
به نظرمن نیز حوادث اخیر نیاز به آسیب شناسی دارد. به عبارتی نقد گفتمانی و تئوریک در حوزه علوم اجتماعی و سیاسی برای پدیدۀ بی نظیری که در تاریخ ایران روی داده و همچنان در یک بستر پر حادثه در حال تکوین و تکامل است ضروری می نماید. نقادی دقیق و منصفانه از رویدادهای اخیر, شریط و اسبابی را لازم دارد: 1. فاصله گرفتن از حوادث مزبور وحاشیه های مربوط 2.تخصص و تجربه ناقد در مسئله 3.بی طرفی در نظر هنگام بررسی دلایل سببی(ریشه ها ومقدمات) متن واقعه و نتایج پدید آمده 4.وجود فضای علمی و آزادِ اندیشه ای.
آنچه که تحت عنوان " میزگرد آسیبشناسی حوادث پس از انتخابات" در 31شهریور و1 مهر در پایان بخش خبری 21 از صدا و سیما با اجرای مجری معروف این رسانه آقای حیدری شاهدش بودیم, آیا حائز شرایط و اسباب فوق الذکر است؟
بدیهی است که جامعه از حوادث و وقایع سیاسی مربوط به انتخابات ریاست جمهوری دهم نه تنها فاصله نگرفته است بلکه هر روز بیش از پیش به آن نزدیک می شود و طیفها و طبقات اجتماعی بیشتری به مسیراعتراض معتقد و رهنمون می شوند و حاکمیت نیز بیش از پیش از حل این مسئله عاجز و سر در گم است. به عبارتی گذشت زمان نه به فاصله بلکه به عمیق شدن مسئله افزوده و به قول آن سیاستمدار کهنه کار فضا غبار آلودتر شده است .لذا در فضای کدر و غبارآلود که چشم چشم را نمی بیند و هر دو طیف؛ حاکمیت و معترضین در برابر هم جبهه آرایی و صف بندی کرده اند مگر می شود که حرف هم را شنید و به انصاف سخن گفت. در چنیین جو و محیطی فقط گرد خصم و دشمنی پراکنده است.
اما در خصوص تخصص و تجرب باید اذعان داشت که آقای سعید حجاریان در مسائل اجتماعی و سیاسی هم صاحب رأی است و هم مجرب و هم چند صباحی در این حوزه ها سیاست گذار بوده است. آقایان عطریانفر و شریعتی نیز هر یک در حوزه سیاست سوابقی دارند. ولی نمی توان در شرایطی که در اسارت و دربند هستد از آنان سخن صائبی شنید. هرچند که عطریانفر فریاد بزند که اتفاق عظیمی رخ داده و سبب تحول در ایشان شده است.
نیاز به توضیح در خصوص فضای علمی و آزاد اندیشه ای برای این برنامه نیست. چرا که قبلا صدا و سیما با برنامه های یک سویه و جانبدارانه و خبر سازیهای دروغ و تهیه گزارشهای کذب, خود را در این خصوص کاملا معرفی کرده است.
حال پرسش اساسی این است:" آیا در چنین فضای کدر, غبار آلود و نزدیک با چنین متخصصین دربند و اسیر آن هم در بنای آکنده از دروغ صدا و سیما امکان نقد آسیب شناسانه از وقایع اخیر وجود دارد؟"
من نه به عنوان یک متخصص و آگاه به علوم انسانی و نه به عنوان یک فعال سیاسی بلکه به عنوان مخاطبی که این شوی سیاسی را خارج از گود دید و به عنوان کسی که تمام حوادث اخیر را به دقت دنبال می کند, معترفم که با دیدن این برنامه نه فقط به بسیار سؤالاتم پاسخ گفته نشد(چرا که در یک خوش خیالی حاکمیت را مسئول و پاسخگو میدانم) بلکه بر ابهاماتم به عملکرد حاکمیت افزوده و ایمانم به صدای اعتراضی که از سوی مردم بلند است بیشتر شد. به نظرم متهم خواهم شد که خود نیز نمی توانم در جنین فضایی که تعریف شد در مسیر انصاف حرکت کنم. اما همان طور که گفتم من خارج از گود نظاره گرم و می توان از این منظر ظرافتهایی را دید که شاید از درون نشود.
سخنان آقای عطریانفر چه در صحن نمایشی دادگاه چه در کنفرانس مثلا خبری پس از آن و چه در مصاحبه با مرآتی (گزارشگر خبر 20:30) و چه در این برنامه, فاقد محتوا و پر از شعارهایی بود که گذشت زمان دلیل صدور آن را مشخص خواهد کرد. از کل مطالب وی جز ادعایی در خصوص یک امر عظیم که بر او حادث شده نمی توان یافت. امری که در او تحولی عمیق ایجاد کرده است! شریعتی تصریح می کند که "من فكر می كنم خیلی از دوستان دیگری كه در بیرون هستند و شرایط ما را جور دیگری تحلیل می كنند، اگر در موقعیت ما قرار بگیرند، بسیاری از آنها یعنی دوستانی كه خودم می شناسم، مطمئنم با سلامت نفس و صداقتی كه دارند، حتماً به این جمع بندی ها خواهند رسید" گرچه از اظهارات او و عطریانفر نمی توان به یک قضاوت و تحلیل درست از وقایع رسید اما می توان به نشانه هایی از یک موقعیت و فضایی رسید که عطریانفر می گوید او را" به یك سرچشمه كاملاً فیاض و زنده و ذخار "برگردانده و "فضل تقدمی" یافته است. و باز به به قول او موقعیتی که اگر آقای سید عطاءالله مهاجرانی هم در آن جای می گرفت چنین می کرد. او می گوید سخنان امروزش حاصل جمع بندی در تأملات تنهایی خلوت زندانش است. این چه خلوتی است که انسان را از مرتبه انسانی اش به زیر بکشد و همدردی با همنوع را از بین ببر د و فقط به خویش بنگرد.اگر در معارف دینی سخن از خلوتی روحانی است مقصود سیری است که انسان را به خداوند و خلق او نزدیک کند نه اینکه او را به وسیله ای برای سرکوب و محدود کردن آزادی های اولیه انسان تبدیل کند. آخر این چه فضل تقدمی است که رهبران سیاسی فقط در مقام زندان به آن نائل می گردند.
این سندرم بسیاری از رهبران مبارز در طول تاریخ بوده است. اگر خوب در تاریخ دقیق شویم چنین جهت گیریها در جریان مبارزات سیاسیون را نشان بسیار است. قبل از انقلاب بهرامی از گروه 53نفر, کامبخش از حزب توده,امیر حسین فطانت از گروه گلسرخی,منوچهر مقدم سلیمی(که این نام را آقایان عسگراولادی و بادامچیان به خوبی در یاد دارند) و پرویز نیکخواه از رهبران کنفدراسیون خارج از کشور و سیروس نهاوندی از سازمان انقلابی حزب توده,حسن حامد عزیزی از حزب ملل اسلامی و وحید افراخته از سازمان مجاهدین خلق و... وبعد از انقلاب احسان طبری و کیانوری از رهبران حزب توده, سعید شاهسوندی از مجاهدین و ...را می یبینیم که فضل تقدم یافته اند. اما اگر واقعا آقای عطریانفر با امید به بقای ظلم وجور خود را در این مسیر حفظ کند و به استخدام چنین دستگاه مخوفی درآید به سرنوشت نیکخواه دچار شده است. با این تفاوت که نیکخواه در سال 1344 پس از دستگیری از مرام اشتراکی و کمونیستی خود در دادگاه دفاع کرد و دو سال بعد آن اتفاق عظیم برایش رخ داد و با نوشتن یک عفو نامه آزاد شد.طولی نکشید که او به مسئولیت خبرگزاری سازمان رادیو و تلویزیئن گمارده شد. وچنان به گذشته خود پشت کرد که به یکی از تئوریسینهای حزب رستاخیز بدل شد. این مسیر و روش خیلی به او وفادار نبود با پیروزی انقلاب اسلامی وی به جوخه اعدام سپرده شد. امیدوارم سخنان و اظهارات آقای عطریانفر فقط معطوف به همان موقعیتی باشد که اشاره داشت و پس از آزادی به دامان ملت بازگردد, نه اینکه بخواهد در دانشگاهها دور بیفتد ودر مقام روشنگری بر آید! آن طور که در این میز گرد عنوان کرد.
اما قصه سعید شریعتی هم قصه " نگار من به مكتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد" است. کدام مکتب؟ و کدام غمزه؟ بله او تا این زمان گذرش به مکتب زور به مکتب ظلم و جفا وبه عبارتی گذر این پوست به دباغ خانه نیفتاده بود اما حال غمزه بازجویان می تواند او را عبرت آموز و مسئله آموز صد مدرس کند.
سؤالها و بحثهای حیدری به واقع از منظر آسیب شناسی نبود. آنچه که برای او فراهم آورده بودند تا بگوید و بپرسد پیرامون ابهام عامه مردم در نحوه تحول متهمین حوادث اخیر بود. او وظیفه داشت با طرح مناسب مطالبی که برایش گردآورده بودند و با ژست علمی به رفع ابهامات کمک کند و در جهت ترمیم پایگاه اجتماعی حاکمیت بکوشد.
عطریانفر پس از آنکه می گوید در حبس وحصر توانسته اصل خود را بیابد و در خصوص پدیده انتخابات اظهار می دارد " در طور تاریخ 30 ساله ایران استثنایی است و به خاطر همین استثنایی بودن هم پاسخ استثنایی می طلبد" پاسخ او هم در بی پیرایگی است محیطی که می تواند خودش را عریان در برابر حقیقت ببیند . اما در هیچ فرازی از سخنان وی معلوم نمی شود که حقیقت چیست او استاد کلی گویی است و با این ترفند می تواند از بیان حقیقت طفره برود. اما ما می دانیم که آنها با چه حقایقی در زندان مواجه هستند. او مدعی است که صلابت حاکمیت خدشه ناپذیر است و در وقایع اخیر توانسته " با كمترین هزینه وبا كمترین فشار"کنترل اوضاع را به دست بگیرد. واقعا آیا او مانند حدادعادل در این اندیشه است که کشته شدن انسانهای بی گناه در کهریزک مسئله اصلی نیست؟ کشتار مردم در 29 خرداد هزینه نیست؟ سلب آزادی بیان و اندیشه, مهرو موم کردن درِ مطبوعات, دستگیری و شکنجه جوانان معترض و ریختن آبروی افراد و ... هزینه نیست؟ این چه صلابتی است که فقط با داغ و درفش با بگیر وببند و دوختن دهانها با ریختن خونهای مردم مسلمان با تهدید و با ارعاب با نصب دوربین در مدارس با احضار رانندگانی که در اجتماعات بوق زده اند و چسباندن سر مخالفین به سقف و.. به دست می آید؟!
عطریانفر مواضع فعلی اش را در راستای فرمایش امیر مؤمنان علی (ع) می داند : " مگر اینكه بتوانم حقی را ایفا یا باطلی را دفع كنم" کدام حق؟ کدام باطل؟ آیا جای حق و باطل عوض شده است آیا امروز حق با دروغگویان, متقلبین, سرکوبکران و مسلوب کنندگان آزادی است؟ آیا مردمی که هیچ شمرده می شوند و با خونشان سنگ فرش خیابنها را سرخ می کنند باطل هستند؟ آیا رمالی, کف بینی, بازی با اعتقاد ودین مردم و رواج خرافه پرستی حق است؟ آیا درستی, صداقت, پاکی, دفاع از آبروی مظلوم و دفاع از ستم دیده باطل است؟ وکدام حق باید ابقا شود و کدام باطل باید دفع گردد؟ چه کسانی خود را مساوی امیر مؤمنان می دانند و به نام آن فرمان قتل عام می دهند؟
در حمله به جایگاه علوم انسانی در دانشگاهها؛ عطریانفراز زبان آقای حجاریان! آن را وارداتی و مایه معضلات جامعه امروزی می داند. به نظر مشکل علوم غربی نیست مشکل آزاد اندیشی انسان هاست حال تحت هر تعالیمی؟ اینکه انسانی تربیت شود که خود بیاندیشد برای سرنوشش تصمیم بگیرد و حکومت مردم بر مردم حاکم شود این آزار دهنده است نه علوم انسانی غرب. عطریانفر ادامه میدهد که وجود نظرات مارکسیستی و آنارشیستی است که این خشونتها را پدید آورده است.خوب درنگ کنید در این جمله و پاسخ دهید که آیا مردمی که مطابق قانون اساسی آرام و با سکوت راهپیمایی می کنند خشونت کرده اند یا آنان که معترضین را خس و خاشاک می دانند و خونشان را به زمین می ریزند و به طرز سبعانه ای دستگیر شدگان را شکنجه و یا حتی به آنها تجاوز می کنند؟ کدام یک شیوه خشونت در پیش گرفته اند؟ و حال کدام یک از این نظریات آنارشیستی بهره می برند؟
چنین برنامه هایی به واقع درصدد است که آدرس اشتباهی به مردم بدهد چرا که همچنان شعور و بلوغ فکری مردم را درنیافته اند.اما حضور مردم در برنامه های اعتراضی حکایت از بی اثر بودن این قبیل طرحها و برنامه ها دارد. آنچه که کسانی چون من بی صبرانه دنبالش هستیم آزادی رهبران معترض است تا ببینیم آیا آنها به سرنوشت شهید عراقی دچار می شوند( او علیرغم شرکت در جشن سپاس شاهنشاه ها و نوشتن توبه نامه در محضر ساواک, تحول درونِ زندان و در مقابل ساواک را زیر پا گذاشت و به محض آزادی, فعالیتها و مبارزاتش را علیه استبداد پهلوی از سرگرفت ) و یا به سر نوشت پرویز نیکخواه دچار خواهند شد.
جویا کوشیار

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر