۱۳۸۸ شهریور ۳۱, سه‌شنبه

پرویز مشکاتیان هم رفت

پرویز مشکاتیان هم رفت؛ پس از پنجاه و اندی سال زندگی پربار. حسین علیزاده همشاگردی اش می گفت رنج این سالها از پای درآوردش.
فضای فرهنگ و هنر کشور چنان تلخ شده است که هنرمندان یک به یک دارند ترکش می کنند. آنها که تلخی تبعید را به جان می خرند، می روند به آن سوی مرزها و آبها و آنها که تاب این تلخی را ندارند، می مانند و رنج می برند و وقتی طاقتشان طاق شد، راه آخرت در پیش می گیرند. خبر رفتن شفیعی کدکنی هنوز داغ است. داغ شکیبایی نیز هنوز از یادمان نرفته است. جای سوسن تسلیمی، محسن مخملباف، عباس معروفی، احمد شاملو، فرهاد مهراد، قیصر امین پور و بسیاری دیگر نیز هنوز خالی است.
نگاهی به سردر سینماها و یا روی جلد مجله ها که بیاندازیم، دستگیرمان می شود که رو به قهقرا داریم. سناریو هایمان دارند با سرعت هر چه تمام به فیلم فارسی میل می کنند. از چهره خانمها مواد آرایشی در حال چکیدن است و انگار به جز خوبرویی معیار دیگری برای بازیگری بانوان نمانده است. وقتی از مهرجویی می پرسند چرا از ادبیات استفاده نمی شود، می گوید :«آخه، چیزی در نمیاد!»
و بعد هم می شنویم کتابی که چند بار چاپ شده، لغو مجوز می شود. سناریو هایی که حرفی برای گفتن دارند، در کنج کشوی میز سناریست ها خاک می خورند و آنچه هم که در می آید از چند فیلتر رد شده و دیگر قلم نویسنده اش نیست، که قلم ممیزی ارشاد است!
و بعد می بینیم که نشریات تمام رنگی با کاغذ درجه یک و سردبیری آدمهایی که مهمترین کارشان مجری گری برنامه های درجه چندم تلویزیونی است، منتشر می شوند و وقتی مجله را ورق می زنی به زور می توانی لابه لای صفحات پر شمار تبلیغات و عکس های نمای نزدیک هنرپیشه ها ستونی دربارۀ آشپزی یا حد اکثر زندگینامه ای از یک آدم شاخص بیابی.
به راستی برای هنرمندی که با احساسش زندگی می کند، تحمل این فضا چقدر ممکن است؟ ... چهرۀ نحیف علی حاتمی در سالهای آخرش یادتان هست؟ جمشید مشایخی نقل می کرد که مرحوم علی حاتمی در جریان ساخت هزاردستان مجبور شد دوازده ساعت از کارش را که داستان دلدادگی آدمهای قصه اش بودند، حذف کند. خود را به جای او بگذارید و ببینید چه حالی می شوید. هنرمندی چون او که برای ذره ذرۀ اجزای صحنه و واژه واژۀ حرف های آدمهای قصه اش ساعتها غرق در اندیشه و احساس بوده، از سر بریدن فرزندش چه حالی می تواند داشته باشد.
شاید حال امروز مجید مجیدی در دیدار با رهبری جلوه کوچکی از حال و روز آن روز حاتمی باشد!
وقتی امروز تصاویر آن استاد مسلم سنتور و تکرارناشدنی را بر صفحه نخست برخی روزنامه ها دیدم، با خود گفتم افسوس که مشکاتیان درگذشت و ... صد افسوس به حال فرهنگ و هنر مملکتی که قدر فرهنگ و هنرش در بیرون مرزهایش بیشتر دانسته می شود!

حسین تفرشی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر