حدود یک سال و نیم پیش شماری از اساتید و طلاب حوزه های علمیه به دیدار رهبری رفته بودند. خاطرم هست که آن جلسه بسیار طولانی بود و ایشان مطالب مفصلی را بیان کرد که برداشت من از محتوی آنها این بود که حوزه های علمیه باید خود را تغییر دهند و برای نیازهای امروز و جهان امروز حرفی برای گفتن داشته باشند.
آینده نگری، مدیریت تحول، برنامهریزی علمی، بازنگری در متون آموزشی، سیاستگذاری متناسب با نیازهای علمی حوزهها و ترسیم چشم انداز آینده، و اهتمام بیش از پیش به کرسیهای آزاد اندیشی علمی از ضرورتهای اساسی ادامه حرکت رو به رشد و افزایش نفوذ و تأثیرگذاری حوزههای علمیه با توجه به رشد سریع و پرشتاب تحولات و فناوریهای نوین، امهات موارد مورد اشاره وی بود.
اما چیز دیگری که یادم هست این است تا جایی که من در چهره های مستمعین، به ویژه مسن ترها دقت کردم، آن چهره ها حکایت از دنبال کردن این گفته ها نمی کردند. نگاه ها عموماً گنگ بود، گویی متوجه اهمیت این نکات نبودند یا نمی شدند.
اما اگر کسی کمی در آن گفته ها دقیق می شد، در پس حرفهای ایشان در می یافت که کمیت اندیشه اسلامی لنگ است و باید فکری برای آن کرد.
و حالا بعد از یک سال نیم در دادگاه های به اصطلاح اغتشاشات تهران صحبت از تاثیر علوم انسانی در این قضایاست و امروز ایشان به پیوست آن دادگاه، سخن از خطرناک بودن نحوه فعلی تدریس علوم انسانی غربی در دانشگاههای کشور می کنند.
از کنار هم قرار دادن اینها چیزی که برداشت می شود این است که اندیشه ای که آقای رئیس جمهور می خواهد جهان را با آن اداره کند، در تقابل با اندیشه رقیب در دانشگاه های خود، از غافله عقب مانده است!
علوم انسانی غرب چرا خطرناک هستند؟ آیا دلیلی غیر از این دارد که اندیشه اسلامی ما، که متولی اش حوزه های علمیه هستند، در تقابل با آنها کم آورده است. اگر اندیشه ای، آن چنان که مدعی اش هستیم، آن قدر غنی است که جهان را با آن می شود اداره کرد، پس چرا دانشجوی خودمان را نمی تواند قانع کند؟ چرا از این که دانشجوی ما با اندیشه غربی آشنا شود باید احساس خطر کنیم؟
به گمان من یکی از دلایل چنین وضعیتی، تکرار نشدن شخصیت هایی چون شهید مطهری، مرحوم شریعتی و جلال آل احمد در سالهای پس از انقلاب است. آنها در عصر خود، پیام اندیشه اسلامی خود را به زبان زمانۀ خود به خوبی بیان کردند و تاثیر تاریخی خود را به جا نهادند.
حوزه ای که شهید مطهری را تحویل انقلاب داد، نه از درآمد شرکتهای صنعتی و معادن بهره مند بود و نه حمایت حکومت را پشت سر خود داشت. چگونه است که حوزه های امروز ما با این همه حمایت مادی و سیاسی، نمی توانند مطهری را برای امروز تکرار کنند؟!
حسین تفرشی
۱۳۸۸ شهریور ۱۰, سهشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

میرزاحسینخان جان. نه کمیت اندیشه اسلامی لنگ میزند و درتقابل با آنها کم آورده است. نمونهاش را خودت در فراز پایانی مطلبت آوردهای.اگر آن حضرات مسن تر آنگونه به آن آقا مینگریستند نه از روی نفهمیدن قضیه بوده نه از ناتوانی اندیشه اسلامی، بلکه تعجبشان از بیان آن سخنان نسنجیده بود.
پاسخ دادنحذفامام در دورهای که در قم تدریس میکرد و هنوز علم مبارزه با شاه را برنداشته بود، گفته بود من حاضرم هزینه سفر و تدریس یکی از بزرگترین تئوریسینهای مارکسیست را از تهران به قم بدهم تا بیاید و اصول مارکسیسم را در حوزه علمیه قم و به طلاب آموزش دهد.و آنان بتوانند خود را دربرابر چنان تفکری قوی نمایند.
پس نه اندیشه اسلامی کم آورده است نه اصولا اسلام کم آوردنی است، بلکه این آقایان هستند که وا دادهاند و به تصور قوی بودن اندیشه غرب، دستور بستن پنجره ها را میدهند. مگر رادیو و تلویزیون و روزنامه و ویدئو و ماهواره و اینترنت و ...هزاران کوفت و زهرمار دیگر با مخالفت همینان مواجه نبود و الان خودشان از برترین استفاده کنندگانشان هستند؟
وقتی کسی مثل آقای مصباح را همتای مرحوم مطهری معرفی کنند، لابد که علوم انسانی هم باید را طویله را پیش بگیرد.