سه ماه از انتخابات از آن روز پر حادثه گذشت . از روزی که برایش مردم دعوت شدند به ارائه رای و نظر ، اما در پی یک دستکاری بزرگ ماشین بخت شان به گل نشست . دلهره آورترین روز پس از انتخابات ، روز 29 خرداد بود . روزی که از پیش برایش دلها مشحون از بیم و امید بود . امید از آن رو که گمان می شد پس از آن توهین بزرگ ("خس و خاشاک " نامیدن مردمی از طرف رئیس دولت نهم) و به جریان افتادن سیل معترضین و به خروش آمدن فریاد سکوت شان ؛ رهبری باورشان کند و صدایشان را بشنود و بر خواست حقیقی شان تاکید نماید و گوش خطا کاران را بپیچاند .
بیم بود و خوف از آن رو که رهبری به روال سالهای اخیر فقط گروه و جناح خاصی را حمایت کند و خود را فقط مسئول و متولی سر نوشت آنها بداند ؛ و بیم, غالب بود چرا که در فردای انتخابات با اینکه هنوز نتایج از طرف شورای نگهبان تایید نشده بود پیام تبریکی نثار احمدی نژاد کرد ؛ مفت چنگش باد.
و شنیدیم آنچه که دوست نداشتیم بشنویم ، بنای امیدمان با زلزله سهمگین کلام رهبری فرو ریخت آنگاه که گفتند:" اگر قرار باشد بعد از هر انتخاباتى آنهائى كه رأى نياوردند، اردوكشى خيابانى بكنند، طرفدارانشان را بكشند به خيابان؛ بعد آنهائى كه رأى آوردهاند هم، در جواب آنها، اردوكشى كنند، بكشند به خيابان، پس چرا انتخابات انجام گرفت؟... زورآزمائى خيابانى بعد از انتخابات كار درستى نيست،...من از همه ميخواهم به اين روش خاتمه بدهند. اين روش، روش درستى نيست. اگر خاتمه ندهند، آنوقت مسئوليت تبعات آن، هرج و مرج آن، به عهدهى آنهاست... اين اشتباه محاسبه است؛ اين محاسبهى غلطى است. عواقبى هم اگر پيدا كند، عواقبش مستقيماً متوجه فرماندهان پشت صحنه خواهد شد. اگر لازم باشد، مردم آنها را هم در نوبت خود و وقت خود خواهند شناخت."
و فردای جمعه آنچه که نباید بشود شد. جوانان این مرز و بوم در خاک و خون غلتیدند ، دستگیری ها گسترش یافت ، خانه به دوشی و در به دری خانواده زندانیان معترض رقم خورد . چماق و باتوم بود که فرق ها را می شکافت و فریادها را در گلو خفه می کرد ، روزنامه ها (تنها مفر و روزنه رسیدن اکسیژن به مردم معترض) کور گشتند . پرچمهای سیاه یکی پس از دیگری بر سر در خانه های جوانِ از دست داده ها افراشته شد . ماشین سرکوب همچنان قربانی می گرفت ؛ رفت و رفت تا از کهریزک سر در آورد و معلوم نبود که اگر آن دخالت دیر هنگام رهبری صورت نمی گرفت فاجعه تا کجا عمق می یافت.
حال نزدیک به سه ماه از آن خطبه های معروف می گذرد . باز هفته پیش خبر شدیم که خطبه دیگری در راه است و باز بیم و امید . از مواضع چند دیدار اخیر رهبری با دانشجویان و استادان دانشگاهها به رسم مرسوم در ماههای مبارک رمضان سنوات گذشته ، امید بود که تغییری در نحوه حل و اداره بحران پدید آمده باشد ، آنجا که تاکید بر لزوم بر خورد با عوامل خاطی و شکنجه گر در زندانها و دلجویی از آسیب دیدگان سخن به میان رفت و اتهام وابسته بودن به بیگانگان به ویژه انگلیس خبیث (!) مورد شک و شبهه قرار گرفت . تغییر رئیس قوه قضائیه با آن حاشیه های بسیارش نیز این امید را تقویت می کرد .
و اما خوف بود از اینکه قضایا پیچیده تر شود و حمایتی دیگر از احمدی نژاد و گفتار تند و توهین آمیزش که در سخنان قبل از خطبه های نماز جمعه قبل تر جاری کرد ,صورت بگیرد.
یاد آوری خطبه های 29 خرداد نیز این خوف را تشدید می کرد که نکند حوادث دیگری در راه باشد و ...
جمعه آمد و من چشم دوختم به دهان رهبری و به دقت جمله به جمله ،سطر به سطر و کلمه به کلمه سخنان شان را گوش دادم؛ گوش دادنی !
چنانکه به اعتبار جمله ای که از کلام مولای متقیان علی (ع) نقل می کرد که:"خیال نکنید که اگر حرف حقی را به من بگویید علی از حرف حق شما دلگیر خواهد شد" خام شدم و پنداشتم سخنان حقی را که بر دلم سنگینی میکند بر این سطور جاری کنم :
نکات ظریف خطبه های این هفته ساعتها مرا به فکر وا داشت . تکیه سخنان رهبری بر شیوه اداره حکومت علی (ع) و چگونگی بر خورد با دوستان و دشمنان ، چنین می نماید که جمهوری اسلامی نسخه شبیه سازی شده ای از آن حکومت است و یا حداقل از آن الگو می گیرد . اصل حرف این نوشتار حول همین موضوع است . مدینه فاضله ای که سالهاست گم شده و نشان آن را کسی نمی یابد .
آرمان شهری که علی (ع) بنا نهاد امروز برای ما به "طول الامل" و آرزوی دست نیافتنی بدل شده است.شاید به همین نحو که پیش برود فرزندان ما دیگر آن قصه حکومت علی (ع) را باور نکنند و آن را افسانه بپندارند.
آری رهبری از جامعه ، حکومت ، زعیم و امامی سخن به میان آورد که سلوکش در جامعه شبیه سازی شده ما کاملا غریب است . هر چه نیک به انجام و سر انجام انقلاب اسلامی نظر می کنم می بینم با گذشت عمر آن, فاصله اش با حکومت الگوی علی (ع) بیشتر وبیشتر می شود.
با انقلاب اسلامی ، کاخهای ستم و ظلم فرو ریخت ، حجاب به انتخاب و بعضا به اجبار بر سر زنان کشیده شد ، کاباره ها و قمار خانه ها سوختند ، مساجد ،تکایا و حسینیه ها رونق گرفت و سخن از صدور انقلاب به میان آمد. قطعا برای صدور ، الگویی مانند حکومت علی (ع) مد نظر بود ، نه آنچه را که ما امروز می بینیم و می شنویم ، که اگر چنین در نیت بود چه بهتر که صادر نشد .
این موارد را بر شمردم چرا که جمهوری اسلامی در اِعمال آن موفق بوده است .انقلاب اسلامی تحقق یافت تا اسلام و قوانین آن در زندگی و حکومت جاری شود ، من نمی گویم صورت آن را نمی شود دید ، نظر به سیرت دارم و آن حکومت موعود .
آیا این همه دین است؟ آیا این همه آن چیزی بود که در حکومت علی (ع) بر قرار شد؟ ارزش و پاسداشت کرامت انسانها ، مبارزه با فساد اداری ومالی ، مبارزه با قدرت طلبی ، احترام به شعور و آگاهی مردم و.... از مسائل و مباحث پر چالشِ امروز در جمهوری اسلامی است .
قرار بود که اشرافی گری مذموم باشد و محکوم ، جا دارد که اکنون از وضعیت زندگی مسئولان و کارگزاران جمهوری اسلامی پرسیده شود . ببینید که جاه طلبی ، شهوت ثروت اندوزی و قدرت طلبی و رانت خواری با این مملکت چه می کند.
ما را چه شده که در رأس دستگاه اجرایی کسی قرار می گیرد که به وضوح دروغ می گوید و ما برای دفاع از آن حاضریم که سینه چاک کنیم و خونها بر زمین بریزیم . به راستی دروغ چه نسبتی با حکومت علی (ع) دارد؟
ای کاش همان طور که آمار ساخت و سازهای عمرانی و احداث راه و سد و لامپ های روشن شده در شهر و روستا ها در قبل و بعد انقلاب به آمار و مقایسه در می آید ، می شد که آمار دروغ ،ارتشا ، فساد اداری و اقتصادی و... را اندازه گیری و مقایسه کرد . خیلی هولناک است که دروغ و توهین در این کشور دارد رسمیت می یابد آن هم به کمک چند روزنامه و رسانه ملی . باید ترسید از آتش این فرهنگ از این دروغ که آینده نسلهای بعد را به خاکستر بنشاند.
ببینید چگونه در همین ایام که ماه خدا و ماه تقوی است ، برخی صاحبان تریبون های نماز های جمعه می خواهند تا با مخالفان به شدید ترین وجه بر خورد شود ، اکنون از حسینیه ها فرمان مرگ صادر می شود . مداحی متصف به حکومت به دروغ از استخر شرابی سخن می گوید که جوانان در آن ....
رهبری در خطبه اول گفتند :" تقوا که نبود ، دست و زبان انسان باز است ، می تواند همه چیز بگوید ، خلاف واقع می تواند بگوید ، تهمت می تواند بزند ، دروغ به مردم می تواند بگوید ، نقض تعهدات می تواند بکند ، دلبستگی به دشمنان صراط مستقیم می تواند پیدا کند ، وقتی تقوا نبود ،اینجوری است."
حال به راستی در حکومتی که می خواهد متصف به حکومت علی (ع) باشد با آنچه که ما در جامعه شاهدیم از وزیر کشوری که مدرک قلابی ارائه می کند و از آن وزیر صنایعی که ما حصل تلاش و زحمت و خلاقیت جوانی را می رباید و به نام خود ثبت می کند ، معاونی که به دنبال خرید آرای نمایندگان مجلس است و آن وزیر با ثروت باد آورده یکصد میلیاردیش و رئیس جمهوری که نزد علما و مردم دروغ می گوید ، سوال اساسی این است که: آیا سیاست از اخلاق جدا نشده است؟ از معنویت جدانشده است؟ آیا سیاست ورزی در چنین جامعه و حکومتی وسیله ای برای کسب قدرت نیست؟
رهبری از صبر و مدارا به درستی سخن گفتند و اینکه" امیر المومنین تا حد ممکن با مخالفان خودش ، حتی با دشمنان خودش مدارا می کرد" . آیا جمهوری اسلامی نیز مدارا می کند؟ البته من قائل به این نیستم که معترضین امروز مخالفین جمهوری اسلامی هستند بلکه آنها به سیستم و نحوه اداره حکومت و اصول فراموش شده قانون اساسی حرف و اشکال دارند ، بماند که نه تنها وقعی بر این حرف و اشکال آنها گذاشته نمی شود بلکه خونشان سنگ فرش خیابانها را رنگین می کند ، به شکنجه گاه می برندشان و...محاکمی برای سقوط هویت خود و خانواده اشان برگزار می کنند ... اگر این صبر و مدارا است وا مصیبتا به روزی که برخورد جدی شود ! اگر کسی از برگزاری چنین محاکمی در حکومت علی آگاهی دارد ما را نیز خبر کند؟
قرار بود که زندان دانشگاه شود ، محل انسان سازی؛ که شد محل انسان کشی ، شکنجه و آزار اذیت انسانهای بی دفاع . باز هم به من بگویید آیا در حکومت علی (ع) هم شکنجه گاه وجود داشت؟
آری جمهوری اسلامی مدارا کرد ، با که؟ با مسببین حادثه کوی دانشگاه در 18 تیر 1378.آری مدارا کرد ، با که؟ با قاتلان خودسر فتلهای زنجیره ای !با عاملان ترور و ضارب عضو شورای شهر !اینکه در یک روز شانزده روزنامه تعطیل می شوند و به محاق می روند . برخوردهای موهن و مشمئز کننده در زندان با وبلاگ نویسان (پرونده خانه عنکبوت) ، شکنجه های روانی به شهرداران در بازداشگاه توحید ، توهین های بی پروای روزنامه حکومتی کیهان و... آیا مدارا است؟
جمهوری اسلامی چگونه با نهضت آزادی ایران مدارا کرده است. گروهی که قبل از انقلاب آغازگر حرکت سیاسی علیه رژیم شاه بودند و هنگام مرگ مهندس بازرگان موسس و بنیان گذار آن رهبری پیام تسلیت می فرستند . حال چگونه با آن مدارا می شود ؟چگونه صحنه یک دادگاه یکصد نفری سناریویی می شود علیه حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی . آیا اینها مدارا است؟ اگر اینها مداراست وای به روزی که مدارا یی نباشد!
در خطبه دوم رهبری پرسیدند که " نظام با دگراندیشان چگونه رفتار می کند؟" بعد پاسخ گفتند که "نظام با دگر اندیشان کاری ندارد" آیا به واقع جمهوری اسلامی به آنان کاری ندارد؟ چه بلایی سر سعیدی سیرجانی آمد؟ چرا مختاری و پوینده و فروهر در خون خود غلتیدند ؟ و پروانه فروهر شانزده ضربه چاقو (نمی دانم به چه نیتی ) بر جان نحیفش فرو نشست . چرا؟
متهمین این پرونده ها الان کجا هستند ؟ چه می کنند؟ آیا نظام جمهوری اسلامی با آنان مدارا می کند. آیا از اصل " جذب حداکثری و دفع حداقلی" بهره مند شده اند؟
رهبری در فراز دیگر از سخنانش گفتند : "اصول انقلاب ، اسلام است ؛ قانون اساسی است ، رهنمودهای امام است ، وصیت نامه امام است ، قانون اساسی است .", " آنجائی که افراد در چهارچوب اصول رفتار کنند ، دنبال خشونت نروند ، در صدد بر هم زدن امنیت جامعه نباشند ، آسایش جامعه را نخواهند بهم بزنند ....نظام هیچگونه مسئله ای ندارد ، مخالفینی هستند ، نظراتی دارند ، نظرات خودشان را بیان می کنند ، نظام بر خورد نمی کنند ، بنای نظام در اینجا جذب حداکثری و دفع حداقلی است. "
مردمی که معترض به نتایج انتخابات بودند نه مخالف نظام بودند و نه دشمن بلکه نظری غیر از آنچه که رسما اعلام شد داشتند و برای رساندن صدای اعتراضشان بنابر اصل 27 قانون اساسی به راهپیمایی سکوت دست زدند؛ در کمال آرامش و مسالمت بدون اینکه مخل آسایش و امنیت باشند. آیا نظام با آنها برخورد خونین نکرد ؟ آیا با آنها مسئله ای نیافت و آیا......
رهبری گفتند : " اگر کسی با مبانی نظام معارضه کند ، با امنیت مردم مخالفت کند ، نظام مجبوراست در مقابل او بایستد " وی برای نظام حق دفاع قائل شدند.
آیا مردم معترض با راهپیمایی سکوتشان امنیت خودشان را بر هم زدند یا کسی که آنها را خفیف شمرد و خس و خاشاک نامیدشان . آیا کسانی که حداکثر شعارشان این بود " رای من کجاست؟ " با نظام به معارضه بر خواستند؟ یا کسی که آنها را در مشهد تهدید کرد که سر شان را به سقف می چسباند ! رئیس دستگاه اجرایی در مناظره تلویزیونی به کسی مثل صفایی فراهانی که دستش از همه جا کوتاه است در مقابل میلیونها بیننده اهانت می کند و تهمت می زند و بعد او را می گیرند و به زندان می کنند. آیا در حکومت علی(ع) والیان و مسئولان چنین بی مهابا به مردم می تاختند و حق هر گونه دفاع را از آنان می گرفتند و فقط برای خود حق دفاع قائل بودند.
مگر این مردم مسلح هستند و مخالف که باید با آنها چنین بر خورد مدارا آمیز خونین شود ؟ وای به روزی که باب این مدارا بسته شود !
و یا آنجا که گفتند : " یکی از خصوصیات امیر المومنین در سلوک سیاسی اش این بود که از مردم جداًـ به صورت تعارف ـ در خواست می کند که با او متملقانه حرف نزنند چاپلوسی نکنند ، تصنع در برخورد با او به خرج ندهند. " با نگاه بر آنچه که در ایران اسلامی می گذرد باید تصریح جسورانه کرد این وضع موجود با آن خصوصیات فرسنگها فاصله دارد.مسئولان ، کاگزاران و بسیاری از ما با خروج از این خصیصه ، فرهنگ تملق و چاپلوسی را در جامعه رواج می دهیم.چنان این فرهنگ در کشور و جامعه ما نهادینه شده است که اگر کسی بخواهد در مدار همان خصیصه یعنی پرهیز از تملق حرف و سخنی بگوید او را متهم به "ضد ولایت فقیه " می کنیم .
با پایان خطبه ها و فکر بسیار پیرامون سخنان بسیار مهم رهبری و با یک دل شدگی غریب و دور افتادگی از حکومت و جامعه بی مثال علی (ع) اشعار مولانا در ذهنم جولان می گیرد:
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست --بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
بیم بود و خوف از آن رو که رهبری به روال سالهای اخیر فقط گروه و جناح خاصی را حمایت کند و خود را فقط مسئول و متولی سر نوشت آنها بداند ؛ و بیم, غالب بود چرا که در فردای انتخابات با اینکه هنوز نتایج از طرف شورای نگهبان تایید نشده بود پیام تبریکی نثار احمدی نژاد کرد ؛ مفت چنگش باد.
و شنیدیم آنچه که دوست نداشتیم بشنویم ، بنای امیدمان با زلزله سهمگین کلام رهبری فرو ریخت آنگاه که گفتند:" اگر قرار باشد بعد از هر انتخاباتى آنهائى كه رأى نياوردند، اردوكشى خيابانى بكنند، طرفدارانشان را بكشند به خيابان؛ بعد آنهائى كه رأى آوردهاند هم، در جواب آنها، اردوكشى كنند، بكشند به خيابان، پس چرا انتخابات انجام گرفت؟... زورآزمائى خيابانى بعد از انتخابات كار درستى نيست،...من از همه ميخواهم به اين روش خاتمه بدهند. اين روش، روش درستى نيست. اگر خاتمه ندهند، آنوقت مسئوليت تبعات آن، هرج و مرج آن، به عهدهى آنهاست... اين اشتباه محاسبه است؛ اين محاسبهى غلطى است. عواقبى هم اگر پيدا كند، عواقبش مستقيماً متوجه فرماندهان پشت صحنه خواهد شد. اگر لازم باشد، مردم آنها را هم در نوبت خود و وقت خود خواهند شناخت."
و فردای جمعه آنچه که نباید بشود شد. جوانان این مرز و بوم در خاک و خون غلتیدند ، دستگیری ها گسترش یافت ، خانه به دوشی و در به دری خانواده زندانیان معترض رقم خورد . چماق و باتوم بود که فرق ها را می شکافت و فریادها را در گلو خفه می کرد ، روزنامه ها (تنها مفر و روزنه رسیدن اکسیژن به مردم معترض) کور گشتند . پرچمهای سیاه یکی پس از دیگری بر سر در خانه های جوانِ از دست داده ها افراشته شد . ماشین سرکوب همچنان قربانی می گرفت ؛ رفت و رفت تا از کهریزک سر در آورد و معلوم نبود که اگر آن دخالت دیر هنگام رهبری صورت نمی گرفت فاجعه تا کجا عمق می یافت.
حال نزدیک به سه ماه از آن خطبه های معروف می گذرد . باز هفته پیش خبر شدیم که خطبه دیگری در راه است و باز بیم و امید . از مواضع چند دیدار اخیر رهبری با دانشجویان و استادان دانشگاهها به رسم مرسوم در ماههای مبارک رمضان سنوات گذشته ، امید بود که تغییری در نحوه حل و اداره بحران پدید آمده باشد ، آنجا که تاکید بر لزوم بر خورد با عوامل خاطی و شکنجه گر در زندانها و دلجویی از آسیب دیدگان سخن به میان رفت و اتهام وابسته بودن به بیگانگان به ویژه انگلیس خبیث (!) مورد شک و شبهه قرار گرفت . تغییر رئیس قوه قضائیه با آن حاشیه های بسیارش نیز این امید را تقویت می کرد .
و اما خوف بود از اینکه قضایا پیچیده تر شود و حمایتی دیگر از احمدی نژاد و گفتار تند و توهین آمیزش که در سخنان قبل از خطبه های نماز جمعه قبل تر جاری کرد ,صورت بگیرد.
یاد آوری خطبه های 29 خرداد نیز این خوف را تشدید می کرد که نکند حوادث دیگری در راه باشد و ...
جمعه آمد و من چشم دوختم به دهان رهبری و به دقت جمله به جمله ،سطر به سطر و کلمه به کلمه سخنان شان را گوش دادم؛ گوش دادنی !
چنانکه به اعتبار جمله ای که از کلام مولای متقیان علی (ع) نقل می کرد که:"خیال نکنید که اگر حرف حقی را به من بگویید علی از حرف حق شما دلگیر خواهد شد" خام شدم و پنداشتم سخنان حقی را که بر دلم سنگینی میکند بر این سطور جاری کنم :
نکات ظریف خطبه های این هفته ساعتها مرا به فکر وا داشت . تکیه سخنان رهبری بر شیوه اداره حکومت علی (ع) و چگونگی بر خورد با دوستان و دشمنان ، چنین می نماید که جمهوری اسلامی نسخه شبیه سازی شده ای از آن حکومت است و یا حداقل از آن الگو می گیرد . اصل حرف این نوشتار حول همین موضوع است . مدینه فاضله ای که سالهاست گم شده و نشان آن را کسی نمی یابد .
آرمان شهری که علی (ع) بنا نهاد امروز برای ما به "طول الامل" و آرزوی دست نیافتنی بدل شده است.شاید به همین نحو که پیش برود فرزندان ما دیگر آن قصه حکومت علی (ع) را باور نکنند و آن را افسانه بپندارند.
آری رهبری از جامعه ، حکومت ، زعیم و امامی سخن به میان آورد که سلوکش در جامعه شبیه سازی شده ما کاملا غریب است . هر چه نیک به انجام و سر انجام انقلاب اسلامی نظر می کنم می بینم با گذشت عمر آن, فاصله اش با حکومت الگوی علی (ع) بیشتر وبیشتر می شود.
با انقلاب اسلامی ، کاخهای ستم و ظلم فرو ریخت ، حجاب به انتخاب و بعضا به اجبار بر سر زنان کشیده شد ، کاباره ها و قمار خانه ها سوختند ، مساجد ،تکایا و حسینیه ها رونق گرفت و سخن از صدور انقلاب به میان آمد. قطعا برای صدور ، الگویی مانند حکومت علی (ع) مد نظر بود ، نه آنچه را که ما امروز می بینیم و می شنویم ، که اگر چنین در نیت بود چه بهتر که صادر نشد .
این موارد را بر شمردم چرا که جمهوری اسلامی در اِعمال آن موفق بوده است .انقلاب اسلامی تحقق یافت تا اسلام و قوانین آن در زندگی و حکومت جاری شود ، من نمی گویم صورت آن را نمی شود دید ، نظر به سیرت دارم و آن حکومت موعود .
آیا این همه دین است؟ آیا این همه آن چیزی بود که در حکومت علی (ع) بر قرار شد؟ ارزش و پاسداشت کرامت انسانها ، مبارزه با فساد اداری ومالی ، مبارزه با قدرت طلبی ، احترام به شعور و آگاهی مردم و.... از مسائل و مباحث پر چالشِ امروز در جمهوری اسلامی است .
قرار بود که اشرافی گری مذموم باشد و محکوم ، جا دارد که اکنون از وضعیت زندگی مسئولان و کارگزاران جمهوری اسلامی پرسیده شود . ببینید که جاه طلبی ، شهوت ثروت اندوزی و قدرت طلبی و رانت خواری با این مملکت چه می کند.
ما را چه شده که در رأس دستگاه اجرایی کسی قرار می گیرد که به وضوح دروغ می گوید و ما برای دفاع از آن حاضریم که سینه چاک کنیم و خونها بر زمین بریزیم . به راستی دروغ چه نسبتی با حکومت علی (ع) دارد؟
ای کاش همان طور که آمار ساخت و سازهای عمرانی و احداث راه و سد و لامپ های روشن شده در شهر و روستا ها در قبل و بعد انقلاب به آمار و مقایسه در می آید ، می شد که آمار دروغ ،ارتشا ، فساد اداری و اقتصادی و... را اندازه گیری و مقایسه کرد . خیلی هولناک است که دروغ و توهین در این کشور دارد رسمیت می یابد آن هم به کمک چند روزنامه و رسانه ملی . باید ترسید از آتش این فرهنگ از این دروغ که آینده نسلهای بعد را به خاکستر بنشاند.
ببینید چگونه در همین ایام که ماه خدا و ماه تقوی است ، برخی صاحبان تریبون های نماز های جمعه می خواهند تا با مخالفان به شدید ترین وجه بر خورد شود ، اکنون از حسینیه ها فرمان مرگ صادر می شود . مداحی متصف به حکومت به دروغ از استخر شرابی سخن می گوید که جوانان در آن ....
رهبری در خطبه اول گفتند :" تقوا که نبود ، دست و زبان انسان باز است ، می تواند همه چیز بگوید ، خلاف واقع می تواند بگوید ، تهمت می تواند بزند ، دروغ به مردم می تواند بگوید ، نقض تعهدات می تواند بکند ، دلبستگی به دشمنان صراط مستقیم می تواند پیدا کند ، وقتی تقوا نبود ،اینجوری است."
حال به راستی در حکومتی که می خواهد متصف به حکومت علی (ع) باشد با آنچه که ما در جامعه شاهدیم از وزیر کشوری که مدرک قلابی ارائه می کند و از آن وزیر صنایعی که ما حصل تلاش و زحمت و خلاقیت جوانی را می رباید و به نام خود ثبت می کند ، معاونی که به دنبال خرید آرای نمایندگان مجلس است و آن وزیر با ثروت باد آورده یکصد میلیاردیش و رئیس جمهوری که نزد علما و مردم دروغ می گوید ، سوال اساسی این است که: آیا سیاست از اخلاق جدا نشده است؟ از معنویت جدانشده است؟ آیا سیاست ورزی در چنین جامعه و حکومتی وسیله ای برای کسب قدرت نیست؟
رهبری از صبر و مدارا به درستی سخن گفتند و اینکه" امیر المومنین تا حد ممکن با مخالفان خودش ، حتی با دشمنان خودش مدارا می کرد" . آیا جمهوری اسلامی نیز مدارا می کند؟ البته من قائل به این نیستم که معترضین امروز مخالفین جمهوری اسلامی هستند بلکه آنها به سیستم و نحوه اداره حکومت و اصول فراموش شده قانون اساسی حرف و اشکال دارند ، بماند که نه تنها وقعی بر این حرف و اشکال آنها گذاشته نمی شود بلکه خونشان سنگ فرش خیابانها را رنگین می کند ، به شکنجه گاه می برندشان و...محاکمی برای سقوط هویت خود و خانواده اشان برگزار می کنند ... اگر این صبر و مدارا است وا مصیبتا به روزی که برخورد جدی شود ! اگر کسی از برگزاری چنین محاکمی در حکومت علی آگاهی دارد ما را نیز خبر کند؟
قرار بود که زندان دانشگاه شود ، محل انسان سازی؛ که شد محل انسان کشی ، شکنجه و آزار اذیت انسانهای بی دفاع . باز هم به من بگویید آیا در حکومت علی (ع) هم شکنجه گاه وجود داشت؟
آری جمهوری اسلامی مدارا کرد ، با که؟ با مسببین حادثه کوی دانشگاه در 18 تیر 1378.آری مدارا کرد ، با که؟ با قاتلان خودسر فتلهای زنجیره ای !با عاملان ترور و ضارب عضو شورای شهر !اینکه در یک روز شانزده روزنامه تعطیل می شوند و به محاق می روند . برخوردهای موهن و مشمئز کننده در زندان با وبلاگ نویسان (پرونده خانه عنکبوت) ، شکنجه های روانی به شهرداران در بازداشگاه توحید ، توهین های بی پروای روزنامه حکومتی کیهان و... آیا مدارا است؟
جمهوری اسلامی چگونه با نهضت آزادی ایران مدارا کرده است. گروهی که قبل از انقلاب آغازگر حرکت سیاسی علیه رژیم شاه بودند و هنگام مرگ مهندس بازرگان موسس و بنیان گذار آن رهبری پیام تسلیت می فرستند . حال چگونه با آن مدارا می شود ؟چگونه صحنه یک دادگاه یکصد نفری سناریویی می شود علیه حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی . آیا اینها مدارا است؟ اگر اینها مداراست وای به روزی که مدارا یی نباشد!
در خطبه دوم رهبری پرسیدند که " نظام با دگراندیشان چگونه رفتار می کند؟" بعد پاسخ گفتند که "نظام با دگر اندیشان کاری ندارد" آیا به واقع جمهوری اسلامی به آنان کاری ندارد؟ چه بلایی سر سعیدی سیرجانی آمد؟ چرا مختاری و پوینده و فروهر در خون خود غلتیدند ؟ و پروانه فروهر شانزده ضربه چاقو (نمی دانم به چه نیتی ) بر جان نحیفش فرو نشست . چرا؟
متهمین این پرونده ها الان کجا هستند ؟ چه می کنند؟ آیا نظام جمهوری اسلامی با آنان مدارا می کند. آیا از اصل " جذب حداکثری و دفع حداقلی" بهره مند شده اند؟
رهبری در فراز دیگر از سخنانش گفتند : "اصول انقلاب ، اسلام است ؛ قانون اساسی است ، رهنمودهای امام است ، وصیت نامه امام است ، قانون اساسی است .", " آنجائی که افراد در چهارچوب اصول رفتار کنند ، دنبال خشونت نروند ، در صدد بر هم زدن امنیت جامعه نباشند ، آسایش جامعه را نخواهند بهم بزنند ....نظام هیچگونه مسئله ای ندارد ، مخالفینی هستند ، نظراتی دارند ، نظرات خودشان را بیان می کنند ، نظام بر خورد نمی کنند ، بنای نظام در اینجا جذب حداکثری و دفع حداقلی است. "
مردمی که معترض به نتایج انتخابات بودند نه مخالف نظام بودند و نه دشمن بلکه نظری غیر از آنچه که رسما اعلام شد داشتند و برای رساندن صدای اعتراضشان بنابر اصل 27 قانون اساسی به راهپیمایی سکوت دست زدند؛ در کمال آرامش و مسالمت بدون اینکه مخل آسایش و امنیت باشند. آیا نظام با آنها برخورد خونین نکرد ؟ آیا با آنها مسئله ای نیافت و آیا......
رهبری گفتند : " اگر کسی با مبانی نظام معارضه کند ، با امنیت مردم مخالفت کند ، نظام مجبوراست در مقابل او بایستد " وی برای نظام حق دفاع قائل شدند.
آیا مردم معترض با راهپیمایی سکوتشان امنیت خودشان را بر هم زدند یا کسی که آنها را خفیف شمرد و خس و خاشاک نامیدشان . آیا کسانی که حداکثر شعارشان این بود " رای من کجاست؟ " با نظام به معارضه بر خواستند؟ یا کسی که آنها را در مشهد تهدید کرد که سر شان را به سقف می چسباند ! رئیس دستگاه اجرایی در مناظره تلویزیونی به کسی مثل صفایی فراهانی که دستش از همه جا کوتاه است در مقابل میلیونها بیننده اهانت می کند و تهمت می زند و بعد او را می گیرند و به زندان می کنند. آیا در حکومت علی(ع) والیان و مسئولان چنین بی مهابا به مردم می تاختند و حق هر گونه دفاع را از آنان می گرفتند و فقط برای خود حق دفاع قائل بودند.
مگر این مردم مسلح هستند و مخالف که باید با آنها چنین بر خورد مدارا آمیز خونین شود ؟ وای به روزی که باب این مدارا بسته شود !
و یا آنجا که گفتند : " یکی از خصوصیات امیر المومنین در سلوک سیاسی اش این بود که از مردم جداًـ به صورت تعارف ـ در خواست می کند که با او متملقانه حرف نزنند چاپلوسی نکنند ، تصنع در برخورد با او به خرج ندهند. " با نگاه بر آنچه که در ایران اسلامی می گذرد باید تصریح جسورانه کرد این وضع موجود با آن خصوصیات فرسنگها فاصله دارد.مسئولان ، کاگزاران و بسیاری از ما با خروج از این خصیصه ، فرهنگ تملق و چاپلوسی را در جامعه رواج می دهیم.چنان این فرهنگ در کشور و جامعه ما نهادینه شده است که اگر کسی بخواهد در مدار همان خصیصه یعنی پرهیز از تملق حرف و سخنی بگوید او را متهم به "ضد ولایت فقیه " می کنیم .
با پایان خطبه ها و فکر بسیار پیرامون سخنان بسیار مهم رهبری و با یک دل شدگی غریب و دور افتادگی از حکومت و جامعه بی مثال علی (ع) اشعار مولانا در ذهنم جولان می گیرد:
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست --بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر --کان چهره مشعشع تابانم آرزوست
بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز --باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست
گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو --آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست
وان دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست --وان ناز و باز و تندی دربانم آرزوست
در دست هر کی هست ز خوبی قراضههاست--آن معدن ملاحت و آن کانم آرزوست
این نان و آب چرخ چو سیلست بیوفا--من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست
یعقوب وار وااسفاها همیزنم --دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست
والله که شهر بیتو مرا حبس میشود --آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت --شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او--آن نور روی موسی عمرانم آرزوست
زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول --آنهای هوی و نعره مستانم آرزوست
گویاترم ز بلبل اما ز رشک عام --مهرست بر دهانم و افغانم آرزوست
دی شیخ با چراغ همیگشت گرد شهر --کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت مینشود جستهایم ما --گفت آنک یافت مینشود آنم آرزوست
جویا کوشیار

برادرجان!در حکومت علی(ع) هم ازاین اتفاقات افتاده ولی من و تو خبرنداریم و اینها آن مطالب را از پشت همان کتابی خواندهاند که چنان مطالبی را از متن کتاب ، برایمان در خطبهها و منابر بازگو میکنند.
پاسخ دادنحذفآیا نشنیدهای حکایت آن مرد رند واعظی را که هماره برسرمنبر چون به داستان کربلا میرسید، غش میکرد و همیشه هم سمت نسوان یله میشد؟ حتی وقتی که جای مستمعان را هم تغییر دادند ، باز او به همان سمت بانوان میافتاد!
ازعلی آموز اخلاص عمل/ شیرحق را دان مزه از دغل