۱۳۸۸ شهریور ۱۷, سه‌شنبه

انقلاب فرهنگی دوم؟!

از یکی از اساتید با سابقه در دانشگاه شهید بهشتی شنیدم که این روزها خیال دانشجویان فارغ التحصیل زمانی از دریافت مدرکشان آسوده خواهد بود که در برگۀ تسویه حساب از دانشگاه، موفق به دریافت امضای حراست دانشگاه شوند. خاطرم نیست زمانی که خودم فارغ التحصیل شدم این امضا هم جزئ امضاهای توی برگه بود یا نه، اما نکته این است که چرا این امضا اکنون اهمیت یافته است. همان استاد عزیز نقل کرد که از دانشجوی او که فارغ التحصیل در مقطع ارشد بوده سئوالاتی شده است تا حراست اطمینان پیدا کند که وی در به اصطلاح اغتشاشات تهران نقشی ایفا کرده است یا نه؟! (شما بخوانید احیاناً از رنگ سبز خوشش می آید و یا ذکر یاحسین بر زبان دارد یا نه؟!)
در خبرها هم آمده بود که اساتید باسابقه این روزها با سرعت بیشتری به بازنشستگی می رسند، مبادا که احیاناً دانش آنها در اختیار شمار بیشتری از دانشجویان قرار گیرد!
در تحلیل های برخی روزنامه ها و وب سایتها خواندم که احتمالاً در پی صحبتهای "آقا" دربارۀ اوضاع علوم انسانی در داتشگاه ها و خطرناک بودن آنها، انقلاب فرهنگی دومی در راه است. آنهایی که سنشان قد می دهد عبارت "انقلاب فرهنگی" برایشان معنای خاصی دارد و برخلاف تصور که از این عبارت باید مفاهیمی چون تحول در عرصه فرهنگ و تعالی آرمانها و ارزشها به ذهن بیاید، خاطرات آنهایی که در آغاز دهۀ شصت دانشجو بودند، حکایت دیگری را نقل می کند. مواردی همچون محروم از تحصیل شدن شمار زیادی از دانشجویان به خاطر حضور در فعالیتهای سیاسی و اخراج و برکناری شمار قابل توجهی از اساتیدی که با تفکر حاکم سر ناسازگاری داشتند. البته در آن دوران عده زیادی از این "اخراجی ها" افرادی بودند که به قول مردم "شاهی" بودند یا "کمونیست" و علی القاعده بنا بر مناسبات قدرت طبیعی بود که روانه خانه هایشان و یا زندانها شوند.
اما امروز بعد از سه دهه ترویج رسمی تفکر اسلامی، انقلاب فرهنگی چه هدفی خواهد داشت؟

... در تاریخ جنگ دوم جهانی آمده است که وقتی نازی های آلمان، لهستان را به اشغال خود در آوردند، یکی از نخستین اقداماتشان بازداشت و زندانی کردن اساتید دانشگاه های لهستان بود!

حسین تفرشی

۲ نظر:

  1. تاریخ این انقلاب اثبات کرده که این حرکت بیشتر اعتقادی بوده، آن هم اعتقادات خاص این سرزمین، بدون توجه به نسبت آن با روندهای جاری در جهان؛ انقلاب فرهنگی یعنی برقرار کردن نسبتی بین اعتقادات و فرهنگ این سرزمین با فرهنگ های جاری در جهان، هم برای معرفی شدن و هم برای فهمیده و متعادل شدن؛ فعلا که این انقلاب به مدد مشتی مشمئز و متنفر از دانشگاه و فکر و قلم و کتاب و سینما و نمایش و ... یعنی لمپن های سینه چاک اعتقادی، در جهان اهل تجاوز به زندانیان معرفی می شود. تا شبیه این مشکلات حل نشود متوجه نمی شویم کجای کاریم...

    پاسخ دادنحذف
  2. ایضا در روزهای پس از کودتای سیاه سیدضیاءالدین طباطبایی و رضاخان که هرصاحب خرد و سیاستمدار و اهل نظری را به حبس اندرون کردند و بیانیه " من حکم می‌کنم" صادر فرمودند و حتی در کنار هر صندوق پستی، ماموری گماشتند تا نامه‌های مردم را قبل از رسیدن به اداره پست و ارسال به مقصد، بخوانند تا اگر مطلبی علیه حکومت یافتند ، پدرجد طرف را دربیاورند. آنها هم از نوعی مردم سالاری من‌درآوردی خاصی پیروی می‌کردند که در دکان هیچ عطاری یافت نمیشد.

    پاسخ دادنحذف