردهای انقلاب است، به نیازهای تازه ای رسیده است. نیازهایی چون آزادی سیاسی، ارتباط با جهان و توسعه فرهنگی.
زمستان گذشته که این مقاله را خواندم به نظرم جالب توجه آمد، اما گمان نمی کردم که در آینده ای چند ماهه آنچه او پیش بینی کرده بود محقق گردد.
همۀ ما حضور پر رنگ جوانان در جنبش سبز را دیدیم و دیدیم که دغدغۀ اصلی شان آزادی بود و نه نان بر سفره. حضور پر رنگ فرزندان افراد انقلابی و یا منتصب به نظام در این عرصه خود بیانگر این تفاوت در نگاه دو نسل است. برای مثال در شرایطی که آقای روح الامینی در دولت نهم دارای پست مدیریتی است، فرزندش در زندان به خاطر باورهای سبزش به قتل می رسد. و یا در شرایطی که آقای کلهر مشاور آقای احمدی نژاد است، دخترش مستند ضد شکنجه می سازد و با آن به آلمان رفته و پناهنده می شود. از این نوع مثالها بسیارند و همگی حکایت از تنازع نسل ها می کنند و نیازهای این نسل را دیگر با دادن یارانه یا ایجاد دانشگاه و راه حلهای این گونه ای نمیتوان پاسخ داد.
از دیگر سو یکی دو روز پیش لایحۀ حذف یارانه ها در مجلس تصویب شد و به این ترتیب دولت برای پاسخگویی به نیازهای اقتصادی جامعه باید به دنبال روشهای تازه ای باشد. روش هایی که به ناگزیر ما را به سوی اقتصاد آزاد و نزدیکی به کشورهای صاحب سرمایه رهنمون می شوند.
به نظر می رسد که بروز تغییر ناگزیر است. نسل امروز و شرایط امروز خواسته ها و روشهای خودش را می طلبد، نه آنچه که برخی ذهن های بسته، با تکیه بر اندیشه هایی بیگانه با شرایط جهانی می خواهند برای جامعه پیاده کنند. ذهن بسته به در بسته خواهد خورد!

حسین تفرشی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر