در سوگ آیت الله گلزاده غفوری
من یک بار, فقط یک بار توفیق آن را داشتم که به زیارت آیت الله گلزاده غفوری برسم. تا پیش از آن از زبان نسل اولی ها درباره او بسیار شنیده و خوانده بودم. با توجه به این شنیده ها انتظار داشتم در ملاقات,او را انسانی پر شور و پر انرژی ببینم.اما در نظرم سیمای او بسیار شکسته و تنش فرتوت آمد, اما واقعا روحش را پر صلابت, محکم و زلال یافتم. در انتخاب این واژه ها وسواس دارم؛ پر صلابت, محکم و زلال. برای من گلزاده غفوری یعنی فضای داغ و پر شور و احساس اول انقلاب. فضایی که نسل امروز به سبب فاصله با آن این مرد بزرگ و نستوه و زجر کشیده را نمی شناسد. فضایی که گلزاده برای رسیدن به آن شب و روز مجاهدت و مبارزه کرد, فضایی که فرزندان وی را در کام خود فرو بلعید.
دوپسرش به نام های محمد صادق و محمد کاظم در ابتدای دهه 1360 و دخترش مریم و دامادش نیز در کشتار سال 67 به جوخه اعدام سپرده شدند. اما گلزاده بر این مصائب صبر کرد و چون کوه ایستاد. رود ِ روح ِ وی چنان سکون و آرامشی داشت که این تصفیه های خونین نتوانست آن را مضاف کند . او زلال و شفاف ماند و حاضر نشد برای ماندن در دایره قدرت روح و فکر خود را بفروشد و سازش کند. وقتی صدای اعتراضش به لایحه قصاص در مجلس و اعتراضش به نحوه برخورد با مخالفین بلند شد تاب و تحمل او را نیاوردند و از مجلس به کنارش گذاشتند. با این حال او دامن صبر از کف نداد. در دنیای مکار و پرکید امروز گلزاده غفوری؛ یعنی صداقت و صراحت, یعنی صبر, یعنی اعتراض, یعنی یک دنیا تنهایی و بی کسی و یعنی خاموشی ... یعنی چون مولایش به هنگام مرگ: فزت و رب الکعبه
حدود چهار سال پیش بود که به همراه دوستی صدیق, عصر هنگامی در خانه او را کوفتیم. در ابتدا جز او کسی در منزل نبود صدایش را می شنیدیم که ما را به طبقه بالا فرا می خواند. وارد اتاقی شدیم. پیرمردی فرتوت که بر روی تختی دراز کشیده بود. با دیدن ما بلند شد و روی تخت نشست. اول سیر سیمایش را پیمودم؛ خسته بود شکسته و رنجور. اتاق و منزلش بسیار ساده و محقر نشان می داد.
پس از تعارفات اولیه از او خواستیم که اندرزمان دهد. کلام به غنیمت شمردن عمر و زمان گشود. گفت انسان ها سرمایه ای بس عظیم دارند که از آن بی خبرند, سرمایه ای که از هرچیز با ارزش تر است و آن زمان است.تاکید داشت : آن را قدر بدانید نه تنها قدر بدانید بلکه از آن جلوتر باشید, باید به واسطه مطالعه و کتاب و تفکر و اندیشه از آن پیش بیفتید. وگر نه فرزندانتان از شما پیش خواهند افتاد و شما آنها را نخواهید فهمید.
دوستم از نحوه تربیت فرزندان در این دنیای پر از دروغ و ریا و پر از خطر پرسید. استاد گفت: کسی که به این سؤال توجه دارد باید بداند که اصل با نسل بعد است نه با نسل قبل. باید فرزند و تحولات فکری او را درک کرد, اگر درک کردی می توانی رشدش دهی و نیز رشد کنی. باید فرزند, خود به عقاید مذهبی برسد با دیکته کردن و با تحمیل نمی توان او را معتقد کنی. ما وظیفه داریم شرایط رسیدن و انتخاب را برای او فراهم کنیم تا او خود بتواند انتخاب برتر را صورت دهد.
استاد ادامه داد: درک مفهوم تر بیت و رشد شرط اول است, بعد باید امکانات خود را درک کرد. با لحاظ درک و امکانات انتظارات از فرزند منطقی می شود. ما نه با حرف بلکه با عمل به دستورات خدا باید او را به خدا نزدیک کنیم.توحیدِ فرزندان ما زمانی با ارزش است که خود به باور رسیده باشد.به عبارتی خدا باوری را باور کنند. بزرگترین خدمت به فرزندان آن است که به نام خدا نیروها و استعدادهایش را تعطیل و محدود نکرد. "فرزندداری" مسئولیت بزرگی است. این مسئولیت باید جهانی و فلسفی شود. افراد تا زمانی که لیاقت نیابند, حق ندارند که صاحب فرزند شوند. "فرزندداری" یعنی او را بنده خدا بدانیم نه اسیر فکری خود. با ید همواره از خود بپرسیم این موجودی که به دنیا می آید چه یاد اومی دهیم؟ فرزنددارشدن مسئوایتی است برای ساختن افراد برای دنیای دیگر.
این روحانی اسلام شناس تاکید کرد به هیچ وجه تبعیت و ولایتمداری کور کورانه را نباید از فرزند انتظار داشت.
این استاد فقید گفت: اول باید خود را ساخت. فکر کن کلمه ای را باید بگویی که با نظام جهانی هماهنگ باشد. این بچه برای شما نیست برای نظام جهانی است. هر کس حق پدر شدن و مادرشدن را ندارد چه به لحاظ فکری چه به لحاظ ژنیتیکی. بحث من بر سر قدرت تغییر مطلوب است.کسی که تغییر نکند انسان نیست. تغییر به سمت تعالی. تشخیص مطلوبیت یعنی کهکشان را درک کردن. به فرزندانتان شنا کردن را یاد بدهید که وقتی در رودخانه افتاد غرق نشود. او را به شکلی تربیت نکنید که جز خودش به هیچ کس حق ندهد. باید فرزندان ما از دستاوردهای بشری آگاه شوند دور آنها حصار نکشید. آگاهی و دانش,] به او قدرت انتخاب کردن می دهد.
آیت الله غفوری در خصوص تحمیلات اشاره کرد: باید و نباید ذهن انسان را تنبل می کند. آدم باید خودش برسد. "باید" را نباید از بیرون به فرزندان دیکته کرد. بلکه این "باید" باید از درون خودش بجوشد. او گفت که کار زیاد است خیانت هم زیاد هست. خیانت در مذهب زیاد اتفاق افناده است. این همه فتواهای قتل که آسان نیست؟! آن هم به نام دین. اینها بد آموزیهایی است که روی داده است.
استاد در پایان گفت این تحفه شما باشد: فهم حق اولیه انسان است. از قداست مذهب نترسید؛ اگر نترسیدید قداست مذهب شما را جلو میبرد متوقف نمی کند. از گفتگو و از تشکیک کردن نترسید. کافر نجس نیست, او را نباید نجس بدانی, او حق دارد تو خودت را جای آن بگذار بعد حکم بده. تو با این منطق نمی توانی گفتگو کنی. فهمیدن و دانستن حق اولیه هر انسانی است. شما فرزندانتان را از این حق محروم نکنید.
استاد چنان در تربیت فرزندان سخن گفت که برای همیشه نگاه مرا به فرزندانم و تربیت آنها تغییر داد. تاثیر عمیق سخنان وی برای من بدین سبب بود که او را عامل به علم می دیدم. کسی این سخنان را می گفت که سه فرزند و دامادش رابر سر همین نحوه نگرش از دست داده بود.
او این سالها گرچه از سیاست کناره گرفته بود اما به شدت خود را غرق در دانستن و تحقیق در خصوص مسائل حقوقی به ویژه حقوق بشر در قرآن و روایات کرده بود.
او گفت از این نحوه اندیشه و سخن هیچ باک ندارد. و گفت ترسی از مرگ ندارد, مردن یک انتقال شکل است و من هیچگاه از این تعالی و انتقال نهراسیده ام.
بر او این انتقال و حضور در محضر خدا مبارک باشد.
من یک بار, فقط یک بار توفیق آن را داشتم که به زیارت آیت الله گلزاده غفوری برسم. تا پیش از آن از زبان نسل اولی ها درباره او بسیار شنیده و خوانده بودم. با توجه به این شنیده ها انتظار داشتم در ملاقات,او را انسانی پر شور و پر انرژی ببینم.اما در نظرم سیمای او بسیار شکسته و تنش فرتوت آمد, اما واقعا روحش را پر صلابت, محکم و زلال یافتم. در انتخاب این واژه ها وسواس دارم؛ پر صلابت, محکم و زلال. برای من گلزاده غفوری یعنی فضای داغ و پر شور و احساس اول انقلاب. فضایی که نسل امروز به سبب فاصله با آن این مرد بزرگ و نستوه و زجر کشیده را نمی شناسد. فضایی که گلزاده برای رسیدن به آن شب و روز مجاهدت و مبارزه کرد, فضایی که فرزندان وی را در کام خود فرو بلعید.
دوپسرش به نام های محمد صادق و محمد کاظم در ابتدای دهه 1360 و دخترش مریم و دامادش نیز در کشتار سال 67 به جوخه اعدام سپرده شدند. اما گلزاده بر این مصائب صبر کرد و چون کوه ایستاد. رود ِ روح ِ وی چنان سکون و آرامشی داشت که این تصفیه های خونین نتوانست آن را مضاف کند . او زلال و شفاف ماند و حاضر نشد برای ماندن در دایره قدرت روح و فکر خود را بفروشد و سازش کند. وقتی صدای اعتراضش به لایحه قصاص در مجلس و اعتراضش به نحوه برخورد با مخالفین بلند شد تاب و تحمل او را نیاوردند و از مجلس به کنارش گذاشتند. با این حال او دامن صبر از کف نداد. در دنیای مکار و پرکید امروز گلزاده غفوری؛ یعنی صداقت و صراحت, یعنی صبر, یعنی اعتراض, یعنی یک دنیا تنهایی و بی کسی و یعنی خاموشی ... یعنی چون مولایش به هنگام مرگ: فزت و رب الکعبه
حدود چهار سال پیش بود که به همراه دوستی صدیق, عصر هنگامی در خانه او را کوفتیم. در ابتدا جز او کسی در منزل نبود صدایش را می شنیدیم که ما را به طبقه بالا فرا می خواند. وارد اتاقی شدیم. پیرمردی فرتوت که بر روی تختی دراز کشیده بود. با دیدن ما بلند شد و روی تخت نشست. اول سیر سیمایش را پیمودم؛ خسته بود شکسته و رنجور. اتاق و منزلش بسیار ساده و محقر نشان می داد.
پس از تعارفات اولیه از او خواستیم که اندرزمان دهد. کلام به غنیمت شمردن عمر و زمان گشود. گفت انسان ها سرمایه ای بس عظیم دارند که از آن بی خبرند, سرمایه ای که از هرچیز با ارزش تر است و آن زمان است.تاکید داشت : آن را قدر بدانید نه تنها قدر بدانید بلکه از آن جلوتر باشید, باید به واسطه مطالعه و کتاب و تفکر و اندیشه از آن پیش بیفتید. وگر نه فرزندانتان از شما پیش خواهند افتاد و شما آنها را نخواهید فهمید.
دوستم از نحوه تربیت فرزندان در این دنیای پر از دروغ و ریا و پر از خطر پرسید. استاد گفت: کسی که به این سؤال توجه دارد باید بداند که اصل با نسل بعد است نه با نسل قبل. باید فرزند و تحولات فکری او را درک کرد, اگر درک کردی می توانی رشدش دهی و نیز رشد کنی. باید فرزند, خود به عقاید مذهبی برسد با دیکته کردن و با تحمیل نمی توان او را معتقد کنی. ما وظیفه داریم شرایط رسیدن و انتخاب را برای او فراهم کنیم تا او خود بتواند انتخاب برتر را صورت دهد.
استاد ادامه داد: درک مفهوم تر بیت و رشد شرط اول است, بعد باید امکانات خود را درک کرد. با لحاظ درک و امکانات انتظارات از فرزند منطقی می شود. ما نه با حرف بلکه با عمل به دستورات خدا باید او را به خدا نزدیک کنیم.توحیدِ فرزندان ما زمانی با ارزش است که خود به باور رسیده باشد.به عبارتی خدا باوری را باور کنند. بزرگترین خدمت به فرزندان آن است که به نام خدا نیروها و استعدادهایش را تعطیل و محدود نکرد. "فرزندداری" مسئولیت بزرگی است. این مسئولیت باید جهانی و فلسفی شود. افراد تا زمانی که لیاقت نیابند, حق ندارند که صاحب فرزند شوند. "فرزندداری" یعنی او را بنده خدا بدانیم نه اسیر فکری خود. با ید همواره از خود بپرسیم این موجودی که به دنیا می آید چه یاد اومی دهیم؟ فرزنددارشدن مسئوایتی است برای ساختن افراد برای دنیای دیگر.
این روحانی اسلام شناس تاکید کرد به هیچ وجه تبعیت و ولایتمداری کور کورانه را نباید از فرزند انتظار داشت.
این استاد فقید گفت: اول باید خود را ساخت. فکر کن کلمه ای را باید بگویی که با نظام جهانی هماهنگ باشد. این بچه برای شما نیست برای نظام جهانی است. هر کس حق پدر شدن و مادرشدن را ندارد چه به لحاظ فکری چه به لحاظ ژنیتیکی. بحث من بر سر قدرت تغییر مطلوب است.کسی که تغییر نکند انسان نیست. تغییر به سمت تعالی. تشخیص مطلوبیت یعنی کهکشان را درک کردن. به فرزندانتان شنا کردن را یاد بدهید که وقتی در رودخانه افتاد غرق نشود. او را به شکلی تربیت نکنید که جز خودش به هیچ کس حق ندهد. باید فرزندان ما از دستاوردهای بشری آگاه شوند دور آنها حصار نکشید. آگاهی و دانش,] به او قدرت انتخاب کردن می دهد.
آیت الله غفوری در خصوص تحمیلات اشاره کرد: باید و نباید ذهن انسان را تنبل می کند. آدم باید خودش برسد. "باید" را نباید از بیرون به فرزندان دیکته کرد. بلکه این "باید" باید از درون خودش بجوشد. او گفت که کار زیاد است خیانت هم زیاد هست. خیانت در مذهب زیاد اتفاق افناده است. این همه فتواهای قتل که آسان نیست؟! آن هم به نام دین. اینها بد آموزیهایی است که روی داده است.
استاد در پایان گفت این تحفه شما باشد: فهم حق اولیه انسان است. از قداست مذهب نترسید؛ اگر نترسیدید قداست مذهب شما را جلو میبرد متوقف نمی کند. از گفتگو و از تشکیک کردن نترسید. کافر نجس نیست, او را نباید نجس بدانی, او حق دارد تو خودت را جای آن بگذار بعد حکم بده. تو با این منطق نمی توانی گفتگو کنی. فهمیدن و دانستن حق اولیه هر انسانی است. شما فرزندانتان را از این حق محروم نکنید.
استاد چنان در تربیت فرزندان سخن گفت که برای همیشه نگاه مرا به فرزندانم و تربیت آنها تغییر داد. تاثیر عمیق سخنان وی برای من بدین سبب بود که او را عامل به علم می دیدم. کسی این سخنان را می گفت که سه فرزند و دامادش رابر سر همین نحوه نگرش از دست داده بود.
او این سالها گرچه از سیاست کناره گرفته بود اما به شدت خود را غرق در دانستن و تحقیق در خصوص مسائل حقوقی به ویژه حقوق بشر در قرآن و روایات کرده بود.
او گفت از این نحوه اندیشه و سخن هیچ باک ندارد. و گفت ترسی از مرگ ندارد, مردن یک انتقال شکل است و من هیچگاه از این تعالی و انتقال نهراسیده ام.
بر او این انتقال و حضور در محضر خدا مبارک باشد.
جویا کوشیار


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر